What do you think?


دستور زبان عشق
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 69 reviews
August 25, 2017
شعرهای قیصر و جمع سادگی و زیبایی برام پر از حس خوب و نوستالژیه. اولین کتاب شعری بود که ازش میخوندم. لذت بردم...
----------
بخشهای ماندگار:
و من چهقدر سادهام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستادهام
و همچنان
به نردههای ایستگاه رفته
تکیه دادهام!
...
این منم در آینه، یا تویی برابرم؟
ای ضمیر مشترک، ای خود فراترم!
...
قوم و خویش من همه از قبله غمند
عشق خواهر من است، درد هم برادرم
...
سالها دویدهام از پی خودم، ولی
تا با خود رسیدهام، دیدهام که دیگرم
...
با خودم چه کردهام؟ من چگونه گم شدم؟
باز میرسم به خود، از خودم که بگذرم؟
...
دوستترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر
...
اگر که چون و چرا با خدا خطاست، چرا
چرا سوال و جواب است روز بازپسین
...
زندگی بیعشق اگر باشد، همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است، نیست؟
...
دور از همه مردم شدهام در خودم امشب
پیدا شدهام، گم شدهام در خودم امشب
...
تمام عبادات ما عادت است
به بیعادتی کاش عادت کنیم
...
کار جهان جز بر مدار آرزو نیست
با این همه دلهای ناکام رسیدن
...
از آن کبوترهای بیپروا که رفتند
یک مشت پر جا مانده بر بام رسیدن
----------
بخشهای ماندگار:
و من چهقدر سادهام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستادهام
و همچنان
به نردههای ایستگاه رفته
تکیه دادهام!
...
این منم در آینه، یا تویی برابرم؟
ای ضمیر مشترک، ای خود فراترم!
...
قوم و خویش من همه از قبله غمند
عشق خواهر من است، درد هم برادرم
...
سالها دویدهام از پی خودم، ولی
تا با خود رسیدهام، دیدهام که دیگرم
...
با خودم چه کردهام؟ من چگونه گم شدم؟
باز میرسم به خود، از خودم که بگذرم؟
...
دوستترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر
...
اگر که چون و چرا با خدا خطاست، چرا
چرا سوال و جواب است روز بازپسین
...
زندگی بیعشق اگر باشد، همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است، نیست؟
...
دور از همه مردم شدهام در خودم امشب
پیدا شدهام، گم شدهام در خودم امشب
...
تمام عبادات ما عادت است
به بیعادتی کاش عادت کنیم
...
کار جهان جز بر مدار آرزو نیست
با این همه دلهای ناکام رسیدن
...
از آن کبوترهای بیپروا که رفتند
یک مشت پر جا مانده بر بام رسیدن
January 14, 2017
میخواستم بگویم:
«گفتن نمیتوانم»
آیا همین که گفتم
یعنی
همین که
گفتم؟
«گفتن نمیتوانم»
آیا همین که گفتم
یعنی
همین که
گفتم؟
June 27, 2017
با عرض سلام و احترام خدمت همه "نیمایی دوستان و مشتاقات" :دی
بنده اصولا با شعر نیمایی و مشتقاتش ارتباط برقرار نمیکنم. نه این که دوست نداشته باشمشون اما از نظر من شعر باید آهنگین باشه، باید روح آدمو به پرواز در بیاره والا چه توفیری با نثر داره.
اوایل کتاب به نظرم خیلی مایوسانه بود خیلی دوسش نداشتم. اما به نظرم از غزل ها به بعد اون حال مایوسانه کمتر شد شاید آهنگ شعر یه جورایی اون حال و هوا رو مخفی کرد و اشعار دوست داشتنی تر شد تا چند صفحه آخر که رباعیات بودند و صرفا به نظرم چهارتا مصرع بودن!
"چیستان" رو از همه بیشتر دوست داشتم، "فوت و فن عشق" و "دستور زبان عشق" هم غزل های دوست داشتنی ای بودند.
ب نظرم کتاب 3.5 بود
بنده اصولا با شعر نیمایی و مشتقاتش ارتباط برقرار نمیکنم. نه این که دوست نداشته باشمشون اما از نظر من شعر باید آهنگین باشه، باید روح آدمو به پرواز در بیاره والا چه توفیری با نثر داره.
اوایل کتاب به نظرم خیلی مایوسانه بود خیلی دوسش نداشتم. اما به نظرم از غزل ها به بعد اون حال مایوسانه کمتر شد شاید آهنگ شعر یه جورایی اون حال و هوا رو مخفی کرد و اشعار دوست داشتنی تر شد تا چند صفحه آخر که رباعیات بودند و صرفا به نظرم چهارتا مصرع بودن!
"چیستان" رو از همه بیشتر دوست داشتم، "فوت و فن عشق" و "دستور زبان عشق" هم غزل های دوست داشتنی ای بودند.
ب نظرم کتاب 3.5 بود
Read
September 4, 2009نه!
کاری به کار عشق ندارم!
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بیملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوستر بداری
حتی اگر که یک نخ سیگار
یا زهر مار باشد
از تو دریغ میکند...
پس
من با همه وجودم
خودم را زدم به مُردن
تا روزگار، دیگر
کاری به من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته میگذارم...
تا روزگار بو نبرد...
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم!
کاری به کار عشق ندارم!
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بیملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوستر بداری
حتی اگر که یک نخ سیگار
یا زهر مار باشد
از تو دریغ میکند...
پس
من با همه وجودم
خودم را زدم به مُردن
تا روزگار، دیگر
کاری به من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته میگذارم...
تا روزگار بو نبرد...
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم!
August 21, 2019
این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...
چقدر درد رنج تنهایی خستگی سادگی بی آلایشی فروتنی اندوه غم
پیش بیا! پیش بیا! پیشتر!
تا که بگویم غم دل بیشتر
دوست ترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر
دوست تراز آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر
داغ تو را از همه داراترم
درد تو را از همه درویشتر
هیچ نریزد به جز از نام تو
بر رگِ من گر بزنی نیشتر
فوت و فن عشق به شعرم ببخش
تا نشود قافیه اندیشتر
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...
چقدر درد رنج تنهایی خستگی سادگی بی آلایشی فروتنی اندوه غم
پیش بیا! پیش بیا! پیشتر!
تا که بگویم غم دل بیشتر
دوست ترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر
دوست تراز آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر
داغ تو را از همه داراترم
درد تو را از همه درویشتر
هیچ نریزد به جز از نام تو
بر رگِ من گر بزنی نیشتر
فوت و فن عشق به شعرم ببخش
تا نشود قافیه اندیشتر
May 27, 2019
شعرهای این مجموعه هم مانند سایر آثار قیصر پر بود از درد دلهای صادقانه و بیریا، از تصویرهایی زلال که گویی در آب دیده میشوند. از میان اشعار این مجموعه چند شعر مرا جذب کرد، که یکی از آنها همان شاهکار معروف قیصر است:
این روزها که میگذرد
شادم
این روزها که میگذرد
شادم
که میگذرد
این روزها
شادم
که میگذرد...ا
این روزها که میگذرد
شادم
این روزها که میگذرد
شادم
که میگذرد
این روزها
شادم
که میگذرد...ا
Read
December 29, 2009در اين زمانه هيچكس خودش نيست
كسي براي يك نفس خودش نيست
همين دمي كه رفت و بازدم شد
نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نيست
همين هوا كه عين عشق پاك است
گره كه خورد با هوس خودش نيست
خداي ما اگر كه در خود ماست
كسي كه بيخداست، پس خودش نيست
دلي كه گرد خويش ميتند تار،
اگرچه قدر يك مگس، خودش نيست
مگس، به هركجا، بهجز مگس نيست
ولي عقاب در قفس، خودش نيست
تو اي من، اي عقاب ِ بستهبالم
اگرچه بر تو راه ِ پيش و پس نيست
تو دستكم كمي شبيه خود باش
در اين جهان كه هيچكس خودش نيست
تمام درد ِ ما همين خود ِ ماست
تمام شد، همين و بس: خودش نيست
كسي براي يك نفس خودش نيست
همين دمي كه رفت و بازدم شد
نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نيست
همين هوا كه عين عشق پاك است
گره كه خورد با هوس خودش نيست
خداي ما اگر كه در خود ماست
كسي كه بيخداست، پس خودش نيست
دلي كه گرد خويش ميتند تار،
اگرچه قدر يك مگس، خودش نيست
مگس، به هركجا، بهجز مگس نيست
ولي عقاب در قفس، خودش نيست
تو اي من، اي عقاب ِ بستهبالم
اگرچه بر تو راه ِ پيش و پس نيست
تو دستكم كمي شبيه خود باش
در اين جهان كه هيچكس خودش نيست
تمام درد ِ ما همين خود ِ ماست
تمام شد، همين و بس: خودش نيست
August 28, 2018
ما گنهکاریم ̜ آری ̜ جرم ما هم عاشقی است
آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست ̜ کیست؟
زندگی بی عشق ̜ اگر باشد ̜ همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است ̜ نیست ؟
زندگی بی عشق ̜ اگر باشد ̜ لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست
زنگی بی عشق ̜ اگر باشد ̜ هبوطی دائم است
آنکه عاشق نیست، هم اینجا هم آنجا دوزخی است
عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است
می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟
تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنین چیست؟ چیست؟ ...
آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست ̜ کیست؟
زندگی بی عشق ̜ اگر باشد ̜ همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است ̜ نیست ؟
زندگی بی عشق ̜ اگر باشد ̜ لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست
زنگی بی عشق ̜ اگر باشد ̜ هبوطی دائم است
آنکه عاشق نیست، هم اینجا هم آنجا دوزخی است
عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است
می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟
تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنین چیست؟ چیست؟ ...
June 5, 2013
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام
---------
من
سالهاي سال مُردم
تااينكه يك دم زندگي كردم
تو مي تواني
يك ذره
يك مثقال
مثل من بميري؟
May 28, 2008
صبح روز 2 آبان 86 خریدمش و از کتابفروشی تا خونه تمومش کردم و کلی هم غر زدم که چرا توی این مدت کم که از چاپش گذشته، باید چاپ دومش بهم برسه. صبح روز 3 شنبه 8 آبان بازش کردم دوباره و با خوندن شعرهاش زار زار گریه کردم
October 29, 2017
چه هیاهوی احمقانه ای میخواستند سر این کتاب راه بندازن که قیصر دیگه اون آدم آرمانگرای 20 سال پیش نیست. همه ش به خاطر دو سه تا شعر کوچولو درباره صلح و این حرفا.
یکیش اشتباه نکنم این بود:
پرنده
نشسته روی دیوار
گرفته یک قفس به منقار
یکیش اشتباه نکنم این بود:
پرنده
نشسته روی دیوار
گرفته یک قفس به منقار
August 12, 2015
پیش بیا! پیش بیا! پیشتر
تا که بگویم غم دل بیشتر
دوست ترت دارم از هرچه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر
دوست تر از آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر
تا که بگویم غم دل بیشتر
دوست ترت دارم از هرچه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر
دوست تر از آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر
February 5, 2014
یه نکته ای که به نظرم در خواندن شعر شعرا خیلی لازم و کمک کننده است به فهم و درک کامل شعر و حس و حال شاعر در زمان سرودن آن ، شرایط و اتفاقاتی است که منتهی به سرایش شعر شده که در این کتاب به شدت با این پرسش روبرو می شی که چرا؟کی؟کی و کجا؟
البته از زیبایی های شعر هم یکی از ظن خود یار شعر شدن و تطبیق حال و هوای آن با احوالات خود است اگرچه خلاف حال و هوای شاعر باشد.
این حنجره این باغ صدا را نفروشید
این پنجره این خاطرهها را نفروشید
در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت آبادی ما را نفروشید
تنها، بهخدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچه راز خدا را نفروشید
سرمایه دل نیست بجز آه و بجز اشک
پس دستکم این آب و هوا را نفروشید
در دست خدا آیینه ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید شما را نفروشید
در پیله پرواز بجز کرم نلولد
پروانهء پرواز رها را نفروشید
یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هروله سعی و صفا را نفروشید
دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظره دورنما را نفروشید
البته از زیبایی های شعر هم یکی از ظن خود یار شعر شدن و تطبیق حال و هوای آن با احوالات خود است اگرچه خلاف حال و هوای شاعر باشد.
این حنجره این باغ صدا را نفروشید
این پنجره این خاطرهها را نفروشید
در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت آبادی ما را نفروشید
تنها، بهخدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچه راز خدا را نفروشید
سرمایه دل نیست بجز آه و بجز اشک
پس دستکم این آب و هوا را نفروشید
در دست خدا آیینه ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید شما را نفروشید
در پیله پرواز بجز کرم نلولد
پروانهء پرواز رها را نفروشید
یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هروله سعی و صفا را نفروشید
دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظره دورنما را نفروشید
February 25, 2016
قطار میرود
تو میروی
تمام ایستگاه میرود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام.
♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥
تو میروی
تمام ایستگاه میرود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام.
♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥
September 6, 2019
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند
نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زِ هم پرسیدند
در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند
تو بیایی همه ساعت، همه ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند
نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زِ هم پرسیدند
در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند
تو بیایی همه ساعت، همه ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند
March 28, 2008
شعر پایانش... شعر رفتنش بود... شعر داغ ما
تو رفته ای
تمام ایستگاه رفته است
و من هنوز
.
.
.
.
روحش همیشه شاد
تو رفته ای
تمام ایستگاه رفته است
و من هنوز
.
.
.
.
روحش همیشه شاد
June 21, 2016
تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها
از همین روز،همین لحظه،همین دم عیدند
از همین روز،همین لحظه،همین دم عیدند
May 11, 2019
در زلف تو بند بود داد دل ما
در بند کمند بود داد دل ما
ای داد به داد دل ما کس نرسید
از بس که بلند بود داد دل ما
در بند کمند بود داد دل ما
ای داد به داد دل ما کس نرسید
از بس که بلند بود داد دل ما
December 23, 2013
من جز برای تو نمیخواهم خودم را
ای از همه منهای من بهتر، منِ تو
---------------
اگرچه پرسش بیپاسخی است، میپرسم :
چرا همیشه چنان و چرا همیشه چنین ؟
---------------
چه غربتی است، عزیزان من کجا رفتند ؟
تمام دوروبرم پر ز جای خالیها
---------------
چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
---------------
در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند پر آیینه به خود خندیدند
---------------
پیش بیا! پیش بیا! پیشتر!
تا که بگویم غم دل بیشتر!
ای از همه منهای من بهتر، منِ تو
---------------
اگرچه پرسش بیپاسخی است، میپرسم :
چرا همیشه چنان و چرا همیشه چنین ؟
---------------
چه غربتی است، عزیزان من کجا رفتند ؟
تمام دوروبرم پر ز جای خالیها
---------------
چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
---------------
در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند پر آیینه به خود خندیدند
---------------
پیش بیا! پیش بیا! پیشتر!
تا که بگویم غم دل بیشتر!
July 31, 2014
خیلی خیلی به ندرت پیش میاد به جز درشرایط اجبار مدرسه شعر حفظ کنم و قطعا هم علاقه ای نداشتم به این کار،ولی وقتی داشتم میخوندم این مجموعه رو، دوست داشتم تک تک شعرا و ابیاتش رو حفظ کنم،دوس داشتم همیشه همراه خودم داشته باشم اونارو.دوسشون داشتم.
_ من هیچ چیز و هیچ کس را
دیگر
دراین زمانه دوست ندارم
انگار
این زمانه چشم ندارد من و تورا
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
_ من هیچ چیز و هیچ کس را
دیگر
دراین زمانه دوست ندارم
انگار
این زمانه چشم ندارد من و تورا
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
February 24, 2012
این روزها که میگذرد شادم..
شادم..
که میگذرد این روزها...
شادم..
که میگذرد این روزها...
Read
December 17, 2012نه چندان بزرگم
که کوچک بیابم خودم را
نه آنقدر کوچک
که خود را بزرگ...
گریز از میانمایگی
آرزویی بزرگ است؟
قیصر
که کوچک بیابم خودم را
نه آنقدر کوچک
که خود را بزرگ...
گریز از میانمایگی
آرزویی بزرگ است؟
قیصر
June 26, 2015
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
August 1, 2018
دست عشق از دامن دل دور باد
می توان آیا به دل دستور داد؟
نمی دونم چه طور بعضی ها می تونن قیصر رو دوست نداشته باشن، واقعا خیلی سخته.
می توان آیا به دل دستور داد؟
نمی دونم چه طور بعضی ها می تونن قیصر رو دوست نداشته باشن، واقعا خیلی سخته.
September 7, 2024
مگس به هر کجا به جز مگس نیست
اما عقاب در قفس خودش نیست
تو ای من ، ای عقاب بسته بالم
گر چه بر تو راه پیش و پس نیست
تو دست کم کمی شبیه خود باش
در این جهان هیچ کس خودش نیست
اما عقاب در قفس خودش نیست
تو ای من ، ای عقاب بسته بالم
گر چه بر تو راه پیش و پس نیست
تو دست کم کمی شبیه خود باش
در این جهان هیچ کس خودش نیست
August 1, 2013
نه چندان بزرگم
که کوچک بیابم خودم را
نه آنقدر کوچک
که خود را بزرگ ...
گریز از میانمایگی
آرزویی بزرگ است ؟
_______________________________________________________________________
آخرین برگ درخت افتاد
در حیاط خلوت پاییز
شادی شمشاد !!!
_____________________________________
از رفتنت دهان همه باز ...
انگار گفته بودند:
پرواز !
پر واز !
که کوچک بیابم خودم را
نه آنقدر کوچک
که خود را بزرگ ...
گریز از میانمایگی
آرزویی بزرگ است ؟
_______________________________________________________________________
آخرین برگ درخت افتاد
در حیاط خلوت پاییز
شادی شمشاد !!!
_____________________________________
از رفتنت دهان همه باز ...
انگار گفته بودند:
پرواز !
پر واز !
June 7, 2015
دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک، چک چک... چکار با پنچره داشت؟
_____________________________________
....
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصلها را همه با فاصله ات سنجیدند
تو بیایی همه ساعتها و ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک، چک چک... چکار با پنچره داشت؟
_____________________________________
....
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصلها را همه با فاصله ات سنجیدند
تو بیایی همه ساعتها و ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند
May 14, 2009
قطار می رود/ تو می روی/ تمام ایستگاه می رود/ و من چقدر ساده ام/ که سالهای سال/ در انتظار تو/ کنار این قطار رفته ایستاده ام/ و همچنان/ به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام
October 2, 2009
من
سالهای سال مردم
تا اینکه یک دم زندگی کردم
تو میتوانی
یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری؟
سالهای سال مردم
تا اینکه یک دم زندگی کردم
تو میتوانی
یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری؟
March 30, 2017
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
وهمچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
وهمچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
Displaying 1 - 30 of 69 reviews































