“Dowlatabadi draws a detailed, realist picture of Iranian life . . . in language that is complex and lyrical.” — The Financial Times
In the midst of the Iran–Iraq War, an Iraqi journalist is given a tour of a military prison. The Major in charge of the camp informs the writer of what is he is to write a fabricated report about a murder that has occurred in the camp, with the aim of demoralizing Iranian soldiers.
Reluctant to write the report, the writer spends a long night talking and drinking with the Major and detailing a work of fiction he is composing about a group of soldiers trapped on a hill, dying of thirst as they battle for a water tank with a group of enemy soldiers perched on the opposite hill. The tank remains undamaged, but neither group has a hope of reaching it without being killed.
In a narrative riddled with surreal images, shifting perspectives, and dark humor, Mahmoud Dowlatabadi—widely acknowledged as the most important living Iranian writer—offers a kaleidoscopic portrait of the warring countries as he questions the meaning of national identity and does something that has been nearly impossible to do in Iran for the last tell a true story.
احساس عجیب و بی نظیر بعد از به پایان رسیدن تمامی کتاب های محمود دولت آبادی و بهت اینکه چجوری میشه اینقدر خوب نوشت؟ اینقدر فوق العاده بود و تو ۱۳۰ صفحه چنین توصیف بکر و نابی از جنگ هشت ساله ایران و عراق داشت؟! با تک تک کلماتش کیف کردم و قطعاً معنی لذت و سرخوشی خوندن چیزی نیست جز همین ... . # متن شاید برای کسایی که با سبک نوشتن و قلم نویسنده آشنا نیستن پیچیده باشه، امیدوارم بخاطر حجم کمش به عنوان اولین کتاب انتخابش نکنید.
#طریق_بسمل_شدن #محمود_دولت_آبادی #انتشارات_چشمه روزشماری مکن.حتی اگر فکر میکنی در مهلکه افتاده ای روزشماری مکن! حالا هم لحظه شماری مکن!شب نمیتواند تمام نشود.طبیعت شب آن است که برود رو به صبح.نمیتواند یکجا بماند.مجبور است بگذرد.اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظه ها کنی،خودت گذر لحظه ها را سنگین و سنگین تر میکنی؛بگذار شب هم راه خودش را برود... داستان کتاب از جایی شروعمیشه که گروهی سرباز در مکانی به اسم تپه صفر در محاصره دشمن قرار گرفتن و دنبال راهی هستن که به مخزن آبی که در پایین دره است دست پیدا کنن... داستان اما به اینجا و به این تپه ختم نمیشه!استاد دولت آبادی حتی در کتابی به این کم حجمی اونقدر به لایه ها و داستان های متفاوتی پرداخته که شاید کتاب زود تموم بشه اما داستان تا مدتها رهاتون نمیکنه... چیزی که من به عنوان یکی از خواننده های آثار استاد دستم اومده این هستش که برای شروع خوندن آثارشون بهتره که از آثار کم حجمشون شروع نکنید!فکر نکنید چون یه کتابشون کم حجمه پس راحت تره برای شروع! اتفاقا به نظرم شکل دهی و بال و پر دادن به یه داستان کم حجم سخت تر و برای مخاطب مبتدی فهمیدن و رسیدن به عمقش مشکل تره... راوی های داستان متعدد هستن و مرز مشخصی بین دیالوگ های راوی ها نیست و این راوی ها در زمانها و مکانها و ملیتهای مختلف هستن که به نظر خودش یکی از بهترین و حرفه ای ترین نمونه های این سبکه. یه چیز قلم استاد دولت آبادی که از نظر من شاهکاره توصیف جذاب کویر هست،جوری که هربار که توی کتاب به قسمت توصیف کویر میرسم چشمامو میبندم و دقیقا خودم رو همونجا و توی صحنه تصور میکنم! این سومین کتابی هست که از استاد میخونم و به نظرم نسل ما بعدها افتخار میکنه که شانس این رو داشته که کتابهاشون رو در زمان حیاتشون بخونه و شانسش رو پیدا کنه که باهاشون دیدار داشته باشه... این کتاب رو اگر قبلا کتابی از محمود دولت آبادی خوندید بهتون توصیه میکنم!ولیبرای شروع خوندن آثارشون کتاب مناسبی نیست از نظر من،چون سخت خوانه و برای خواننده مبتدی مناسب نیست. ۵/۵ #کتابخونه_ی_وستا پیج اینستاگرام:@mybookshelllf
_«بهت یک نصیحت میکنم؛ شایدم یک وصیت!» _«آن چیست؟» _«روز شماری مکن. حتی اگر فکر میکنی در مهلکه افتادهای روز شماری مکن! حالا هم لحظه شماری مکن! شب نمیتواند تمام نشود. طبیعت شب آن است که برود رو به صبح. نمیتواند یک جا بماند. مجبور است بگذرد. اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظهها کنی، خودت گذر لحظهها را سنگین و سنگینتر میکنی؛ بگذار شب هم راه خودش را برود.»
نیمه ولش کردم اما این پاراگرافِ کتاب همیشه تو ذهنم مونده... شاید دوباره برگردم و بخونم یگانه روزهای قرنطینه
غولی به نام محمود دولتآبادی در این کتاب انگار دربند کشیده شده و متنی آشفته و پریشان به خواننده ارائه کرده است جز بخشهای درخشان که انگار نویسنده مجال نفس کشیدن پیدا کرده دیگر اثری از دولتآبادی کلیدر و جای خالی سلوچ دیده نمیشود
به طور ناخوداگاه یک حسی داشتم که نمیخواستم از نویسنده ایرانی کتاب بخونم (موضوع غرب زدگی نبود یه حس دلگیری داشت داستان ایرانی برام) متنی از کتاب عبور از خود رو دیدم جایی و بسی به دلم نشست باعث شد واقعا حس احترام و علاقه ای نسبت به اقای دولت آبادی پیدا کنم دو کتاب طریق بسمل شدن و عبور از خود رو خریدم. به خاطر تاریخ چاپ اول طریق بسمل شدن رو شروع کردم. شاید اگر میدونستم کتابی راجب جنگ و انقلابه اصلا نمی خریدم ولی یه مسائلی پیش اومد و باعث شد چشم بسته بگیرمش و بخونمش و لذت ببرم. لذت عمیق از یه نوشته قوی یا شایدم یه غم عمیق... غم و لذت همزمان... احساس سبک رئالیسم جادویی داستانای هاروکی رو بهم داد... از طرفی یه قسمت هایی حتی منو یاد کتاب تهوع سارتر انداخت... این که بتونی همزمان ادبیات رو در زمینه فرهنگی و ارزش های کشور بنویسی و توی ذوق نزنه، همزمان ارزش های خودت رو هم توش بیاری و همزمان یه جزیی فلسفه (از نظر من) بیاری... با در نظر گرفتن خیلی چیزها واقعا به نظرم نوشته قوی هست و ارزشمند. کاش قدر نوشته خوب بیشتر بدانیم 🙏
نخستین کتابی بود که از دولت آبادی خواندم. قلم نویسنده ثقیل بود اما خیلی آزار دهنده نبود و حتی در بعضی قسمتها لذت خاصی داشت. چند داستان در مورد جنگ و خصم میان انسانها به صورت موازی تصویر میشوند؛ با محوریت روایتی خیالی که در فضای جنگ ایران و عراق اتفاق میافتد. دولت آبادی دیدگاههای صلح جویانه و ضد جنگ خود را در میان احساسات و تشویشهای شخصیتهای داستان به خوبی بیان میکند. شاید اگر زبان سادهتری برای بیان داستان انتخاب میشد، کتاب میتوانست بر روی مخاطبان بیشتری اثر کند.
داستان این کتاب برای من اینجوری بود که انگار یه دایره کامله، که هربار می چرخه و یه زاویه ای از این دایره رو می بینم!! البته بدون اینکه بدونم دایره داره می چرخه! و همه این زاویه ها دربارهی جنگ ایران و عراقه !
این هم زمانی داستانها، بدون اینکه داستانی، داستان اصلی به نظر بیاد و این که مرز بین داستان ها سخت تفکیک می شه باعث می شه خوندن این کتاب سخت باشه (حداقل برای من)
و البته برای بار هزارم متوجه شدم که توقع از یه کتاب/نویسنده می تونه باعث بشه کتاب اونی نباشه که واقعا هست!
خیلی وقتها برای خودم هم عجیب است که تعداد زیادی از آثار شاخص و نامدار ادبیات، یا نویسندگانشان را نخواندهام. مثلا محمود دولتآبادی. تا امروز هیچکاری از آن نخوانده بودم تا برای برنامهی آموزشی یک گروه کتابخوانی سراغ این کتاب رفتم. نمیدانم احتمالا تجربهي دولتآبادیِ متأخرتر با کارهای پیشینش باید متفاوت باشد، این جهتگیری نسبت به سمتوسوی تغییر فکریاش را فعلا بر نمیدارم. خواندن طریق بسمل شدن برایم همزمان بود با گوش دادن ۸ اپیزود از رادیو دستنوشتهها که مجموعه جستارهای سحر سخایی را دربارهی ۴۰ سال موسیقی ایران بعد از انقلاب به خوانش خودش به گوشهایم هدیه داد. و در مؤخرهی این ۸ قسمت جایی خود نویسندهی جستارها از روایتهای در حاشیه مانده صحبت کرد، در حاشیهی رخدادهای سیاسی، در حاشیهی تمام تقلایمان برای رسیدن به اندکی آزادی در دل این مرز و بوم، در دل ۸ سال جنگی که هرچقدر جهتگیریهای مختلف داشته باشیم نمیتوانیم تأثیرش را حتی بر ناخودآگاه جمعیمان و شکل دادن زیست نسلهای بعد نادیده بگیریم. من متولد دههی ۷۰ هستم و جنگ تحمیلی همیشه برایم آن چیزی بوده که در فیلمها دیدهام و شاید کتابی ورق زدهام. ولی به این فکر میکنم که در حاشیهماندهها چقدر در دل این روایتها نقش داشتند؟ ما چقدر تسلیم روایتهای مسلطیم و چقدر تلاش میکنیم تا حاشیههایش را پیدا کنیم. فکر میکنم کاویدن در حاشیهی این جنگ و این مصبیت و این جریانهای اجتماعی که پدید آمد، چه آوردههایی میتواند داشته باشد؟ هرچند نثر دولتآبادی از عمد سخت بود و این موضوع اذیتم میکرد، اینکه زیباییای در این همه پیچیده نوشتن نمیدیدم، ولی حاشیهای از برابر دیدن هر دو سوی جنگ، از آدم دیدن آدمها و نفر ندیدنشان، قابل تأمل بود.
یه امتیازی بهش میتونم بدم حدود ۳.۸۰ اینطورا. برای من لذت خوندن از دولتآبادی توی توصیفات طولانی از محیط و از آدماس. اون تک کلمهها که مثل یه رشته پشت هم میان و غرقت میکنن. این کتاب خب همچین خاصیتی نداشت. خیلی مختصر و مفید بود. اما جذابیتش برای من اینجا بود که نویسنده عرب داشت مبارزه میکرد و سرباز ایرانی بسمل میشد. هر دو ناراضی از جنگ، هر دو واقف به بیهوده بودن جنگ، نمیدونم شاید اگه میخواست این کتاب رو هم با طول و تفصیل بنویسه، دردش کشنده میشد. اما همین ۱۳۰ صفحه قلب منو مچاله کرد. یک کتاب تاثیرگذار که میتونست خیلی جذابتر باشه حداقل برای منی که کلیدر رو از استاد خوندم اون هم ۲ بار.
این دومین مواجهه من با نوشته های دولت آبادی بود و خب مثل تجربه اول، اصلا دلپذیر و خوشایند نبود. واقعا با قلمش ارتباط برقرار نمیکنم؛ یک فضای کاملا توهمی و گیج و مبهم که به توصیف جزئیات بیش از حد توجه میکنه
حتی رفت و برگشت های داستان و تعویض شخصیت ها هم به جای جذابیت داستان، باعث سردرگمی میشه
برای کسی که جنگ کل زندگیش رو تغییر داده رمانی با این حجم از ضد جنگ بودن و دوست دار صلح بودن خیلی لذت بخش هست... نثر دولت آبادی منحصر به فرد هست و طریق بسمل شدن که به صورت سیال هم نوشته شده شاید در ابتدا خواندن رمان رو سخت کنه ولی به هیچ وجه اذیت نمیکنه و جذابیت چند لایه بودن رو نیز داره و در کل کتابی هست که ارزش خوندن رو قطعا داره
"اسیر رو نباید کشت... شاید یک علتش این باشد که اسیر موجودی است بی دفاع و تسلیم شده؛ اما به نظر من این ظاهر یک امر است. باطن امر به نظر من چیز دیگری است و آن این است که اسیر وقتی گرفتار میشود تمام آنچه ظاهر او را میساخته، ناگهان زایل میشود. قوانین نظامی، لباس نظامی، سلاح و حتی وسایلی که توی چنته با جیب هایش داشته از او گرفته میشود و ناگهان تو با یک آدم عادی طرف میشوی که مثل خود توست پیش از آنکه اسلحه گرفته باشی. با چنین آدمی که تو را یاد خودت می آورد چطور میتوانی بجنگی؟ با او چه جنگی میتوانی داشته باشی؟ او که مسلح نیست! او دیگر نفر نیست..."
"با چشم های خودشان یکدیگر را میدیدند، به دور از عینک جنگ، و احساس میکردند با یکدیگر دشمنی خاصی ندارند. در آن حالت همه خودشان بودند. نفر نبودند"
«از جایی، بر این نقطهی خاکی گلولهای از دهانهی لولهی یک سلاح شلیک میشود: نه! از جایی، نقطهای در این کرهی زمین گلولهای سربی، سنگین و مخرب از دهانهی فراخ لولهی بلند یک سلاح سنگین شلیک میشود. دقیق تر از این نمیشود گفت، مگر این که بدانیم درون آن حجم نسبتاً مخروطی چه میزان مواد انفجاری طراحی و جا گذاری شده است. این را ما نمیدانیم، شاید مغزی که فرمانِ فشردن دکمهای را میدهد هم نداند. چرا باید تصور کنم انگشتی فقط یک دکمه را فشار میدهد؟ای بسا یک اهرم را پایین یا بالا میکشاند؟ چه میدانم؟ چه فرقی میکند، و چه تشخصی میتوان قایل شد برای اجزائی از یک ماشینِ کشتن که تک به تکِ آن، یک مجموعه، یک ترکیب را به وجود آورده باشند؟ پس گلولهای شلیک شد تا بعد از طی سفری – که در خیالِ من طولانی میگذرد – در جایی از همین زمین فرود بیاید، منفجر بشود، ویران کند و جایی را به آتش بکشد و ابری از دود در هوا بد ماند.»
کتاب بدی نبود، هرچند توقعم از دولت آبادی و کتابی ک ۱۰ سال توقیف بوده ب مراتب بیشتر بود.
در زمانه کنونی بیش از همیشه ب نقد جنگ نیاز داریم و چ کتابی بهتر از طریق بسمل شدن ....
"از وقتی آن گلوله سربی ساختهشد با دستگاهی که بتوان آن را شلیک کرد و انسانی دیگر را کشت، آدمی به عدد تبدیل شد و دیگر به دشواری میتوان کسی را "شخص" نامید و نمیتوان صحبت از جوانمردی، آدمیت و شفقت سخن به میان آورد، زیرا این ابزار جدید میتواند به چیزها و کسانی شلیک بشود که شناختهشده نیستند و اسمشان فقط "هدف" است."
در این کتاب بیشتر از هر چیزی جمله های ثقیل و پر طمطراق، و کلیشه های ناسیونالیستی ایرانی/ضد عربی برای من آزار دهنده بود. برایم عجیب است که توانستم کتاب را تا آخر بخوانم. در قسمتهای آخر کتاب پاراگراف های زیبایی بود که از خواندنشان لذت بردم ... و همین... راستش واقعا کتابی نیست که بتوانم بگوئیم "باید خوانده شود"، خصوصا از محمود دولت آبادی انتظار خیلی بیشتری داشتم.
دولت آبادی یک شاهکار ساخته است. توان او در وصف لحظات حتا بدون اشاره به احساسات چنان توانمند است که هر واژه احساسی بر میانگیزاند و خواننده را همراه درماندگی شخصیتهای داستان میکند. او در این داستان سیال صد و سی صفحهای بیش از صدها صفحه استدلال نظری عبث بودگی و اشتباه بودگی جنگ را به مخاطب خود میفهماند و شرایط روانی لزوم ایجاد صلح را در ذهن او جا میدهد. در این میانه دولتآبادی از تضمین و استعاره و نماد کم نمیگذارد و البته افراط هم نمیکند تا شیرینی داستان دلزدگی نسازد.
قلم او هرچند ثقیل باشد، آزارنده نیست و خواننده را کلافه نمیکند؛ برعکس او را مشتاقتر میکند به خواندن و پیش رفتن و سردرآوردن از ماجرا به عنوان یک کل و انتها به عنوان یک جزء. حیف و صد حیف که ده سال پس از پایان نگارش ما شانس مطالعه آن را پیدا کردهایم و نه زودتر.
جنون!عشق مفرط با جنون یک تار مو فاصله بیشتر ندارد.بوده اند عاشق هایی که معشوق های خود را کشته اند از عشق مفرط!
*از متن کتاب*
•از اونجایی که من با قلم اقای محمود دولت ابادی اشنایی نداشتم و این اولین کتابی بود که از ایشون میخوندم،یکم سخت باهاش ارتباط برقرار کردم؛اما از این بگذریم داستان یه حس عجیبی داشت. (شاید بهتر باشه برای شروع از کتاب های دیگه ی ایشون شروع کنید،طبق نظراتی که درباره کتاب خوندم)
طریق بسمل شدن نخستین کتابیست که از محمود دولت آبادی خوانده ام شیوه نزاع واژگان با یک دگر،نبردی تماشای ساخته است! این کتاب همچون دریاییست که با عصای موسی،به دو نیم شده باشد،هر نیمه میخروشد و خود را به تن نیمه دیگر میکوباند.زخم میکنند یک دگر را.اما یکی نمیشوند.جدا از همند.و مدام به پیکار میپردازند با آنکه حتی مقصدشان،هرچه مشابه،اما یکسان نیست و مسیر موج هایشان،موازات یک دیگر را طی نمیکنند. و آن ها قصد در همان فعل را دارند که مفهوم القا شده از این منظره،بر ضد آن ها است
خوب بود. روایتهایی در هم تنیده حول محور جنگ. پرشهای ناگهانی بین روایتها و موقعیتهای مکانی و زمانی. مثل این بود از زاویه دید دوربینی که مدام در حال جابجا شدن باشه چند صحنه رو همزمان دنبال کنی و شرارت و شرافت انسانی رو در هر سوی صحنه ببینی.
داستانی ضد جنگ دربیان جنگ ، بویژه جنگ ایران و عراق..وگریز میزند به داستان های فرعی مانند داستان "جعفربرمکی " و خواهرهارون الرشید.یا داستانک هایی بالحن شاعرانه از اعدام نیروهای سیاسی درتپه های اوین و "رسم " استفاده از سیانور توسط آنها.تشبیه انسانها به کبوترو شرح بازیهای کبوتربازان ، "کلّه کن" کردن کبوترها توسط رقبا : بسمل کردن کبوتران. ستوان وظیفه ای که ریاضی محض خوانده وظاهرا" به جرم تمرّد درجنگ درحال محاکمه است : ریاضی محض مثل شعرمحض است . میتواند کارآیی داشته باشدیا نداشته باشد.من میخواستم بشوم خوارزمی اما شدم عین القضات ! فکرکرده بودم بعدازآن بروم رشته ی نجوم واخترشناسی که نشد ومن ...بِسمِل شدم. ( من هم عاشق ریاضی محض و نجوم بودم )) جایی سخن از " پُشت کردن خدا به بنده " میکند و این نظریه ر��به بین النهرین منتسب میکند. تاجاییکه میدانم ، این نظریه مربوط به یهودی هاست که در مقطع "هولوکاست " از طرف بزرگان دینی یهود درپاسخ چرایی سکوت خدادربرابر جنایات حکومت نازی مطرح شد. شرح و زواید وپیچش های زبانی بیش از نیازداشت که حوصله مرا گاهی هنگام خواندن سربُرد . به یکبارخواندن می ارزد و برای من نه بیشترازآن !
طریق بسمل شدن، اثر محمود دولتآبادی، کتابی است در مورد دوران هشت سال جنگ تحمیلی ایران. کتاب با زبان و سبک خاصی نوشته شده که از نویسندگان به ویژه قدیمی معاصر ایران دیده میشه. کتاب با لحن و سبکی نوشته شده که باید با دقت و حوصله خوند تا سیر داستان رو فهمید. داستان، روایت یک نویسنده عراقی از جنگ است. نویسندهای ظاهرا با سوابق چپ. رژیم بعث اصرار دارد که این نویسنده روایتی ضد ایرانی از جنگ بنویسد اما ذهن نویسنده، درگیر روایتی صلحطلبانه با گرایش به سمت نیروهای ایرانی است. داستان صرفا از جنبه ملی، کمی ضد اعراب، نوشته شده و تقریبا خالی از عناصر مذهبی جاری در دفاع مقدس است. صرف نظر از بیان جالب و ادیبانه، رفت و آمد و حالت مالیخولیایی داستان چندان جذبم نکرد.
enjoyed this novel about the iran/iraq war and the prose used the story could be slightly confusing at times but has a mixture of old persian stories and how to feel when at the front and thirsty and make you feel you were there hanging on to the thread and wondering if this was the last time
"طریق بسمل شدن" سومین کتابی است که از محمود دولتآبادی خواندهام. موضوع کتاب جنگ هشت سالهی ایران و عراق است. پرداخت موضوع جنگ، به گمانم انتخاب خوبی بود این که جنگ چه تاثیری میتواند بر آدمها، احساساتشان و سبک زندگیاشان بگذارد اما به گمانم برای شروع خواندن آثار دولتآبادی انتخاب چندان جالبی نیست. تعداد فراوان راویها، شکست زمان و پرش روایت کمی درک و دریافت داستان را برای خواننده با مشکل مواجه میکند. بیمرزی بین گفتگوهای راویها، مکانها و زمانهای متعدد و مختلف و ملیتهای گوناگون بر سختی درک این اثر افزوده است. از قسمتهای قابل توجه و زیبای کتاب، توصیف کویر است... نویسنده آنقدر خوب توصیف میکند که گویی خواننده احساس میکند در شب کویر حضور دارد و خنکای آن را با تمام وجود خویش لمس میکند.
امتیاز واقعی:کمی کمتر از ۳ احساس کردم بعضی جاهای این کتاب دولت آبادی از زبون خودش میخواد تو داستان حرف بزنه.ردپای نویسنده چیزیه که اگه خواننده خارج از شخصیت پرداخته شده ی آدمای داستان احساسش کنه،حس خوبی بهش دست نمیده. اما در کل کتابیه که ارزش خوندن داره.
İran’ın yaşayan en büyük yazarlarından Mahmud Devletabadi’nin, okuduğum İngilizce tercümesi 2014 basımı (Farsça basım yılını bulamadım, Türkçe çevirisini de henüz yapılmadığı anlaşılıyor “Sussuzluk” romanı, işlediği konuyla, anlatım tarzıyla insanı çarpıyor. Goodreads’de Irak-İran Savaşının romanı diye takdim etmişler ama bence bu çok katmanlı roman için indirgemeci bir tarif. Elbette savaştan bir enstantane anlatılan. Ama yazar bunu Klasik Fars edebiyatının derinliğinden yararlanarak, zaman zaman takibi zorlanan, ama keyif veren üslubuyla evrensel bir konu halinde kotarmış. Dilimize çevrilmeye değer bir eser. Devletabadi, daha önce okuduğum Albay’da da (İran’da basımı halen yasak) İran devriminin hikayesini bir aileyi tema alarak işlemişti. Ezcümle karşınızda sıkı bir yazar var.
یه عصر نسبتا خنکتابستونی؛کنار پنجره اتاق؛با یه آرامش نسبی و این کتاب.بهترین حالت به پایان بردن شب. و مثل کلیدر هرچه جلوتر رفتم بیشتر ستایش کردم دولت آبادی عزیز را و البته بیشتر درد کشیدم. تا بیست سی صفحه آخر هنوز متقاعد نشده بودم به دادن ۴ستاره ولی الان با کمال میل پنجستاره را داده ام. چقدر زیبا وچقدر عزیزبود این کتاب. و من ،همچنان عاشق نگارش بی نظیردولت آبادی.
شاید وقتی از دولت ابادی بیشتر خوندمبرگردم دوباره بخونمش ومثل دوستان مقایسه کنم.الان ولی فقط لذت خالصمو بس.
اولين تجربه من از دولت آبادى. بايد بگم كه استاد به خوبى و به زيبايى ، پليدى و تلخى جنگ رو توصيف ميكنند. اينكه خانواده اى از هم ميپاشه، اينكه قلبى احساساتش رو انسانيتش رو از دست ميده، اينكه هركس از هر جبهه اى فقط خودش رو حق به جانب و دشمنش رو دنى ترين ميبينه فقط از جنگ بر مياد. جنگ در تمام ادوار و اعصار شوم و ننگين بوده و هست، و هيچ قهرمانى، هيچ دلاورى نميتونه لك سياهش بر تاريخ كشور ها و بر قلب انسان ها رو پاك كنه. نه به جنگ.
کاش در دو صفحه اول،کتاب تمام میشد!داستانی شکل نمی گرفت ولی بهترین قسمت رمان هم خوانده شده بود. در یک رمان صد صفحه ای تلاش برای بیان هزاران مطلب شده بود که حتی بعضی تا سطح شعار رسیده بود.