Jump to ratings and reviews
Rate this book

پلوخورش

Rate this book
مجموعه‌ی داستان. برخی عناوین: دوربین عکاسی، زیر نور شمع، گل، چهارراه، آواز همسایه، نی‌لبک، پیشکش، پاهای مرغ، و پلو خورش۰

160 pages, Paperback

First published April 1, 2007

8 people are currently reading
182 people want to read

About the author

هوشنگ مرادی کرمانی

28 books447 followers
Houshang Moradi Kermani
هوشنگ مرادی کرمانی در سال ۱۳۲۳ در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد استان کرمان متولد شد. تا کلاس پنجم ابتدایی در آن روستا درس خواند و همراه پدربزرگ و مادربزرگش زندگی کرد. مادرش از دنیا رفته بود و پدرش دچار نوعی ناراحتی روانی-عصبی شده بود و قادر به مراقبت از فرزندش نبود. از همان سنین کودکی به خواندن علاقه خاص داشت و عموی جوانش که معلم روستا بود در این علاقه بی‌تاثیر نبود. پس از تحصیلات ابتدایی به کرمان رفت و تا ۱۵ سالگی در آنجا زندگی کرد و در این دوره بود که شیفته سینما هم شد.
دوره دبیرستان را در یکی از دبیرستان‌های شهرستان کرمان گذراند و سپس وارد دانشگاه شد. وی پس از مهاجرت به تهران دوره دانشکده هنرهای دراماتیک را در این شهر گذراند و در همین مدت در رشته ترجمه زبان انگلیسی نیز لیسانس گرفت.
از سال ۱۳۳۹ در کرمان و همکاری با رادیو محلی کرمان نویسندگی را آغاز کرد، و در سال ۱۳۴۷ با چاپ داستان در مطبوعات فعالیت مطبوعاتی‌‌اش را گسترش داد.
اولین داستان وی به نام «کوچه ما خوشبخت‌ها» در مجله خوشه (به سردبیری ادبی شاملو) منتشر شد که حال و هوای طنز آلود داشت. در سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ اولین کتاب داستان وی «معصومه» حاوی چند قصه متفاوت و کتاب دیگری به نام «من غزال ترسیده‌ای هستم» به چاپ رسیدند.
در سال ۱۳۵۳ داستان «قصه‌های مجید» را خلق می‌کند، داستان پسر نوجوانی که با مادربزرگش زندگی می‌کند. همین قصه‌ها، جایزه مخصوص «کتاب برگزیده سال۱۳۶۴» را نصیب وی ساخت.
اما اولین جایزه نویسندگی‌‌اش به خاطر «بچه‌های قالیبافخانه» بود که در سال ۱۳۵۹ جایزه نقدی شورای کتاب کودک و جایزه جهانی اندرسن در سال ۱۹۸۶ را به او اختصاص داد. این داستان سرگذشت کودکانی را بیان می‌کند که به خاطر فقر مجبور بودند در سنین کودکی به قالیبافخانه‌ها بروند و در بدترین شرایط به کار بپردازند. در مورد نوشتن این داستان می‌گوید: «برای نوشتن این داستان ماه‌ها به کرمان رفتم و در کنار بافندگان قالی نشستم تا احساس آنها را به خوبی درک کنم». درک و لمس آنچه که می‌نویسد از خصوصیات نویسندگی کرمانی است که در تمام داستان‌های او می‌توان احساس کرد. می‌توان گفت مرادی با تمام وجود می‌نویسد.
آثار او به زبان‌های آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، هلندی، عربی، ارمنی و هندی ترجمه شده است. اما اولین اثری که از او به زبان انگلیسی ترجمه شده بود داستان «سماور» از «قصه‌های مجید» بود که برای یونیسف فرستاده شد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
55 (15%)
4 stars
107 (30%)
3 stars
124 (34%)
2 stars
50 (14%)
1 star
19 (5%)
Displaying 1 - 30 of 30 reviews
Profile Image for Yasaman and the endless TBR.
37 reviews22 followers
February 19, 2022
چقدر دوست‌داشتنی!
شاید به اندازه بقیه کتاباشون گیرا نباشه ولی بازم خیلی جذابه!
Profile Image for Mohsen.
84 reviews11 followers
August 21, 2009
وقتي کتاب‌هاي آقاي مرادي کرماني را مي‌خوانم، احساس مي‌کنم با يک متن بسيار ساده و بدون پيچيده‌گي روبه‌رو هستم. هيچ نکته‌ي خاص يا ويژه‌اي در ظاهر متن به نظرم نمي‌رسد. اما به خواندن که ادامه مي‌دهم ناگهان مي‌بينم به وجد آمده‌ام و به شدت درگير قصه شده‌ام. اين ماجرا براي حدود يک سوم قصه‌هاي اين مجموعه داستان هم رخ داد. چيزي که در همه‌ي داستان‌هاي آقاي مرادي کرماني به نظر من وجود دارد، روايتي ساده، روان، گاه شيرين و طنزآلود و گاه تلخ از واقعيت‌هاي ناب زندگي است. شايد اين نحوه‌ي روايت و نگاه هوشمندانه‌ي مستتر در آن باعث شده است که داستان‌هايي که ايشان براي کودک و نوجوان مي‌نويسند هنوز براي من جذاب و بکر جلوه کند.
Profile Image for Kowsar.
42 reviews5 followers
March 4, 2022
زیاد دوستش نداشتم. اگرچه که ثنر ساده و روونی داشت..
Profile Image for Zahra.
26 reviews27 followers
July 18, 2013
زبان بی نهایت ساده و به قول بعضی از دوستان متناسب با گروه سنی نوجوان، اما محتوای بیشتر داستان ها قابل تأمل است و به سادگی نوشتار، نمی توان از کنار آن گذشت.این تلنگرها کتاب را دوست داشتنی می کند و با وجود پایان بندی ِ در هوامانده ی بعضی قصه هایش، باز هم به خواندنش می ارزد
Profile Image for Mohammad Mahdi Khatami.
60 reviews1 follower
July 15, 2016
داستانهای کلاه1،کلاه2، کلاه ها و پلو خورش خوب و بقیه ضعیف
151 reviews2 followers
February 26, 2025
کتاب شامل داستانهای کوتاه با متنی ساده و بدون پیچیدگی است. پلو خورش از نام داستان پایانی این مجموعه به عاریت گرفته شده و درباره کودکانی بازمانده و داغدار از زلزله است که اطرافیان با همدردی های بیجا و ناشیانه بیشتر آنها را به حاشیه سوق می دهند.
نمونه های از کتاب:

ـ عیب ما این است که برای هیچ چیز برنامه‌ریزی نداریم. عیب ما این است که در هر حادثه‌ای بچه‌ها را قربانی می‌کنیم. قربانی ترحم. ما ملت ثروتمند و باهوشی هستیم، اما برنامه‌ریزی و مدیریت درست و حسابی نداریم. در زمین لرزه‌ها و سیل‌ها و هر اتفاق دیگر بچه‌های تنها و بی‌کس را به همدیگر نشان می‌دهیم و مردم را احساساتی می‌کنیم و می‌خواهیم از آن‌ها کمک بگیریم که به آن‌ها لباس و خوراک و پتو بدهند. چرا باید از رستوران‌‌دار‌ها برای شام بچه‌ها کمک بگیریم تا لقمه‌ی نانی به این بچه‌ها بدهند، که سر گرسنه به بالین نگذارند. چرا آن‌ها را جلوی مردم خجالت‌زده می‌کنیم!

داستان دوربین شکاری که مردم یک محله تهرانی برای کمک به همسایه ی خود دوربین شکاری از همسایه خود خریده بودند. زیرا جانم جان از دار دنیا فقط بیست دوربین شکاری داشت که رضا پسرش یازده تا از آن ها را فروخته بود و نه تای آن باقی مانده بود و همسایه ها با اینکه می دانستند دوربین به دردشان نمیخورد ولی با این حال آن ها را خریدند و خوشحال بودند که ثواب کرده بودند و به همسایه خود کمک کردند .

داستان تخم مرغ داستان پسر بچه ی لالی است که به دکان آرایشگری پدرش می رفت و به او کمک میکرد مانند موهای کف دکان را جارو میکرد، کت مشتری ها را آویزان میکرد. پس از تمام شدن کارشان کتشان را در می آورد و تنشان میکرد و به چشم  آن ها خیره می شد و آن ها به اسد انعام میدادند. این داستان تلاش اسد برای یافتن صاحب تخم مرغی که در راه رفتن به خانه برای آوردن غذای پدر پیدا کرده بوده است. اسد تخم مرغ را به همه ی همسایه ها نشان داده بود و آن ها گفته بودند که مال آنها نیست پدر اسد که میبیند همه ی حواس اسد برای پیدا کردن صاحب تخم مرغ است به اسد گفت که تخم مرغ را به جای اولی که پیدا کرده بود بگذارد. پسر بچه هم همین کار را کرد. مرغی که آن جا بود تخم مرغ را می شناسد و  وقتی میبیند دور و بر کسی نیست آن را می کشاند گوشه ای روی آن منشیند و آرام آرام قد قد میکند.

و داستانی چون قصه ی پسر بچه ای که در بیمارستان است و گل میخواهد ولی خانواده اش برای او هندوانه می آورند عباس گل میخواهد چون پروانه ها روی گل می نشینند.

- میمون کوچولو توی قفس کارهای بامزه می‌کرد. بالا و پایین می‌پرید. می‌پرید روی سر و گردن مادرش. دست‌هایش را بالا می‌گرفت. کج و راست می‌شد. می‌خندید. اخم می‌کرد، می‌رقصید. از میله‌های میان قفس آویزان می‌شد، چشم‌هایش را تنگ و گشاد می‌کرد و پیام ازش عکس می‌گرفت. مردم دور قفس جمع شده بودند و به کارهای میمون می‌خندیدند.
پیام سر شوق آمده بود و تند تند عکس می‌گرفت. آن قدر خم و راست شد و دور و بر قفس دوید و چرخید و عکس گرفت که شلوارش شل شد و نزدیک بود از پایش بیافتد...

ـ بخشی از داستان لالایی «هوا برفی است. هر روز برف می‌آید، برف، برف، و سرما و یخبندان. زمستان سوئد، تاریک و سرد و طولانی است. مادر از شهرکی در حاشیه‌ی استکهلم با دو بچه راه افتاده است. مهران و مهری کنار مادر نشسته‌اند. مهران کوچک‌تر است، نق می‌زند و به زبان سوئدی می‌گوید خوابم می‌آید. می‌خواهم بخوابم مادر حرص می‌خورد. به ایرانی بگو، به فارسی بگو. مهران هفت ساله است، فکر می‌کند، چین به پیشانی می‌اندازد. واژه‌های سوئدی را از ذهنش پس می‌زند. واژه‌های فارسی را از ته حافظه و مغزش بیرون می‌کشد. می‌گوید: خواب می‌خواهم. مادر لبخند می‌زند. خواب می‌خواهم، غلط است. درست نیست. بگو: خوابم می‌آید.»

ـ سراسر مزرعه را گشت، کنار دیوارها، پشت درختها، توی جوی‌ها بزغاله اش را ندید. همه جور صدایی بود جز بع بع بزغاله. همه ی صداها آزارش میداد. سر به آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا کاری کن که جز بع بع بزغاله‌ام هیچ صدایی را نشنوم.»
ناگهان دید از نی لبک صدای بزغاله می‌آید. هر چه بیشتر در نی لبک دمید. بزغاله ی توی نی لبک بیشتر بع بع کرد. پیرمرد نی لبک نزد و دنبال بزغاله گشت و گوش داد.دید گاوش صدای بزغاله میکند، خرش بع بع میکند.
سرش را بالا گرفت، گنجشک‌ها و کلاغ‌ها صدای بزغاله می‌دادند. اوّل تعجب کرد. بعد فکر کرد دارد خواب می‌بیند. قورباغه صدای بزغاله می‌کرد. بع بع باد توی شاخه ی درختها می پیچید.
شاخ و برگ درخت‌ها به هم می‌خوردند و بع بع صدا می‌کردند، درست مثل بزغاله. هر صدایی صدای بزغاله شد و از خود بزغاله خبری نبود. فکر کرد مشکل از گوش‌هایش است. گوشهایش را مالید و بزغاله را صدا کرد. ص۷۶ و ۷۷

- من نویسنده را که عقب اتوبوس میان بچه های کوچک بود نگاه می کردم. نویسنده همه کس و همه چیز را نگاه می کرد و شاد بود، گاهی کف می زد. فکر می کردم او به چه چیزی فکر می کند. ازش پرسیده بودم که: «آیا تمام داستانهایی که نوشته است واقعی است یا خیالی؟» و او گفته بود: «خیال جزء جدا نشدنی داستان است. اگر واقعیت را آنطور که پیش آمده بنویسیم کاری نکرده ایم. زمانی واقعیت داستان می شود که ما با خیال مان آن را بپرورانیم و شاخ و برگ بدهیم. در حقیقت هر داستانی با دو بال می پرد، یک بال واقعیت و یک بال خیال. هر کدام نباشد، نمی توان به آن داستانِ هنرمندانه گفت. تفاوت نویسنده و خبرنگار هم در همین است.»
از نویسنده پرسیده بودم: برای داستان پایان شاد بهتر است یا پایان غم انگیز؟
گفته بود: پایان هر داستانی باید از دل داستان بجوشد. نباید پایان را با چسب به داستان بچسبانیم. امیدواری و شادی در پایان داستان چیز خوبی است. اما اگر داستان جور غمگینی هم تمام شود، اشکال ندارد. مهم این است که پایان داستان ذهن خواننده را درگیر کند.

فوریه ۲۰۲۵
Profile Image for Atefeh Eghbali.
22 reviews1 follower
December 26, 2018
مجموعه ای از داستان های کوتاه
خیلی راحت و روان فابل خواندن هست.. مناسب برای تعطیلات خستگی درکنی
Profile Image for Sayyid Ali mar’ashi.
198 reviews4 followers
October 26, 2021
پلوخورش
سادگی دارندگی است، برازندگی است خلاصه همه آن چیزی است که پیچیدگی از آن بی بهره است. مرادی کرمانی ساده می نویسد. در داستان های او اوستا عباس مغازه دار سرکوچه شما و کبری خانم زن میانسال همسایه که عصر ها دم در می نشیند و زاق سیاه محله را چوب می زند قهرمان های اصلی اند. (اسامی خیالی هستند)

مرادی کرمانی با کمترین تکلف و سختی، شسته و رُفته داستان- ترجیح می دهم بگویم قصه- می گوید و چه خوب ای�� کار را انجام می‌دهد. امروز کلامی از محمود دولت آبادی خواندم با این مضمون که "داستان نویسی من حاصل از کار و تلاش نه تئوری های ادبی پیچیده است ". من مرادی کرمانی را مصداق این جمله می دانم. هر چه از داستان و قصه می خواهیم و دل مان می طلبد در آثار او پیدا می شود. باید دور چنین نویسندگانی گشت و از سعادت همزیستی با این بزرگان بهره ها برد.

پلوخورش یک مجموعه داستانی کوتاه است که داستان هایش از رنگ و بوی دیگر آثار مرادی کرمانی بی بهره نیست. "پلوخورش" کتابی خسته کننده نیست.

دوست داشتم برخی از داستان هایش مثل "زیر نور شمع" کوتاه نمی بودند. البته چند داستان بی مزه نیز در میان آنها پیدا شد که شاید بهتر است بگویم به خوشمزگی دیگر داستان ها نبودند.

گمان می کنم اگر بخواهم به نوجوانان آثار یک نویسنده را با لحاظ بیشتر نکات معمول که دغدغه افراد مختلف است توصیه کنم یکی از آنها نوشته های مرادی کرمانی است. ناگفته نماند که برای دل نوجوانان دیروز و جوانان امروز نیز مطالعه آثار او لذت بخش خواهد بود.
Profile Image for Dawn's book diary.
112 reviews15 followers
May 21, 2022
“پلو خورش” مجموعه ۲۱ داستان کوتاهه. داستان‌ها همگی موضوعات خیلی خیلی ساده‌ای دارن؛مثلاً پسربچه‌ای که توی بیمارستان بستریه و می‌خواد مثل بقیه هم‌اتاقی‌هاش براش گل بیارن نه میوه،یا ماجراهای یه پیرمرد و کلاهی که همسرش براش بافته. با وجود ساده بودن و (بسیار) کوتاه بودنشون، این داستان‌ها می‌تونن لبخند به لبتون بیارن (مثل داستان «بهار» که خیلی لطیفه) و یا به فکر فرو ببرنتون (مثل داستان «زیر نور شمع»)
دیالوگ‌های شخصیت‌ها رو هم خیلی دوست دارم؛ همگی ساده و طبیعین. اونقدر طبیعین که انگار همه ماجراها داره جلوی روی خود ما اتفاق می‌افته و داریم با گوش خودمون می‌شنویمشون! (ولی حیف که ناظر خاموشیم و نمی‌تونیم باهاشون همکلام بشیم.😄)
«پلو خورش» آخرین داستان کتابه و درباره چند تا بچه زلزله‌زده‌ست که اومدن تهران و قراره پیتزا بخورن؛ اینجا به موضوع ساده و دیالوگ‌های طبیعی،راوی کودک هم اضافه شده که داستان رو به نظر من خیلی جذابتر کرده.
از خوندن این کتاب لذت بردم!
💚
Profile Image for Shiva.
81 reviews9 followers
July 9, 2025
کتاب بیشتر برای نوجوان بود. اونم شاید نوجوانان نسل ما؛ نه الان. اکثرشون قابلیت تبدیل شدن به فیلم رو داشتند. اما فیلم‌هایی برای دهه هفتاد. دنیای داستان ها، رئال، ساده و بی آلایش بود و یکی دوتا از داستان ها از بقیه قشنگ‌تر بودن و بیشتر توی ذهن میموندن.
Profile Image for Zahra Labbafan.
672 reviews28 followers
January 17, 2024
خوانش دوم دی ۱۴۰۲

کتاب شامل ۲۱ داستان کوتاه است که اکثر آنها داستان‌های غمناکی است.


۳ داستان کلاه رو دوست داشتم
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books243 followers
March 30, 2018
شاید چکیدهٔ آنچه بتوان در مورد نویسندهٔ به نام کودک و نوجوان، هوشنگ مرادی کرمانی، در سن ۶۰ و اند سالگی گفت از خلال داستانی از وی نمایان شود که طی آن مقداری پسته را به جایی می‌برند و باز و خندان می‌کنند، اما تنها یک پسته است که هرچه بر آن می‌کوبند خندان نمی‌شود، تا این‌که پسربچه‌ای تلاش می‌کند آن را بشکند و نمی‌تواند و لبش زخمی می‌شود. پسر عصبانی می‌شود و پسته را روی زمین می‌اندازد. پستهٔ اخمالو توی خاک ریشه می‌کند و درختی می‌شود و هزاران پستهٔ خندان روی آن درخت به وجود می‌آیند. آیا این نویسندهٔ تلخی که تا به حال هزاران کودک و بزرگ کودک خصال را خندانده، می‌تواند بار دیگر زمینه‌ساز نقش بستن خنده بر چهرهٔ عبوس سینمای کودک و نوجوان ما باشد؟
Profile Image for Aylin.T.
85 reviews1 follower
March 26, 2023
به نظرم یکی از جذابیت‌های نوشته‌های آقای مرادی کرمانی، ساده بودنشونه. منظورم این نیست که داستان‌های معمایی و پیچیده جذاب نیستن -بلکه خودم هم طرفدار این‌جور داستان‌ها هستم- اما آقای مرادی کرمانی با شیوه‌ی خاص و ماهرانه‌ای، سادگی‌ها رو به تصویر می‌کشن. داستان‌های این کتاب هم مثل اکثر نوشته‌های ایشون، معمای عجیب و غریبی ندارن بلکه سادگی‌ها و اتفاقات روزمره‌ای که تو زندگی می‌افتن و احتمالا ما از خیلی‌هاشون چشم‌پوشی می‌کنیم رو بیان می‌کنن.
Profile Image for Mohamad Sadegh.
20 reviews5 followers
May 28, 2012
مجموعه ی داستان کوتاه از هوشنگ مرادی کرمانی.
واقعا از این نویسنده با این شهرت و اون سابقه چنین داشتان هایی بعید بود. به تعدادی از داستانهاش نمی شد چنین اصطلاحی رو اطلاق کرد جوری که اگر کسی بدون دونستن اسم نویسنده کتاب رو می خوند انگار می کرد که کار یک تازه کاره.
اینقدر بد بود که نتونستم ادامه س بدم و نیمه راه ولش کردم.
پیشنهاد نمی کنم بخونیدش. وقتتون رو تلف نکنید.
Profile Image for Masood.
157 reviews9 followers
May 21, 2020
داستان های کوتاه .
من فقط یک دونه رو که از همه کوتاه تر بود خیلی به دلم نشست.

باغ آلو.

دختری که برای قطار های گذری از روستایشان دست تکان می داد. یک بار پسری برایش آلوچه ای انداخت. دختر بارها برای دیدن دوباره پسر قطار ها را نگاه می کرد اما خبری نشد.
سالها بعد دختر که مادر شده بود با دخترش با قطار از روستایشان رد شد که باغ آلویی در آن محل به وجود آمده بود.
Profile Image for دانیال بهزادی.
245 reviews130 followers
December 16, 2015
‫بعد از خوندن سه کتاب داستان کوتاه از مرادی کرمانی، دیگه با قطعیت می‌تونم بگم که داستان‌های کوتاهش، خیلی ضعیف‌تر از داستان‌های بلندش هستن.
‫هرچند از میان کتاب‌های داستانی کوتاهش، این کتاب نسبتاً از بقیه بهتر بود و داستان‌هاش رو بیش‌تر پسندیدم.
Profile Image for hastiya.
112 reviews
October 8, 2007
ketabe khoobi bood.
dastane kolah benazaram jalebtar bood
Profile Image for Mehdi m.
15 reviews4 followers
January 17, 2008
خوندنش بهم کیف داد ... دو روز پیش خوندمش ... نمی گم فوق العادست اما با این نوع نوشتن فکر می کنم مرادی کرمانی بی نظیر باشه اینجا ... نه این کتابش در کل مثل اون نداریم
Profile Image for Peyman.
34 reviews3 followers
September 17, 2013
داستانهای توت و نی لبک خیلی جمع و جور بودند و از بقیه داستانها بهتر. آواز همسایه و پلو خورش -با موضوع زلزله و ظاهرا متاثر از زلزله بم- هم نسبتا خوب بودند.
Profile Image for Mahshad.
121 reviews25 followers
June 17, 2014
داستان ها جالب بودن
شیوه روایت داستان ها ساده اما جذاب بود
داستان های باتوم،کلاه1،گل، کلاه ها و لالایی رو از بقیه بیشتر دوست داشتم
Profile Image for Hadise gharravi.
50 reviews3 followers
November 4, 2024
بهترین داستان"ابراهیم"بود سوالاش خیلی منو به فکر انداخت
Profile Image for Sadegh.
16 reviews4 followers
Read
May 22, 2013
اگر کودک راهنمایی دارید برایش بخوانید
Displaying 1 - 30 of 30 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.