مجموعه داستان "پدر عزراییل" حاصل یک کار کارگاهیست که بین سالهای ۸۰ تا ۸۴ در محل کارگاه ادبیات خلاقه مجله کارنامه و زیر نظر آقای محمد محمد علی (رمان نویس) شکل گرفته است. تعدادی از داستان ها قبل از رفتنم به کارگاه نوشته شده اند و سپس آنجا با خواندن در جمع دوستان نویسنده تصحیح و ویرایش شده اند. تجربه اولیه است و من از حیث تکنیک و فرم سعی کردم تا همه چیز را تجربه کنم. تلاش کردم به موازات این دو مضمون و محتوا را نیز در موضوعات مختلف تجربه کنم. روابط آدمها و پستی و بلندیهای روابط را. دیالوگ و حرف و سخن بسیار برایم مهم بوده و همچنان نیز معتقدم هر آدم یک جمله دارد و آن جمله زندگی اوست. عمر آن جمله مهم است و تاثیر آن بر اطرافیان و آدمهایی که با او در ارتباط هستند.
در یک تجربه اولیه یک نوع بیکسی و غربت سراغ آدم میآید که اگر نشود تحملش کرد کار به یأس و افسردگی و بدرود گفتن میکشد. برای من هم اینچنین بود. سختگیریها در عرصه فرهنگ از جانب نهاد مربوطه و از طرفی یافتن سرمایهگذار و داوطلب برای تامین مخارج یک محصول فکری که هنوز اعتباری پیدا نکرده است، همه و همه خود به خود جلوی دیدگان من رشد میکرد اما من به هر طریقی بود داستانها را به دست کارگران چاپخانه و صحاف رساندم. بگذریم که بعد از چیزی حدود هفت ماه معطل ماندن در نهاد مربوطه و حذف سه داستان بطور کامل و حذف بسیاری از کلمات و جملات میتواند بخش زیادی از اعتماد به نفس آدم را بگیرد و شخص از خود بپرسد مگر چند قصه و داستان چه خطری برای بشریت میتواند داشته باشد؟!! حذف کردیم.
نامه بردیم و آوردیم. اعتراض نوشتیم و... ولی باز امیدواری و...گذشت و گذشت تا جواز گرفتم و تا خود اتاق لیتوگرافی دائم در حال ویرایش و تصحیح بودم تا مبادا حرف غلطی نوشته باشم! هر آنچه به عقلم میرسید انجام میدادم تا مبادا این شاهکار بشریت (!) عیبی داشته باشد! اکنون مرور این خاطرات بیشتر خندهآور است تا دردناک. به گمانم فرهنگ و کتاب در اقلیم ایران طنز تلخی بیش نیست. اساساً هر تجربه اولیهای از سوی کنندهاش غول زیباییست ولی از دید دیگران یک کاری است که حالا انجام شده و... راست هم هست. اما در آن دوران... دریغ از یک بوی خوب! یک حس دوستانه و یک حمایت دم دستی. دوران بدی بود و بدتر هم شده. خوشحالم که دست کم پوست اینجانب کلفت شده و دردی را احساس نمیکنم. چند تا قصه هست که نوشته شده و خواندن و نخواندنش نه دنیا را تکان میدهد و نه زندگی را زیر و رو. اما مهم این است که سکان از دستم هنوز درنرفته است. حالا هر چقدر هم هوا طوفانی باشد، کشتی باید روی آب بماند تا ببینم آن ساحل زیبا کجاست و همچنان سفر دریایی را ادامه میدهم. از این نظر میگویم سفر دریایی چون با وجود حذف و تعدیل متن خلاقه، همچنان زمین زیر پای من نویسنده و همکارانم در جامعه شل است!
لازم به ذکر است که این کتاب اولین بار در سال ۱۳۸۴ توسط نشر بن گاه در تهران چاپ شده است.