Naguib Mahfouz (Arabic author profile: نجيب محفوظ) was an Egyptian writer who won the 1988 Nobel Prize for Literature. He published over 50 novels, over 350 short stories, dozens of movie scripts, and five plays over a 70-year career. Many of his works have been made into Egyptian and foreign films.
راستش از وقتی در کتاب خاطرات یک مترجم صحبت خوزه دو کاسترو نويسنده آدم ها و خرچنگها را با محمد قاضی خواندم دیگه نمیتونم از نویسندگان و مترجمان ایرانی زیاد انتقاد کنم. «خوزه دو کاسترو که از قریحه قاضی خوشش اومده، بهش میگه شما چرا نمینویسی؟ قاضی میگه اگه بنویسم سروکارم با زندان و ساواکه. ما نهایتش میتونیم از زبان شما حرف بزنیم»
شاید اگه این همه محدودیت نداشتیم ادبیات ایران جای دیگری بود کاش کمی آزادی نوشتن داشتیم تا میدیدیم که چه میتوانیم باشیم...
ولی به قول ضرب المثلی کوردی: دارا خوزیێە بێ پەلێکه یعنی درخت"ای کاش" بی برگه و ثمری نداره
فعلا هیچ ادعایی نمیشه کرد وقتی درون نویسندگان ایرانی نانوشته مانده ... در مورد کتاب چند داستانشو دوس داشتم رهگذران و خانه بدنام و سکوت و چندتای دیگه مخصوصا رهگذران عالی بود ما در خیابان افرادی رو میبینیم که هم میشناسیمشون و هم نه اینا هرروز از کنار ما رد میشن بدون اینکه اسمشون رو بدونیم ولي هرروز بهشون توجه ميكنيم ... و از دید نجیب محفوظ خوشم اومد داستان های نجیب محفوظ از یه حالت عادی شروع میشن و ناگاه اوج میگیرن و بعد خیلی عادی تموم میشن خيلي از اتفاقات زندگي اول حالت معجزه دارند و بعد رنگ عادت بخود ميگيرند ... فقط حیف که گاهی در بعضی داستان ها آدم نمی فهمید الان کی داره صحبت میکنه و چرا اینجا اشتباه معنی میده
و بدتر از اون جملات معنادار بصورتی کاملا بی معنا نوشته شده بودند... شاید اینا به مترجم بر نمیگرده و خود نجیب محفوظ در متن عربی نتوانسته منظورشو برسونه!!؟؟
فک نکنید دارم انتقاد میکنم ها فقط به در گفتم امیدوارم دیوار بخودش نگیره!!!
یه چیزی هم موند اما نمیدونم درسته یا غلط...بعضی آدمها اسمشون رو کتاب میزنن دکتر فلان ناسلامتی کلی درس خونده تا اینجا برسه بایدم رو جلد کتاب قبل اسمش، دکتر بنويسه بيخودي گير نده آگِر!؟
فکر کنم چهار یا پنجمین کاریست که از محفوظ خواندم مجموعه داستانی با حدود 18-19 داستان کوتاه خوش خوان از نویسنده شهیر عرب، نجیب محفوظ. تم کلی داستان های کوتاه این مجموعه را حول محور موارد زیر میدانم:
زن: همان معضلاتی که ما در جامعه سنتی و کنونی مان در خصوص مواجهه با زنها داریم، جامعه مصر هم گویا با همان معظلات روبروست. دختری جذاب و سکسی که جنگی به پا میکند، بیوه زنی زیبا عامل شر میشود. زنی اروپایی در مقابله و مواجهه با دو مرد مصری. رابطه مردی با زنی یک شبه. نجیب محفوظ دیدی انتقادی به نگاه سنتی جامعه مصر به زن دارد.
اتفاق: نجیب محفوظ در بسیاری از داستانهای این مجموعه به غیر قابل پیش بینی بودن زندگی اشارهی مستقیم دارد. وقتی چیزی نمانده تا به ارتقاء بزرگی در زندگی برسی، به وصال محبوترینها دست یابی یا بزرگترین اتفاق زندگیات در شرف رویداد است، ناگاه مرگ بدون هیچ اشارتی از غیب سر میرسد. به نوعی در داستانها دیدگاه عینی این آیه قرآن را میبینیم
کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون
اطلس تصویری مصر: اگر رمان ها و داستانهای نجیب محفوظ را بخوانید انگار به مصر در ابتدای قرن بیستم سفر کرده اید. پل ها، کافه ها، خیابانها و ساختمانها، حتا دستفروشها و پاشا ها و زنهایی با لباسهای یکسره تا روی پا را میتوانید ببینید و عینا لمس کنید. آن چیزی که ما جز در ادبیات جنوب درسایر بخشهای ادبیاتمان کسی را نداریم که استمراری در شناساندن یک شهر یا اقلیم داشته باشد.
هفت: از مجموع داستانهای این مجموعه حسی شبیه فیلم هفت دیوید فینچر گرفتم. هفت گناه اصلی که در فیلم با مصادیقی نمایش داده شده، به صورت موضوعات و معظلات جامعه مصر در این مجموعه دیده میشود. جامعه ضد زن، حرص، طمع، دورویی، هوسرانی، پولپرستی و قدرت طلبی و غیره را موضوعاتی از این مجموعه داستان میتوان دانست.
ترجمه رد پای جناب حسین شمس آبادی و سرکار خانم فرشته افضلی - مترجمین این اثر- دو طرف این مجموعه داستان هویداست.
داستان های کوتاه عالی با ترجمه خیلی بد! داستان کوتاه معمولن مجالی برای توصیف و توضیح اضافه ندارد ،به اختصار در چند کلمه یا حرف مطلب تمام میشود. اما همین ترجمه را دشوار می کند. نمونه اش میشود همین کتاب. کتابی که جایزه نوبل برده و پر است از معنی که همه در پشت یک ترجمه بد و ناکافی به باد رفته و چیزی جز حس ملال برایت ندارد.بیشتر کتاب را نخواندم. حیف بود به نظرم.حیف بود با این ملال بخوانمش.نسخه عربی را که فکر نمی کنم اما امیدوارم نسخه انگلیسی اش را یک بار بخوانم واین کتاب را از این قفسه بیرون بکشم.
وآه من حكايات حارة نجيب محفوظ وعالمه الخاص من احسان لنوال لحميدة الحسناء في رواية نجيب مع اختلاف طابع الحسن فلم يخضع مجيب لمعايير محددة ولكن كان يبرز في كل فتاة حارة جانب من الجمال كانت الحسناء مركزية في روايات نجيب كلها سواء التاريخية او الحارة فللمرأة مكانة خاصة ومميزة ومحورية عند نجيب محفوظ وهو أفضل من رأيت في حياتي فيوصف المرأة وكشف اسرار شخصيتها المرأة عموما والمصرية خصوصا وبنت الحارة بشكل اكثر خصوصية فكان الفقر والجمال والفتونة متلازمة اساسية في كل روايات الحارة واختار نجيب التيار المحافظ فرغم حضور الجنس في روايته الا انه كان حضورا روحيا ولم يتجسد وتختلف الاراء في هذا رغم اني كنت اتمنى لو رأيت الجنس متجسدا في كلمات نجيب التي غالبا كانت ستكون الاروع على الاطلاق ورغم ان الموضوع واحد الا انك تذهل من حبكة الاحداث وتنوع الشخصيات وعمقها ورغم تكرار وصف الجميلة ووصف اللقاءات الرومانسية الا انك لا تجد تكرار في العبارات مما يشبه السحر كيف لا يكرر ذلك العظيم نفسه انتهيت من خمس الاعمال السحرية الكاملة لنبي الحارة ورغم اني مازلت في البدأ الا اني آمنت به
خوندن کتاب سخت بود برام. نمیدونم بخاطر ترجمه ش بود یا سبک نگارش. درون مایه داستان ها قوی هستن و فکر میکنم هر کدوم از داستان ها پتانسیل اینو دارن که یک داستان خیلی بلند و قوی باشن. اما انگار نویسنده در دادن جزییات بیشتر، خسّت به خرج داده. شاید هم جزییات رو به عهده ی ذهن خلاق خواننده واگذار کرده.