Jump to ratings and reviews
Rate this book

مادران و دختران #3

ماه عسل شهربانو

Rate this book
دو به دو در هتل دربند نشسته بودند. ابراهیم با نگاهی عاشقانه چشم به شهربانو دوخت و گفت: «نیگاش کن! عین حوری بهشتی!»
شهربانو با تعجب پرسید: «من؟! حوری بهشتی؟!»
و به صدای بلند خندید و اضافه کرد: «حوریای بهشت موشون فرفریه ابراهیم و زاغ و بورن! به علاوه بال دارن! کمپلیمان دروغ قبول نیست- کارگر نمی‌فته!»
ابراهیم با‌‌ همان چشمان خمار، که چندان برازنده‌اش نبود، فقط تکرار کرد: «عین حوری بهشتی! بکر و باکر و دست نخورده!» و وقتی شهربانو در سکوت لبخند زد پرسید: «مگه نه؟»
شهربانو با خنده‌ای معذب گفت: «مگه نه چی؟»
ابراهیم پیله کرد: «شرط می‌بندم که درست می‌گم!»
«ا - تو امشب چته ابراهیم؟»
ابراهیم با اداهایی بی‌تابانه اصرار کرد: «خب بگو دیگه! اذیت نکن!»
شهربانو با کم حوصلگی گفت: «تو داری اذیت می‌کنی، نه من. حالا مگه حرف قحطه؟ تا حالا داشتی تقلیذ زنای اُمل ایرونی رو در می‌اوردی...»
ابراهیم حرف شهربانو را با لحنی شتابزده و پر ابرام برید: «یه کلمه بگو دیگه. من می‌خوام از زبون خودت بشنوم.»
شهربانو با اخم پرسید: «دِ! چیو بشنوی؟»
ابراهیم گفت: «که تو تا به حال بغل کسی نخوابیدی، که هنوز دختری- مگه نه؟» صدای ابراهیم دیگر نشانی از دلبری نداشت، فقط کنجکاو بود.
شهربانو چنان یکه‌ای خورد که یک لحظه زبانش بند آمد و بالاخره به سوال ابراهیم، که در نگاه و سکوتش دوام و طنین داشت، جواب داد: «اگه منم مثه تو ماجراهای عشقی می‌داشتم لابد تا حالا برات تعریف کرده بودم- اما متاسفانه هیچ چی ندارم بگم.»
صورت ابراهیم از شادی برق افتاد- دست‌ها به هم مالید و گفت: «می‌دونستم. مطمئن بودم.» و بعد زد به شوخی: «در ضمن حوری بهشتی هر شب که می‌اد بغل آدم باکره اس، اما ما به همون شب اول حوری زمینی...» و با حرکات دست و سر قناعتش را نمایش داد و از خنده‌هایی بر صورتش نقش شد که دهان و بینی و نیم صورتش را کج می‌کرد.
آن شب برای نخستین بار شهربانو ابراهیم را زشت دید. سوال و شوخی هر دو چندش آور بود. ابراهیم بی‌توجه به خاموشی و درهمی شهربانو، ادامه داد: «من اولین حوریمو توی سناتوریوم که بودم شناختم. فنلاندی بود، از اون حوریا! با هم...» و باز با اشارات سر و صورت نوع رابطه را روشن‌تر کرد و با ادا و مسخرگی به بسط داستان پرداخت...
چرا در عین حال نمایش پیروزمندی‌های مردانه و در عین تظاهر به آزادگی، آنقدر دست نخوردگی و دوشیزگی او برایش اهمیت داشت؟ چرا؟...
برگرفته از جلد سوم کتاب «مادران و دختران، ماه عسل شهربانو» نوشته مهشید امیرشاهی

358 pages, Paperback

First published January 1, 2001

61 people want to read

About the author

مهشید امیرشاهی

19 books80 followers
اولین مجموعه داستانش به نام «کوچهٔ بن بست» در سن هفده سالگی به اتمام رسید و در سال ۱۳۴۵ منتشر شد. امیرشاهی مقالاتی نیز در مطبوعات منتشر کرده است. او پس از انقلاب به فرانسه مهاجرت کرد.
از جمله آثار امیرشاهی به موارد زیر می‌توان اشاره کرد: «بعد از روز آخر» (۱۳۴۸) شامل داستانهای: «آخر تغزیه»، «آغا سلطان کرمانشاهی»، «اسم گذاری بچه سیمین»، «اینتریو»، «بعد از روز آخر»، «در این مکان و در این زمان» و «مه دره و گرد راه». «منتخب داستان‌ها» (۱۳۵۱)، «کوچه بن بست» شامل: «ده»، «استفراغ»، «اسم نویسی»، «بار»، «دو زن»، «سگ‌ها»، «کانداس»، «کوچه بن بست»، «گرما»، «نقاهت» و «به صیغهٔ اول شخص مفرد» (۱۳۴۹) از وی به چاپ سپرده شد. آثاری که از امیرشاهی در خارج از کشور به چاپ رسیده است عبارتند از: «در حضر» (۱۹۸۷)، «در سفر» (۱۹۹۵) مجموعه داستان‌های «مادران و دختران» شامل: «عروسی عباس‌خان»، «دده قدم خیر» (۱۹۹۹) و «ماه عسل شهربانو» (۲۰۰۰) «داستان‌های کوتاه» (۱۳۷۷) و «سوری و شرکا» (۱۳۷۴). مجموعه داستان «سار بی‌بی خانم» (۱۳۴۷)

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
9 (17%)
4 stars
15 (29%)
3 stars
15 (29%)
2 stars
11 (21%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
Profile Image for Mahdi Lotfi.
447 reviews135 followers
January 29, 2019
مادران و دختران نام با مسمايی برای رمان چهار جلدی مهشيد امير شاهی است. اين رمان که سرنوشت اجتماعی ايران طی قرن گذشته است از ورای سرگذشت خانواده ای ايرانی بيان شده است. تعداد شخصيت های داستان بسيار زياد (به قولی صد و بيست تن) است و از بيشتر طبقات جامعه نمونه ای در خود دارد که نويسنده يک يک آنها را به نيروی قلم بر صفحه کاغذ طراحی کرده و به سرانجام رسانده است.
کتاب نخست: عروسی عباس خان
کتاب دوم: دده قدم خير
کتاب سوم: ماه عسل شهربانو
کتاب چهارم: حدیث نفس مهر اولیا

کتاب نخست، عروسی عباس خان، به تهيه مقدمات عروسی پسر منزه السلطنه می‌گذرد که از خانواده‌های مرفه اواخر دوره قاجاريه به حساب می‌آيد. منزه السلطنه زن حريصی است که نه به شوهر در گذشته‌اش که معتقد است مال و منالی برای او باقی نگذاشته دلبستگی دارد و نه به برادرش که تصور می‌کند ارث پدريش را بالا کشيده محبتی نشان می‌دهد. مشغله فکريش پيدا کردن شوهری با اسم و رسم و نان و آب دار برای دخترش، شمس السلطنه است. اما وقتی برای مشورت در اين زمينه به منزل دوست متشخص دوران کودکيش خانم منورالدوله می‌رود، در اثنای صحبت حرف سکينه خانم، جاری منزه السلطنه پيش می‌آيد که در قزوين زندگی می‌کند و ثروتمند است و دختری دارد. منزه السلطنه با شنيدن اين حرف، شوهر يابی برای شمس السلطنه را فراموش می‌کند و تمام فکر و ذکرش متوجه اين می‌شود که دختر سکينه خانم را برای پسر بزرگش عباس خان بگيرد. از اينجا ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کار می‌شوند که عروس تازه را با جاه و جلال به خانه بياورند...
Profile Image for Hosna.
503 reviews18 followers
March 25, 2022
مهشید امیرشاهی تنها یک داستان می‌تواند بنویسد آن هم داستان زندگی خودش. تنها نامها را جابجا کرده، حتی زحمت عوض کردن تعداد خواهران یا زادگاه و یا سفر مادر و کار پدر و شوهرش را هم نکشیده. برای تغییر نام فرخ غفاری تنها به نام ابراهیم اباذری!!! بسنده کرده. شاید خواسته همه بدانند منظورش به کیست. خیلی نشانه‌ها گل درشتند. این کتاب برای کسانی که کنجکاو زندگی امیرشاهی‌ها هستند خواندنی است اما نمیدانم چرا خودزندگینامه ننوشته؟ شاید چون میخواسته آسوده خودش را قهرمان داستان نشان دهد و به جای دیگران از درون اندیشه‌شان سخن بگوید و در خود زندگینامه نمی‌توان چنین کرد. در این کتاب مهشیدامیرشاهی قهرمانی زیبا و جسور و آگاه است و دیگران همه نادان و خنگ و ابله. قربان صدقه‌ی خودش می‌رود و از دانایی خودش شگفت‌زده می‌شود. بامزه است این همه خودبینی و خودخواهی.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books245 followers
December 7, 2013
معلومه که خانم امیرشاهی این کتاب رو به میل خودش نوشته و منتشر کرده.ولی به قدری ریز مسائل ناراحت کننده زندگی مشترک ایشون و همسر سابقشون فرخ غفاری توی کتاب زیاده که آدم احساس می کنه انگار داره بدون اجازه یادداشتهای خصوص کسی رو می خونه. من سالها پیش وقتی داستان خاطره سالهای ابری رو در جایی که مادر نویسنده مجبور به تن فروشی می شد رو می خوندم هم حس مشابهی داشتم.با این تفاوت که این بار به قدری جزییات دقیق و زیاده که حتی نمی تونی به خودت بگی حالا شاید این فقط یه داستان باشه و ربطی به واقعیت نداشته باشه
جالب این که مرحوم فرخ غفاری در خاطراتش اگه اشتباه نکنم کوچکترین اشاره ای هم به این ازدواج بدفرجام ندارد
Profile Image for Ali.
Author 17 books681 followers
July 26, 2016
در مورد "بانوان نویسنده" در وبلاگ گودریدز، یک مطلب کلی نوشته ام و تا اندازه ای به همه ی آثارشان اشاره کرده ام، پس نیازی به "ریویو"ی جداگانه نیست، اگر مایلید، اینجا را بخوانید؛
http://www.goodreads.com/author_blog_...
Profile Image for Sara Alaee.
209 reviews202 followers
June 8, 2025
«جلد سوم از چهارگانه‌‌ی «مادران و دختران
سوای پایان‌بندی که کمی غافل‌گیر کننده بود،‌ به نظرم این جلد از دو جلد قبلی بدتر است. ماجراهای کتاب بیشتر روشن‌فکرانه و آغشته به مسائل سیاسی روز (دوره‌ی پهلوی و مصدق) است. تعداد شخصیت‌ها بیش از حد و بی‌دلیل زیاد است و دیالوگ‌ها عمدتا بی‌مزه‌اند!
Profile Image for Somayeh.
229 reviews40 followers
July 9, 2021
به نظرم راجع به جلد قبل و مخصوصا نسبت به جلد اول افت کرده بود، داستان کشش قبل را نداشت هرچند پایان بندی جالبی داشت و به دنبال جلد بعد میفرستادت.
Profile Image for sakine76.
93 reviews8 followers
May 4, 2022
احساس کردم در مورد شخصیت شهربانو‌ اغراق کرده.
Displaying 1 - 7 of 7 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.