Jump to ratings and reviews
Rate this book

طول الليل

Rate this book

368 pages, Paperback

First published February 1, 1971

3 people are currently reading
55 people want to read

About the author

جمال میرصادقی

56 books44 followers
جمال میرصادقی در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۱۲ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. فارغ التحصیل دانشکده ادبیات و علوم انسانی از دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی است. جمال میرصادقی مشاغل گوناگونی داشته‌است. کارگری، معلمی، کتابدار دانشسرای تربیت معلم، کارشناس آزمون سازی در سازمان امور اداری و استخدامی کشور و مسوول اسناد قدیمی در سازمان اسناد ملی ایران. در دوره دراز کار نویسندگی، داستان‌های کوتاه و بلند بسیار و نه رمان نوشته‌است که برخی از آن‌ها به زبان‌های آلمانی ، انگلیسی ، ارمنی ، ایتالیایی ، روسی ، رومانیایی ، عبری ، عربی ، مجاری,، هندو و اردو رجمه شده‌اند.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (7%)
4 stars
13 (24%)
3 stars
23 (42%)
2 stars
8 (14%)
1 star
6 (11%)
Displaying 1 - 12 of 12 reviews
Profile Image for Sawsan.
1,000 reviews
January 21, 2020
رواية للكاتب الإيراني جمال ميرصادقي
الحياة الاجتماعية في إيران فترة خمسينيات وستينيات القرن العشرين
التفاوت والتغيرات في الأفكار والسلوكيات بين الأجيال وأيضا بين الطبقات الاجتماعية المختلفة
يعرض الكاتب حال الناس وطرق معيشتهم من خلال عائلات وشخصيات متنوعة
التمسك بالتقاليد والعادات الدينية والمجتمعية سواء صحيحة أو خاطئة
في مقابل التأثر بالغرب والانسياق الكامل لشكل ومفاهيم الحياة الغربية
Profile Image for Tahmineh Baradaran.
568 reviews139 followers
December 25, 2021
این کتاب راسالها پیش خوانده بودم . الان که درحال شنیدن کتاب " واین تنها بازی جهان بود " هستم وتانیمه شنیده ام احساس کردم شباهت هایی به این کتاب دارد . نه ازاین نظرکه نویسنده دومی نگاهی به این کتاب داشته یا نداشته است .بلکه ازاین منظرکه تاریخ به توالی وسینوسی ازدهه چهل تکرارشده و تا بعدازانقلاب ادامه می یابد ..تضاد نسلها ودرگیریهای فکری وسیاسی و..
Profile Image for Farnaz.
360 reviews126 followers
July 9, 2017
در اتاق را بست. توی اتاق احساس آرامش می‌کرد. اتاقش برای او پناهگاهی بود، پناهگاهی در برابر چیزهای دلهره‌آور و ناشناخته که نمی‌توانستند با بدخواهی به درون بیایند و او را مغلوب خود کنند
____________________________________________
بهار زندگی را در همه بیدار کرده بود
____________________________________________
راستش آدم وقتی درست فکر بکنپ، می‌بیند که نه آنها تقصیر دارند نه ما، بچه‌ها اگر بخواهند راه خودشان را بروند باید خودشان را از آنها جدا کنند، خیلی احمقی‌ست اگر بخواهیم آنها را عوض بکنیم، آنها راه خودشان را رفته‌اند. اینجوری ساخته شده‌اند، خب وقتی ما نمی‌توانیم عوضشان کنیم، باید خودمان را از آنها جدا کنیم، باید کناره بگیریم. ممکن است ناراحتشان کنیم، دلشان را بشکنیم اما عادت می‌کنند و عاقبت ته ذهن‌شان رضا می‌دهند. چون اگر ما این کار را نکنیم و پیش آنها بمانیم و یک زندگی غیر از زندگی آنها داشته باشیم آنها را بیچاره کرده ایم، آنها را از خودشان و خودمان نومید کرده ایم و به نگرانی و دلواپسی دائمی انداخته‌ایم
____________________________________________
خیال‌های خوش و دلپذیر که گویی به آنها معتاد شده است و در پناه آنها از زندگی یکنواختش فرار می‌کند
____________________________________________
آدم مغز دارد، فهم دارد و می‌تواند کاری را که به صلاحش هست بکند، اینکه بیایند یک خط دور آدم بکشند و برایش تکلیف معین بکنند، کار هجوی است.
____________________________________________
زندگی یک خبر تازه است. نمی‌شود آن را از دهان آدم‌های مرده شنید و توی کتاب‌های کهنه دنبالش گشت
____________________________________________
گذشته مثل ویرانه‌هایی در پشت سر او سر بلند کرده بود
____________________________________________
باز همان احساس بریدگی. آدمی غریب، در جایی غریب، میان جمعی غریبه
____________________________________________
آن همه از مقام روحانی پدر ادبیات بافتن‌ها و صحبت کردن‌ها، همه‌اش کشک است، صنار نمی‌ارزد. حقیقت این است که یک قرارداد مدت‌دار و طولانی از طرف یک نفر به اسم پدر بسته می‌شود و آن وقت یک محصول پرمنفعت به اسم فرزند در رأس مهلت قرارداد تحویل داده می‌شود، خب، معامله است دیگر، بعضی وقت‌ها هم حساب‌ها جور درنمی‌آید و ضرر می‌دهد
____________________________________________
نگاهش گرم و نوازش کننده توی چشم‌های او نشست
____________________________________________
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
غم حال دردمندان، نه عجب گرت نباشد
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی
____________________________________________
درازنای شب از چشم دردمندان پرس
که هرچه پیش تو سهل است، سهل انگاری
Profile Image for Negin.
54 reviews
June 1, 2023
درازنای شب داستان کمال است، کمالی که وارد دنیای جدیدی شده و در حال تجربه کردن و آشنا شدن با افراد و اتفاق های نو در دنیایی دیگر است.
ورود کمال به این دنیای جدید پیوسته و آرام آرام اتفاق می افتد، به گونه ای که دیگر خودش را نمی شناسد و خود را گم می کند.
کمال نماد تمام افرادی است که در زندگی خود تلنگری به آنها زده می شود تا راه خود را پیدا کنند.
کتاب به خوبی تقابل بین دو گروه اجتماعی مذهبی-سنتی و مدرن در دهه چهل یا پنجاه را نشان داده است که تقابل پایانی ندارد و هنوز هم ادامه دارد. کتاب به این نکته اشاره دارد که این دو گروه نمی توانند باهم مصالحه یا گفتگویی داشته باشند و این خود انسان است که باید انتخاب کند‌. کتاب به دورویی که در لایه های قطب سنتی وجود دارد، به خوبی پرداخته بود.
داستان طرح ساده و حتی کلیشه ای دارد اما نوع روایت، قلم روان، توصیفات شفاف، نگاه متعادل است که خواننده را به خواندن ترغیب می کند.
بنظرم اسم کتاب از روند تغییر و تحولات کمال برگرفته شده است که در یک شب طولانی، او راه خود را پیدا کرده است.
پایان کتاب خوشایند بود چراکه شخصیت اصلی با تمام پیچ و خم ها و گیج و مبهم ها، راه خود را پیدا کرد و شخصیت محمود در آن بی تاثیر نبود.

"درازنای شب از چشم دردمندان پرس
که هرچه پیش تو سهل است، سهل انگاری"
Profile Image for Nahid Anvari.
107 reviews1 follower
March 2, 2021
داستان طرح ساده‌‌ای دارد و با نثری روان روایت می‌شود. تقابل دو گروه اجتماعی عمده‌ی سنتی-مذهبی و غربگرا-مدرن را در دهه‌ی چهل به خوبی نشان می‌دهد. البته این دوگانگی در دهه‌ی پنجاه هم کم‌ و بیش به همین ترتیب ادامه پیدا کرد. داستان فقدان امکان گفتگو و مصالحه بین این دو گروه را به تصویر می‌کشد. پایان داستان با نمایش انزوا و آسیب‌پذیری روشنفکرها را شاید بتوان پیش‌بینی نسبتأ درستی از سیر وقایع آینده و تأثیر مخرب نخبه‌های جامعه در تحولات پیش رو دانست.
Profile Image for Moussa Ahmed.
19 reviews7 followers
December 12, 2017
رواية "طول الليل" لأحد كبار الروائيين الإيرانيين تتناول أزمة ثقافية عاشها المجتمع الإيراني في عقد الستينيات والسبعينيات، وبرأيي، لا يزال المجتمع الإيراني إلى يوم الناس هذا يعاني منها، إنها تفكك القيم وانهيارها لدى جيل الشباب على إثر التحولات الصناعية والتغييرات التي شملت مختلف البنى الاجتماعية في إيران خلال هذه الفترة. امتدت آثار هذه الأزمة إلى كيان الأسرة لتفكك الأواصر بين الأبناء والآباء وتتسبب في أزمات روحية وأخلاقية وتؤدي إلى انسلاخ الأبناء عن التقاليد المحافظة لأسرهم...الرواية، وبصرف النظر عن ترجمة أحمد يوسف شتا، التي لم تكن، بتقديري، في نفس المستوى من أول الرواية إلى آخرها، بل اعترى ترجمته بعض الهنات، خاصة في البداية، لكن المترجم استطاع أن يكمل ترجمة الرواية بشكل أفضل ويشد معه القارئ حتى النهاية
Profile Image for لیلی.
111 reviews49 followers
November 21, 2025
در کل طی این پایان‌نامه به این باور رسیده‌م که اینکه یه کاری رو بخونم و نظرم با دفعات قبل خوندنش متفاوت باشه یک در هزار رخ می‌ده، و میشه به قضاوت‌های قبلی اعتماد نسبی داشت.
الان این مثلا دقیقا به همون افتضاحی بود که تو خاطرم بود.😂
این میزان عدم نوآوری و حتی عقب‌گرد در سال ۴۷ شکفت‌انگیزه، یا درواقع فاجعه‌باره.
گلشیری یه جایی تو اون سخنرانی معروف و معرکه‌ی شبهای گوته از این حرف می‌زنه که ما اگر متر و معیار هر دهه یا هر دوره رو یه سری از برترین آثارش قرار بدیم اون‌وقت می‌تونیم بسنجیم که بقیه نسبت بهش کجا قرار دارن و مثلا اگر در دهه‌ی ۳۰ فلان کار چوبک یا هدایت معیار باشه اون‌وقت نفیسی و جمالزاده و فلانی و بهمانی پیش از انتشار مرده‌ن اونقدر که چیزی اضافه نکرده‌ن و جلوتر نیومده‌ن. حالا اون چوبک رو مثال نمی‌زنه البته و بسیار هم باهاش بده، فی‌المثل عرض کردم‌.😂 که بعد بتونم بگم با اون نوع نگاه می‌شه به‌جرئت گفت میرصادقی داستان‌نویس دستکم دو دهه قبل از سال ۴۷ مرده.
مضمون اصلی کتاب به گونه‌ایه که اگر در زمان زیبای حجازی نوشته می‌شد ممکن بود جذابیت و نوآوری به حساب بیاد حداکثر، اون هم فقط ممکن بود، چون بنظر من دستکم زیبا به‌مراتب زیباتر نوشته شده. و زیبا مال چه سالیه؟ ۱۳۱۲.😂
خلاقیت و شگرد ادبی و تکنیکال و رمانی و قهرمان مسئله‌دار و اینها هم که هیچ، هیچ هیچ هیچ.
2 reviews3 followers
February 3, 2016
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

Profile Image for sohrab mohajer.
115 reviews14 followers
December 23, 2014
. با گذشت ده ها سال ..... دهه چهل همچنان تکرار میشود
Profile Image for Kieslowski.
84 reviews2 followers
May 6, 2024
یه دوره ای در ادبیات داستانی و سینمای ایران وجود داشت که از نیمه دهه ۴۰ تا نیمه دهه ۵۰ همراه با رشد یک طبقه جدید در جامعه شکل گرفت و پر و بال  گرفت.
تا قبل از اون به شکل کلی جامعه درگیر یک اکثریت سنتی مذهبی بود حالا یا بی بضاعت یا بازاری و پولدار که تصویر کلی جامعه رو تشکیل می دادن.
با افزایش طبقه کارمند و افرادی که تحصیلات خارجی داشتند که عضو دربار نبودند و از دل همون طبقه سنتی جامعه رشد کرده بودن،تشکیل  طبقه متوسط مدرنی رو دادند که یکی از مشخصه های اون کم اهمیتی مذهب بود.
ساعدی تو آرامش در حضور دیگران و چند سال بعد میرصادقی تو همین کتاب به همین قشر می پردازن.
کمال نوجوان در آستانه بلوغی هستش که اتفاقی با فردی رفیق میشه که جزو اون طبقه متوسط جدیده.اون که از دل یک خانواده سنتی و مذهبی در اومده در مواجهه با خانواده منوچهر و دوستان اونها وارد فضای جدیدی میشه که تا به حال اون رو ندیده و در تضاد کامل با دنیا و باورهای خودش قرار داده.
قلم میرصادقی اما قدرت نشون دادن این تضاد رو تا حد زیادی نداره.طبیعی هم هست .اولین کتاب نویسنده است.تلاشش رو میکنه حتی جاهای زیادی سعی میکنه با خلق موقعیت به جای انتقال و پیشرفت داستان حرفش رو بزنه ولی اکثرا تا شخصیت هاش دهن باز میکنن خامی و ناپختگی کلمات نویسنده تو ذوق خواننده میزنه.
یکی از سخت ترین قسمت های داستانگویی،دیالوگ نویسی داستانی هستش.جایی که باید نویسنده اونقدر هر کدوم از شخصیت هایی که خلق کرده رو خوب بشناسه و باهاشون زندگی کرده باشه که وقتی دهن باز میکنن به حرف زدن، من خواننده باور کنم که این جمله از اون شخصیته نه از ذهن و زبان نویسنده.اتفاقی که تقریبا جز برای کمال اون هم نه همیشه،نمی افته.
میرصادقی چهارچوب داستانش رو درست انتخاب کرده.داستان روند درستش رو طی میکنه.از نقطه اول به نقطه وسط و در نهایت با پیچ و خم هایی به انتها میرسه.هرچند که قسمت پایانی داستان رو گنگ روایت میکنه و ایکاش این کار رو نمیکرد ولی خوب ترفند جالبی شده که باعث شده از یک سری سوالات و جواب های اونها در بره ولی در عوض یک شتاب زدگی برای پایان دادن و جنع کردن داستان مشهوده و به چشم میخوره.
در کل درازنای شب کتاب متوسطی از یک تلاشه برای نشون دادن التهاب جامعه ای که یک دهه بعد در قالب فاجعه ۵۷ خودش رو بیرون میریزه و نشون میده.التهابی که اگه جوامع روشنفکری درست و حسابی و نه چپ زده و سیستم حکومتی درست در اون وجود داشت، اون رو میدید و میتونست از بروزش جلوگیدی کنه.
Profile Image for Hami.
310 reviews3 followers
January 14, 2024
درازنای شب را می‌توان داستان تقابل دانست. تقابل سنت و مدرنیسته، مذهب و روشنفکری، نسل قبل و نسل بعد (که این تقابل همینطور که بین کمال و پدرش وجود داشت؛ بین محمود و پدرش و حتی منوچهر و پدرش هم دیده می‌شد.) روایت خطی و توصیفات زنده و حسی راوی از اوضاع و احوال، داستان را خواندنی کرده بود.
3 reviews2 followers
December 21, 2019
میتوانست و باید که مفصل‌تر و پرحادثه‌تر نگاشته می‌شد. چرا که ایده‌ی اولیه کشش کافی برای پر شاخ و برگ‌تر شدن را داشت.
Displaying 1 - 12 of 12 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.