Comment survivre quand on est une toute petite fille abandonne sur un trottoir de Rio Comment transformer chaque obstacle en une chance saisir C'est ce que nous raconte la jeune Mimi, dont nous suivons les msaventures jusqu' l'ge adulte. Ce rcit passionnant, tout en spontanit, est inspir d'une histoire vraie.
تو اکثر مقاله هایی که در مورد کودکان کار و فقر نوشته میشه ، غالبا از سوی محقق و مشاهدات و مصاحبه هایی هست که از افراد و زندگی اونا می باشد اما در این کتاب «مثل زنبور» درگیر داستانی میشیم که زمینه اجتماعی پررنگی داره چرا که پدیده های مهم اجتماعی از جمله فقر و عدم توانایی والدین کم در آمد در بزرگ کردن فرزندانشان و رها کردن اونا در خیابان هست که اکثر اونا با شرایط خیلی بدی درگیر میشن «فوت می کنن یا به کودک کار تبدیل میشن و..» و اکثر جوامع به ویژه جوامع در حال توسعه یا توسعه نیافته باهاش درگیر هستند . شخصیت اصلی داستان وقتی خودش درگیر شرایطی که گفته شد میشه سعی میکنه افرادی که زندگی مشابه مثل خودش در کودکی داشتن رو زیر بال و پر خودش قرار بده و بهشون رسیدگی کنه.
Un livre facile à lire. Cependant, je trouve qu’on va parfois un peu vite. Mimi à 5 ans et 10 pages après on apprend qu’elle est rendue à 10 ans. Je n’ai pas aimé la fin. Cepedant, ce livre reste intéressant. J’ai beaucoup aimé lorsque Mimi est allée à l’école.
به نظر می رسد کشیش هم شیرینی دوست دارد ، چرا که پیش روی من شیرینی بزرگ خانه ای را در جهان جای می دهد . به نسبت چند لحظه ی پیش و بطور واضح ، دیگر از او خجالت نمی کشم و جرئت می کنم از او سوالی بپرسم که مدت هاست ذهنم را مشغول کرده است . - ببینم ، چرا عروس و دامادها قبل از خروج از کلیسا ، همیشه باید کاغذی را امضا می کنند ؟ - چرا دفتر ثبت را امضا می کنند ؟ - بله ! - چون خیلی مهم است ! وقتی دفتر را امضا می کنند ، هر یک از آن ها مسئول دیگری است . - « مسئول دیگری » یعنی چه ؟ - یعنی نمی توانند دیگری را تنها بگذارند . همیشه باید به او توجه کنند . - همیشه ؟ - بله . در پیشگاه خداوند قول می دهند . ازدواج ، امر بسیار مهمی است ، می دانی ... وقتی بزرگ شدی خواهی فهمید . به خود می گویم که حتما ؛ روزی ازدواج خواهم کرد . این گونه شوهرم مجبور خواهد بود که امضا کند و نمی تواند مرا ترک کند . شاید مادرم در کلیسا کاغذی برای من امضا نکرده و مجبور نبوده است مرا نگه دارد . برای همین توانست روزی مرا در خیابان رها کند ...
وقتی دنبال چیزی می گردی، یعنی همت و اراده داری. آنان که چیزی را طلب نمی کنند، بزرگ نمی شوند! کتاب مثل زنبور را در زمینه ی اجتماعی و همچنین زندگی نامه می توان دسته بندی کرد. این رمان نشان دهنده ی فقر و عدم توانایی بعضی والدین در بزرگ کردن فرزندان خود در کشور برزیل می باشد و این موضوع را به شیوه ای دردناک بیان می کند به طوری که هنگام خواندن آن حتما قلب شما به درد می آید و شاید قطره های اشک از چشمان شما سرازیر شود. این کتاب داستان زندگی دختری به نام می می است که مادرش او را در خیابان رها می کند و او زجر های زیادی را در زندگی خود متحمل می شود تا به جایگاه بالاتری در جامعه برسد و بتواند از کودکان فقیر نگه داری کند و در واقع پرورشگاهی را به وجود می آورد. امیدوارم همه ی ما با خواندن این کتاب روزی هزار بار از خدا به خاطر زندگی ای که داریم سپاسگزار باشیم و در حد توان خود به کودکان بی سرپرست و کودکان کار کمک کنیم. #مثل_زنبور #ایزابل_ژیرار #آزیتا_لسانی #نشر_ آموت #bestnovelbooks