نمیدونم چرا انقد اصرار به تکرار بعضی جمله ها داشت. انقدر یه موضوع هی تکرار شد که حس میکردم یه صفحه هایی تکراریه. آخر داستانم خیلی یهویی تموم شد. فک کنم نویسنده میخاست هپی اند نشه ولی لازم نبود اونجوری تموم میشد. نکته مثبتش اتفاق افتادن تو محله های شهر بود که با آوردن اسم خیابون های گیشا یه قدرت تجسم قوی ای بهت میده. یه مورد دیگه اینکه به نظرم اومد راوی داستان یه آدم 18، 19 ساله س. انگار نه انگار پدر یه بچه داره روایت میکنه. آدم از یه مرد بزرگ توقع یکم پختگی رو داره نه اینجور سبک سر بودن.
در کل کار ضعیفی بود پیشنهادش نمیدم.