رسیدن به ایهامی غایی / خوانش شعری از شمس آقاجانی / رُزا جمالی
( این مطلب برای بار اول در سال 1380 در روزنامه ای منتشر شده بود.)
بهار 77 خورشیدی
شعری از شمس آقاجانی
امسال درحجم قرمز جهان كاهشي رخ داده من رنگ دوم خود را بيشتر مي بينم و پهناي پيشاني ات كسري هاي بزرگ مرا جبران مي كند
تا صدايم بلند شد اعتراض همسايه ها و بعد… من جيغ مي خورم براي روزهاي مبادا جوري بودم كه انگار روي وحشتناك چندين بار تشديد گذاشته ام يا مثل يك ماهي كه ماهيتش عوض شده ساكن بودم و تو از من عبور مي كردي محيط اطراف مثل يك گاوِ عظيمِ افسرده پهن بود و با تو، به نتايج عجيبي رسيديم : بهرهبرداري از اين گاو از جهاتي ناممكن است.
در آغاز اين سال خورشيدي ـ قسم مي خورم ـ اين تو نبودي كه شقایق های پيرامونم را شدیداً کاهش داده ای. بارندگي خوبي داشته ايم و مي داني كه انحراف درسطح كهكشان، مال اين روزها نيست گرچه اين نتايج شرمآور است نسبت به تكنولوژي عقده هايم خالياست اگر پيشاني ات اجازه دهد حتي به اين انحرافات حرمت مي گذارم و هر آن چه در نهايت به مسير ابروها ختم مي شود
در شعر بهار 77 خورشیدی، نیاز شاعر برای رسیدن به هویتی هستی شناختی کاملا مشاهده می شود.بهار 77 خورشیدی عنوانی ست که با زمان ، سرگذشت و مکانی مشخص ارتباط بلاواسطه ای برقرار می کند؛ اضافه ی خورشیدی در کنار بهار 77، واقعه ای نجومی مانند خسوف، کسوف و... را در ذهن تداعی می کند. آیا منظور شاعر اتفاقی خارق العاده و غیر قابل باوراست؟ زمان و مکانی که تا انتهای شعرنامعین باقی می ماند و تنها لابیرنتی را در ذهن خواننده به وجود می آورد و باز می گذارد.
امسال در حجم قرمز جهان کاهشی رخ داده
شاید مفهوم زمان در این سطر به نوعی مرموز خودش را به رخ بکشد. امسال، حجم، قرمز، جهان... هیجان و اضطرابی که این کلمات در شعر به وجود آورده است که گاه به جنگ و جدال و گاه به وحشت و رعب بدل می شود، شاید شاعر از زمان می ترسد که پنهانش می کند، شاید زیباترین سطر و اوج شعر، سطر ذیل باشد:
جوری بودم که انگار روی وحشتناک چندین بار تشدید گذاشته ام
این سطر به کابوسی بصری می ماند که یا شاعر در خواب می بیند یا در هنگام نوشتن شعر. شاعر از مساله ای بزرگ، عظیم و جهانی صحبت می کند ولی در بیان آن و پیدا کردن محتوای آن نوعی لکنت و ایهام وجود دارد. اگر زبان واسطه ای برای شهود باشد و شهود زندانی زبان، پس زبان در منتقل کردن شهود قاصر است، امانتدار خوبی نیست ، شاعر به نوعی از تغییر شکل و هویت خود می هراسد:
یا مثل یک ماهی که ماهیتش عوض شده
با نوع بازی زبانی که شاعر در دل این سطر مخفی کرده است، این تغییر هویت بیهوده به نظر می رسد. بازی های کمرنگ و پنهان زبانی در معدودی از سطرهای این شعربه نوعی رمزهای پوچی و بیهودگی هستند. پهنای پیشانی که شاید که در سیمای کسی دیده می شود، یاریگر او برای پیشگویی آینده است، در این گفتگو شاعر می گوید:
"این تو نبودی که قرمزی های پیرامونم را قلنبه قورت داده ای."
انگار که شاعر در واگویه با کسی به آرامش می رسد، کسی که به شکل گرفتن جهان نگری او کمک کرده است؛ در اینجاست که شاعر از انگاره ی تغزلی معشوق آشنایی زدایی می کند و به آن هویتی دیگر می بخشد. شعر بعدی آخرالزمانی را متصور می سازد و به انفجاری مهیب اشاره می کند:
"من جیغ می خورم برای روز مبادا"
تصویر قیامت و سایه ای که بر شعر انداخته است، جملاتی که به متون اخباری شبیه است خواننده را به یک واکاوی فلسفی وامی دارد، امید مشکوک شاعر به رنگ دوم حاکی از حساسیت های اوست و ماهیتی رمزی را برای این شناخت شناسی فراهم آورده است. توجه شاعر به گزاره های علمی هواشناسی و کیهان شناسی و کشف یک جغرافیا در این جا قابل ذکر است:
بارندگی خوبی داشتیم
و می دانی که انحراف در سطح کهکشان مال این روزها نیست
با این همه نه این پیشرفت ها و نه شناخت علمی؛ هیچکدام راه به جایی نمی برد و شاعر به این نتیجه می رسد که بهره برداری ازین مفاهیم ناممکن است، به طوری که سدی غیرقابل درز را در برابر چشمان شاعر قرار می دهد. با وجود انکارهایش درکی ازاین اتفاقات کیهانی به دست نیاورده ست و نوعی بغرنج گونگی را در شناخت پدیده ها به دست می دهد.
در انتهای شعر شاعر دست به شکاکیتی مدرن می زند و با ایهام و ترس به پیشگوئی و تقدیر می نگرد و با بهتی چند برابر به جملهی آغازین برمی گردد.
با اینکه شاعر به شرح واقعه ای شگرف و بزرگ پرداخته است اما آن را با کلماتی ساده بیان می کند؛ از تکلف و طمطراق می گریزد، کلماتی امروزی را به کار می گیرد و از لحن محاوره استفاده می برد.
تقابل گاو و خورشید در اساطیر یکی دیگر از نکته های این شعر است، به طوری که افسانه ی گاو نخستین پیوند مستقیمی با آفرینش و پیدایش انسان دارد و علاوه بر این مراعات النظیرهایی که گاو در این شعر به وجود آورده است، مراعات النظیرهایی کاملا اساطیری هستند، وجود گاوماهی در روایات و گاوزمین که موجد داستان پیدایش زلزله در اقوام کهن و آریایی ست، به فضاسازی کیهانی شعر کمک می کند، افسانه ای در مورد تحویل سال وجود دارد که می گوید در این لحظه گاوی زمین را از یک شاخ به شاخ دیگری منتقل می کند.
در این شعر ردپایی از سبک ناتورالیسم در توصیفات شاعر دیده می شود، انسان که در جدال با طبیعت قاصر است و به نوعی تقدیرگرایی می رسد. کوتاهی و بلندی جملات و سکوت های کلامی به خوبی تعبیه شده است، خواننده در چرخه ای از عبارات غرق می شود و به سپیدخوانی و تاویل می رسد. شعر جای خالی را برای کشفهای خواننده باز گذاشته است و به نوعی خواننده- محوری رسیده است؛ این خوانش شماست که آن را از نو می آفریند و مفاهیم و چرخه های دیگری را خلق می کند. عدم قطعیت خواننده را به سمت لذت خوانش سوق می دهد و در این چرخه های هرمنوتیکی ست که اثر خلاقه شکل می گیرد و به ارزش های زیبایی شناسانهی خود می رسد.
برچسبها: نقد, نقد شعر, شعر دههی هفتاد, خوانش شعر, شعر زبان