این کتاب، یک رمان بلند ایرانی است که به شرح بخشی از زندگی یک پسر نوجوان ساکن جنوب تهران میپردازد و در کنار روایت زندگی وی بخشی از فرهنگ و ادبیات عامیانه این منطقه را نیز مرور میکند.
دفعه اول خانه حسن اینها دیدمش. از فامیلهای دور بابای حسن بود. از اینها که سالی یک بار توی ختمی، جشنی چیزی سر و کلهشان پیدا میشود و از دور با آدم سلامعلیک میکنند، بعد دوباره تا سال بعد گم و گور میشوند. یک پسر لاغر سبزه بود که سر همین موضوع بهش هادی بِلَک هم میگفتند. پاهای پرانتزی ناراحتکنندهای داشت و تهریش نمره هشت. نه اینکه درست اندازه گرفته باشم یا از خودش پرسیده باشم ولی در اصل، تهریش آنقدری همان نمره هشت میشود. از این شلوارهای جین پارهپوره هم تن کرده بود. همانجا با حسن شرط بستم که شلوارش باید بعدا پاره شده باشد. لااقل از یک جاهاییش بعدا پاره شده بود. اما حسن، محض خاطر خودش هم که شده زیر بار نمیرفت. میگفت: «نه بابا، چی میگی؟ پسره خرپوله، محال ممکنه.» کمی باهاش بحث کردم تا بالاخره قانع شد بعدا راجع بهش حرف بزنیم. به خدا اگر آن تُنبان نکبتیاش درست از روی زانو پاره نشده بود من هم اصراری نداشتم. تازه همین یکی که نبود. جورابش هم کلی کثیف بود که آن را هم حسن میگفت کفشش رنگ پس میدهد. اما اینها حرف یامفت است. جوراب کثیف و شلوار پاره آبرو برای آدم باقی نمیگذارد. کار از آنجا خراب بود که با همین ریخت و روز قزمیتش ادعا میکرد که میتواند ظرف مدتزمان کوتاهی مایهدارم کند. نکرده بود حداقل کت و شلواری چیزی برای خودش راست و ریست کند که حرفش را راحتتر به کرسی بنشاند. قبول دارم که تعداد آدمهای کت و شلواری ناجوری که تا حالا دیدهام خیلی زیادتر از خوبهاشان است اما به هر حال هر کاری حساب خودش را دارد. اگر کسی خواست حداکثر میشود کراوات نزند، ولی با لباسهای جرواجری نباید در باره پیشنهادهای مالی کلان صحبت کرد. یک گوشه اتاق حسن نشستیم که ای کاش، قلم پای نحسم میشکست و همچه خبطی نمیکردم. هر چی بدبختی بعد از آن کشیدم از همان نشستن بود. همین الآن که اینجا در خدمت شما هستم هم به این نشستن مربوط میشود. اینها را نگفتم که از این جوانک متنفر بشوید اما اگر بخواهید در آینده به من حق بدهید حتما خیلی به دردتان خواهد خورد.قلعهمرغی روزگار هرمی
طنز کتاب به نظرم خوب بود. گرچه بعضی مواقع، یه مقدار بیش از حد حرفها چاله میدونی بود، ولی خب نسبت به چیزی که نویسنده در نظر داشت و محله ای رو در نظر گرفته بود که شاید این مدلی حرف زدن براشون عادیه، نمیشه بهش ایرادی گرفت.
به نظرم رد پای بوکسفکی یا حتی براتیگان رو میشد توی این داستان دید. ولی اگر این رد پا هم واقعا وجود داشته باشه، خیلی خوب بود و به دل مینشست.
ضمن اینکه اگه یه زمانی (خصوصا توی دوران دانشجویی) مثل من درگیر این سیستم های هرمی شده باشید، اونم نه یه بار، که بیشتر از 5-6 بار در سیستم های مختلف و حماقت هم کرده باشید و پولتون رو توی چاه این سیستم ریخته باشید و با اولین جلسه ی جدی ای که رفته باشید، از شدت دروغ و دغل بازی بیخیال قضیه شده باشید، این کتاب موارد جالبی داره که دقیقا شما هم تجربه اش کرده اید و براتون حتما خیلی جالب خواهد بود
خوب بود. بامزه بود. واقعا یه جاهاییش می شد بلند بلند خندید. شخصیت اصلی داستان کاملا قابل باور بود. این کتاب من رو یاد کتاب ناتور دشت انداخت، ولی با این تفاوت که به خاطر ایرانی بودنش و شناخت محیط و فرهنگ بیشتر باهاش می شد ارتباط برقرار کرد.
چند نکته: يک این دومین کتابی بود که از سلمان امین خوندم و مسلما سمت باقی کتاب های این نویسنده ميرم چون طرز نوشتنش رو دوست دارم. اولین کتابش کاکا کرمکی بود که اونم خیلی دوست داشتم. دو کتاب راجع به نوجوانی با مشکلات خاص خودش بود! سلمان امین در این کتاب هم از راوی نوجوان استفاده کرده بود که کوچه بازاری و پایین شهری صحبت میکنه و کلی وراج تشریف داره، و البته طنز منحصر به فرد خود نویسنده هم به تکمیل لحن راوی کمک زیادی کرده بود. سه من به این کتاب چهار ستاره دادم چون ته قصه رو نویسنده به نظرم نتونسته بود خوب جفت و جور کنه مخصوصا بعد از اون اتفاق عجیب آخرای کتاب... چهار جالب بود متد این شرکتاي حال بهم زن هرمی رو توضیح داده بود یه جوری که گویا خود نویسنده بهشون برخورده و حتی شاید ازشون ضربه هم خورده باشه، بعد از این همه سال هنوز همونن، همون قدر وقیح و کلاهبردار...
راوی این کتاب پسر جوانی است که آشنایی اش با اعضای یک گروه هرمی، باعث تغییر مسیر زندگی اش می شود و تحت تأثیر آنها دست به کارهایی می زند که نباید...
داستان ریتم خوب و سریعی دارد. و نسبتاً طنز است؛ چه از نظر زبان و لحن راوی و چه از نظر بعضی اتفاق های داستان که ماهیت طنز دارند.
نویسنده به خوبی توانسته حال و احوال قلعه مرغی و آدم های محله را توصیف کند و این از ویژگی های کتاب است. به هر حال به نظر من یکی از کتابهای خوب و جالب ایرانی است.
بعضی کتابها هستند که با خوندنشون چیزی که به ذهنت میرسه اینه که نویسنده واقعا زحمت زیادی برای کتابش نکشیده، صرفا ایدهای داشته و با کمی پرحرفی صفحهها رو سیاه کرده.
"قلعه مرغی؛ روزگار هرمی" رمانی اجتماعی از زبان نوجوانی از جنوب شهر تهران با ادبیاتی عامیانه است. ادبیات و لحن کتاب با طنزی روان و شیرین جلو می رود بر خلاف خیلی از داستان های ایرانی که از این شیوه استفاده کرده اند، طنز کتاب دل را نمی زند؛که شاید دلیل اصلی آن بزرگ شدن نویسنده داستان در همان محله قلعه مرغی باشد. برعکس خیلی از کتاب ها که خواندن نسخه چاپی آن ها لذت بیشتری دارد ، فکر می کنم این داستان استثنا باشد. آرمان سلطانی به طرز خیلی ماهرانه این اثر را اجرا کرده است . کاملا حس و حال شخصیت ها و فضاهای داستان برای مخاطب تداعی می شود.
نسبت به سایر کتابهایی که از سلمان امین خوندم ضعیفتر بود به نظرم شخصیت اول کتاب از نظر ساختاری بشدت شبیه شخصیت اول انجمن نکبت زده ها بود به طور کلی امین در به تصویر کشیدن جغرافیای داستان خیلی تبحر داره و فضای داستان توی همه کتاباش ملموسه
من داستان رو با صدای آرمان سلطان زاده شنیدم که به جذابیت داستان خیلی بیشتر اضافه کرد قلعه مرغی؛ روزگار هرمی؛ در سال 1391 موفق شده که برندهی جایزهی رمان اول بنیاد هوشنگ گلشیری بشه ،این رمان داستان روایتگر زندگی پسری در محلهی قلعه مرغی، یکی از محلههای جنوب تهران هست که به دنیای شبکههای هرمی کشیده میشه !قصه پایان غافلگیر کننده ای داره بنظرم داستان کتاب در آخرین فصل ها دچار جرح و تعدیل شده تا بتونه به چاپ برسه میشد پایان های بهتری هم برای کتاب از ظرف نویسنده در نظر گرفته بشه و بهتر تموم بشه با اینحال همچنان کتاب رو دوست خواهید داشت سبک نویسندگی آقای سلمان امین هم زیبا و دل نشین هست
حس نوشته های بوکوفسکی رو ازش می گیرم: نگاه طنز به زندگی، و نه خود طنزی که زور چپون شده باشه توی متن. طنز، اما نه اون قدر سیاه و تلخ، فقر، کمی چاشنی خشونت. صمیمیت کتاب فوقالعادهست.
تموم شد. باز هم از این نویسنده خواهم خوند:)
فقط پایان کتاب یکم تاب داشت. این که با اتوبوس شاخ به شاخ کنن و عباس که راننده بوده هیچ آسیب خاصی نبینه، یکم فضای واقع گرای داستان رو تغییر داده بود. یک نکته مثبت در قلم این نویسنده، این هست که ایشون استاد لوث نکردن قضایا هستند. این طور نیست که نویسنده کلا در حال گرا دادن باشه. همه چیز سیر طبیعی خودش رو طی میکنه و فاجعهبار ترین اتفاقات، خیلی تمیز و طبیعی و بدون آه و ناله اضافی روایت میشه.
به معنای واقعی یک کتاب خودمانی با قلمی ساده. من که خیلی پسندیدم البته شخصیت کارکتر اصلی (عباس) خیلی رو روان آدم بود ولی به هر حال کتابی پر از طنز اجتماعی بود.
نسخه صوتی این کتاب (کار موسسهی نوار) رو گوش دادم. اجرای آرمان سلطانزاده بینظیره؛ تنوع کاراکترهایی که خلق میکنه، و حس و حالش که متناسب با جملات و بخشهای داستان تغییر میکنه. انگار خودش جملات رو نوشته لامصب! کتاب رو از جهت ادبیات خاصش خیلی دوست داشتم.