احساس کردم از اون کتاباس که آدم هی میخونه میگه "من بالاخره یه راهی برای ارتباط برقرار کردن باهاش پیدا میکنم!" اما آخرشم توی رودربایستی باید تمومش کرد. به خاطر همین بی خیال شدم و قبل از رسیدن به صفحه 100 - که بخوام توی رودربایستی خودم گیر کنم- گذاشتمش کنار!
وقتی به خیال خودت خیلی چیزها میدونی و دوست داری به همه بگی که خیلی چیزها میدونی، رمان هم که مینویسی، یه همچین چیزی میشه: قرار بوده حرفهای مهمی بزنه اما تبدیل شده به یه داستان بچگانه (نه داستان کودک) که تابع هیچ ساخت و نظم روایی نیست. همهچی روی هوا ول مونده و اشارههای سیاسی اجتماعی قصه راه به جایی نمیبره و به چیزی مربوط نمیشه. نمیدونم چرا یه سری این کتاب رو به عنوان "خوب" به بقیه توصیه میکنن. از اون مؤخرهی تهوعآور هم حرف نزنم بهتره.
گراف گربه را در کدام ژانر باید دسته بندی کنم؟ فانتزی، رئالیسم جادویی یا سورئال و پست مدرن میتوان اثر را در همه این ژانرها دسته بندی کرد. اما آن چیزی که بیش از همه نمایان است رئالیسم جادویی و سورئال است. شخصا ترجیح میدهم فانتزی را ببینم تا بخوانم من نه افسانه های نارنیا خوانده ام، نه هری پاتر و نغمه یخ و آتش و نه ارباب حلقه ها و هابیت برخی از آنها را حتی ندیده ام. اما فانتزی همیشه جزو علاقه مندی هایم بوده. پس یکی از دلایلی که این کتاب را برای مطالعه انتخاب کردم همین بود. سورئال و رئالیسم جادویی چند تایی خوانده ام. از مشهورهای آمریکای جنوبی مثل صد سال تنهایی و پدرو پارامو گرفته تا کافکا در کرانه ژاپنی و طبل حلبی آلمانی و دل سگ و مرشد و مارگاریتای روسی و همه اینها را دوست داشتم. آثاری که همگی یک دغدغه اساسی و پر رنگ دارند؛ مسائل سیاسی-اجتماعی که در لفافه ای از رئالیسم جادویی یا سورئال مطرح می شوند تا هم از جانب ملت کج فهم و غالبا از جانب دولتها، احزاب، ایدئولوژی ها و هر دار و دسته ی دگم دیگری مورد شماتت قرار نگیرند
گراف گربه هادی تقی زاده سعی دارد قدم در همین راه بگذارد، اما موضوع مهمی که آثارِ بالا را تبدیل به شاهکارهای ادبیات کرده اند را جا انداخته است و همین باعث میشود که رمان از سطح فراتر نرود؛ اینکه گراف گربه در نهایت هیچ داستانی برای شما روایت نمیکند و مثل قرقره نخی که به صورت افسار گسیخته سر نخش را بگیرید و بکشید همه نخ هایش به صورت نا منظم روی هم تلنبار میشود و حتی شاید سر نخ را گم کنید خواننده در دل سگ با سگی سخنگو روبرو میشود -که نماینده بخش خاصی از جامعه ی پس از انقلاب است، سایر شخصیتها، مثل دکتر و دستیارش نیز هر کدام نماینده ی بخش دیگری از جامعه اند -که تغییر کردن شرایط جامعه باعثِ تغییر در انتظارات و اعمالش می شود در کافکا در کرانه نیز فصل به فصل داستانهایی به ظاهر ناهمگون میخوانیم ولی در نهایت همه ی اینها در انتهای کتاب به یکدیگر می پیوندند و یک کل معنادار را تشکیل می دهند اما گراف گربه مجموعه ای از داستانک هایی ست که پشت به پشت ردیف میشوند، بخشی از داستان را به پیش می برند و سپس «از همان راهی که آمده بودند می روند» شخصیت های مهمی در اثر به یکباره ناپدید می شوند و مخاطب دیگر ردی از آنها در رمان پیدا نمیکند. کرکتری مثل مونار تهی دست که بخش قابل توجهی از داستان را به خود اختصاص داده مهم ترین آنهاست یکی دیگر از نقاط ضعف رمان به نظر من شکست نویسنده بر غلبه بر وسوسه هایش در انتقاد از همه چیز است. رمان معلوم نیست در لایه زیرینش یا به قول خودش -اختلاط لایه هایش- چه چیزی را نقد میکند اثر در مسیرش دستی به سر مباحث زیادی می کشد دیکتاتوری، دین، فلسفه، عرفان، باور منجی، جنگ، ترسهای درونی، روابط انسانی، ادبیات و غیره با اینحال اثر هنوز هم قابل خواندن است تا اینکه نویسنده در دو صفحه آخر کتاب و در حکم موخره، کاری میکند که مثل این است که روی اثرش نفت بریزد و آتشش بزند. این کاری که هادی تقی زاده کرده احتمالا به دلیل انتقادهایی بوده که نسبت به سر در گم بودن پلات، گنگ بودن و گاه بیهوده گویی به اثرش وارد شده اما موخره اش مصداق؛ اومد ابروشو درست کنه زد چشمشم کور کرد است. گراف گربه اما شخصیت پردازی جذابی دارد، سریع خوان است و تا حدودی با مزه بی زمانی و بی مکانی رمان ایده ی خوبی بوده، نام شهر ها و موجودات خیالی مثل -سدویس، پی یتی، اسماگ و .. - جذاب و جالب هستند. داستانک ها - مثل ماجرای پرستار -شهره میر لوحی- غالبا کشش داستانی خوبی دارند من حتی میتوانم بگویم رمان در قامت پروتوتایپی در ژانر رئالیسم جادویی و در زبان فارسی، اثر قابل قبولی است و امیدوارم نویسنده در آینده آثار بهتری تولید کند
میتونست 4 ستاره داشته باشه اگر که اینقدر شبیه به مرشد و مارگریتا نبود. حتی اشارهی نویسنده به این موضوع هم از سنگینی بار این شباهت کم نمیکرد. داستان جذابی بود روی هم رفته با ارجاعات ادبی و غیرادبی فت و فراوان که گاهی آزارنده میشد.
سبک فانتزی زیاد مورد علاقه من نیست اما این کتاب رو خیلی دوست داشتم و از خوندنش لذت بردم، نویسنده در پردازش داستان بسیار خلاقیت نشون داده و از اون دست کتابهایی هست که نمیشه زمین گذاشت
گراف گربه رمانی در ژانر رئالیسم جادویی یا سوررئالیسم است که داستان مردی سیوچند ساله است که داستانش از خاطرات مدرسه و افتادن در سیاهچال مدرسه شروع میشود و با شخصیتهایی فضایی آشنا میشود که ادامهی داستان را پیش میبرند. کتاب حول محور عکسی میگردد که آیندهی موضوع مورد نظری که در ذهن دارید را نشان میدهد. داستان کتاب و ماجراهای افراد برای دستیابی به عکس برایم جالب بود و همین باعث شد کتاب را ادامه دهم اما این وام گرفتن از انواع و اقسام کتابهای تخیلی، فیلسوفها و در کل تقلید از هر چه نویسنده در زندگیاش دیده یا خوانده بسیار بد بود و باعث میشد بخش بزرگی از کتاب قابل فهم نباشد مگر آنکه تمام چیزهایی که نویسنده دیده یا خوانده را دیده یا خوانده باشی. پایانبندی کتاب هم به نظرم خوب نبود و یکهو از داستان پرکششی از عکس رسیدیم به ازدواج پرتلاطم راوی. ستارهی دوم هم بابت اینکه توانستم کتاب را ادامه بدهم و داستانش آنقدری جذابیت داشت که سریع پیش بروم.
این کتاب را چند ماه پیش خواندم؛ اثری فانتزی و پر از اتفاقات ریز و درشت. بخشهایی از داستان را دوست داشتم و بخشهایی را نه.
اثر پرکششی بود اما اگر کسی بعد از خداندن آن نظر کلیام را در مورد خوب یا بد بودن داستانش میپرسید، پاسخش را نمیدانستم! هنوز هم البته نمیدانم و فکر میکنم مدتی بعد باید دوباره آن را بخوانم. گراف گربه اثر عجیبی است که ذهن من یکی را درگیر خود کرد؛ از این نظر (و نه مضمون) شاید شبیه ملکوت، نوشته بهرام صادقی.
یه قصهی بامزهس! ترکیبات جالبی توی این کتاب کنار هم چیده شدن و قصه ها خوب با هم چفت شدهن نثر روونی داره، راحت خوانه ولی خیلی شلوغه، آش شله قلمکار شاید میتونست خیلی سادهتر از این نوشته بشه، بجای اینکه اینقدر داستان تودرتو و پیچیده داشته باشه درهرحال جالبه
از رمان ها ی فارسی که خوندنش خالی از لطف نیست. خلاقانه ست در نوع خودش. تخیل غنی نویسنده رو میشه توش حس کرد اما خب یه جاهایی هم جالب نیست. مثلا وقتی ای آدمای واقعی به موجودات خیالی نسبت داده میشه... وقتی خوندمش خیلی ذوق کردم ولی الان بعد از دو یا سه سال دیگه اون حس رو ندارم.
یک رمان فانتزی ایرانی باید اعتراف کرد که برای شروع محشره با وجود تمام کاستی هایی که از نظر سبک و داستان پردازی داره از طرفی کاملا نستالژیک نوشته شده. نویسنده خوب میدونه که انگشتش رو باید روی چه نکات نستالژیکی بگذاره که برای خواننده لذت بخش بشه. من رو خیلی راحت و روون به روزهای دبستان و انباری های ترسناک و ترس از حبس شدن توی اونها برد. شخصیت پردازیهاش هم بامزه و خوبن، هرچند که باز هم میگم، جا برای کار بیشتر داره
اگر به دنبال تجربهای متفاوت و خلاقانه در حوزه ادبیات هستید، "گراف گربه" را توصیه میکنم. این اثر با ترکیبی از داستانسرایی و تصویرسازی، امکان یک تجربه چندحسی را برای خواننده فراهم میکند. برای کسانی که به هنرهای بصری علاقهمند هستند و از کنکاش در لایههای پیچیده روایت و معماهایی که در دل داستانها پنهان شدهاند لذت میبرند، "گراف گربه" میتواند بسیار جذاب باشد. این کتاب به ویژه برای افرادی که از آثار نوآورانه و خارج از چارچوبهای معمول لذت میبرند، گزینه مناسبی خواهد بود.
یه قصهی بامزهس! ترکیبات جالبی توی این کتاب کنار هم چیده شدن و قصه ها خوب با هم چفت شدهن نثر روونی داره، راحت خوانه ولی خیلی شلوغه، آش شله قلمکار شاید میتونست خیلی سادهتر از این نوشته بشه، بجای اینکه اینقدر داستان تودرتو و پیچیده داشته باشه درهرحال جالبه