كتاب فوق حاوي يك تحقيق علمي در مورد قلمرو عرفان ، زهد و محبت ، شيخ و خانقاه ، حكمت صوفيه و ارزيابي نقاط مثبت و منفي در آراء و عملكرد صوفيان مي باشد . همچنين درباره تاريخ ، عقايد صوفيه و آداب و رسوم بزرگان اين قوم سخن به ميان آمده است .
Abdolhossein Zarinkoob He was born on March 19, 1923, in Borujerd, Iran, received his PhD from Tehran University in 1955 under the supervision of Badiozzaman Forouzanfar, and held faculty positions at universities such as Oxford University, Sorbonne, and Princeton University, among many others.
Because of his pioneering works on Iranian literature, literary criticism and comparative literature, he is considered the father of modern Persian literature.
آنچه در طی این یادداشتها آمده است، جستجویی است در تاریخ تصوف، با کوششی برای ارزیابی میراث صوفیه. قسمتی از این یادداشتها، چند سال پیش، بی هیچ نظمی خاص و به صورت مقالاتی دنبالهدار، در مجلهی یغما انتشار یافت و چون آن سلسله مقالات را بعضی دوستان پسندیدند و سودمند دیدند، دیگر بار طبع تمام یادداشتها، بهصورت کامل و مرتب، ضرورت تازه یافت و اکنون به گونهی کتابی جداگانه - که چندین برابر مقالات مندرج در یغماست - بهچاپ میرسد. البته ارزیابی میراث صوفیه و مطالعهی تطبیقی در عرفان عام داستانی دراز است و حاجت به تحقیقات بسیار دارد. در این مختصر، نویسنده فقط خواسته است دورنمایی ترسیم کند از دنیای صوفیه و زشتیها و زیباییهایی که در آن است.
. سال 93 به واسطه یک تکلیف دانشگاهی این کتاب ارزشمند دکتر #عبدالحسین_زرینکوب را خواندم و استفاده کردم. راستش فرازهای درخشانی از کتاب هست که دوست دارم حالا به آن اشاره کنم اما این فراز را به این خاطر برگزیدم که بگویم دکتر زرین کوب واقعا #تصوف را با خوبی ها و بدی هایش به تصویر کشیده و درباره آن حرف زده. البته مشخص است کسی که این کتاب را نوشته به تصوف تعلق خاطر دارد اما این تعلق خاطر مانع از آن نشده که کژی های مسیر #صوفیه را نشان دهد. به نظر بنده مهم ترین طنینی که از کتاب به گوش میرسد نقش اجتماعی مهم اهل تصوف است. در جامعه اسلامی پرقدرتی که برای اروپا گردن میکشد و ثروت فراوانی از گسترش قلمرو اسلام به مراکز حکومت سرازیر میشود حضور صوفیان پشت پا زده به حطام دنیا یک شعار بلند و یک قهقهه تمسخر این دنیاگرایی بوده است. بخش پایانی کتاب «تصوف در ترازو» نام دارد که پیشنهاد میکنم چند سطری از آن را بخوانیم: در واقع بین صوفیه در تمام ادوار هم ساده لوحان بسیار بوده اند هم شیادان. ازین رو در میان آنها میدان دعوی فراخ شده است و مدعیان و منکران بسیار. کسانی از مشایخ مدعی بوده اند که صحبت خضر را درک کرده اند بعضی هم قرنها بعد از هجرت سخن از ملاقات با پیغمبر رانده اند. برخی حتی دعوی داشته اند که با صحابه رسول ملاقات کرده اند. دعوی بابارتن هندی که در قرن هفتم هجری پدید آمد و خود را از بقایای اصحاب پیغمبر میخواند در بین ساده لوحان صوفیه مقبول واقع شد و برای زیارت او کسانی از جاهای دوردست مثلا از سمرقند راه دیار هند را پیش گرفتند. این بابارتن مدعی شیادی بود اما خوش باوری و ساده دلی صوفیه و عوام اینگونه کسان را در دعاوی غریب خوش دلیر میکرد. سیدی اسماعیل از مشایخ سلسله بدوی مدعی بوده است که از لوح محفوظ خبردارد و گاه پیشگوئیهایی میکرده است یا ادعای آنکه در لوح محفوظ چنین و چنان دیده ام. بعضی دیگر از شیوخ همین سلسله مدعی بوده اند که با شیخ خود از ورای قبرسخن گفته اند و از ضریح او جواب سئوالات خویش را شنیده اند . شیخ مجدالدین بغدادی مکرر از ملاقات خویش با پیغمبر و گفت و شنودهایی که با او داشته است سخن رانده است! این هم به بهانه سالگرد درگذشت درکتر زرین کوب
http://delsharm.blog.ir/1397/01/23/ar... نوع نگارش کتابهای مرحوم زرینکوبْ فشرده و با متنی روان است. این خاصیت تقریباً در همهٔ کتابهای زرینکوب وجود دارد. لذا اگر کسی بخواهد از کتابهایش یادداشت بردارد، احتمالاً مجبور شود کل کتاب را رونویسی کند؛ اصل کتاب چکیدهای از کتابی فرضی است که میتوانست درازدامن باشد ولی زرینکوب با هنرمندیِ بسیار، آن را شستهرفته و کوتاه تحویل مخاطبش داده است. نگاه زرینکوب شبیه به نگاه مستشرقین است؛ او کمتر قضاوت میکند، و شاید به همین خاطر باشد که «دو قرن سکوت» او با «کارنامهٔ اسلام» ظاهراً متفاوت است. چیزی که در مورد این کتاب دوست داشتم وجود داشته باشد، قضاوت خود نویسنده در مورد اسناد ظاهراً متناقض در مورد صوفیه است، ولی او دست به هیچ قضاوتی تقریباً نمیزند و از دور نظارهگر اسناد تاریخی میماند [۱]. احتمالاً لفظ تصوف از اصحاب صفه میآید یا ریشه در کلمهٔ صوف به معنای پشمینه دارد زیرا متصوفه عموماً پشمینهپوش بودند. در ردهبندی مراحل تجربهٔ زیستی متصوفه، شریعت (گفتار نبی) و طریقت (کردار نبی) و حقیقت (دیدگاه نبی) سه گام مهم در راه هستند که اگر کسی هر سه را با هم داشته باشد، انسان کامل میشود (برگرفته از متن پایانی از «عزیزالدین نسفی»). سالک در مسیر طریقت باید به حقیقت برسد، اما اگر عنایت الهی شامل حالش شد و بدون سلوک، به حقیقت رسید، «مجذوب» است و اگر بعد از رسیدن به حقیقت، راه سلوک را دنبال کرد، «مجذوب سالک» است.
در مورد اهل تصوف حرفها آنقدر ضد و نقیض است که قضاوت کردن دربارهشان سخت میشود، از شاهدبازی گرفته [۲] تا تفکرات شبهفلسفی در مورد وحدت وجود [۳] و فلسفهٔ اشراقی [۴]. فقها و متکلمین با صوفیه هیچ وقت سر سازگاری نداشتند. از طرفی دیگر، نوع نگاه عامهپسندانهٔ صوفیه باعث گسترش اسلام در آفریقا و آسیای شرقی شد، آن گونه که میشود ادعا کرد که گرویدن به اسلام در کشورهای غیرعربی بیشتر تحت تأثیر صوفیه بوده است تا علما و متکلمین.
بخش پایانی این کتاب اختصاص دارد به گزیدهای از میراث متنی صوفیه. در این میان چند متن برایم خیلی جالب بود. یکی متن شیخ احمد جام در رد درویشبازی و این جور مسائل، و دیگری تعریف انسان کامل از نگاه عزیزالدین نسفی که بسیار تطابق با نگاه شیعی دارد (حتی از امام زمان و دوازده امام نام برده است). متون عینالقضاة نسبت به بقیهٔ متون شاعرانهتر است.
به نظرم، فارغ از اشتباهات صوفیه و گرویدنهای صوفیهای متأخر مانند فرقهٔ گنابادی به لژهای فراماسونری [۵]، نوع نگاه «وجودبینانه» متصوفه و خودسازی درونیشان چیزی بوده که در دنیای «موجودبین» امروز درّ نایاب است. صرفاً برای مقایسه میگویم: انواع مدیتیشنهای شرقی که در غرب باب است، بیشتر از باب لذتی نفسانی است تا زندگی قابل تحملتر شود، حال آن که ریاضتهای صوفیان در جهت یکی شدن با منبع حقیقت، حضرت حق سبحانه تعالی، بوده است.
پینوشت:
[۱] «حق آن است که این میراث کهن [میراث صوفیه] گنجی است پرمایه، اما اسرارآمیز و تا اندازهای شوم. گنجی پرمایه است، درآگنده به اندیشهها و آثار تازهای بیمانند. مجموعهای است اسرارآمیز، از شگفتترین مایههای انسانی. امام این میراث پرمایه میراثی است شوم، هم برای آنها که گردآورندگان این سرمایه بودهاند هم برای کسانی که این میراث را یافتهاند. سرگذشت صوفیه نیز که گردآوردندگان این میراث بودهاند، هم نقطههای درخشان دارد هم گوشههای تاریک. چنان که صوفیه نیز خود هم پارسایانی واقعی داشتهاند هم مدعیانی گزافهگوی. از این رو در شناخت احوال و آثار آنها باید با احتیاط سخن گفت.» (ص ۱۵۱)
[۲] «بعضی از صوفیه به سبب ترک تأهل و یا به جهت مصاحبت با نوجوانان متهم به شاهدبازی بودهاند. البته این صحبت نوجوانان از آفات صوفیه به شمار میآمد. حتی بعضی از مشایخ منسوب به شاهدبازی شدند.» (ص ۱۵۴)
[۳] «بنابراین به عقیدهٔ ابن عربی، وجود که حقیقت واحدی است و در واقع چیزی جز ذات حق نیست دو فیض یا تجلی دارد یکی فیض اقدس است که بدان، اعیان در عدم ثابت میشوند و دیگر فیض مقدس که به وسیلهٔ آن اعیان ثابت در عدم در عالم محسوس ظاهر میگردند و بدین ترتیب ذات حق با یک تجلی که فیض اقدس نام دارد، اعیان را در عدم «ثابت» میدارد و با تجلی دیگر که فیض مقدس نام دارد به اقتضای مشیت این اعیان ثابت در عدم را وارد عرصهٔ ظهور میکند و خلاصه با این بیان، ابن عربی حدوث کائنات را تبیین میکند و معلوم میدارد که در واقع وجود حقیقتی است واحد الا اینکه آن را چون از لحاظ «مظاهر» آن بنگرند متعدد و متکثر بینند و اشکال گونهگون را «خلق» گویند اما وقتی آن وجود واحد را از لحاظ ذات و حقیقت بنگرند آن همه کثرات را به وحدت راجع بینند و آن وحدت را عین حق دانند و به این اعتبار در نظر ابن عربی عالم که خلق است هر چند مساوی و عین حق نیست اما از حق جدا نیست چنان که حق هم از خلق جدا نیست و در بیان همین معنی است که میگوید: سبحان من خلق الاشیاء و هو عینها. با این همه وحدت حق با اشیاء در نظر ابن عربی مانع از آن نیست که خلق به حق عشق بورزد. به علاوه هر چیز به جنس خود عشق میورزد و این تجاذب که در عالم هست به همین سبب است. در این صورت عشق به حق و محبت الهی که صوفیه از آن سخن گفتهاند در نظر ابن عربی نامعقول نیست و بیان این فکر که اساس مذهب ابن عربی است تفصیلی دارد که بیانش در اینجا نمیگنجد. اما باید توجه کرد که این قول به وحدت وجود را که مذهب ابن عربی است فقها و متکلمین رد کردهاند و آن را منتهی به ابطال تکلیف شمردهاند و با این همه، آثار ابن عربی در اکثر عرفاء و متصوفهٔ بعد، خاصه در ایران و آسیای صغیر، نفوذ و قبول تمام یافته است و تأویلهای عرفانی دقیق و بدیعی که او از عقاید اسلامی کرده است قرنها بعد در آثار جامی و دیگران منعکس شده است و نزد صاحبنظران مقبولتر از اقوال متکلمان تلقی گشته است.» (صص ۱۲۰-۱۲۱ در مورد وحدت وجود در نظر ابن عربی)
[۴] «باری نور نخستین منشأ و مبداء تمام حرکات عالم است اما حرکت خود او نه تغییر مکان بلکه فیض و اشراق است که لازمهٔ جوهر اوست. اشراقات او نیز لایتناهی است و هموراه اشراقات عالیتر منشأ و مبداء اشراقات فروتر میشود و متدرجاً نور سافل منشأ نور اسفل میگردد. هر نور عالی نسبت به نور سافل قاهر به شمار میآید و هر نور سافل نسبت به نور عالی شوق و محبت دارد. تمام این اشراقات، وسایط --یا به قول متکلمین، ملائکه-- بهشمارند که انواع مظاهر کونیه به توسط آنها از فیض نخستین کسب وجود میکنند… در هر حال جسم که ظلمت است چیزی نیست جز عدم نور؛ آنچه واقعیت و حقیقت دارد نورست که روح و عقل است و بدینگونه جوهر و صور کائنات عبارت است از اشراقاتی که در مراحل لایتناهی تدریجاً از نور نخستین افاضه میشود.» (صص ۱۲۵-۱۲۶ در مورد حکمت اشراقی سهروردی)
[۵] «سلسلهٔ نعمتاللهی بعد از نورعلیشاه دچار تمایلات تجزیهطلبی شد. بعد از هم رحمتعلیشاه مدعی ولایت بود و هم حاج ملا محمدرضا کوثر. پیروان کوثر بعدها به سلسلهٔ محبوبعلیشاهی معروف شد اما پیروان رحمت علیشاه هم بعد از او بعضی بیعت با سعادت علیشاه اصفهانی کردند که جانشین او حاج ملاسلطان علی مؤسس سلسلهٔ گنابادی شد بعضی هم مرید نورعلیشاه شدند که هنوز به نعمتاللهی معروفند. دستهای نیز پیرو حاجی میرزا حسن اصفهانی شدند که معروف شد به صفی علیشاه و خانقاه او در طهران هنوز باقی است اما جانشین او علی خان ظهیرالدوله - معروف به صفا- طریقهٔ او را با طریقهٔ فراماسونری درآمیخت.» ( ص ۹۹)
تصوف نامي است که بر عرفان اسلامي - ايراني نهاده اند. اگرچه در وجه تسميه آن نظر واحدي وجود ندارد اما شواهد گواه بر آنست اين نامگذاري ارتباطي با نوع باور آنان ندارد بلکه به جهت پوشش اوليه اي بود که برخي بنام تصوف بر تن ميکردند که آن لباس پشمينه اي بود و اعراب بدان صوف ميگفتند و صوفي کسي بود که لباس پشمينه مي پوشيد.
اما اشاره به اهل صفا بودن بيشتر نزديک به باورهاي آنان است. صوفيه اعتقادي فراتر از مرزهاي شريعت به جهان و هستي دارند که در نهايت به خدا ختم ميشود و آن فنا نام دارد که در اين مقام چيزي از هستي و نام ونشان او باقي نمي ماند.
عده اي با قبول عرفان، بر انديشه صوفيانه قلم نفي و ارتدادکشيده اند و معتقدند اين گروه منحرفان از شريعت هستند که سعي دارند با اظهار کردن آزاد انديشي ديني ، راه را براي هر گونه فعل آدمي به بهانه رسيدن به سر مستي و شوق فراهم آورند و آنان را متهم به اباحه گري مي نمايند.
يکي ديگر از جنبه هاي تصوف ميتواند نهضت فکري ايرانيان در قبال اعراب مهاجم ذکر شود و اينکه فرهنگ ايرانيان بسيار غني تر از آنچه بود که اعراب با خود داشتند. ايرانيان بعد از آشنايي با محتواي فرهنگ اسلامي، مشاهده کردند آنچه که اعراب با خود بعنوان فرهنگ اسلامي به اينان تحويل ميدهند مغايرت فاحشي دارد لذا در برابر آنان با بهره گرفتن از ميراث عرفاني خود، به اجماع انديشه هاي اسلامي پرداختند که حاصل آن تصوف اسلامي -ايراني بود. هرچند در شناخت سلسله هاي صوفيه به مواردي برخورد ميکنيم که گوياي انحرافات برخي در اين راه انسان ساز بوده و تحت تاثير تمنيات نفساني خود قرار داشتند منتهي از اين عنوان مقدس براي ارضاء خواسته هايشان بهره گرفتند. نمونه مشخص اين جريان حکومت صفويه در ايران است.
کتاب جامع و به نسبت کاملی برای کسانی که قصد دارند درباره تصوف و صوفیه اطلاعات کلی پیدا کنند. سرنخهای خوبی برای مطالعه عمیقتر و تحقیقات بیشتر به دست خواننده میدهد.
دکترعبد الحسین زرین کوب، ادیب، مورخ، اسلام شناس، ایران شناس، محقق و نویسندۀ بزرگ معاصر، در 27 اسفند ماه 1301 شمسی در بروجرد، چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان برد. سپس در کنار تحصیل در دوره متوسطه به تشویق و ترغیب پدر که مردی متدین بود، اوقات فراغت را صرف فراگیری علوم دینی و حوزه ای نمود و ضمن تحصیل فقه و تفسیر و ادبیات عرب، به شعر عربی هم علاقمند شد. گرچه تا پایان سال پنجم متوسطه در رشته علمی تحصیل می کرد با این حال کمتر کتاب تاریخ و فلسفه و ادبیاتی بود که به زبان فارسی منتشر شده باشد و او آن را مطالعه نکرده باشد.
به دنبال تعطیلی کلاس ششم متوسطه در تنها دبیرستان شهر برای ادامه تحصیل به تهران آمد و رشته ادبی را برگزید و در سال 1319 تحصیلات دبیرستانی را به پایان برد و با وجود آنکه کتابهای سالهای چهارم و پنجم متوسطه ادبی را قبلاً نخوانده بود در میان دانش آموزان رشته ادبی سراسر کشور، رتبه دوم را به دست آورد. با بازگشایی مجدد دانشگاهها در سال 1320، دکتر عبدالحسین زرین کوب در امتحان ورودی دانشکده حقوق شرکت کرد. با آنکه پس از کسب رتبه اول ،در دانشکده ثبت نام هم کرده بود، اما به الزام پدر، ناچار به ترک تهران شد. در همان ایام، علی اکبر دهخدا که ریاست دانشکده حقوق را به عهده داشت، از اینکه چنین دانشجوی فاضلی را از دست می داد، اظهار تأسف کرده بود. دکتر زرین کوب پس ازترک دانشکده حقوق به زادگاه خود بازگشت و در خرم آباد و بعد در بروجرد به کار معلمی پرداخت، کاری که به تدریج علاقه جدی بدان پیدا کرد.در دوران معلمی، از تاریخ و جغرافیا و ادبیات فارسی گرفته تا عربی و فلسفه و زبان خارجی و حتی ریاضی و فیزیک و علم الهیات، را تدریس کرد. سرانجام اشتیاق به تحصیل بار دیگر او را به دانشگاه کشاند. در سال 1324، پس از آنکه در امتحان ورودی دانشکده علوم معقول و منقول و دانشکده ادبیات حایز رتبه اول شده بود، وارد رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد. به هر تقدیر، عبدالحسین زرین کوب در سال 1327 به عنوان دانشجوی رتبه اول از دانشگاه فارغ التحصیل شد و سال بعد وارد دوره دکترای رشته ادبیات دانشگاه تهران گردید و در سال 1334 از رساله دکترای خود با عنوان (نقد الشعر، تاریخ و اصول آن) که زیر نظر بدیع الزمان فروزانفر تألیف شده بود با موفقیت دفاع کرد. پس از اخذ درجه دکترا، از سوی استاد فروزانفر، برای تدریس در دانشکده علوم معقول و منقول دعوت شد و در سال 1335 یا رتبه دانشیاری، کار خود را دانشگاه تهران آغاز کرد و به تدریس تاریخ اسلام، تاریخ ادیان، تاریخ کلام و مجادلات فرق، تاریخ تصوف اسلامی و تاریخ علوم پرداخت. دکتر زرین کوب در سال 1330 در کنار عده ایی از فضلای عصر همچون عباس اقبال آشتیانی ،سعید نفیسی، دکتر معین،پرویز ناتل خانلری، غلامحسین صدیقی و عباس زریاب، برای مشارکت در طرح ترجمه مقالات دایرة المعارف اسلام (E1) طبع هلند، دعوت شد. او در ایام تحصیل در تهران، چندی نزد حاج شیخ ابوالحسن شعرانی بپرداخت و با مباحث حکمت و فلسفه، آشنایی بیشتر یافت. از همان روزگار با فلسفه های معاصر غربی نیز آشنا شد و بعد به مطالعه در باب تصوف نیز علاقمند گردید. استاد که از قبل با زبانهای عربی، فرانسوی و انگلیسی آشنا شده بود در سالهای جنگ دوم جهانی، با کمک بعضی از صاحب منصبان ایتالیایی و آلمانی که در آن ایام در ایران به سر می بردند، به آموزش این دو زبان پراخت. در سال 1323 نخستین کتاب او به نام (فلسفه، شعر یا تاریخ تطور شعر و شاعری در ایران) در بروجرد منتشر شد، در حالی که در این هنگام، حدود چهار سال یا کمی بیشتر از تاریخ تالیف کتاب می گذشت. وی که از زمان شروع تحصیلات دانشگاهی به عنوان دبیر در دبیرستانهای تهران به تدریس پرداخته بود. از سال 1328، سردبیری مجله هفتگی مهرگان را نیز عهده دار شد که با وجود وقفه هایی، این همکاری تا پنج سال تداوم یافت. در سال 1335 با رتبه دانشیاری، کار خود را در دانشگاه تهران آغاز و به تدریس تاریخ اسلام، تاریخ ادیان، تاریخ کلام و مجادلات فرق، تاریخ تصوف اسلامی و تاریخ علوم پرداخت.
در همین سال، برای مدت کوتاهی نیز امور مربوط به انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب را به عهده گرفت. پس از دریافت رتبه استادی دانشگاه تهران (1339 ش)، دکتر زرین کوب چندی نیز در دانشسرای عالی تهران ونیز در دانشکده هنرهای دراماتیک تدریس کرد. مدتی هم در موسسه لغت فرانکلین با مجتبی مینوی به همکاری مشغول شد. در این میان، یکچند سردبیری مجله راهنمای کتاب را پذیرفت (1342 ش)، و فصل خاصی برای ارائه ادبیات معاصر ایران در مجله به وجود آورد. با این حال همکاری وی با نشریات ادواری داخلی به اینجا محدود نمی شود و فعالیت علمی استاد در انتشار مجلاتی همچون سخن، یغما، جهان نو، دانش، علم و زندگی، مهر و فرهنگ ایران زمین، چشمگیر است. در سالهای 1347 تا سال 1349 در آمریکا به عنوان استاد میهمان در دانشگاههای کالیفرنیا و پرنیستون به تدریس علوم انسانی پرداخت،سپس به دانشگاه تهران انتقال یافت و در دو گروه تاریخ و ادبیات مشغول به کار شد. فعالیتهاي دكتر عبدالحسين زرين كوب سفره��ی علمی متعدد استاد به اروپا، امریکا، جمهوریهای شوروی(سابق)، هند، پاکستان و کشورهای عربی، در دیدار از کتابخانه ها، موزه ها و موسسات علمی، و تهیه عکس از بعضی نسخه های خطی فارسی و عربی گذشته است. طی همین سفرها وی با جمعی از دانشمندان و نویسندگان بزرگ ایرانی و خارجی آشنائی نزدیک یافت. دکتر زرین کوب در بسیاری از مجامع و مجالس علمی جهانی شرکت کرده و به عنوان نماینده ایران به ایراد سخنرانی پرداخته است. از این میان پنجمین کنگره اسلامی در بغداد، بیست و ششمین کنگره بین المللی شرقشناسان در دهلی نو، کنگره بین المللی علوم تاریخی در وین، کنگره تاریخ ادیان در ژنو، مجلس بزرگداشت حافظ شیرازی در دوشنبه تاجیکستان، کنگره بزرگداشت نظامی گنجوی در ایتالیا و بعدا در امریکا، مجمع عمومی سردبیران طرح تاریخ تمدن اقوام آسیای مرکزی در پاریس، کنگره بزرگداشت مولوی در مونیخ، کنگره جهانی بزرگداشت خواجوی کرمانی در کرمان، و کنگره همکاریهای اقوام آسیای مرکزی در تهران، تعدادی از این مجالس را شامل می شود. دکتر زرین کوب در 24شهریور 1378 به دلیل بیماریهای قلب و چشم درگذشت.
آثار دكتر عبدالحسين زرين كوب با کاروان حله، شعر بى دروغ، شعر بى نقاب، از کوچه رندان، سیرى در شعر فارسى، سر نى، بحر در کوزه، پله پله تا ملاقات خدا، پیر گنجه در جستوجوى ناکجاآباد، از نىنامه (برگزیده مثنوى معنوى)، دو قرن سکوت، تاریخ ایران بعد از اسلام، فتح عرب در ایران (به زبان انگلیسى در تاریخ ایران کمبریج)، تاریخ مردم ایران (دو جلد)، روزگاران ایران، دنباله روزگاران ایران، روزگاران دیگر، ارزش میراث صوفیه، فرار از مدرسه، جستوجو در تصوف ایران، دنباله جستوجو در تصوف ایران، در قلمرو وجدان، شعله طور (درباره زندگى حلاج)، بنیاد شعر فارسى، ادبیات فرانسه در قرون وسطى، ادبیات فرانسه در دوره رنسانس، متافیزیک، شرح قصیده ترسائیه خاقانى، فن شعر ارسطو، ارسطو و فن شعر و ...
بارها این کتاب را خواندهام و باز هم خواهم خواند. کتاب محققانه، منصفانه و در عین حال ساده و روان در باب صوفیه. از بهترین آثار برای شروع مواجهه با تصوف این اثر دکتر زرینکوب است. دایره دانش مرحوم زرینکوب در حوزه تصوف ستودنیست. البته این کتاب به پای اثر ارزشمند ایشان، جستوجو در تصوف ایران (و دنباله) نمیرسد اما روانتر و شیرینتر از آن است. الان که این متن را دارم مینویسم هوایی شدم که دوباره بروم سراغ کتاب!
مانند اکثر کتب دکتر زرینکوب، پراکنده و غیرمنسجم بود. گویی خودِ ایشان روبرویتان نشستهاند و دروسی در رابطه با عرفان و تصوف تدریس میکنند. برای آشنایی تخصصیتر با تصوف مناسب است اما به عنوان کتاب دانشگاهی، آشفته است.
خب... راستش برام سخت بود که بخوام با این کتاب ارتباط بگیرم. نه اینکه بیارزش باشه بالاخره اسم زرینکوب رو داره و خیلیها تحسینش میکنن ولی من؟ حس کردم فاصلهم با کتاب زیاده. جوری نوشته شده بود که انگار داره از بالا نگاه میکنه، خیلی علمی، خیلی تحلیلی، و گاهی بیش از حد خشک.
موضوع کتاب جذابه، یعنی بررسی نقش و جایگاه تصوف و عرفان توی تاریخ ایران و فرهنگمون، ولی لحنش برام خستهکننده بود. توقع داشتم یهکم بیشتر با دل و جان حرف بزنه، ولی بعضی جاهاش خیلی نظری بود، خیلی هم محافظهکارانه به بعضی جریانها نگاه میکرد.
💭 جمع بندی :
میدونم که زرینکوب توی حوزه خودش استاد بزرگیه، اما توی این کتاب، اون سوز و شور عرفانیای که دلم میخواست رو نیاورده بود. بیشتر شبیه یه تحلیل تاریخیه تا یه دلسپردن به میراث صوفیه.
📌امتیاز من : ۲ از ۵ چون اطلاعات داشت، چون فکر شده بود، ولی منو همراه نکرد. من با کتابی که راجع به صوفیانههاست، انتظار داشتم یه کم عرفان رو هم «احساس» کنم، نه فقط «بفهمم». این کتاب فقط مغز رو هدف گرفته بود، نه دل رو.🫧
This is an oustanding book: [relatively]Un-Biased, Well-Researched and Well-Presented. It would help a reader to have a good command of Arabic, for there are numerous Arabic sentences and phrases throughout the text.
Upon reading this book, I kinda wish I could convince myself to become an "Unconditional Submitter", but... (oh well, maybe when I get older and/or wiser)
کتاب نسبتاً مفیدیه و مفیدتر میشد اگر بخشبندیهای جزئیتری میداشت. مرحوم بعضاً رشتهٔ کلام از دستش در میره و تاریخ میگه به سیاق کتابهای دیگهش در صورتی که خیلی به مبحث مرتبط نیست.