گلی به خود گفت: جرئت داشته باش. این جا کسی با سرعت نمیرود. غیرممکنه کشته شوی. آن سوی فکرش که هنوز جرئت لازم را نیافته بود، گفت: اگر فلج شدم چی؟ صدبار که از مردن بدتره. - سعی کن طوری بپری که فقط پاهایت آسیب ببینند. به این فکر احمقانه خندید: انگار من نرمافزار کامپیوترم. نمیشود که... - اگر نمیشود برگرد خانه، ترسوی بیچاره! زیر باران داد زد: نه! نه! - پس کاری بکن. کاری بکن.
نمیدونم چه چیزی توی بازخوانی کتابهای دورهی نوجوانی هست که اینهمه شیرینه و هیچوقت ازش سیر نمیشم. گاهی حتی داستان رو نود درصد فراموش کردم، ولی یه خاطرهی مربوط به اون کتاب رو یادمه و برای زندگی کردن دوبارهی اون حس میرم سراغ کتابهای قدیمیم...
خاطرهای که به این کتاب وصل بود رو خیلی واضح یادمه، کتاب رو که تموم کردم، همینجوری که روی تختم دراز کشیده بودم ساعت رو نگاه کردم، غروب بود ولی تابستون بود و هوا تاریک نشده بود و با خودم فکر کردم :《عه چه جالب! پس توی یه روز کتاب رو کامل خوندن چنین حسی داره! 》... فقط همین رو یادمه، اینکه این کتاب اولین بار توی عمرم بود که توی یه روز یه کتاب رو کامل میخوندم.
ایندفعه که به عنوان یه بزرگسال خوندمش، میفهمم که چرا انقدر سریع تمومش کرده بودم! واقعا داستان روان و خوشخوانی داره و بدون کلیشهای و نصیحتوار بودن از دغدغههای دوتا دختر نوجوان حرف میزنه.. دیالوگهای بامزه و خلاقانهای هم داره و در کل، یه رمان نوجوان خیلی خوب محسوب میشه برای من. همچنان پنج ستاره.
نمره در واقع:۳.۵ اول از همه از خانم arghoon یکی از بچه های گودریدز خیلی ممنونم که باعث شد این کتاب قشنگ رو بخونم . همه ما حداقل یه بار با خودمون فکر کردیم که بهتره چمدون مون رو ببندیم و فقط بریم تا رها بشیم . اما به قول خاله میترای دریا توی همه جای دنیا توپ هست ما باید بازی با توپ خودمون رو اول یاد بگیریم . کتاب کاملا حال و هوای مشکلات نوجوانی و بلوغ فکری رو داشت ، هر دو نوجوانی که داستان اونها روایت میشد به طوری دچار مشکلی بودند که تنها خودشون میدونستند تا چه حد براشون سخت و عذاب آوره این داستانِ شاید خیلی از ماها باشه، دختری که یه شبه کاخ آرزوهاش فرو میریزه و دختر دیگه ای انگار توی مشت مردم اسیر شده با پدر و مادری که بهش اجازه نمیدن بزرگ بشه و خودش باشه خیلی از حرف هایی که بین شخصیت ها رد و بدل میشد لذت بردم به خصوص در بخش دریا.
کتابی خوشخوان که تصویری باورپذیر و ملموس از برخی دغدغههای دختران نوجوان ارائه کرده است. بیش از همه، شیفته نقش خالجان (خاله دریا) شدم. بزرگسالی که از تفاوتهای این دو دنیا آگاهی دارد وتلاش میکند ارتباط دوستانهای با نوجوانان برقرار کند. کتاب دیالوگهای دلنشینی هم دارد که تعامل بیتنش و تلاش برای درست حرفزدن را به یاد مخاطبان میآورد
بهش چهار و نیم میدم اما به بالا گردش میکنم. چون در حد یه کتاب نوجوان خیلی خوب بود. شخصیتها پرداخت خوبی داشتند، هم اصلیها و هم فرعیها. شروعش مناسب بود و به اندازه کافی پرسش و مسأله ایجاد میکرد. تغییر راوی هم نداشت الحمدلله و سوم شخص بود ولی خب تغییر محل روایت داشت که تنوع خوبی ایجاد میکرد. تقسیمبندی ماجرا به فصولی که همزمان و موازی پیش میرفتن واقعا کار را جالب کرده. حیف که حجمش کم بود. کاش حرفهای بیشتری برای گفتن داشت. کاش بیشتر مینوشتی خانم کریمزاده. حیف بود اینقدر کم باشه این فضا و داستان. توصیه میکنم برای تمام نوجوانها .
این کتاب برام عزیزه در سن ۱۳ سالگی با پول خودم خریدمش ! در اون سن نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم ! اما خب دلم رو برای مدتی گرم کرد ! و من و با استنبلی هم آشنا 😂😂😂 اما کتاب عزیزیه اولین کتاب الناز .
گلی و دریا .. دو دختر نوجوان.. اینکه آسیبهای اجتماع رو از دید یک دختر نوجوان بخونی اونم توی یه رمان نوجوان به نظرم خیلی خوب بود و شاید بتونه مخاطب نوجوان رو جلب خودش کنه.. گرچه دوست داشتم بیشتر به این موضوع پرداخته میشد.. ولی در کل خوب بود.. تنها پایانش چندان قانع کننده نبود.. حس میکردم که نویسنده فقط میخواد طوری کتاب رو تموم کنه.. ولی در کل خوب بود..
و اینکه اشاره ای گذرا به سالمندان و کسانی که از آلزایمر رنج میبرن.. خیلی خوب و قابل لمس بود..
جميلة اوي... الكتاب الإيرانيين عندهم طريقة كده يمسوا بيها القلب بنعومة ومن غير كثير قلق. الرواية دي كده، مفيهاش تقطيع شرايين، بس تكس القلب وحلوة، وفكرة انها بتتعرض لعلاقة الأمهات (والاباء) ببناتهم المراهقات مخليها مؤثرة اكتر بالنسبالي. الترجمة للعربية كمان كويسة اوي
این کتاب اولین آشنایی من با قلم فوقالعادهی مینو کریمزاده بود. خوشحالم که همراه دخترهای کتاب و ماجراهاشون، پام به زندگیهای بینظیری که مینو کریمزاده خلقشون کرده بود، باز شد. دغدغهمندیهای خانوادگی و اخلاقی کتاب، مهمترین چیزیه که باعث میشه خیلی باهاش ارتباط برقرار کنم. و بعد از اون جادوی زاویهدید که نویسنده خلقش کرده، انگار که نسخم کرده و پابند آثار نویسنده. :))