واقعاً همچین چیزی چرا باید توی گودریدز باشه؟ دفتر برنامهریزی قلمچی کتاب به حساب میاد؟ بعد اگه کتابه چرا اسمش دفتره؟ تا جایی که من یادمه یه سری جدول بود که ما باید پر میکردیم؛ با اسم درسها و ساعات خوندن و ... اگه این اسمش کتابه، اون کاغذهای امتحانیهای ۲۰ تومنی که بالاش آبی بود، رو هم اضافه کنید به گودریدز که بهش امتیاز بدیم و نظرات گوهربارمون رو در موردش بنویسیم.
به نظرم اینکتاب، به نوعی آغازگر جریان هنر مشارکتیِ کتبی توی ایران بوده و با گذر سالها، هنوز هم حرفهای زیادی برای گفتن داره. مولف بخشهایی از اثر رو خلق کرده و تکمیل بقیهش رو به مخاطب سپرده. و خب اینمسئله به شکلی نشون میده که کتاب قلهی هنر روانشناختی در تاریخ ایران هم هست. مخاطب از منفعل بودن، از صرفاً خواننده بودن درمیاد و به ابژهای موثر و فعال تبدیل میشه و خودش شروع میکنه به پر کردن دفتر. و اینجا همونجاست که بعد اجتماعی کتاب پررنگ میشه. نقدی که کاظم قلمچی در قالب یکاجبار میخواد اون رو بیان کنه. نقدی به چارچوبگذاریهای حاکمیت در ادبیات و هنر و فرهنگ. بله، اینکه شما فقط میتونید تایم خوندنتون رو وارد کتاب کنید و اختیار زیادی برای خلق محتوا ندارید، تلنگریه که قلمچی میخواد به مخاطبش بزنه. تا مخاطب به خودش بیاد و به استبداد هنریادبیای که سالهاست کشور ما رو دچار خفقان کرده و به آرتیست و نویسنده و روزنامهنگار امرونهی میکنه، اعتراض کنه و بر علیه این سرکوب بشوره.
درود بر این مبارز پنهانِ ادبیات و آزادیِ بیان، کاظم قلمچی. 🌿
این دفتر خیلی به درس خوندن من نظم داد، نکته اش این بود که مثل همه دفترهای دیگه فقط دفتر برنامه ریزی نبود و نکته اصلیش این بود که باید لاگ مینوشتی از ساعتهای روز که چیکار کردی و ساعت واقعی درس خوندنتو میفهمیدی. من یادمه اولش فکر میکردم روزی 4 ساعت دارم درس میخونم بعد فهمیدم فقط 45 دقیقه داشتم میخوندم. خلاصه سه سال اخر دبیرستان من با این دفتر گذشت...یاد اون روزها بخیر که فکر میکردیم اگه درس بخونیم اینده مون تضمینه...اینده ای که هرگز تضمین نبود...