حتی دریغ از یه لبخند که روی لبم بنشونه مثلاً کتابه طنزه. یه جوونی همنشین محفل بسط و بافورکشی پیرمردها میشه و از تعریف کردن حرفهاشون (که اکثراً سیاسیه) قرار طنز بیافرینه
خب برای منی که زمانی مشتری ثابت ستون کرگدن نامه بودم خوندن دوباره اون مقالات کلی تجدید خاطره بود.یه زمانی شرق که میخریدم اول میرفتم صفحه آخر و ستون منتهی الیه چپ رو میخوندم و بعد میرفتم سراغ بقیه روزنامه. تازه هم فهمیدم کلی از شماره ها رو نخونده بودم یا از خاطرم رفته بود.چقدر دلمان قلندران و شرق از جنس آن روزها میخواهد.