Jump to ratings and reviews
Rate this book

تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران

تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران: علی باباچاهی

Rate this book
دوره معاصر را هر چند دوره شکوفایی و رونق ادبیات فارسی دانسته‌اند؛ اما صاحب‌نظران بر این موضوع اتفاق نظر دارند که هم‌پای رونق ادبیات، بررسی و نقد ادبیات معاصر در این مرزوبوم رونق و گسترش نیافته است. در این کتاب درباره ادبیات معاصر گفتگویی با علی باباچاهی شاعر و منتقد معاصر انجام شده است. کار از دوره کودکی علی باباچاهی آغاز شده، بعد نوجوانی، جوانی و ... تا در دوره‌های دیگر خواننده شاهد پختگی و تجربه‌های مختلف شاعری باشد که حرفه‌ای بودن را مدنظر قرار داده است. حرفه‌ای بودن شاعر نیز از منظر پشتوانه فرهنگی، آراء و عقاید و بالاخره جریان‌سازی بحث‌انگیز او در شعر معاصر به گفتگو گذاشته شده است.

چاپ ۱۳۸۴

400 pages, Paperback

First published April 1, 2005

15 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (33%)
4 stars
2 (16%)
3 stars
3 (25%)
2 stars
1 (8%)
1 star
2 (16%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
699 reviews29 followers
April 29, 2021
عمارت متروکه باید هر چه زودتر ترک بشود

تَرَک های عمیق تری بردارد

عمارت متروکه

عرشه کشتی محل مناسب تری است برای پری هایی

که تازه سر از تخم درآورده اند

شیطان از روز اول فهمید که باید در دهن مار

قطعه زمینی بخرد

ملوسینا لورا ایزابل پرسه فونه ماری*

اگر نروند هم باید بروند از عمارت متروکه

این نیلوفر سمج که سر از قصر کافکا هم در می آورَد

شاید همان خزه لزجی باشد که بر تنه همه کشتی ها روغن نهنگ می مالد

تو بگو فنری عضلانی که ناگهان

فوران می کند

تا لبه ی سقف

تا عمارت متروکه

به هیچ ترددی مشکوک نیستم:

استخوان های پوکی که ورم کرده اند

لُپ در آورده اند و دست تکان می دهند

پروانه های مرده ای که به گیس هایشان روبان های قرمز و نارنجی بسته اند

به ملخ های تازه عروس چه بگویم؟

که به ضیافت دار و درخت هایی از بیخ و بن کنده شده می روند

در عمارت متروکه

مردی که صورتش را با خاکه زغال سیاه کرده

دایره ای بنفش به دست گرفته

بی تو به سر نمی شود را ضرب گرفته

در عمارت متروکه

لطفاً این نعش سوراخ سوراخ شده را از روی اسب بگذارید زمین

تا با پای خودش وداع کند با سقف های ژلاتینی

و دهلیزهای حلزونی

بی بی خشت گفت

این مرده ی غالباً عاشق از دست عزرائیل هم صفر گنده ای گرفت

تا اسرافیل روی قبرش یک کلاه بوق- بوقی بگذارد.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.