What do you think?


نامههای عاشقانه و منظومهی عینالقضات و عشق
211 pages, Paperback
First published January 1, 2011
About the author
عباس معروفی
25 books1,863 followersAbbas Maroufi (عباس معروفی) was an Iranian novelist and journalist.
Raised and educated in Tehran, Abbas Maroufi studied dramatic arts at Tehran University while teaching at schools and writing for the newspapers. He served as the editor in chief of the literary Gardun magazine from 1990 to 1995. His first published work was a collection of short stories entitled Into the Sun. He also wrote a few plays which were performed on stage. In his The Last Superior Generation, he touched on social themes. His last collection of short stories, The Scent of the Jasmine was published in the United States.
Maroufi came to prominence with the publication of Symphony of the Dead (1989) which is narrated in the form of a symphony.
Maroufi currently resides in Germany where he has opened a book-store, He also Holds writing classes and teaches Students who show interest in writing and story-telling.
Raised and educated in Tehran, Abbas Maroufi studied dramatic arts at Tehran University while teaching at schools and writing for the newspapers. He served as the editor in chief of the literary Gardun magazine from 1990 to 1995. His first published work was a collection of short stories entitled Into the Sun. He also wrote a few plays which were performed on stage. In his The Last Superior Generation, he touched on social themes. His last collection of short stories, The Scent of the Jasmine was published in the United States.
Maroufi came to prominence with the publication of Symphony of the Dead (1989) which is narrated in the form of a symphony.
Maroufi currently resides in Germany where he has opened a book-store, He also Holds writing classes and teaches Students who show interest in writing and story-telling.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 48 reviews
January 11, 2018
"کار عشق آنگاه تمام میشود
که عاشق،
معشوق شود
و ورق برگردد.
بی آنکه از عشق عاشق
چیزی بکاهد
یا در حسن معشوق
چیزی بیفزاید"
توقع من از کتاب خیلی بالاتر از این حرفا بود!
ولی دوسش داشتم. بیشتر به درد این میخورد یه سری جاهاشو گلچین کرد برای وقت عاشقی!
و این که احساس میکردم خیلی کتاب خصوصیه! یعنی یه چیزی برای نویسنده هاشه و منٕ خواننده دارم تو حریم خصوصیشون وارد میشم!
قسمتهای بانو پونه ایرانی سادگی بیشتری داشت و قسمتهای عباس معروفی طبق قلمش در عین عشق صادقانهاش پیچیدگیهای خاص خودشو داشت!
و این بود نخستین ریویو سال جدید من! :د
که عاشق،
معشوق شود
و ورق برگردد.
بی آنکه از عشق عاشق
چیزی بکاهد
یا در حسن معشوق
چیزی بیفزاید"
توقع من از کتاب خیلی بالاتر از این حرفا بود!
ولی دوسش داشتم. بیشتر به درد این میخورد یه سری جاهاشو گلچین کرد برای وقت عاشقی!
و این که احساس میکردم خیلی کتاب خصوصیه! یعنی یه چیزی برای نویسنده هاشه و منٕ خواننده دارم تو حریم خصوصیشون وارد میشم!
قسمتهای بانو پونه ایرانی سادگی بیشتری داشت و قسمتهای عباس معروفی طبق قلمش در عین عشق صادقانهاش پیچیدگیهای خاص خودشو داشت!
و این بود نخستین ریویو سال جدید من! :د
February 12, 2017
تلاشم برای دوست نداشتنش ناکام موند. بعضی تکه هاش اونقدر دوست داشتنیه و ملموسه که کل قسمت های معمولی دیگه رو کمرنگ می کنه
به نظرم نوشته های همسر عباس معروفی خیلی جاها واقعا بهتر بود. چون انگار بیشتر از روی حس خالص بود تا چیدن زیبای کلمات کنار هم برای نویسنده بودن
حدود 70 قسمت از کتاب رو جدا کردم برای روزهایی که سخته پیدا کردن کلمات برای توضیح چیزی که احساس یا تجربه می کنی و بعضی از این تکه ها بهترین حالتی بود که می شد یک حس ساده و عمیق روی کاغذ بیاد
ﺗﻮ
اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻦ ﻧﺒﻮدي
عشق من!
ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﻮدي
ﺗﻨﻬﺎ اﻧﮕﻴﺰة ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ
در اﻳﻦ واﻧﻔﺴﺎي ﺷﻠﻮغ
در اﻳﻦ زﻧﺪﮔﻲ ﺑﻲ اﻋﺘﺒﺎر
95.11.25
January 29, 2017
عجیبه که بخش هایی که پونه ایرانی نوشته بود به نظرم صادقانه تر و بی ریاتر و قشنگ تر بودن نسبت به بخش هایی که خود عباس معروفی نوشته بود.
September 23, 2018
من معمولا دوست دارم کتاب رو
جرعه جرعه بخونم
کم کم زندگیش کنم
کم کم هضمش کنم
خیلی خیلی کم پیش میاد با کتابی با متنی در لحظه زندگی کنم لمسش کنم و اونقدر راحت هضمش کنم که تو یکروز تمومش کنم،نخونمشها،قورتش بدم.
این کتاب ازون دسته کتابها بود برای من عشقی دوست داشتنی ساده بدون هیچ چیز خارق العاده از این نوشته های دل انگیز یک چیز مهم فهمیدم اینکه عشق ساده تر و زیباتر از چیزیه که همیشه تو رویاهامون میبینم
انگار نوشته ها نوشته ی یک نفره یک احساسه اما با دو جور قلم
یکی قلم پونه روون لطیف سرشار از عشق بی ریا
یکی قلم عباس معروفی محکم پراحساس متین آروم
ممنون که گوشه ای از این عشق ساده و بینظیرتون رو منتشر کردید و لذتش رو با ما تقسیم کردید.
جرعه جرعه بخونم
کم کم زندگیش کنم
کم کم هضمش کنم
خیلی خیلی کم پیش میاد با کتابی با متنی در لحظه زندگی کنم لمسش کنم و اونقدر راحت هضمش کنم که تو یکروز تمومش کنم،نخونمشها،قورتش بدم.
این کتاب ازون دسته کتابها بود برای من عشقی دوست داشتنی ساده بدون هیچ چیز خارق العاده از این نوشته های دل انگیز یک چیز مهم فهمیدم اینکه عشق ساده تر و زیباتر از چیزیه که همیشه تو رویاهامون میبینم
انگار نوشته ها نوشته ی یک نفره یک احساسه اما با دو جور قلم
یکی قلم پونه روون لطیف سرشار از عشق بی ریا
یکی قلم عباس معروفی محکم پراحساس متین آروم
ممنون که گوشه ای از این عشق ساده و بینظیرتون رو منتشر کردید و لذتش رو با ما تقسیم کردید.
April 11, 2017
"نامه های عاشقانه و منظومه عین القضات و عشق" اثر عباس معروفی.
شعرها و متن های عاشقانه ی عباس معروفی و همسرش پونه ی ایرانی خطاب به هم.
نوشته هایی سرشار از احساس و شور عاشقانه، کاملا ملموس و واقعی، به دور از تکلف و پیچیدگی. که البته این سادگی و بی ریایی در قسمت های مربوط به پونه ی ایرانی با وضوح بیشتر دیده میشه.
در قسمت دوم کتاب هم از منظومه ی عین القضات همدانی، بخش هایی تضمین شده و درون شعرها به صورت خیلی زیبایی گنجونده شده و به کار رفته.
سادگی و بی ریایی عاشقانه ی کتاب رو خیلی دوست داشتم. خیلی زیبا و پر از احساس بود. اما به شدت در همه ی زمینه ها کلاسیک پسندم و متاسفانه بجز موارد خاص، نمی تونم با شعر نو بدون وزن و قافیه ارتباط برقرار کنم. شعرهایی رو دوست دارم که حداقل وزن و آهنگ خاص خودشون رو داشته باشن.
شعرها و متن های عاشقانه ی عباس معروفی و همسرش پونه ی ایرانی خطاب به هم.
نوشته هایی سرشار از احساس و شور عاشقانه، کاملا ملموس و واقعی، به دور از تکلف و پیچیدگی. که البته این سادگی و بی ریایی در قسمت های مربوط به پونه ی ایرانی با وضوح بیشتر دیده میشه.
در قسمت دوم کتاب هم از منظومه ی عین القضات همدانی، بخش هایی تضمین شده و درون شعرها به صورت خیلی زیبایی گنجونده شده و به کار رفته.
سادگی و بی ریایی عاشقانه ی کتاب رو خیلی دوست داشتم. خیلی زیبا و پر از احساس بود. اما به شدت در همه ی زمینه ها کلاسیک پسندم و متاسفانه بجز موارد خاص، نمی تونم با شعر نو بدون وزن و قافیه ارتباط برقرار کنم. شعرهایی رو دوست دارم که حداقل وزن و آهنگ خاص خودشون رو داشته باشن.
June 17, 2019
*بودنت بهترین اتفاق دنیاست، می دانستی؟*
لازم هم نیست شعر بگویی*
فقط باش، بخند، حرف بزن یعنی شعر
یا که نه، تو راه برو
*من نگاهت می کنم
تو می دانی که از مرگ نمی ترسم*
*فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم
*هیچ دلیلی وجود ندارد که عاشقت نباشم*
*باز عاشقت شدم،داشتم آهنگی گوش می دادم که شبیه موهای تو بود*
*از صبح صدات کردم و اصلا به روی خودم نیاوردم که نیستی*
خوش به حال آن مرد که در زندگیش تو راه بروی، خوش به حال مردی که تو برایش شیرین زبانی کنی. خوش به حال مردی که دست های قشنگ تو دگمه های پیرهنش را باز کند، ببندد تا لب هات به نجوایی بخندد. خوش به حال من
*دیگر گمت نمی کنم. وگرنه راه می افتم. شهر به شهر زنگ خانه ها را می زنم و می پرسم: عشق من اینجاست؟*
*می خواهی بروم لباس های خدا را برات بدزدم؟*
*وقتی نیستی، می خواهم بدانم چه پوشیده ای و هزار چیز دیگر*
*سبز باشم یا سرخ، چه فرقی دارد؟ می رویم و می بالم. صدای تو ناب می کند شراب را. مستی من تمام نمی شود، بریز*
*یادم باشد به رسم مردمان مغلوب، تاریخ فتح تو را بنوبسم که دیگر جنگی درنگیرد*
*از این تنهایی هزارساله خسته ام. از بس تنهایی غذا خورده ام. تا لقمه ای نان به دهان می گذارم باران شروع می شود و من چتر ندارم.
تو را دارم. ولی می دانی؟ می دانی چرا بند نمی آید این باران؟ خدا از خجالت آب شده*
*اگر توی گوشت گفتم دوستت دارم و فرار کردم چی؟*
*گفته بودم چنان دوستت خواهم داشت که معنی دوست داشتن را عوض کنند؟*
*دست هات توی دستام بود. و بیدار شدم... می خواهم باز چشمانم را ببندم*
*می آیی همه دنیا را خاموش کنیم و بعد تو همه اش را روشن کنی؟ اصلا می آیی خورشید را برای خدا پس بفرستیم و تو ببینی حضورت کافیست؟*
* چه جوری فرار کنم که مرا بگیری؟ چه جوری بجنگم تا اسیرت شوم؟*
*به جای پیرهن زندگی ام را تنت می کنم*
*هرچیز را هم که تقصیر من بیندازی، عاشق شدن من تقصیر توست*
*اگر نباشی می میرم، یعنی چقدر دوست داشتن؟*
*دست هات مال من؟ با دست های من بنویس، با دست های من غذا بخور، با دست های من موهات را مرتب کن، با دست های من به زندگی فرمان بده.و فقط دست هایت را از تنم برندار*
*برو، از اینجا برو. فقط یک بار برگرد و نگاهم کن. کوتاه. اگر توانستی باز هم برو*
*راه برو، بگذار تماشا کنم تو را. نه راه نرو. می ترسم پلک بزنم دیگر نباشی*
*این منم که گم شده ام یا تویی که پیدا نمی شوی؟*
لازم هم نیست شعر بگویی*
فقط باش، بخند، حرف بزن یعنی شعر
یا که نه، تو راه برو
*من نگاهت می کنم
تو می دانی که از مرگ نمی ترسم*
*فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم
*هیچ دلیلی وجود ندارد که عاشقت نباشم*
*باز عاشقت شدم،داشتم آهنگی گوش می دادم که شبیه موهای تو بود*
*از صبح صدات کردم و اصلا به روی خودم نیاوردم که نیستی*
خوش به حال آن مرد که در زندگیش تو راه بروی، خوش به حال مردی که تو برایش شیرین زبانی کنی. خوش به حال مردی که دست های قشنگ تو دگمه های پیرهنش را باز کند، ببندد تا لب هات به نجوایی بخندد. خوش به حال من
*دیگر گمت نمی کنم. وگرنه راه می افتم. شهر به شهر زنگ خانه ها را می زنم و می پرسم: عشق من اینجاست؟*
*می خواهی بروم لباس های خدا را برات بدزدم؟*
*وقتی نیستی، می خواهم بدانم چه پوشیده ای و هزار چیز دیگر*
*سبز باشم یا سرخ، چه فرقی دارد؟ می رویم و می بالم. صدای تو ناب می کند شراب را. مستی من تمام نمی شود، بریز*
*یادم باشد به رسم مردمان مغلوب، تاریخ فتح تو را بنوبسم که دیگر جنگی درنگیرد*
*از این تنهایی هزارساله خسته ام. از بس تنهایی غذا خورده ام. تا لقمه ای نان به دهان می گذارم باران شروع می شود و من چتر ندارم.
تو را دارم. ولی می دانی؟ می دانی چرا بند نمی آید این باران؟ خدا از خجالت آب شده*
*اگر توی گوشت گفتم دوستت دارم و فرار کردم چی؟*
*گفته بودم چنان دوستت خواهم داشت که معنی دوست داشتن را عوض کنند؟*
*دست هات توی دستام بود. و بیدار شدم... می خواهم باز چشمانم را ببندم*
*می آیی همه دنیا را خاموش کنیم و بعد تو همه اش را روشن کنی؟ اصلا می آیی خورشید را برای خدا پس بفرستیم و تو ببینی حضورت کافیست؟*
* چه جوری فرار کنم که مرا بگیری؟ چه جوری بجنگم تا اسیرت شوم؟*
*به جای پیرهن زندگی ام را تنت می کنم*
*هرچیز را هم که تقصیر من بیندازی، عاشق شدن من تقصیر توست*
*اگر نباشی می میرم، یعنی چقدر دوست داشتن؟*
*دست هات مال من؟ با دست های من بنویس، با دست های من غذا بخور، با دست های من موهات را مرتب کن، با دست های من به زندگی فرمان بده.و فقط دست هایت را از تنم برندار*
*برو، از اینجا برو. فقط یک بار برگرد و نگاهم کن. کوتاه. اگر توانستی باز هم برو*
*راه برو، بگذار تماشا کنم تو را. نه راه نرو. می ترسم پلک بزنم دیگر نباشی*
*این منم که گم شده ام یا تویی که پیدا نمی شوی؟*
June 4, 2014
پر از عاشقانههای زیبا است این کتاب. با زبانی عریان و بیپرده، الفاظ را میبینی که با احساساتت عشقبازی میکنند؛ تاجاییکه هوس عاشقیکردن به جان آدم میافتد. هوس میکنی کسی باشد و برایش همچین شعرهایی بخوانی:
اگر صبح زودتر از من/ بیدار شدی/ بوسم کن/ اما اگر من/ زودتر بیدار شدم/ بر سینهات/ منتظر همان بوسه/ میمیرم.
یا خیالزده و مجنون بگویی:
بیاویزمت به آینهی ماشینم؟/ که تابخوران در خیالم/ بچرخی/ مردم خیال کنند دیوانهام/ یا دارم به دیدار تو میآیم؟/ بگذارمت توی جیبم؟/ که جای امن باشی/ از سرما بلرزم/ دنبالت بگردم/ دستهام را بکنم توی جیبم؟!
لحن شعرها در بسیاریوقتها سادگی بچگانهای پیدا میکند. انگار شاعر اصلاً درپی گندهگویی شاعرانه نیست و دلهرههای کودکانهعاشقانهای از گمکردن و گمشدن در جایجای شعرها موج میزند:
قبلاًها مرا هیچجا/ جا نگذاشته بودی؟/ مثلاً نداشتی آب میخوردی/ ماندم توی لیوان؟/ یا نداشتی توتون میخریدی/ روی میز فروشنده گم شدم؟/ میشود مرا هیچجا/ جا نگذاری؟
و عشق، همین اکسیر مرموز، کودکانگی را به بلوغی مردانه میرساند:
از پلههای کودکی/ بالا میآیم/ خندان/ تاب میخوری در تنهایی من/ عاشقت میشوم/ نگاهت مرا مرد میکند.
اگر صبح زودتر از من/ بیدار شدی/ بوسم کن/ اما اگر من/ زودتر بیدار شدم/ بر سینهات/ منتظر همان بوسه/ میمیرم.
یا خیالزده و مجنون بگویی:
بیاویزمت به آینهی ماشینم؟/ که تابخوران در خیالم/ بچرخی/ مردم خیال کنند دیوانهام/ یا دارم به دیدار تو میآیم؟/ بگذارمت توی جیبم؟/ که جای امن باشی/ از سرما بلرزم/ دنبالت بگردم/ دستهام را بکنم توی جیبم؟!
لحن شعرها در بسیاریوقتها سادگی بچگانهای پیدا میکند. انگار شاعر اصلاً درپی گندهگویی شاعرانه نیست و دلهرههای کودکانهعاشقانهای از گمکردن و گمشدن در جایجای شعرها موج میزند:
قبلاًها مرا هیچجا/ جا نگذاشته بودی؟/ مثلاً نداشتی آب میخوردی/ ماندم توی لیوان؟/ یا نداشتی توتون میخریدی/ روی میز فروشنده گم شدم؟/ میشود مرا هیچجا/ جا نگذاری؟
و عشق، همین اکسیر مرموز، کودکانگی را به بلوغی مردانه میرساند:
از پلههای کودکی/ بالا میآیم/ خندان/ تاب میخوری در تنهایی من/ عاشقت میشوم/ نگاهت مرا مرد میکند.
September 28, 2018
تو میدانی که از مرگ نمی ترسم فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم.
November 30, 2016
عاشقت باشم میمیرم
یا عاشقت نباشم؟
نمیدانم کجا میبری مرا
همراهت میآیم
تا آخر راه
و هیچ نمیپرسم از تو
هرگز.
عاشقم باشی میمیرم
یا عاشقم نباشی؟
این که عاشقی نیست
این که شاعری نیست
واژهها تهی شدهاند
به حساب من نگذار
و نگذار بی تو تباه شوم!
با تو عاشقی کنم
یا زندگی؟
دنبال دستهات میگردم
در جیبهام
میترسم گمت کرده باشم در خیابان
به پشت سر وا میگردم
و از تنهایی خودم وحشت میکنم.
بی تو زندگی کنم
یا بمیرم؟
نمیدانم تا کی دوستم داری
هرجا که باشد
باشد
هرجا تمام شد
اسمش را میگذارم
آخر خط من.
باشد؟
بی تو زندگی کنم
یا بگریم؟
همین که باشی
همین که نگاهت کنم
مست میشوم
خودم را میآویزم به شانهی تو.
با تو بمیرم
یا بخندم؟
امشب اسبت را میدزدم
رام میشوم آرام
مبهوت عاشقی کردن.
با تو
اول کجاست؟
با تو
آخر کجاست؟
از نداشتنت میترسم
از دلتنگیت
از تباهی خودم
همهاش میترسم
وقتی نیستی تباه شوم.
بی تو
اول و آخر کجاست؟
واژه ها را نفرین میکنم
و آه می کشم
در آیینهٔ مهآلود
پر از تو میشوم
بی چتر.
من
بی تو
یعنی چی؟
غمگین که باشی
فرو میریزم
مثل اشک.
نه مثل دیوار شهر
که هر کس چیزی بر آن
به یادگار نوشته است.
تو بیشتر منی
یا من تو؟
در آغوشت
ورد میخوانم زیر لب
و خدا را صدا میزنم.
آنقدر صدا میزنم که بگویی:
جان دلم!
یا عاشقت نباشم؟
نمیدانم کجا میبری مرا
همراهت میآیم
تا آخر راه
و هیچ نمیپرسم از تو
هرگز.
عاشقم باشی میمیرم
یا عاشقم نباشی؟
این که عاشقی نیست
این که شاعری نیست
واژهها تهی شدهاند
به حساب من نگذار
و نگذار بی تو تباه شوم!
با تو عاشقی کنم
یا زندگی؟
دنبال دستهات میگردم
در جیبهام
میترسم گمت کرده باشم در خیابان
به پشت سر وا میگردم
و از تنهایی خودم وحشت میکنم.
بی تو زندگی کنم
یا بمیرم؟
نمیدانم تا کی دوستم داری
هرجا که باشد
باشد
هرجا تمام شد
اسمش را میگذارم
آخر خط من.
باشد؟
بی تو زندگی کنم
یا بگریم؟
همین که باشی
همین که نگاهت کنم
مست میشوم
خودم را میآویزم به شانهی تو.
با تو بمیرم
یا بخندم؟
امشب اسبت را میدزدم
رام میشوم آرام
مبهوت عاشقی کردن.
با تو
اول کجاست؟
با تو
آخر کجاست؟
از نداشتنت میترسم
از دلتنگیت
از تباهی خودم
همهاش میترسم
وقتی نیستی تباه شوم.
بی تو
اول و آخر کجاست؟
واژه ها را نفرین میکنم
و آه می کشم
در آیینهٔ مهآلود
پر از تو میشوم
بی چتر.
من
بی تو
یعنی چی؟
غمگین که باشی
فرو میریزم
مثل اشک.
نه مثل دیوار شهر
که هر کس چیزی بر آن
به یادگار نوشته است.
تو بیشتر منی
یا من تو؟
در آغوشت
ورد میخوانم زیر لب
و خدا را صدا میزنم.
آنقدر صدا میزنم که بگویی:
جان دلم!
February 15, 2018
مجموعه خیلی قشنگی بود و تک تک کلماتش برام معنای مضاعف داشت و خیلی برام باارزش بود.
به نظرم نوشته های پونه ایرانی ملموس تر و با احساس تر بود ولی در کل خیلی خوب بود.
"نام تو
زیباترین گلی ست که تاکنون روییده بر دهان کلام
هوش تو
براق ترین چشمی ست
که تابیده بر زیبایی جهان
بگذار از این همهمه
دور شوم
ای آتش مقدس!
همچو پروانه در لهیب تنت
نور شوم
به من بگو چه کنم
دوری ات تباهی من است
تنهایی و مرگ بی پناهی من است
این همه دور از من
نبودن و فهم بودن
چه دنیای رمزآمیزی ست عشق!
بگذار در نگاهت آب شوم
همچو تاک ز خاک برویم و
در آغوشت
مست و خراب شوم. "
:)
به نظرم نوشته های پونه ایرانی ملموس تر و با احساس تر بود ولی در کل خیلی خوب بود.
"نام تو
زیباترین گلی ست که تاکنون روییده بر دهان کلام
هوش تو
براق ترین چشمی ست
که تابیده بر زیبایی جهان
بگذار از این همهمه
دور شوم
ای آتش مقدس!
همچو پروانه در لهیب تنت
نور شوم
به من بگو چه کنم
دوری ات تباهی من است
تنهایی و مرگ بی پناهی من است
این همه دور از من
نبودن و فهم بودن
چه دنیای رمزآمیزی ست عشق!
بگذار در نگاهت آب شوم
همچو تاک ز خاک برویم و
در آغوشت
مست و خراب شوم. "
:)
September 15, 2015
تو میدانی
از مرگ نمیترسم
فقط حیف است
هزار سال بخوابم
و خواب تو را نبینم
***
برف امان نمیداد
میسوختی در تب
ملافه را پس زدم
نه برف امان میداد
نه آن ملافهی سفید
***
وقتی هستی
نگاهم تاب نمیآورد
مثل رنگ
روی تنت شُره میکنم
وقتی هستی
هیچ چیز کم نیست
خدا هم هست آن بیرون
جای پاش هم هست بر برف
چقدر رقصیده بود آن شب!
از مرگ نمیترسم
فقط حیف است
هزار سال بخوابم
و خواب تو را نبینم
***
برف امان نمیداد
میسوختی در تب
ملافه را پس زدم
نه برف امان میداد
نه آن ملافهی سفید
***
وقتی هستی
نگاهم تاب نمیآورد
مثل رنگ
روی تنت شُره میکنم
وقتی هستی
هیچ چیز کم نیست
خدا هم هست آن بیرون
جای پاش هم هست بر برف
چقدر رقصیده بود آن شب!
February 16, 2018
کتاب خیلی قشنگی بود...پر از جملات عاشقانه و خالصانه که برای هرکسی مطمئنا میتونه معنا و مفهوم خاصی داشته باشه.واقعا خوندنش حس خیلی خوبی بهم میداد:)
نوشته های پونه ایرانی خیلی دلنشین بود که کلی احساس قشنگ رو بیان میکرد.نوشته های عباس معروفی خیلی عالی بود اما خب چون یکم از اصول نویسندگی مخصوص یک نویسنده استفاده کرده بود انقدر که باید تاثیر گذار نبود
با این کتاب هم میشه خندید و هم اشک ریخت
ولی از قسمت دوم کتاب خیلی خوشم نیومد .یکم کسل کننده بود
خیلی فکر کردم کدوم بخش کتاب از همه بهتر بود که تو ریویو بنویسمش اما خب دیدم نمیشه کل کتاب رو نوشت
:)
نوشته های پونه ایرانی خیلی دلنشین بود که کلی احساس قشنگ رو بیان میکرد.نوشته های عباس معروفی خیلی عالی بود اما خب چون یکم از اصول نویسندگی مخصوص یک نویسنده استفاده کرده بود انقدر که باید تاثیر گذار نبود
با این کتاب هم میشه خندید و هم اشک ریخت
ولی از قسمت دوم کتاب خیلی خوشم نیومد .یکم کسل کننده بود
خیلی فکر کردم کدوم بخش کتاب از همه بهتر بود که تو ریویو بنویسمش اما خب دیدم نمیشه کل کتاب رو نوشت
:)
March 20, 2013
این کتاب عباس معروفی را اصلن دوست نداشتم. یعنی در این سبک نوشتار، که امروزه در قالب شعر، کم چاپ نمیشود در ایران، چیز جدیدی ندیدم؛ حتا نگاه نویی که در خیلی از جوانترها مثل گروس عبدالملکیان و علیرضا روشن و... هست، در این کتاب نیست. کتاب از عاشقانههای عباس معروفی و پونه ایرانی تشکیل شده و شخصن نگاه لطیف و زیباتر پونه ایرانی را بیشتر دوست داشتم. از یک جایی به بعد هم تضمین از عینالقضات وارد این عاشقانهها میشود که گرچه ایدهی جالبیست اما خوب از آب درنیامده. در کل دوست نداشتم.
یکِ یکِ نود و دو
یکِ یکِ نود و دو
May 16, 2019
دريا دريا مهربانيات را ميخواهم
نه براي دستهام
نه براي موهام
نه براي تنم
براي درختها
تا بهار بيايد.
نه براي دستهام
نه براي موهام
نه براي تنم
براي درختها
تا بهار بيايد.
August 10, 2018
این کتاب صحبت های دو طرفه ست با موضوعات مختلف و چقد خوب عاطفه و اندیشه رو جمع کرده توو کلمه به کلمه ش... ساده ساده ساده...
.
.
.
خانوم:
قبلا ها مرا هیچ جا
جا نگذاشته بودی؟
مثلا نداشتی آب میخوردی
ماندم توی لیوان؟
یا نداشتی توتون میخریدی
روی میز فروشنده گم شدم؟
میشود مرا هیچ جا
جا نگذاری؟
...
آقا:
بیاویزمت به آینه ی ماشینم؟
که تاب خوران در خیالم
بچرخی
مردم خیال کنند دیوانه ام
یا دارم به دیدار تو می آیم؟
بگذارمت توی جیبم
که جای امن باشی
از سرما بلرزم
دنبالت بگردم
دستهام را بکنم توی جیبم؟
.
.
.
خانوم:
قبلا ها مرا هیچ جا
جا نگذاشته بودی؟
مثلا نداشتی آب میخوردی
ماندم توی لیوان؟
یا نداشتی توتون میخریدی
روی میز فروشنده گم شدم؟
میشود مرا هیچ جا
جا نگذاری؟
...
آقا:
بیاویزمت به آینه ی ماشینم؟
که تاب خوران در خیالم
بچرخی
مردم خیال کنند دیوانه ام
یا دارم به دیدار تو می آیم؟
بگذارمت توی جیبم
که جای امن باشی
از سرما بلرزم
دنبالت بگردم
دستهام را بکنم توی جیبم؟
January 26, 2026
راستش شعرها چنگی به دل نمیزد
اصلا نمیدانم اینها شعر نو بودن یا نثر
ولی باعث شد من هم دست به قلم بشم و در عرض یک ساعت ۱۰ تا از این اشعار خیلیییی نو بسرایم حتی موزونتر از استاد معروفی و بانو 😊
اصلا نمیدانم اینها شعر نو بودن یا نثر
ولی باعث شد من هم دست به قلم بشم و در عرض یک ساعت ۱۰ تا از این اشعار خیلیییی نو بسرایم حتی موزونتر از استاد معروفی و بانو 😊
July 24, 2014
دستم رابگیر تا تورا یاد بگیرم بانوی زیبای من
من باصدار نفس کشیدنت هم عاشقی میکنم
بودنت بهترین اتفاق دنیاست میدانستی؟
من باصدار نفس کشیدنت هم عاشقی میکنم
بودنت بهترین اتفاق دنیاست میدانستی؟
October 24, 2022
پاره نوشته هایی از عباس معروفی و همسرش
«تو انتخاب من نبودی عشق من
سرنوشتم بودی
تنها انگیزه ماندنم
در این وانفسای شلوغ
در این زندگی بی اعتبار»
- از متن کتاب
«تو انتخاب من نبودی عشق من
سرنوشتم بودی
تنها انگیزه ماندنم
در این وانفسای شلوغ
در این زندگی بی اعتبار»
- از متن کتاب
November 19, 2017
من طرفدار این سبک شعر نیستم
اما اشعار این کتاب کم و بیش به دلم نشست...
گاهی پر از عشق شدم و گاهی پر از غم. در مجموع دوست داشتم
اما اشعار این کتاب کم و بیش به دلم نشست...
گاهی پر از عشق شدم و گاهی پر از غم. در مجموع دوست داشتم
February 17, 2019
دلنوشته های آقای معروفی ... شعر نیستند, در کل کتاب یک یا دو جمله می توان یافت که شعر باشند. مابقی دلنویسهایی عاشقانه اند, بسیار رومانتیک, کشدار و به معنای عامیانه لوس. گتاب کتاب مضرری نیست, خواندنش هم برای یکبار و یک شب خالی از لطف نیست اما برای بیشتر نه. یک نفر هم باید به جناب معروفی بگوید که اینها شعر نیستند. اصلن نیازی نبوده شکسته نوشته شوند و واژه ها و جمله ها آهنگین باشند. تنها خصیصه خوب کتاب جمله بندیهای سالم و اصولی است هرچند کل کتاب از ضعف تعدد واژه رنج می برد و در این زمینه فقیر است و بهمین خاطر جریان کتاب یکنواخت و خسته کننده می شود.
July 31, 2026
«نامههای عاشقانه و منظومهی عینالقضات و عشق» بیشتر از یک عاشقانهٔ صافوساده، روی فاصلهها و حرفهایی دست میگذارد که آدمها نمیتوانند به هم بگویند. اینجا بیشتر از قصهگوییِ عباس معروفی خوشم آمد تا از هر نتیجهگیری مشخصی که بشود از «نامههای عاشقانه و منظومهی عینالقضات و عشق» بیرون کشید. «نامههای عاشقانه و منظومهی عینالقضات و عشق» بینقص نیست، اما آنقدر هویت دارد که بین کتابهای شبیه خودش گم نشود.
August 24, 2019
چقدر قشنگ و زیبا و ناب بود. چقدر لذت بردم از خوندن تک تک قطعه هاش. چقدر فرق داشت با کتاب داستان تلخ و حال به هم زن "فریدون سه پسر داشت". اولش فکر نمی کردم دیگه از عباس معروفی کتاب بخونم ولی این کتابش خیلی خیلی قشنگ بود.
به شدت توصیه میکنم و به نظرم یه هدیه ی خیلی دوست داشتنی برای آدمای دوست داشتنی زندگی مونه :)
به شدت توصیه میکنم و به نظرم یه هدیه ی خیلی دوست داشتنی برای آدمای دوست داشتنی زندگی مونه :)
July 23, 2026
برایم جذاب بود که نزدیکی آدمها همیشه به معنای فهمیدن یکدیگر نیست. با توجه به عنوان «نامههای عاشقانه و منظومهی عینالقضات و عشق»، همین فضا به نظرم انتخاب درستی بود. من با ریتمش خوب راه افتادم و چند جا واقعاً دلم نمیخواست کتاب را زمین بگذارم. از بین نوشتههای عباس معروفی، «نامههای عاشقانه و منظومهی عینالقضات و عشق» برای من بیشتر با فضای خودش جواب داد تا با نتیجهگیریهای آماده.
October 10, 2019
همیشه بعد از تموم کردن کتاب های معروفی حالِ عجیبی بهم دست می ده و اگر زمان اجازه می داد هر کتابش رو هزاران بار دیگر می خواندم.
مثل خورشید
از پشت تاریکی های من
درآمد و خندید.
بی دریغ.
مثل یک کشتی
در دریای اشک های من
فرونشست وغرق شد.
بی دلیل.
این،
همه ی داستان بود..
مثل خورشید
از پشت تاریکی های من
درآمد و خندید.
بی دریغ.
مثل یک کشتی
در دریای اشک های من
فرونشست وغرق شد.
بی دلیل.
این،
همه ی داستان بود..
January 23, 2026
این کتاب شامل تعدادی از اشعار عاشقانه به قلم عباس معروفی هست، برخی از نوشتهها زیبا بودن و در کل بسیار عاشقانه و احساسی بود و برای افرادی که احساساتی هستن میتونه جذاب باشه اما اگر زیاد احساساتی نیستید زیاد نمیتونه جالب باشه براتون.
February 12, 2026
کتاب نامههای عاشقانه و منظومهی عینالقضات و عشق با پرداخت دقیق جزئیات، حس همراهی خوبی ایجاد میکند. محتوا قابلتأمل است و ذهن خواننده را درگیر میکند. خواندن این اثر تجربهای دلنشین و رضایتبخش است.
March 27, 2026
کتاب نامههای عاشقانه و منظومهی عینالقضات و عشق با پرداخت دقیق جزئیات، حس همراهی خوبی ایجاد میکند. محتوا قابلتأمل است و ذهن خواننده را درگیر میکند. خواندن این اثر تجربهای دلنشین و رضایتبخش است.
March 27, 2026
درونمایه کتاب نامههای با نگاهی عمیق و قابلتأمل ارائه شده است. پرداخت جزئیات بهگونهای است که درک فضای اثر را برای مخاطب آسان میسازد. میتوان این کتاب را بهعنوان گزینهای جدی برای مطالعه پیشنهاد داد.
April 15, 2026
کتاب نامههای نمونهای از نثر منسجم و اندیشیده است که بهخوبی از ظرفیتهای روایی خود بهره میبرد. پرداخت جزئیات و فضاسازی بهگونهای است که تجربهای ملموس برای خواننده خلق میکند. این کتاب را میتوان با اطمینان بهعنوان اثری ارزشمند پیشنهاد داد.
July 19, 2026
کتاب به عاطفه نزدیک میشود، اما خوشبختانه همهچیز را به احساساتگرایی آسان تقلیل نمیدهد. «نامههای عاشقانه و منظومهی عینالقضات و عشق» خواندنی بینقصی نبود، اما آنقدر هویت داشت که پس از پایانش بیتفاوت از کنارش نگذرم.
Displaying 1 - 30 of 48 reviews






























