In Engligh: Obeyd Zakani خواجه نظامالدّین عبید زاکانی، از طنزپردازانِ نامی ادبیاتِ ایران و نیز از اجلّهی قصیدهسرایان و اعاظمِ کلامِ پارسیست. از زندگی و شرح احوالِ وی اطّلاعاتی ناچیز دردست است که اهمّ آن در تاریخ گزیدهی حمدالله مستوفی (۷۳۰ هـ.ق.) و تذکرهی دولتشاهِ سمرقندی (۸۹۲) آمده است. «حمدالله مستوفی» ویرا از خاندانِ زاکانیان دانسته، و آنان تیرهیی از عرب «بنیخفاجه» بودند که پساز اشغالِ ایران توسطِ تازیان به قزوین مهاجرت کرده و درآنجا ساکن شده بودند. عبید از ماهرترین مقلّدانِ سبکِ سهل و ممتنع و دستنیافتنیِ سعدیِ کبیر بود و در اینفن سرآمدِ روزگار خود بوده است. خواجه ۵ ممدوحِ عمده داشته که ازمیانِ آنان میتوان به شاه شجاع مظفّری و شاه شیخ ابواسحق اشاره کرد، که این موردِ اخیر ممدوحِ بزرگ و محبوب حافظ نیز بوده است. وی از معاصرانِ حافظ بود و براساس شماری از غزلیاتِ این دو که از نظر سیاق و وزن با هم شباهتی دیدنی دارند، میتوان احتمال داد که آنان به آثار یکدیگر عنایت داشته و از حالِ دیگری غافل نبودهاند. خواجه عبید از صاحبمنصبان و به قولیمشهور، وزرای حکّامِ وقت بوده و شاعری را بیشتر برسبیلِ تفنّن پی میگرفته است؛ ازهمین روست که به قولِ شادروان عبّاس اقبال؛ مجموع اشعارش از ۳۰۰۰ بیت تجاوز نمیکند و حجمِ رسائل متعددش از یکونیم برابر گلستان سعدی شیرازی افزون نیست. از تألیفات خواجه عبید میتوان بهموارد زیر اشاره کرد: • اشعار جدّی • مثنویِ «عشّاقنامه» (۷۵۱) • رسالهی اخلاقالاشراف (۷۴۰- طنز) • ریشنامه (طنز) • رسالهی «تعریفات» یا «دهفصل» (طنز) • رسالهی دلگشا بهعربی و فارسی • مکتوباتِ قلندران (طنز) • فالنامهی بروج (طنز در انتقاد از فالگیری و رمّالی) • و سرانجام قصیدهی موش و گربه به وزن بحر خفیف در انتقاد از امیر مبارزالدّین محمّد مظفّری، و از کفر ابلیس مشهورتر. عبید از تکنیکیترین و ماهرترین قصیدهسرایان تاریخ ادبیات ایران و در اینعرصه یکیاز نوادر ادوار است. شماری از ترکیبات و اصطلاحات وی چنان بدیع و منحصربهفرد ماندهاند که بیدانستن نام شاعر، میتوان امضای ویرا بر تارکشان بازشناخت؛ ازآنجمله: عرشیان بر رایَتاش نَصرُ مِنَالله خواندهاند -- قدسیان تفسیر از اِنّا فَتَحنا کردهاند چارعنصر، پنجحسّ و ششجهات و هفتچرخ -- بندگی درگهاش طبعا و طوعا کردهاند
وفات وی در خلال سالهای ۷۷۱-۷۶۸ هـ. ق. پیش آمده است. نام عبید کی رود از یاد اهل دل چون گفتههای نازک او یادگار اوست
دلی کو با بتی عشقی نورزد مخوانش دل که او چیزی نیرزد
نداند هرکه او شوقی ندارد که دل بی عاشقی کامی ندارد
چرا جز عشق چیزی پرورد دل اگر سوزی نباشد بفسرد دل
مباد آندل که او سوزی ندارد هوای مجلس افروزی ندارد
برو در عشقبازی سر برافراز به کوی عشق نام و ننگ در باز
کزین بهتر خرد را پیشهای نیست وزین به در جهان اندیشهای نیست
شنیدم پند و دل در عشق بستم چو مدهوشان ز جام عشق مستم
به دست عشق دادم ملک جانرا صلای عشق در دادم جهان را
وگر در دام عشق انداختم دل شدم آماج محنت باختم دل
از این پس کعبهٔ من کوی او بس مرا محراب جان ابروی او بس
عبید زاکانی رو بیشتر به شعر طنز و هجو میشناسند و دیدن این روی عاشق عبید برای من دلنشین بود! عشاقنامه از چیزی حدود 30 مثنوی تشکیل شده که ارتباط جالبی هم بین اشعار و در چینش اون وجود داره از عاشق شدن و ابراز عشق تا نه شنیدن و در غم عشق سوختن ...