در این اثر مباحثی چون علم سکولار، رابطه علم و دین در دنیای معاصر، نسبت اسلام با علوم طبیعی، وحدت حوزه و دانشگاه و دانشگاه اسلامی مورد بحث قرار می گیرد.مولف برداشت های نا درست درباره رابطه علم و دین و علم دینی را ناشی از محدود کردن معنای دین و غفلت از محدودیت های علم و نیز ناشی از عینیت دادن به همه آن چیزهایی است که به نام علم تعلیم داده می شود، می داند. لذا از نقشی که پیش فرض های فلسفی، اجتماعی و روانشناختی در کاوش های علمی و تفسیر داده های تجربی دارند، غفلت می شود. مساله این است که اگر دانشمندان صرفاً به دنبال توضیح یافته های تجربی می بودند، تمایز دینی و غیر دینی یا شرقی و غربی در مورد علم منتقی بود. اما دانشمندان بزرگ همواره در مقام یک توضیح کل نگرانه در باره جهان طبیعت بوده اند و کوشیده اند از تعمیم یافته های محدود خود، نظریه های جهانشمول بسازند؛ نظریه هایی که بسیار فراتر از حوزه قابل دسترسی آنها بوده است، و این جاست که پای تعصبات دینی و فلسفی به میان آمده است.
الفكرة التي يقوم عليها الكتاب محورية لكل من يهتم بربط الإسلام ورؤيته الكونية بالعلوم المعاصرة، ومن ثم انهاء الفصل بين ما سماه الكاتب العلم العلماني، وتحويل العلم إلى علم ديني ينبع من رؤية إسلامية لكل أنواع العلم بدرجات كبيرة ما بين الكبيرة أو الصغيرة. أجاد الكاتب في مواضع من الكتاب، وجوانب أخرى منها جاءت عادية وبها سرد تاريخي مبسط لكيفية انتقال العالِم المسلم في الماضي من معرفة غرض دراسة العلوم الدقيقة، إلى العالم الذي أصبح دراسته حاليا للعلم بعيدًا عن هذه الرؤية. الكتاب مدخل جيد للقضية .
یکی از نکات خوبی که این کتاب متذکر شد و تأمّلبرانگیز بود، اینه که پیشفرضها و فرضیّههایی که در علم (ساینس) برای تبیین پدیدهها اتخاذ میکنیم، ریشه در مفروضات و باورهای متافیزیکی ما دارد.
کتاب «از علم سکولار تا علم دینی» تألیف دکتر مهدی گلشنی، استاد تمام بازنشسته دانشگاه صنعتی شریف، اثری قابل توجه در حوزه علم دینی است. نویسنده که فارغالتحصیل دکتری فیزیک از دانشگاه برکلی آمریکاست و از فیلسوفان اثرگذار حوزه فلسفه علم به حساب میآید، در این کتاب نظریات خود را در باب علم دینی و نسبت علم و دین طی شش فصل تشریح کرده است. در فصل نخست سکولار شدن جوامع علمی در غرب و دارالاسلام و علل آن و در فصل دوم به دیدگاههای مختلف درباره رابطه علم و دین در جهان معاصر پرداخته شده است. فصل سوم به تشریح جایگاه علوم طبیعت از نظر اسلام و چند سوال اساسی در مورد علوم طبیعت اختصاص دارد و در فصل چهارم به عنوان نمونهای از تجلی دیدگاه اسلام، علل پیدایش تمدن درخشان اسلامی در چند قرن اول هجری به بحث گذاشته شده است. در فصول پنجم و ششم نیز «وحدت حوزه و دانشگاه» به عنوان راه میان مدت و «تحقق دانشگاه اسلامی» به عنوان راهی دراز مدت برای وصول به وضعیت مطلوب تبیین و ترسیم شدهاند. این کتاب حکایت از آن دارد که علوم طبیعت، چه در جهان اسلام و چه در تمدن جدید غرب، ابتدا با یک بینش دینی شکل گرفت و سپس در دو قرن اخیر جنبه سکولار پیدا کرد، و نظر نگارنده این است که با توجه به محدودیتهای بینش سکولار و ثمرات نامطلوب آن در صحنه عمل، علم باید بار دیگر جنبه دینی به خود گیرد. این اثر نخستین بار در سال ۱۳۷۷ از سوی انتشارات «پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی» به زیور طبع آراسته گردید و تا کنون پنج بار مورد بازبینی و تجدید چاپ قرار گرفته و با اضافات جدید خصوصا در زمینه علوم و دین منتشر شده است. «از علم سکولار تا علم دینی» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/74601
همیشه دوست داشتم بدونم کسایی که حرف از علم دینی، یا سکولار شدن دانشگاهها میزنن حرف حسابشون چیه. مهدی گلشنی میگه علم فقط از یافتههای تجربی تشکیل نشده و بخش بزرگیش تحلیل اون یافتههاست، که ریشه دارن در پیشفرضهای متافیزیکی دانشمند. و این پیشفرضهای متافیزیکی در نهایت روی استفادهای که از علم میشه تاثیر تعیینکننده دارن. به نظرم مثالهایی که از وجود این پیشفرضها آورده بود کم بودن، و همونها هم چندان نگرانکننده به نظرم نرسیدن. مثلاً دانشمندی پژوهش تجربیای در مورد حیات سلولی کرده و بعد از اون تحلیل نتیجه گرفته که دنیا هیچ نیازی به خالق نداره و خودش میتونه خودش رو بسازه و ادامه بده؛ توی خداباور همون پژوهش رو میگیری و اینطور تحلیلش میکنی که پشمام ببینید خدا چه چیز کاملِ بینقصی ساخته! گلشنی میگه علم اونجایی کارش لنگ میمونه که بخواد تصویر کاملی از جهان ارائه بده. من حقیقتش فکر میکنم مذهب هم چندان تو این کار موفق نیست. کسایی مثل گلشنی علم سکولار رو به خاطر یکصدا نبودن تمام مکاتبش و تنوع نظریاتی که تحت پرچمشن بیارزش و غیرقابلاتکا میدونن، اما تو خود اسلام – تازه نه همهی دینهای بشری! – این همه تناقض و تفاوت توی توضیحی که از جهان ارائه میشه وجود داره. از اول تاریخ تا حالا بشر هرگز نتونسته به یه توضیح خوشگل شستهرفته از هستی برسه که همه رو راضی کنه، هرگز هم نخواهد رسید، و این اشکالی نداره. باز گلشنی ایراد میگیره که ممکنه از علم سکولار استفادههای مخرب بشه. من جواب میدم که بله. همونطور که از علم دینی – و خود دین – هم استفادههای مخرب میشه. همونطور که در ایران سالهاست به اسم دین به زنان و افراد دگرباش ظلم میشه. دین همیشه اخلاقمدار و انسانی نیست، همونطور که علم هم اینطوری نیست که لزوماً به هیچ نظام اخلاقیای اعتقاد نداشته باشه. یه چیز دیگه هم که خیلی رفت رو مخم این بود که گلشنی از وحدت حوزه و دانشگاه حرف میزنه، و یکی از اتفاقاتی که قراره در دانشگاه/حوزههای آرمانی بیفته رو این میدونه که حوزویهای دانا برن توی دانشگاهها و معارف درست اسلامی رو پخش کنن و به شبههها جواب بدن. در همین باره صحبتی از خمینی رو نقلقول میکنه که داره به دانشجوها میگه در دانشگاه اسلامی اگر دیدید یکی باهاتون مخالفه باهاش بحث کنید و حقیقت اسلامی رو بهشون نشون بدید. همچین حرفهایی از این عقیدهی خیلی عمیقِ واقعاً اعصابخوردکن میآن که اسلام بهترین و کاملترین نظام عقیدتیه و هرکس که عقل داشته باشه و لج نکنه، اگر اسلام بهش عرضه بشه مسلمون میشه. وحدت حوزه و دانشگاه اساساً با کثرتگرایی مذهبی و عقیدتیای که گلشنی اینقدر در مورد دوران طلایی اسلام تحسینش میکنه در تعارضه. اصولاً اون کثرتگرایی مذهبی، شرایطی که توش هرکس هر دین و مذهبی داره (یا نداره) بتونه آزادانه صحبت و بحث و مطالعه کنه و چیز بنویسه و بر اساس عقیدهش زندگی کنه هرگز تحت حاکمیت جمهوری اسلامی به وجود نخواهد اومد. «وحدت حوزه و دانشگاه» در واقع اسم رمزیه برای «سلطهی حوزهی اسلامی بر دانشگاه سکولار» و اگر اتفاق بیفته عقاید خداناباورانه یا غیر اسلامی حتی توی محافل علمی هم سرکوب خواهند شد. که. چیز خوبی نیست. بیاید این کارو نکنیم. با همهی این حرفها اون فصلی که راجع به دوران طلایی اسلام بود رو خیلی دوست داشتم. :>
الكتاب لطيف وبيرمى أفكار لطيفة لكن لا يتعمق فيها ولم يقدم رؤية حقيقية أستطيع أن أحترمها تجاه الأمر ، مبادئ عامة جدا مهمة لكن تحتاج من يكمل عليها لتكون بشكل أكثر نضوجا وعمقا