What do you think?


Сталин
Granted privileged access to Russia's secret archives, Edvard Radzinsky has broken down the iron curtain of myth, secrecy and lies that has surrounded Stalin's life and career, painting a picture of the Soviet strongman as more calculating, ruthless and blood-crazed than has ever been described or imagined.
638 pages, Hardcover
First published January 1, 1995
About the author
Edvard Radzinsky
88 books103 followersRadzinsky (Russian: Эдвард Радзинский) is an author of more than forty popular non-fiction books on historical subjects. Since the 1990s, he has written the series Mysteries of History. The books translated to English include his biographies of Tsars Nicholas II and Alexander II, Rasputin, and Joseph Stalin. His book Stalin: The First In-depth Biography Based on Explosive New Documents from Russia's Secret Archives discusses a number of well known controversies about Joseph Stalin, including the existence of a fuller text of Lenin's Testament, the alleged involvement of Stalin as an agent of the Tsarist secret police, and the role of Stalin in the death of his wife and the murder of Sergey Kirov. According to Radzinsky, Stalin was poisoned by order of Lavrentiy Beria. His book includes an interview with a former bodyguard of Stalin, who stated that on the night of Stalin's death, the bodyguards were relieved of duty by an NKVD officer named Khrustalev. This same officer was briefly mentioned in Memories, the memoir of Stalin's daughter Svetlana Alliluyeva. Radzinsky also supported the hypotesis by Viktor Suvorov that Stalin had prepared a preemptive strike against Nazi Germany
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 164 reviews
July 30, 2019
کتاب استالین اثر ادوارد رادزینسکی قطعا جذاب ترین و گیراترین زندگینامه ای بود که من تا به حال خوانده بودم ، قلم روان نویسنده به همراه ترجمه خوب فارسی و همین طور زندگی پر حادثه هیولاییی به نام استالین مجموعه عواملی بود که باعث شد خواندن این کتاب به تجربه ای دوست داشتنی برای من تبدیل شود. همانند تمامی زندگی نامه ها ، این کتاب هم از تولد تا مرگ جوزف استالین را در برگرفته ، از مبارزات اوعلیه حکومت تزاری که به 7 بار تبعید و البته بارها فرار او انجامید ( البته میلیونها انسانی که در دوران او تبعید و زندانی شدند هیچ فرصت فراری نداشتند ) ، آشنایی او با لنین و تروتسکی ، قدرت گرفتن او در سایه لنین ،به قدرت رسیدن او و شاید نیم قرن تاریخ مخوف و وحشتناک شوروی را پوشش میدهد .نویسنده به روشنی تبدیل شدن استالین به حاکم قدرتمند شوروی و سپس قوی ترین مرد جهان را نشان می دهد و برای این کار ، تبدیل از جوانی بدون آشنایی با مملکت داری به ارباب و همه کاره مملکت جمله ای دارد که آن را بارها تکرار می کند : یاد می گیریم ، یواش یواش یاد می گیریم
مورد دیگری که نویسنده بسیار عالی شرح میدهد ، رابطه استالین با مردان مقتدر زمان خود بوده ، از لنین ، تروتسکی ، هیتلر ، چرچیل و روزولت ، همگی این مردان تاریخ ساز در حقیقت به مانند اسباب بازی و آلت دست برای استالین بوده اند و رفیق استالین سر آن ها را بارها شیره مالیده ( شاید بشود گفت استالین درموارد انگشت شماری گول خورده که که مهمترین آن شاید از جانب هیتلر بوده که جوزف گزارشات جاسوس های روسی در رابطه با حمله قریب الوقوع آلمان را باور نکرد و دیگری ماجرای استالین و قوام السلطنه و کلاهی که قوام بر سر استالین در مورد آذربایجان گذاشت ، به عنوان یک ایرانی بی نهایت مشتاق بودم که نویسنده اشاره ای هر چند گذرا به این قضیه می کرد ) . در حقیقت استالین برای مردم شوروی و افراد حزب در حکم خدا بود و لقب او بین نزدیکان ارباب ، لقبی که خود جوزف هم آن را دوست داشت . بیشترین کاری که استالین در عمر خود انجام داد اعدام بود تقریبا هر فردی که به استالین در جریان تصفیه کمک کرده بود ، خود قریانی تصفیه بعدی شد و هیچ کس از این تصفیه ها چه در داخل شوروی و چه در خارج آن جان به در نبرد و استالین چند سال بعد اعدام کنندگان را هم اعدام کرد .
اما کتاب هیج تصویر بزرگی از ابعاد جنایات استالین ارائه نمی دهد ، مشخصا به خوانندگان می گوید که استالین بدون هیچ گونه رحمی تمامی افراد مشکوک را اعدام کرد ولی تعداد قربانیان را نمی گوید ، همین طور کتاب اشاره ای بسیار کوتاه به قحطی مصنوعی ایحاد شده توسط استالین در اوکراین موسوم به هولودومور کرده ، یا از ابعاد فاجعه کمبود نان در سرتاسر شوروی یا تلفات در گولاک ها یا تعداد کسانی که مستقیماهدف شلیک قرار گرفتند چیزی نمی گوید ( ولی محققین رقم کشته شدگان توسط استالین را بین 10 تا 20 میلیون ذکر میکنند)
به نظر می آید برای آشنا شدن با ابعاد کامل جنایت های این هیولا نیاز به مطالعه کتابهای بیشتری هست .
مورد دیگری که نویسنده بسیار عالی شرح میدهد ، رابطه استالین با مردان مقتدر زمان خود بوده ، از لنین ، تروتسکی ، هیتلر ، چرچیل و روزولت ، همگی این مردان تاریخ ساز در حقیقت به مانند اسباب بازی و آلت دست برای استالین بوده اند و رفیق استالین سر آن ها را بارها شیره مالیده ( شاید بشود گفت استالین درموارد انگشت شماری گول خورده که که مهمترین آن شاید از جانب هیتلر بوده که جوزف گزارشات جاسوس های روسی در رابطه با حمله قریب الوقوع آلمان را باور نکرد و دیگری ماجرای استالین و قوام السلطنه و کلاهی که قوام بر سر استالین در مورد آذربایجان گذاشت ، به عنوان یک ایرانی بی نهایت مشتاق بودم که نویسنده اشاره ای هر چند گذرا به این قضیه می کرد ) . در حقیقت استالین برای مردم شوروی و افراد حزب در حکم خدا بود و لقب او بین نزدیکان ارباب ، لقبی که خود جوزف هم آن را دوست داشت . بیشترین کاری که استالین در عمر خود انجام داد اعدام بود تقریبا هر فردی که به استالین در جریان تصفیه کمک کرده بود ، خود قریانی تصفیه بعدی شد و هیچ کس از این تصفیه ها چه در داخل شوروی و چه در خارج آن جان به در نبرد و استالین چند سال بعد اعدام کنندگان را هم اعدام کرد .
اما کتاب هیج تصویر بزرگی از ابعاد جنایات استالین ارائه نمی دهد ، مشخصا به خوانندگان می گوید که استالین بدون هیچ گونه رحمی تمامی افراد مشکوک را اعدام کرد ولی تعداد قربانیان را نمی گوید ، همین طور کتاب اشاره ای بسیار کوتاه به قحطی مصنوعی ایحاد شده توسط استالین در اوکراین موسوم به هولودومور کرده ، یا از ابعاد فاجعه کمبود نان در سرتاسر شوروی یا تلفات در گولاک ها یا تعداد کسانی که مستقیماهدف شلیک قرار گرفتند چیزی نمی گوید ( ولی محققین رقم کشته شدگان توسط استالین را بین 10 تا 20 میلیون ذکر میکنند)
به نظر می آید برای آشنا شدن با ابعاد کامل جنایت های این هیولا نیاز به مطالعه کتابهای بیشتری هست .
April 11, 2019
استالین بهروایت رادزینسکی
پس از گذشت سالها از انقلاب اکتبر و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دربهای مخازن بایگانی به روی محققین کشورِ شوراها گشوده شد. یکی از کسانی که در آن اوان به این مخازن وارد شد نویسندهی کتاب «استالین»، ادوارد رادزینسکی بود. او که به گفتهی خودش این کار را رسالتی از جانب پدرش می دانسته در حین و پس از تحقیق و تدقّق و تجزیههای بسیار و همچنین گفتگو با افرادی که از «تصفیهها» جانِ سالم بهدر برده بودند این کتاب را گرد آورده است.
کتاب رادزینسکی با زبانی یکدست نوشته شده است و خط سیر وقایع آن، بسیار منظم است؛ نه به رسم دیگر کتب تاریخی که مجموعهای از نامه ها و ابلاغیه ها و دست نوشته ها باشد، که مانند یک رمان، آنها را با شور و شوق تعریف میکند و به هم مربوط میسازد؛ این کتاب، رمانوارهای است تاریخی؛ نویسنده آن را طوری نوشته که انگار از بالا زندگی جوگاشویلی که بعدها به استالین تغییر نام داد را زیر نظر داشته است و انگار گهگاهی نیز در کنار او حضور داشته است.
رادزینسکی در این کتاب سعی میکند بیش از اندازه به موضوعی خاصّ نپردازد یا از موضوعات مهم زندگی و دورهی زندگی استالین غافل نماند. آبتین گلکار هم با یک فارسیِ شیوا و رسایی کتاب را ترجمه کرده است و به لذت مطالعهمان افزوده است.
استالین از مارکس هم مارکسیستتر بود
استالین (مشتق از "استال: بهمعنی فولاد" و بر وزنِ لنین) مردی بسیار با اراده بود و با سرگذشت سختی که داشت هیچگاه نااُمید نگشته بود و به هدف و راهی که میپیمود ایمانی راسخ داشت. او نگاهی نافذ داشت و همواره میگفت: «اگر چشمها میگریزند، باطنات پاک نیست». موجز داستانِ حکومتِ او از این قرار است که در آغاز، بیش از صد و پنجاه هنرمند و فرهیختهی روس از کشور اخراج شدند. استالین با هزاران کتابی که در کتابخانه اش داشت و بر خیلی از آنها حاشیه نیز نوشته بود، خود به طور مستقیم بر کار اهالی قلم نظارت داشت. چراکه استالین خود اهل قلم و روزنامهنگار بود! استالین حالا پس از مرگ مرگ لنین زمام امور را در دست گرفته و فرد معتمدش مولوتوف(معروف به کون آهنی: یعنی کسی که قادر است بیست و چهار ساعته پشت میز بنشیند و کار بی وقفه انجام دهد) را به معاونت خودش گماشته و لف(شیر) تروتسکی(که جدّیترین رقیبِ او و فرماندهی ارتش سرخ بود) را از حزب اخراج کرد. چراکه تروتسکی اهل گفتگو بود اما استالین اهل گفتگو نبود و قاطعانه عمل میکرد. او میگفت: «ضعف، تنبلی، حماقت؛ این ها تنها خصوصیاتی هستند که می توان عیب نامیدشان. این خصوصیات را که کنار بگذاری همهی چیزهای دیگر فضیلت به شمار می آید.»
پس از گذشت چند سال از روی کار آمدن استالین، که حالا دیگر«ارباب»می خواندندنش، او ماکسیم گورکیِ از موطن گریخته را به شوروی فرا خواند. گورکی هم پیشنهاد ارباب را قبول کرد و به وطن بازگشت. کاری که شبیهِ با پای خود به درون دام رفتن بود. اما استالین به او احتیاج داشت. هنرمند های دیگر یا ساکت شده بودند یا ممنوعالکار شده بوند و یا در گولاکها در حال فرسایش جسم و جانشان بودند. گورکی آمد؛ و با روی کار آمدنش فاتحهی هنر آوانگارد خوانده شد. استالین هم دقیقاً همین را می خواست روشنفکران می خواستند در هنر انقلاب کنند اما ارباب خواستار«هنری برای انقلاب» بود. به دنبال ادبیات، آوانگارد را در موسیقی و نقاشی هم نابود کردند. استالین هنرمندان را «مهندسان روح بشر» میخواند و خیلی خوب جاهطلبها را می شناخت و از نیروی کارسازِ جاهطلبی با خبر بود. این ضعف حقیرِ روشنفکران حقیر. این طعمهای که همهی آنان با یکنواختی شگفتانگیزی به آن نوک می زدند.
استالین سپس شروع به تصفیه کرد و نزدیکانش هم از این تصفیهها مصون نبودند. آرلوف حکایت می کند که پاوکر چگونه نمایش محبوب خود را برای ارباب اجرا می کرد: تقلید زینوویف نگون بخت، هنگامی که او را برای اعدام می بردند...
«پاوکر در نقش زینوویف با درماندگی از شانه ی نگهبانان آویزان است، پاهایش کشیده می شود، شِکوه و زاری می کند، سپس به زانو می افتد و ضجّه می زند: "خواهش می کنم، رفیق، به خاطر خدا... ایوسیف ویساریونوویچ را صدا کنید."... استالین قهقهه می زد...
بریا، اغلب این حرفِ استالین را تکرار می کرد که: «در میان همه ی رجال بورژوا هیچ کس وجود ندارد که نتوان او را خرید. فقط باید راهش را بدانید. در اغلب موارد، پول کارگشاست. اگر فرد مورد نظر تطمیع نشد، این یعنی شما خسّت به خرج دادهاید. اگر به هر حال، پول کاری از پیش نبرد، زن چارهساز میشود. و اگر زن کاری از پیش نبرد، مارکس چاره ساز می شود.»اینگونه ماجراها شاید بهنظر بیرحمانه بیایند اما من عقیده دارم در نهاد هر یک از انسانهایی چون ما، یک گوته و یک استالین نهفته است. اما یک نفر استالینگیاش را میپروراند و یک نفر گوتگیاش را. استالین یک نویسنده و یک شاعر و مقالهنویسِ روزنامه بود اما از طرفی دستش به خون میلیون ها نفر آلوده گردید. گوته یک نویسنده و یک شاعر بود و چندین شعر سرود و توصیفات درخشانی از دنیای درون و بیروناش برجای گذاشت و هیچ گاه دستش به خون آلوده نگردید. اما مدام با این تمایل ذاتیاش به کشتار، درگیر کشاکشی درونی بود چنان که این تضاد درونی منجر به نوشتن اثری چون«فاوست»گردید و اینگونه روانش را آسوده کرد.
استالین بیشتر از هیتلر آدم کشت اما از هیتلر بیشتر از استالین به بدی یاد میکنند. چرا؟ به گمانم به ایندلیل که استالین قبل از کشتن طعمههایش، آنها را محاکمه میکرد(هرچند صوری) اما هیتلر دستوری کلی داده بود و بدون محاکمه میکشت. تاریخ هیتلر را خونریز جلوه میدهد حال آنکه استالین از او خونریز تر بوده است. استالین و هیتلر هر دو، «آرزوی بزرگ» را در سر می پروراندند و می خواستند با "تصفیه" هایشان به اوتوپیایی کذایی تحقق ببخشند. آرزوی محال دیوانگان.
او میگفت آری، «دشمن را می توان بخشید، اما فقط با کشتن او.» این شعار استالین بود.
حکایت میکنند بعد از ۱۴۱۸ روز که جنگ به طول انجامیده بود اُسرای شوروی به کشور بازگردانده شدند. از نظر ارباب آنها بزدل هایی بودند که خودشان را به دشمن تسلیم کرده بودند. با بازگشتِ آنها، استالین چند رقم به آن بیستوشش میلیون قربانیِ کارنامهاش اضافه کرد
هنگامی که پسر استالین(یاکوف) در جنگ به اسارت آلمان ها در آمد، آلمانها پیشنهاد مبادلهی یاکوف با یک ژنرال اسیر آلمانی را به استالین دادند. استالین در پاسخ به آنها گفته بود: «سرباز را با ژنرال مبادله نمی کنم». بگذار همه بدانند که برای استالین همه برابرند. پسر او فقط یکی از سربازان بود و همه ی سربازان پسران او بودند.
پس از مرگ استالین هم، جسدش را ابتدا مومیایی کردند و در کنار جسد لنین گذاشتند اما سالها بعد، گویی برای پنهان کردنِ تاریخِ سرخشان جسدش را به خاکِ تیره سپردند و برای همیشه با او بدرود گفتند.
بهطور کلی این سرگذشتنامه، مربوط به تأثیر روسیه بر ساختن استالین و تأثیر استالین بر ساختن شوروی است. من از مطالعهاش لذت بردم، همچنین رنجیدم و نیز گاهی نااُمید هم شدم. این شعر را زمانی که به میانهی کتاب رسیده بودم نوشتم:
پس از گذشت سالها از انقلاب اکتبر و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دربهای مخازن بایگانی به روی محققین کشورِ شوراها گشوده شد. یکی از کسانی که در آن اوان به این مخازن وارد شد نویسندهی کتاب «استالین»، ادوارد رادزینسکی بود. او که به گفتهی خودش این کار را رسالتی از جانب پدرش می دانسته در حین و پس از تحقیق و تدقّق و تجزیههای بسیار و همچنین گفتگو با افرادی که از «تصفیهها» جانِ سالم بهدر برده بودند این کتاب را گرد آورده است.
کتاب رادزینسکی با زبانی یکدست نوشته شده است و خط سیر وقایع آن، بسیار منظم است؛ نه به رسم دیگر کتب تاریخی که مجموعهای از نامه ها و ابلاغیه ها و دست نوشته ها باشد، که مانند یک رمان، آنها را با شور و شوق تعریف میکند و به هم مربوط میسازد؛ این کتاب، رمانوارهای است تاریخی؛ نویسنده آن را طوری نوشته که انگار از بالا زندگی جوگاشویلی که بعدها به استالین تغییر نام داد را زیر نظر داشته است و انگار گهگاهی نیز در کنار او حضور داشته است.
رادزینسکی در این کتاب سعی میکند بیش از اندازه به موضوعی خاصّ نپردازد یا از موضوعات مهم زندگی و دورهی زندگی استالین غافل نماند. آبتین گلکار هم با یک فارسیِ شیوا و رسایی کتاب را ترجمه کرده است و به لذت مطالعهمان افزوده است.
استالین از مارکس هم مارکسیستتر بود
استالین (مشتق از "استال: بهمعنی فولاد" و بر وزنِ لنین) مردی بسیار با اراده بود و با سرگذشت سختی که داشت هیچگاه نااُمید نگشته بود و به هدف و راهی که میپیمود ایمانی راسخ داشت. او نگاهی نافذ داشت و همواره میگفت: «اگر چشمها میگریزند، باطنات پاک نیست». موجز داستانِ حکومتِ او از این قرار است که در آغاز، بیش از صد و پنجاه هنرمند و فرهیختهی روس از کشور اخراج شدند. استالین با هزاران کتابی که در کتابخانه اش داشت و بر خیلی از آنها حاشیه نیز نوشته بود، خود به طور مستقیم بر کار اهالی قلم نظارت داشت. چراکه استالین خود اهل قلم و روزنامهنگار بود! استالین حالا پس از مرگ مرگ لنین زمام امور را در دست گرفته و فرد معتمدش مولوتوف(معروف به کون آهنی: یعنی کسی که قادر است بیست و چهار ساعته پشت میز بنشیند و کار بی وقفه انجام دهد) را به معاونت خودش گماشته و لف(شیر) تروتسکی(که جدّیترین رقیبِ او و فرماندهی ارتش سرخ بود) را از حزب اخراج کرد. چراکه تروتسکی اهل گفتگو بود اما استالین اهل گفتگو نبود و قاطعانه عمل میکرد. او میگفت: «ضعف، تنبلی، حماقت؛ این ها تنها خصوصیاتی هستند که می توان عیب نامیدشان. این خصوصیات را که کنار بگذاری همهی چیزهای دیگر فضیلت به شمار می آید.»
پس از گذشت چند سال از روی کار آمدن استالین، که حالا دیگر«ارباب»می خواندندنش، او ماکسیم گورکیِ از موطن گریخته را به شوروی فرا خواند. گورکی هم پیشنهاد ارباب را قبول کرد و به وطن بازگشت. کاری که شبیهِ با پای خود به درون دام رفتن بود. اما استالین به او احتیاج داشت. هنرمند های دیگر یا ساکت شده بودند یا ممنوعالکار شده بوند و یا در گولاکها در حال فرسایش جسم و جانشان بودند. گورکی آمد؛ و با روی کار آمدنش فاتحهی هنر آوانگارد خوانده شد. استالین هم دقیقاً همین را می خواست روشنفکران می خواستند در هنر انقلاب کنند اما ارباب خواستار«هنری برای انقلاب» بود. به دنبال ادبیات، آوانگارد را در موسیقی و نقاشی هم نابود کردند. استالین هنرمندان را «مهندسان روح بشر» میخواند و خیلی خوب جاهطلبها را می شناخت و از نیروی کارسازِ جاهطلبی با خبر بود. این ضعف حقیرِ روشنفکران حقیر. این طعمهای که همهی آنان با یکنواختی شگفتانگیزی به آن نوک می زدند.
استالین سپس شروع به تصفیه کرد و نزدیکانش هم از این تصفیهها مصون نبودند. آرلوف حکایت می کند که پاوکر چگونه نمایش محبوب خود را برای ارباب اجرا می کرد: تقلید زینوویف نگون بخت، هنگامی که او را برای اعدام می بردند...
«پاوکر در نقش زینوویف با درماندگی از شانه ی نگهبانان آویزان است، پاهایش کشیده می شود، شِکوه و زاری می کند، سپس به زانو می افتد و ضجّه می زند: "خواهش می کنم، رفیق، به خاطر خدا... ایوسیف ویساریونوویچ را صدا کنید."... استالین قهقهه می زد...
بریا، اغلب این حرفِ استالین را تکرار می کرد که: «در میان همه ی رجال بورژوا هیچ کس وجود ندارد که نتوان او را خرید. فقط باید راهش را بدانید. در اغلب موارد، پول کارگشاست. اگر فرد مورد نظر تطمیع نشد، این یعنی شما خسّت به خرج دادهاید. اگر به هر حال، پول کاری از پیش نبرد، زن چارهساز میشود. و اگر زن کاری از پیش نبرد، مارکس چاره ساز می شود.»اینگونه ماجراها شاید بهنظر بیرحمانه بیایند اما من عقیده دارم در نهاد هر یک از انسانهایی چون ما، یک گوته و یک استالین نهفته است. اما یک نفر استالینگیاش را میپروراند و یک نفر گوتگیاش را. استالین یک نویسنده و یک شاعر و مقالهنویسِ روزنامه بود اما از طرفی دستش به خون میلیون ها نفر آلوده گردید. گوته یک نویسنده و یک شاعر بود و چندین شعر سرود و توصیفات درخشانی از دنیای درون و بیروناش برجای گذاشت و هیچ گاه دستش به خون آلوده نگردید. اما مدام با این تمایل ذاتیاش به کشتار، درگیر کشاکشی درونی بود چنان که این تضاد درونی منجر به نوشتن اثری چون«فاوست»گردید و اینگونه روانش را آسوده کرد.
استالین بیشتر از هیتلر آدم کشت اما از هیتلر بیشتر از استالین به بدی یاد میکنند. چرا؟ به گمانم به ایندلیل که استالین قبل از کشتن طعمههایش، آنها را محاکمه میکرد(هرچند صوری) اما هیتلر دستوری کلی داده بود و بدون محاکمه میکشت. تاریخ هیتلر را خونریز جلوه میدهد حال آنکه استالین از او خونریز تر بوده است. استالین و هیتلر هر دو، «آرزوی بزرگ» را در سر می پروراندند و می خواستند با "تصفیه" هایشان به اوتوپیایی کذایی تحقق ببخشند. آرزوی محال دیوانگان.
او میگفت آری، «دشمن را می توان بخشید، اما فقط با کشتن او.» این شعار استالین بود.
حکایت میکنند بعد از ۱۴۱۸ روز که جنگ به طول انجامیده بود اُسرای شوروی به کشور بازگردانده شدند. از نظر ارباب آنها بزدل هایی بودند که خودشان را به دشمن تسلیم کرده بودند. با بازگشتِ آنها، استالین چند رقم به آن بیستوشش میلیون قربانیِ کارنامهاش اضافه کرد
هنگامی که پسر استالین(یاکوف) در جنگ به اسارت آلمان ها در آمد، آلمانها پیشنهاد مبادلهی یاکوف با یک ژنرال اسیر آلمانی را به استالین دادند. استالین در پاسخ به آنها گفته بود: «سرباز را با ژنرال مبادله نمی کنم». بگذار همه بدانند که برای استالین همه برابرند. پسر او فقط یکی از سربازان بود و همه ی سربازان پسران او بودند.
پس از مرگ استالین هم، جسدش را ابتدا مومیایی کردند و در کنار جسد لنین گذاشتند اما سالها بعد، گویی برای پنهان کردنِ تاریخِ سرخشان جسدش را به خاکِ تیره سپردند و برای همیشه با او بدرود گفتند.
بهطور کلی این سرگذشتنامه، مربوط به تأثیر روسیه بر ساختن استالین و تأثیر استالین بر ساختن شوروی است. من از مطالعهاش لذت بردم، همچنین رنجیدم و نیز گاهی نااُمید هم شدم. این شعر را زمانی که به میانهی کتاب رسیده بودم نوشتم:
اگر جنایت های جانیان به من آسیبی نرساند
هر چند که خون هزاران نفر را ریخته باشند
اگر بیماری های نوع انسان به من آسیبی نرسانند
هر چند که جان هزاران نفر را گرفته باشند
اگر هزارن حیوان هر روزه سر بریده شوند
اما خنجری مرا نشانه نرود
من از هیچ یک نخواهم هراسید.
و تمام آلام بشری را
تا آنجا که اندوهگین و رنجور ام نسازند
اموری خواهم شمرد طبیعی
و برای دیگران.
February 26, 2024
خب، در نهایت این کتاب رو خوندم. زمان بدی شروعش کرده بودم و باعث شد نتونم با تمرکز جلو برم ولی راضی هستم که مجدد شروع کردم و تموم شد
استالین یکی از تاثیرگذارترین و برجستهترین افراد قرن گذشته بوده که تصمیمات و اقداماتش روی مرگ و زندگی چندین میلیون نفر تاثیر گذاشته، پس قطعا مطالعه درباره این شخصیت بااهمیت هستش. مخصوصا با توجه به تلاشهایی که در خصوص پاککردن سرنخهای گذشتهی اون انجام شده و همچنین داستانها و مسائلی که بعد از شکلگیری کیش شخصیت حولش شکل گرفته، اینکه یک نفر بیاد قطعات پازل گذشته رو کنار هم بچینه و از کودکی استالین و دورهای که توی صومعه بوده تا آخرین لحظات زندگیش بنویسه کار باارزشی هستش. این کتاب یکی از کاملترین کتابهایی است که در مورد استالین نوشته شده و با توجه به اینکه بعد از دسترسی به یه سری اسناد سری جدید از جمله یادداشتهای شخصی، آرشیوهای حزب و دفتر قرار ملاقاتها و نامهها بوده، به حل یه سری از ابهامات کمک کرده. درسته هنوز ابهامات و افسانههای زیادی در بخشهای مختلف وجود داره و به نظرم نویسنده خوب تونسته چندین حالت مختلف رو ذکر کنه و در نهایت نظر خودش رو هم بنویسه، به طور مثال در خصوص شایعه جاسوس بودن استالین در حکومت تزاری. البته هنوز برای من یه جاهایی غیرقابل باور هست که یک نفر چقدر توانایی، انرژی و حضور ذهن داره که میتونه انقدر در مسایل ریز کشور خودش رو درگیر کنه و از یک نمایشنامه که در یک تئاتر روی پرده میره تا فلان کارگزارش در یک شهر دورافتاده رو با دقت تحت نظر داشته باشه (حس میکنم هنوز در راستای مساله کیش شخصیت یخورده در موردش اغراق میشه).
قلم رادزینسکی خیلی روان و جذاب هستش و بیشتر مثل این میمونه که یک فیلم رو دارید تماشا میکنید و با اینکه کتابهاش قطور هستند و در مورد موضوعات تاریخی و بیوگرافی صحبت میشه، جذابیت خودش رو حفظ کرده. بعلاوه به غیر از مسایل تاریخی و سیاسی به بخشهای دیگه جامعه از جمله نویسندگان، هنرمندان و حتی دانشندان گریزهایی زده که خوندنش جالب توجه هستش. ترجمه آقای گلکار هم طبق معمول روان و خواندنی بود
نکته مهم در خصوص این کتاب اینه که به نظرم خوبه از قبل با تاریخ روسیه آشنایی اولیه داشته باشید چون این کتاب بیشتر با دید بیوگرافی و یخورده تهمایههای فیلمی روایت میکنه و قرار نیست وقایع تاریخی رو با جزئیات خستهکننده بگه یعنی به طور مثال در مورد نپ، جنگهای داخلی بین سرخها و سفیدها و نمونههای دیگه به صورت کلی صحبت شده و جزئیات زیادی از قلم افتاده که ممکنه باعث سردرگمی بشه. پس این کتاب به عنوان یک مرجع تاریخی کامل و جامع نباید دیده بشه و کنارش نیاز به مطالعات بیشتر هست.
پانوشت: چقدر بخشهایی که در مورد حذف نفرات مختلف به دست یه سری نیروی جدید و دوباره حذف نیروهای جدید به دست بعدیها عجیب بود. و چقدر افرادی که در تهمت زدن به همدیگه و تبری جستن عجله داشتن و از هم سبقت میگرفتن عجیبتر (اونقدر مضحک که یه سری رو به خاطر کمکاری اعدام میکردن و یه سری رو به خاطر اضافهکاری). و بخشهایی از کتاب که برای ما خیلی آشنا هستش
استالین یکی از تاثیرگذارترین و برجستهترین افراد قرن گذشته بوده که تصمیمات و اقداماتش روی مرگ و زندگی چندین میلیون نفر تاثیر گذاشته، پس قطعا مطالعه درباره این شخصیت بااهمیت هستش. مخصوصا با توجه به تلاشهایی که در خصوص پاککردن سرنخهای گذشتهی اون انجام شده و همچنین داستانها و مسائلی که بعد از شکلگیری کیش شخصیت حولش شکل گرفته، اینکه یک نفر بیاد قطعات پازل گذشته رو کنار هم بچینه و از کودکی استالین و دورهای که توی صومعه بوده تا آخرین لحظات زندگیش بنویسه کار باارزشی هستش. این کتاب یکی از کاملترین کتابهایی است که در مورد استالین نوشته شده و با توجه به اینکه بعد از دسترسی به یه سری اسناد سری جدید از جمله یادداشتهای شخصی، آرشیوهای حزب و دفتر قرار ملاقاتها و نامهها بوده، به حل یه سری از ابهامات کمک کرده. درسته هنوز ابهامات و افسانههای زیادی در بخشهای مختلف وجود داره و به نظرم نویسنده خوب تونسته چندین حالت مختلف رو ذکر کنه و در نهایت نظر خودش رو هم بنویسه، به طور مثال در خصوص شایعه جاسوس بودن استالین در حکومت تزاری. البته هنوز برای من یه جاهایی غیرقابل باور هست که یک نفر چقدر توانایی، انرژی و حضور ذهن داره که میتونه انقدر در مسایل ریز کشور خودش رو درگیر کنه و از یک نمایشنامه که در یک تئاتر روی پرده میره تا فلان کارگزارش در یک شهر دورافتاده رو با دقت تحت نظر داشته باشه (حس میکنم هنوز در راستای مساله کیش شخصیت یخورده در موردش اغراق میشه).
قلم رادزینسکی خیلی روان و جذاب هستش و بیشتر مثل این میمونه که یک فیلم رو دارید تماشا میکنید و با اینکه کتابهاش قطور هستند و در مورد موضوعات تاریخی و بیوگرافی صحبت میشه، جذابیت خودش رو حفظ کرده. بعلاوه به غیر از مسایل تاریخی و سیاسی به بخشهای دیگه جامعه از جمله نویسندگان، هنرمندان و حتی دانشندان گریزهایی زده که خوندنش جالب توجه هستش. ترجمه آقای گلکار هم طبق معمول روان و خواندنی بود
نکته مهم در خصوص این کتاب اینه که به نظرم خوبه از قبل با تاریخ روسیه آشنایی اولیه داشته باشید چون این کتاب بیشتر با دید بیوگرافی و یخورده تهمایههای فیلمی روایت میکنه و قرار نیست وقایع تاریخی رو با جزئیات خستهکننده بگه یعنی به طور مثال در مورد نپ، جنگهای داخلی بین سرخها و سفیدها و نمونههای دیگه به صورت کلی صحبت شده و جزئیات زیادی از قلم افتاده که ممکنه باعث سردرگمی بشه. پس این کتاب به عنوان یک مرجع تاریخی کامل و جامع نباید دیده بشه و کنارش نیاز به مطالعات بیشتر هست.
پانوشت: چقدر بخشهایی که در مورد حذف نفرات مختلف به دست یه سری نیروی جدید و دوباره حذف نیروهای جدید به دست بعدیها عجیب بود. و چقدر افرادی که در تهمت زدن به همدیگه و تبری جستن عجله داشتن و از هم سبقت میگرفتن عجیبتر (اونقدر مضحک که یه سری رو به خاطر کمکاری اعدام میکردن و یه سری رو به خاطر اضافهکاری). و بخشهایی از کتاب که برای ما خیلی آشنا هستش
October 12, 2007
What I remember very vividly from this one is that before the weird 1917 revolution the communists were like gangsters, they were on the run, they were holding up banks to finance the revolution, they were the rootingest tootingest shootingest communists in town, and young Jack Stalin was up for it, he was the Billy the Kid of the Caucasus, he was there when you needed him with his handy stick of dynamite. (I remember back in the 80s and 90s the IRA in Northern Ireland were exactly the same.) So when these bad boys stumbled into power it was perhaps not too surprising that they began to run the USSR as a series of mafia clans. They were ruthless, with their enemies and with each other. And Stalin became the Boss of Bosses, and he was the most ruthless, along with his enforcer, a glinty-eyed shimmer of implacable homicide called Beria
Beria, I've just met a man called Beria
And suddenly that name
Will never be the same again
Beria
Say it loud and there's people crying
Say it soft and it's almost like dying
Beria
I used to say it was the great tragedy of history that Stalin took control and disabled, maimed, perverted, corrupted, debased and killed the idea of communism for ever. But the guys who run capitalism are doing something broadly similar too. In the musical words of Fagin, I think we'd better think it out again.
Beria, I've just met a man called Beria
And suddenly that name
Will never be the same again
Beria
Say it loud and there's people crying
Say it soft and it's almost like dying
Beria
I used to say it was the great tragedy of history that Stalin took control and disabled, maimed, perverted, corrupted, debased and killed the idea of communism for ever. But the guys who run capitalism are doing something broadly similar too. In the musical words of Fagin, I think we'd better think it out again.
January 5, 2024
این در اصل ایدئولوژی است که میکشد و خواهد کشت.
یاد میگیریم. یواش یواش یاد میگیریم.
سوسو، کُبا یا استالین رهبر مخوف کمونیست و قاتل هزاران انسان در دوره حکومت وحشتش که حداقل برای یکبار هم شده اسمش به گوشتون خورده.
کتاب بخشی از کودکی استالین رو نشون میده و سپس سراغ انقلابی شدن اون و تبدیل شدن به یکی از وفادارترین یارهای لنین و در نهایت خدایی برای مردم روسیه.
● چرخش عقاید استالین در نوجوانی
استالین که در مدرسه مذهبی برای کشیش شدن درس میخواند بعد از دیدن اعدام فردی در نزدیکی محل زندگی خود تردیدی درونش به وحود میاد که مگر قتل برخلاف آموختهها و ده فرمان موسی نبود؟
● وفادارترین یار لنین
استالین از وقتی پا به سیاست میگذارد سعی بر آموختن درسها در دانشگاه لنین اولین آموزگارش دارد. لنینی که او را همانند خدا میپرستد، از او اطاعت میکند و برای به دست آوردن کشور بارها طعم زندان، فرار قاچاقی و نزدیکی مرگ را میچشد. لنین آموزگار اول او، تروتسکی آموزگار دوم و هیتلر آموزگار سوم...
● دشمنی او با تروتسکی
زمانی که لنین تصمیم میگیره برای به دست آوردن کشور و برپایی قدرتمندانه حزب از تروتسکی ( که رابطه خوبی باهم ندارند) کمک بگیرد، استالین موقعیت خود را در خطر میبیند ولی همچنان مورد اطمینان لنین و اطرافیان است. کُبا ( نام دوم استالین) سعی میکند با تروتسکی کنار بیاید. تروتسکیای که در نهایت توسط حزب استالین دستگیر و به کام مرگ کشیده میشه. بعد از مرگ استالین نکته جالبی در رابطه با تروتسکی در کتابخانه او پیدا میشود. استالین در خلوت خود آثار تروتسکی را مطالعه میکرد و حتی حاشیهنویسیهایی در کتابهای تروتسکی داشت و تروتسکیِ دشمن برای او همانند یک آموزگار بود.
● استالین و تغییر شخصیت
استالین پس از مدت زیادی که به لنین وفادار بود و تمام خود رو برای او گذاشت در حدی که زمانی که روستاییای او را میبیند به او میگوید شبیه به چهل سالهها به نظر میرسی و استالین در آن زمان تنها بیست و نه سال داشت، میبیند به جایگاه اصلی خود در کشور نرسیده و تصمیم به بازی سیاسی پر از ریسکی میگیرد. کمتر اطاعات کردن از لنین و شروع به ساخت حزب و جمع کردن متحدان خود. استالین پس از بیماری سنگین لنین قدرت را به دست میگیرد و تمام رقبای خود را از میان برمیدارد. از لنین بیمار تا تروتسکی و حتی متحدان وفادارش.
البته پس از سو استفاده کامل از آنها
● لنین، تروتسکی، هیتلر، چرچیل و...
استالین با اینکه پسرکی روستایی و گرجی بود ولی با ورود به صفحه شطرنج سیاست افراد بزرگی را به بازیچه خود تبدیل کرد و به راحتی از آنها برای رسیدن به اهداف خود و رسیدن به آرزوی بزرگ و برج بابل نهایت استفاده را کرد.
هیچکس از دست استالین در امان نبود.حتی افرادی که او را تا لحظه آخر میپرستیدند در نهایت به حکم اعدام محکوم میشدند.
● راز مرگ همسر او
همسر استالین پس از مهمانی شبانهای که در آن (به گفته افراد حاضر و شاهد)با استالین به مشاجره میپردازد تصمیم به خودکشی میگیرد. فردای صبح آن مهمانی جنازه همسر استالین در تخت خود غرق در خون با اسلحهای که از پدرش هدیه گرفته بود پیدا میشود. خدمتکارهای استالین که در خانه بودند اظهار کردند آن شب استالین در خانه بوده و صدای گلوله را نشنیده و صبح متوجه مرگ همسرش شده ولی افراد حزب این گفته را انکار میکردند و میگفتند استالین آن شب خانه نبوده است.
در اینکه همسر او خودکشی کرد شکی نیست ولی در اینکه استالین نمیخواست کسی متوجه بشود در خانه بوده شک برانگیز است.
استالین پس از مرگ همسرش شخصیت آرامتری پیدا میکند و به افسردگی نزدیک میشود ولی در ادامه به مجازات سنگدلانه خود ادامه میدهد.
● استالین و هنر
در سراسر کتاب نام نویسندهها و شاعرها و کارگردانهای بزرگی میآید که یا استالین به آنها علاقه داشت یا جلسهای با آنها برگزار کرده بود. از ماکسیم گورکی که او را به نزد خود بازگرداند تا میخائیل بولگاکف (نویسنده مرشد و مارگریتا) که به او دستور نوشتن نمایشنامهای درباره خودش میدهد و بولگاکف سعی دارد از دومین عصر زندگی استالین ( زیردست بودن لنین با نام کُبا) بنویسند ولی استالین مخالفت شدیدی میکند.
درباره شولوخوف شایعاتی در آن دوره پخش میشود کتاب شاهکار دن آرام کپی از خاطرات یک افسر است. شولوخوف تا پایان عمر سکوت میکند چرا که اگر میخواست شایعات را با اسناد از بین ببرد قطعا به مرگ محکوم میشد.
در جلسهای استالین نویسنده ها را مهم تر از ساخت هواپیما و وسایل میداند. رسانه برای او بسیار مهم است.
● فریب خوردن از هیتلر
استالین بسیار معدود از دیگران فریب خورد و یکی از این خیانتهای سخت توسط هیتلر رقم خورد. زمانی که استالین هیتلر را متحد خود میدانست خبرهایی مبنی بر حمله هیتلر به روسیه پخش میشد. استالین آن را باور نمیکرد و نهایت یک تهدید برای به دست گرفتن قدرت توسط هیتلر میدانست و حتی تا شب حمله در خواب عمیقی به سر میبرد ولی زمانی که هیتلر روسیه را به خاک و خون کشید استالین توسط یاران خود مطلع شد و همچنان سعی نداشت این خیانت را باور کند که البته در نهایت با شکست هیتلر مختوم شد.
● حکومت وحشت اما مردمی راضی
قطعا تصور میکنید تمامی مردم روسیه از استالین به ستوه آمده بودند ولی کاملا در اشتباه هستید. مردمی بودند که کاملا شاد در این کشور سرد زندگی میکردند و با چنین حکومت وحشتی موافق بودند. از تفریحات اصلی مردم فوتبال بود که آن هم با سیاست قاطی شده بود و حتی سه فوتبالیست بزرگ آن دوره به ده سال حبس محکوم شدند.
● سقوط استالین
استالین بعد از حمله نظامی هیتلر خود را در سراشیبی بزرگی میدید. افرادش کمتر حسابی از او میبردند و فکر میکرد آرام آرام از مقام قدرت دور میشود. او سعی داشت دوباره حکومت وحشت، ترورها و زندگی شبانه (اعدامهای ناگهانی) را به شروع بیاندازد و موفق هم میشود اما با بالا رفتن سنش و کمتر شدن سلامتیاش کمتر فردی را در حزب به ترس میاندازد. دوره ای که حتی افراد در زمان اعدام او را همانند خدا میپرستیدند و تا پایان زندگیشان استالین را حداقل به زبان قبول داشتند گذشته است.
استالین سعی بر شروع جنگ بزرگی علیه غرب دارد اما عمر او دیگر کفاف شروع جنگ بزرگ را نمیدهد و شاید این از خوش شانسی مردم جهان بود.
● مرگ یا قتل؟
روایت های ضد و نقیضی درباره مرگ استالین منتشر شده است اما در کلیت او در اتاق خود بدون محافظ زمانی که بیهوش میشود پس از چندساعت تنها حکومتی را که پایه گذار آن رها میکند.
عدهای اعتقاد دارند یاران استالین در جریان بیهوشی او بودند و هیچ دکتری را خبر نکردند. آنها برای مرگ ارباب خود لحظه شماری میکردند و عدهای هم سعی بر این داشتند دکتر را خبر کنند اما موفق به انجام این کار نمیشوند. مدتی بعد از مرگ استالین کسانی که مخالف حال بد و آوردن دکتر برای استالین بودند توسط قاضیها به دلایل مختلف به اعدام و مرگ محکوم میشوند.
استالین از بین رفت ولی خون ریختنهایش نه...
یاد میگیریم. یواش یواش یاد میگیریم.
سوسو، کُبا یا استالین رهبر مخوف کمونیست و قاتل هزاران انسان در دوره حکومت وحشتش که حداقل برای یکبار هم شده اسمش به گوشتون خورده.
کتاب بخشی از کودکی استالین رو نشون میده و سپس سراغ انقلابی شدن اون و تبدیل شدن به یکی از وفادارترین یارهای لنین و در نهایت خدایی برای مردم روسیه.
● چرخش عقاید استالین در نوجوانی
استالین که در مدرسه مذهبی برای کشیش شدن درس میخواند بعد از دیدن اعدام فردی در نزدیکی محل زندگی خود تردیدی درونش به وحود میاد که مگر قتل برخلاف آموختهها و ده فرمان موسی نبود؟
● وفادارترین یار لنین
استالین از وقتی پا به سیاست میگذارد سعی بر آموختن درسها در دانشگاه لنین اولین آموزگارش دارد. لنینی که او را همانند خدا میپرستد، از او اطاعت میکند و برای به دست آوردن کشور بارها طعم زندان، فرار قاچاقی و نزدیکی مرگ را میچشد. لنین آموزگار اول او، تروتسکی آموزگار دوم و هیتلر آموزگار سوم...
● دشمنی او با تروتسکی
زمانی که لنین تصمیم میگیره برای به دست آوردن کشور و برپایی قدرتمندانه حزب از تروتسکی ( که رابطه خوبی باهم ندارند) کمک بگیرد، استالین موقعیت خود را در خطر میبیند ولی همچنان مورد اطمینان لنین و اطرافیان است. کُبا ( نام دوم استالین) سعی میکند با تروتسکی کنار بیاید. تروتسکیای که در نهایت توسط حزب استالین دستگیر و به کام مرگ کشیده میشه. بعد از مرگ استالین نکته جالبی در رابطه با تروتسکی در کتابخانه او پیدا میشود. استالین در خلوت خود آثار تروتسکی را مطالعه میکرد و حتی حاشیهنویسیهایی در کتابهای تروتسکی داشت و تروتسکیِ دشمن برای او همانند یک آموزگار بود.
● استالین و تغییر شخصیت
استالین پس از مدت زیادی که به لنین وفادار بود و تمام خود رو برای او گذاشت در حدی که زمانی که روستاییای او را میبیند به او میگوید شبیه به چهل سالهها به نظر میرسی و استالین در آن زمان تنها بیست و نه سال داشت، میبیند به جایگاه اصلی خود در کشور نرسیده و تصمیم به بازی سیاسی پر از ریسکی میگیرد. کمتر اطاعات کردن از لنین و شروع به ساخت حزب و جمع کردن متحدان خود. استالین پس از بیماری سنگین لنین قدرت را به دست میگیرد و تمام رقبای خود را از میان برمیدارد. از لنین بیمار تا تروتسکی و حتی متحدان وفادارش.
البته پس از سو استفاده کامل از آنها
● لنین، تروتسکی، هیتلر، چرچیل و...
استالین با اینکه پسرکی روستایی و گرجی بود ولی با ورود به صفحه شطرنج سیاست افراد بزرگی را به بازیچه خود تبدیل کرد و به راحتی از آنها برای رسیدن به اهداف خود و رسیدن به آرزوی بزرگ و برج بابل نهایت استفاده را کرد.
هیچکس از دست استالین در امان نبود.حتی افرادی که او را تا لحظه آخر میپرستیدند در نهایت به حکم اعدام محکوم میشدند.
● راز مرگ همسر او
همسر استالین پس از مهمانی شبانهای که در آن (به گفته افراد حاضر و شاهد)با استالین به مشاجره میپردازد تصمیم به خودکشی میگیرد. فردای صبح آن مهمانی جنازه همسر استالین در تخت خود غرق در خون با اسلحهای که از پدرش هدیه گرفته بود پیدا میشود. خدمتکارهای استالین که در خانه بودند اظهار کردند آن شب استالین در خانه بوده و صدای گلوله را نشنیده و صبح متوجه مرگ همسرش شده ولی افراد حزب این گفته را انکار میکردند و میگفتند استالین آن شب خانه نبوده است.
در اینکه همسر او خودکشی کرد شکی نیست ولی در اینکه استالین نمیخواست کسی متوجه بشود در خانه بوده شک برانگیز است.
استالین پس از مرگ همسرش شخصیت آرامتری پیدا میکند و به افسردگی نزدیک میشود ولی در ادامه به مجازات سنگدلانه خود ادامه میدهد.
● استالین و هنر
در سراسر کتاب نام نویسندهها و شاعرها و کارگردانهای بزرگی میآید که یا استالین به آنها علاقه داشت یا جلسهای با آنها برگزار کرده بود. از ماکسیم گورکی که او را به نزد خود بازگرداند تا میخائیل بولگاکف (نویسنده مرشد و مارگریتا) که به او دستور نوشتن نمایشنامهای درباره خودش میدهد و بولگاکف سعی دارد از دومین عصر زندگی استالین ( زیردست بودن لنین با نام کُبا) بنویسند ولی استالین مخالفت شدیدی میکند.
درباره شولوخوف شایعاتی در آن دوره پخش میشود کتاب شاهکار دن آرام کپی از خاطرات یک افسر است. شولوخوف تا پایان عمر سکوت میکند چرا که اگر میخواست شایعات را با اسناد از بین ببرد قطعا به مرگ محکوم میشد.
در جلسهای استالین نویسنده ها را مهم تر از ساخت هواپیما و وسایل میداند. رسانه برای او بسیار مهم است.
● فریب خوردن از هیتلر
استالین بسیار معدود از دیگران فریب خورد و یکی از این خیانتهای سخت توسط هیتلر رقم خورد. زمانی که استالین هیتلر را متحد خود میدانست خبرهایی مبنی بر حمله هیتلر به روسیه پخش میشد. استالین آن را باور نمیکرد و نهایت یک تهدید برای به دست گرفتن قدرت توسط هیتلر میدانست و حتی تا شب حمله در خواب عمیقی به سر میبرد ولی زمانی که هیتلر روسیه را به خاک و خون کشید استالین توسط یاران خود مطلع شد و همچنان سعی نداشت این خیانت را باور کند که البته در نهایت با شکست هیتلر مختوم شد.
● حکومت وحشت اما مردمی راضی
قطعا تصور میکنید تمامی مردم روسیه از استالین به ستوه آمده بودند ولی کاملا در اشتباه هستید. مردمی بودند که کاملا شاد در این کشور سرد زندگی میکردند و با چنین حکومت وحشتی موافق بودند. از تفریحات اصلی مردم فوتبال بود که آن هم با سیاست قاطی شده بود و حتی سه فوتبالیست بزرگ آن دوره به ده سال حبس محکوم شدند.
● سقوط استالین
استالین بعد از حمله نظامی هیتلر خود را در سراشیبی بزرگی میدید. افرادش کمتر حسابی از او میبردند و فکر میکرد آرام آرام از مقام قدرت دور میشود. او سعی داشت دوباره حکومت وحشت، ترورها و زندگی شبانه (اعدامهای ناگهانی) را به شروع بیاندازد و موفق هم میشود اما با بالا رفتن سنش و کمتر شدن سلامتیاش کمتر فردی را در حزب به ترس میاندازد. دوره ای که حتی افراد در زمان اعدام او را همانند خدا میپرستیدند و تا پایان زندگیشان استالین را حداقل به زبان قبول داشتند گذشته است.
استالین سعی بر شروع جنگ بزرگی علیه غرب دارد اما عمر او دیگر کفاف شروع جنگ بزرگ را نمیدهد و شاید این از خوش شانسی مردم جهان بود.
● مرگ یا قتل؟
روایت های ضد و نقیضی درباره مرگ استالین منتشر شده است اما در کلیت او در اتاق خود بدون محافظ زمانی که بیهوش میشود پس از چندساعت تنها حکومتی را که پایه گذار آن رها میکند.
عدهای اعتقاد دارند یاران استالین در جریان بیهوشی او بودند و هیچ دکتری را خبر نکردند. آنها برای مرگ ارباب خود لحظه شماری میکردند و عدهای هم سعی بر این داشتند دکتر را خبر کنند اما موفق به انجام این کار نمیشوند. مدتی بعد از مرگ استالین کسانی که مخالف حال بد و آوردن دکتر برای استالین بودند توسط قاضیها به دلایل مختلف به اعدام و مرگ محکوم میشوند.
استالین از بین رفت ولی خون ریختنهایش نه...
September 10, 2017
استالين ساليان دراز براى من جذاب و مرموز بود. گاهى وقت ها تحسينش هم مى كردم. شايد جاذبه اى كه قدرت و نگاهش داشته در ناخوداگاه كودكى من اثر گذاشه بود. گذشت زمان به نفرتم از او افزود. تا اين كتاب را خواندم. عجيب است. بى ارزش ترين چيز برايش انسان ها بوده اند. ميليون ها نفر را به كشتن داده است. صحبت از چرايى و اهدافش نمى كنم. هيچ انديشه و هدفى ارزش اين را ندارد كه انسان و انسانيت قربانيش شود. تمامى مخالفانش را كشت. موافقانش را هم. تمامى بستگان، دوستان، دوستانِ دوستان، بستگانِ بستگانِ بستگانش، مفاخر ارتش، قهرمانان جنگ داخلى و جهانى، همه و همه را كشت.
دايه ى نوه ى تروتسكى را هم كشت.
يك سوم كره زمين را زير سلطه داشت و به همين نسبت، و شايد بيشتر، آدم كشت. ميليون ها نفر در جنگ داخلى. صدها هزار نفر در اشتراكى سازى روستاها، هزاران نفر به جرم خيانت. فقط در جنگ جهانى دوم بيست و شش ميليون روس كشته شدند. جداى از معلول ها و مجنون ها و ....
تمامى اعضاى قديمى حزب را اعدام كرد. بعد آن هايى كه قديمى ها را اعدام كرده بودند كشت. بعد اين يكى ها را توسط جديدترها اعدام كرد بعد ....
مانند دوى امدادى. آن هايى كه اعدام مى شدند چوب را به دست بعدى ها مى دادند و بعدى ها به دست بعدترها و....
"رادزينسكى"، كتاب را بر بايه اسناد منتشر شده پس از فروپاشى شوروى نوشته است.كتاب كاملا مستند است و روايت بسيار گيرايى دارد. ترجمه فوق العاده "آبتين گلكار" هم جاى بحث ندارد.
دايه ى نوه ى تروتسكى را هم كشت.
يك سوم كره زمين را زير سلطه داشت و به همين نسبت، و شايد بيشتر، آدم كشت. ميليون ها نفر در جنگ داخلى. صدها هزار نفر در اشتراكى سازى روستاها، هزاران نفر به جرم خيانت. فقط در جنگ جهانى دوم بيست و شش ميليون روس كشته شدند. جداى از معلول ها و مجنون ها و ....
تمامى اعضاى قديمى حزب را اعدام كرد. بعد آن هايى كه قديمى ها را اعدام كرده بودند كشت. بعد اين يكى ها را توسط جديدترها اعدام كرد بعد ....
مانند دوى امدادى. آن هايى كه اعدام مى شدند چوب را به دست بعدى ها مى دادند و بعدى ها به دست بعدترها و....
"رادزينسكى"، كتاب را بر بايه اسناد منتشر شده پس از فروپاشى شوروى نوشته است.كتاب كاملا مستند است و روايت بسيار گيرايى دارد. ترجمه فوق العاده "آبتين گلكار" هم جاى بحث ندارد.
September 24, 2021
After nearly 10 days of reading this book, I can finally say I finished it. I was originally hoping to finish it in Five, but it took me a little longer than I expected. I have a lot of thoughts on this book, and a lot I took away from it's content.
I gave it a Five-star rating because it was well written, and it explained to me the life-story of a man who was an evil-genius. Stalin was a chess master, if anyone was playing a game of "4-d chess" it was this man.
He started out as a young revolutionary, who made it all the way to the head of a huge red empire. One could make the case that Stalin was a Tsar, who created the image of being god on earth. One could argue that Stalin was more of a "national-socialist" than Hitler was, and fulfilled the dream Hitler couldn't. Stalin might've believed in Marxism, but he managed to use Nationalism, and unite the slavic peoples together under his terror and during the Second World War. He killed millions during his reign, and made his country paranoid with terror, fearing who would be next to be taken away. A lot of people talk about Hitler being the evilest man in the world, and while he was evil, Joseph Stalin in my opinion was as evil as evil could get. in some parts of this biography I couldn't help but feel my mind numb when I read about his constant purges and cruelty.
This book makes me believe that Stalin was preparing to attack Germany in 1941 or 1942; if Hitler hadn't struck first, Stalin would've done so. Stalin wanted to fulfill Lenin's dreams of a world revolution, and he was planning on doing just that. Even after the second world war, he was planning to fight a Third and final world war to achieve this crazy goal. This book makes me feel that I am lucky to live in my country, where we have some semblance of free-speech and free-thought.
I gave it a Five-star rating because it was well written, and it explained to me the life-story of a man who was an evil-genius. Stalin was a chess master, if anyone was playing a game of "4-d chess" it was this man.
He started out as a young revolutionary, who made it all the way to the head of a huge red empire. One could make the case that Stalin was a Tsar, who created the image of being god on earth. One could argue that Stalin was more of a "national-socialist" than Hitler was, and fulfilled the dream Hitler couldn't. Stalin might've believed in Marxism, but he managed to use Nationalism, and unite the slavic peoples together under his terror and during the Second World War. He killed millions during his reign, and made his country paranoid with terror, fearing who would be next to be taken away. A lot of people talk about Hitler being the evilest man in the world, and while he was evil, Joseph Stalin in my opinion was as evil as evil could get. in some parts of this biography I couldn't help but feel my mind numb when I read about his constant purges and cruelty.
This book makes me believe that Stalin was preparing to attack Germany in 1941 or 1942; if Hitler hadn't struck first, Stalin would've done so. Stalin wanted to fulfill Lenin's dreams of a world revolution, and he was planning on doing just that. Even after the second world war, he was planning to fight a Third and final world war to achieve this crazy goal. This book makes me feel that I am lucky to live in my country, where we have some semblance of free-speech and free-thought.
January 5, 2019
کتاب رادزینسکی به سنت زندگینامههای رایج نوشته نشده است؛ نویسنده پس و پیش میرود و رخدادها را پررنگ و کمرنگ میکند و روایتش را الزاما خطی و غیرموازی پیش نمیبرد. این کتاب را باید خواند و از آن درس گرفت و فهمید که چهطور اقلیتی از انقلابیان (بلشویکها) با سرکوب باقی مبارزان موقعیتِ خود را پس از انقلاب تثبیت میکنند و پس از آن چهطور گارد جدید (استالین) گارد قدیم را از میان برمیدارد تا دیکتاتوری مطلق شکل بگیرد
November 9, 2023
☠👿😈☠
تو یه دیکتاتور هستی و بعد اینکه دیکتاتور قبلی مُرد تو همهی دستنشاندههای اون رو میکشی با اینکه در ظاهر خودت رو مرید قبلی نشون میدی! در این حد میتونی دورو باشی که مَردم قبل از اسمت یه خدا بذارن؟ حتی از ترس؟ و بعد مرگش هم طرفدارت باشن؟
.
استالین این مرد شیطان صفت چطور اولش فقط یه جوان انقلابی بود که کم کم وارد ارتش سرخ شد و بعد شد مُرید لنین که در آخر هم در ظاهر مُریدش بود؟!
.
یک بیوگرافی عالی از استالین این خدای مردم روسیه، شک ندارم که هنوز هم هست، هست!
دورههای زندگیش رو بهخوبی توضیح میده از سوسو کودک شروع میکنه و بعد کوبای انقلابی و در آخر از استالین دیکتاتور گفته.
از انقلاب بلشویکی و ظهور استالین رو گفته. از دبیرکل شدنش و اینکه چطور بعد از مرگ لنین تونست رقبای خودش شامل؛ تروتسکی، زینوویف، کامنف و بوخارین رو کنار بزنه. و در نهایت در سال ۱۹۲۹ پیروز شد و کنترل خود را بر کل کشور با اعـ…دامهای مکرر تثبیت کرد و بعد شروع به صنعتی شدن کشور کرد.
با استفاده از قتل رقیب خودش، کیروف، به عنوان بهانهای برای شروع پاکسازی حزب که به ترور، پاکسازی و یا وحشت بزرگ، در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بین سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۸، معروف بود. در این سالها محاکمههای دروغین، دستگیری، تبعید به #گولاگ ، شکنجه و اعدامهای زیادی رو انجام داد.
کم کم مردم از ترس به هر بهانهای جاسوسی همدیگر رو میکنن و همدیگر رو لو میدن! ولی در نهایت خودشون هم کشته میشن!
با اینکه این کتاب تمام فجایع این خدای مردمان روسیه رو نشون نداده ولی این از هیتـ…لر هم هیتـ…لرتر بود! استالین خود شیطان بود! چیزی فراتر از شیطان…
میلیونها آدم بیگناه و گناهکار رو کشت و ترسی در جامعه القا کرد، ترسی که بقیه فکر میکردن بعد نوبت خودشون، فامیلاشون، آشناها و آشناهای آشناهاشون هست!
از اسم کوبا به اسم استالین رسید و برای فرار از گذشته و اسمش، کسانی که متعلق به گذشته بودن رو به اعـ…دام محکوم کرد!
.
.
نویسنده فوقالعاده کتاب رو نوشته و از ترجمه هم راضی بودم. هنگام خواندن بعضی از فصلها دوست داشتم بدون نگاه کردن به ساعت ادامه بدم. مثل یه رمان تاریخی برای من جذاب بود.
.
.
قسمتی از کتاب:
... هر کسی که در اتحاد شوروی زندگی کردن باشد، این احساس خطرناک آزادی را - هنگامی که پای انسان به خارج از مرز میرسد - به یاد میآورد. #بوخارین نیز خود را آزاد حس کرد ملاقات پیشبینینشدهای با ف. دان، رهبر منشویکها، انجام داد که در آن بوخارین دربارهی استالین گفت: «او انسان حقیر و بدقلبی است. انسان نه، شیطان»
.
.
امتیاز من از پنج: ۴
امتیاز Goodreads از پنج: ۴.۰۵
مشخصات کتاب من: #استالین
نویسنده: #ادوارد_رادزینسکی
مترجم: #آبتین_گلکار
ناشر: ماهی
چاپ چهام، زمستان ۱۳۹۷
۶۸۰ صفحه + ۴۸ صفحه مصور
تو یه دیکتاتور هستی و بعد اینکه دیکتاتور قبلی مُرد تو همهی دستنشاندههای اون رو میکشی با اینکه در ظاهر خودت رو مرید قبلی نشون میدی! در این حد میتونی دورو باشی که مَردم قبل از اسمت یه خدا بذارن؟ حتی از ترس؟ و بعد مرگش هم طرفدارت باشن؟
.
استالین این مرد شیطان صفت چطور اولش فقط یه جوان انقلابی بود که کم کم وارد ارتش سرخ شد و بعد شد مُرید لنین که در آخر هم در ظاهر مُریدش بود؟!
.
یک بیوگرافی عالی از استالین این خدای مردم روسیه، شک ندارم که هنوز هم هست، هست!
دورههای زندگیش رو بهخوبی توضیح میده از سوسو کودک شروع میکنه و بعد کوبای انقلابی و در آخر از استالین دیکتاتور گفته.
از انقلاب بلشویکی و ظهور استالین رو گفته. از دبیرکل شدنش و اینکه چطور بعد از مرگ لنین تونست رقبای خودش شامل؛ تروتسکی، زینوویف، کامنف و بوخارین رو کنار بزنه. و در نهایت در سال ۱۹۲۹ پیروز شد و کنترل خود را بر کل کشور با اعـ…دامهای مکرر تثبیت کرد و بعد شروع به صنعتی شدن کشور کرد.
با استفاده از قتل رقیب خودش، کیروف، به عنوان بهانهای برای شروع پاکسازی حزب که به ترور، پاکسازی و یا وحشت بزرگ، در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بین سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۸، معروف بود. در این سالها محاکمههای دروغین، دستگیری، تبعید به #گولاگ ، شکنجه و اعدامهای زیادی رو انجام داد.
کم کم مردم از ترس به هر بهانهای جاسوسی همدیگر رو میکنن و همدیگر رو لو میدن! ولی در نهایت خودشون هم کشته میشن!
با اینکه این کتاب تمام فجایع این خدای مردمان روسیه رو نشون نداده ولی این از هیتـ…لر هم هیتـ…لرتر بود! استالین خود شیطان بود! چیزی فراتر از شیطان…
میلیونها آدم بیگناه و گناهکار رو کشت و ترسی در جامعه القا کرد، ترسی که بقیه فکر میکردن بعد نوبت خودشون، فامیلاشون، آشناها و آشناهای آشناهاشون هست!
از اسم کوبا به اسم استالین رسید و برای فرار از گذشته و اسمش، کسانی که متعلق به گذشته بودن رو به اعـ…دام محکوم کرد!
.
.
نویسنده فوقالعاده کتاب رو نوشته و از ترجمه هم راضی بودم. هنگام خواندن بعضی از فصلها دوست داشتم بدون نگاه کردن به ساعت ادامه بدم. مثل یه رمان تاریخی برای من جذاب بود.
.
.
قسمتی از کتاب:
... هر کسی که در اتحاد شوروی زندگی کردن باشد، این احساس خطرناک آزادی را - هنگامی که پای انسان به خارج از مرز میرسد - به یاد میآورد. #بوخارین نیز خود را آزاد حس کرد ملاقات پیشبینینشدهای با ف. دان، رهبر منشویکها، انجام داد که در آن بوخارین دربارهی استالین گفت: «او انسان حقیر و بدقلبی است. انسان نه، شیطان»
.
.
امتیاز من از پنج: ۴
امتیاز Goodreads از پنج: ۴.۰۵
مشخصات کتاب من: #استالین
نویسنده: #ادوارد_رادزینسکی
مترجم: #آبتین_گلکار
ناشر: ماهی
چاپ چهام، زمستان ۱۳۹۷
۶۸۰ صفحه + ۴۸ صفحه مصور
January 19, 2022
رفیق استالین
از جنگ برای نابودی اختلاف طبقاتی تا خونخواری برای تصاحب قدرت نامحدود و تزلزلناپذیر.
کبا با ذهنیتِ «یاد میگیریم. یواش یواش یاد میگیریم» باعث شکست تمام دشمنانی میشه که در آخر به جملهی جلاد معروف یاگودا میرسند: «بههرحال خدایی هست...»
سرگذشت زندگی استالین بسیار خواندنی و جذاب بود. روایت نقلقولها و تشریح کامل وقایع از بدو تولد سوسو تا تبعید و زندان های پیدرپی کُبا و در آخر بهقدرت رسیدن هیولایی مخوف بنام استالین . با ترجمهی فوقالعاده جناب گلکار.
از جنگ برای نابودی اختلاف طبقاتی تا خونخواری برای تصاحب قدرت نامحدود و تزلزلناپذیر.
کبا با ذهنیتِ «یاد میگیریم. یواش یواش یاد میگیریم» باعث شکست تمام دشمنانی میشه که در آخر به جملهی جلاد معروف یاگودا میرسند: «بههرحال خدایی هست...»
سرگذشت زندگی استالین بسیار خواندنی و جذاب بود. روایت نقلقولها و تشریح کامل وقایع از بدو تولد سوسو تا تبعید و زندان های پیدرپی کُبا و در آخر بهقدرت رسیدن هیولایی مخوف بنام استالین . با ترجمهی فوقالعاده جناب گلکار.
February 14, 2010
I read this book in a span of about three or four weeks and could not put it down. It read like a novel and was very engrossing. It details every aspect of Stalin's life, first as the child Soso, then as the revolutionary Koba, and finally as the iron-willed dictator Stalin. The Bolshevik revolution of October 1917 is covered and then it details Stalin's rise in the Party. In 1922 he became General Secretary and two years later Lenin died setting in motion the power struggle that took place over the next five years between Stalin his rivals in the party, Trotsky, Zinoviev, Kamenev, and Bukharin. Stalin emerged the victor in 1929 and consolidated his control over the Party and the entire country. He set in motion the five-year plans that made the Soviet Union an industrial nation overnight although at the cost of millions of lives. He next sought to eliminate his rivals, he had already done so before politically, now they were to be exterminated.
Using the murder of his rival Kirov in 1934 as an excuse to start a purge of the Party, the "Great Terror" as it was known lasted for more than four years and saw countless show trials, arrests, deportations to the Gulag, torture, and executions. This is definately the highlight of the book as the author details the cruelty and the methods with which the NKVD liquidated "enemies of the people." In 1937 the purge that began in the party soon spread to every part of Soviet society as people were encourged to turn their neighbors in. It finally ended toward the end of 1938 with the entire Party and country being obedient to only him.
This book also has some new revelations that are definately to be taken with a grain of salt. The biggest of these is that his planned purge of Jews toward the end of his reign was being done to provoke a Third World War with the West. I thought his overall evidence was a little weak but it was still interesting nonetheless. Also there are a few inaccuracies in this book as well that prevent it from getting five stars. One is the statement that Stalin was the first to have the hydrogen bomb in 1953 when in fact the U.S. had exploded one in 1952. But overall this was a very good read and is recommended to anyone interested in this time period of history.
Using the murder of his rival Kirov in 1934 as an excuse to start a purge of the Party, the "Great Terror" as it was known lasted for more than four years and saw countless show trials, arrests, deportations to the Gulag, torture, and executions. This is definately the highlight of the book as the author details the cruelty and the methods with which the NKVD liquidated "enemies of the people." In 1937 the purge that began in the party soon spread to every part of Soviet society as people were encourged to turn their neighbors in. It finally ended toward the end of 1938 with the entire Party and country being obedient to only him.
This book also has some new revelations that are definately to be taken with a grain of salt. The biggest of these is that his planned purge of Jews toward the end of his reign was being done to provoke a Third World War with the West. I thought his overall evidence was a little weak but it was still interesting nonetheless. Also there are a few inaccuracies in this book as well that prevent it from getting five stars. One is the statement that Stalin was the first to have the hydrogen bomb in 1953 when in fact the U.S. had exploded one in 1952. But overall this was a very good read and is recommended to anyone interested in this time period of history.
September 4, 2024
سوسو، بعدها کبا، خدااستالین، ارباب، تزار سرخ؛ گوشهای از القاب و عناوین گوناگون ایوسیف بودند.
موجود خونخوار و سنگدلی که به گفتهی همه بیشتر از هرچیز "اهل عمل" بود و تمایل عجیبی به ترور و پاکسازی داشت. رگههایی از پارانویا و سادیسم هم در کارهاش به چشم میخورد. اغلب دوست داشت از قربانیانش قبل از اعدام نهایت استفاده رو بکنه و بازیشون بده تا دقیقهی آخر امیدوار به بخشش باشن.
برام جالب بود که ۷ بار تبعید شده، اصالتا گرجیتبار بوده وبا شیوهی خاص خودش تونست شوروی رو به قدرت نظامی و صنعتی تبدیل کنه. البته در این مسیر تقریبا از هیچ جنایتی فروگذار نکرده و از اعدام، اردوگاههای کار اجباری، قحطی دادن به مردم و حتی محاصرهی خودخواستهی شهرها استفاده کرده. بعد از انقلاب اکتبر روسیه جنگ داخلی رو تجربه کرد که با تحکیم قدرت بلشویکها به پایان رسید. بعد ازون لنین تا مدتها خدای مردم کشور بود و بعد از مرگش استالین با تبعید تروتسکی دبیر کل حزب و نفر اول بلشویتزیا شد. استفادهی استالین از زبان ژرف و دستکاری و پاکسازی اسناد بلافاصله من رو یاد ۱۹۸۴ انداخت. زبانی که زندگی زیردستان استالین به درک درست اون بستگی داشت. استالین اسم خودش رو هم با قصد و منظور قبلی- بر وزن لنین و به معنی فولادی- انتخاب کرد. ولند داستان ما چندین بار طی دورهی حکومتش دست به پاکسازیهای عجیب و گسترده زد و خیلی از همقطارهای قدیمش رو به قول خودش پیش پدرانشون فرستاد. او برای ساخت عصر جدید و انسان نو به صورت موثری ترس همیشگی رو با خودش همدست کرد تا جایی که خیلی از قربانیان بختبرگشته بدون شکنجه اعتراف میکردن و حتی میگفتن به اندازهی کافی تنبیه نشدن! پاکسازیها به همقطاریها محدود نبود و دامن گروه های مختلفی رو میگرفت، از روستاییان متمول (کولاکها) گرفته تا یهودیان.
آموزگار اول استالین لینین، آموزگار دوم تروتسکی و آموزگار سومش هیتلر بود. کسی که فتوحاتش رو با استالین در ازای نپیوستن شوروی به جبههی متفقین تقسیم کرد (نیمهی شرقی اروپا). استالین هم در آرزوی صدور انقلاب شوروی به جهان با او مدارا کرد تا قبل ازینکه با حملهی آلمان به شوروی غافلگیر بشه ولی حتی بعد از حمله هم به قیمت مرگ هزاران نفر نگذاشت هیچ کدوم از شهرها من جمله مسکو تسلیم فاشیستها بشن، ترجیح میداد همه چیز بسوزه ولی "هیچ چیز نباید به دست دشمن بیوفتد". بعد از پایان جنگ و سخنرانی معروف چرچیل ماه عسل استالین با غرب به پایان میرسه و دورهی جنگ سرد شروع میشه. استالین همچنان در پی جهانی کردن انقلاب پرولتاریا به مائو در چین کمک میکنه و متعاقبا کمونیستها در کرهی شمالی هم به قدرت میرسن. چشمانداز دلخواه استالین داره شکل میگیره.. البته قبل از نهایی شدن چشمانداز و تکمیل پاکسازی عظیم آخر که فرد دوم حکومت یعنی مولوتوف رو هم در بر میگرفت، استالین احتمالا به علت سکته یا خونریزی مغزی میمیره یا شاید هم کمکش میکنن که بمیره و شوروی دیگه هیچ وقت به اوج برنمیگرده. پیرمرد گرجی ما اواخر عمر بیشتر و بیشتر به تنهایی خودش پی میبرد ولی چه میشد کرد. ایدئولوژی و منفعت حزب همیشه بر احساسات پیروز میشه و بهترین دوستان و برادرانش رو رو ازش میگیره. پسر بزرگ استالین در جنگ به اسارت آلمانها درمیاد ولی استالین با این توجیه که "اون هم یک سربازه مثل تمام سربازهای دیگه و اگر پیروز نشه همون بهتر که بمیره" برای آزاد شدندش تلاشی نمیکنه و یاکوف در اردوگاهها میمیره. پسر دوم، واسیلی، دائمالخمر و زنباره از آب درمیاد و سویتلانا که خانم خونهی پدر بود رفته رفته از پاپاجان فاصله میگیره. به این زندگی شخصی مفرح خودکشی نادیا همسر دوم استالین رو هم اضافه کنید. البته که خویشاوندان دو همسر استالین (خانوادههای سوانیدزه و آللیلویف) هم از پاکسازی بینصیب نمیمونن. هر کسی که بیش از حد دربارهی استالین میدونه یا هرکسی که بیش از حد قدرت پیدا کنه (من جمله بازیکنان تیم فوتبال اسپارتاک) باید از میان برداشته بشه. کسانی که با اسم و رسم خودشون به حکومت اعتبار بخشیدن (من جمله ماکسیم گورکی) هم بعد از اتمام ماموریت باید محو بشن.
کتاب با توصیفات لحظه به لحظهی مرگ کبا استالین تموم میشه و خواننده رو در بهت و حیرت میگذاره. واقعا این شخص انسان بود؟ درکی از احساسات انسانی داشت؟ چطور از سوسو به استالین تبدیل شد؟ کتاب به خیلی از سوالات جواب میده و خیلی سوالات رو هم باقی میگذاره، ولی برای آشنایی با این هیولا قطعا شروع خوبیه.
موجود خونخوار و سنگدلی که به گفتهی همه بیشتر از هرچیز "اهل عمل" بود و تمایل عجیبی به ترور و پاکسازی داشت. رگههایی از پارانویا و سادیسم هم در کارهاش به چشم میخورد. اغلب دوست داشت از قربانیانش قبل از اعدام نهایت استفاده رو بکنه و بازیشون بده تا دقیقهی آخر امیدوار به بخشش باشن.
برام جالب بود که ۷ بار تبعید شده، اصالتا گرجیتبار بوده وبا شیوهی خاص خودش تونست شوروی رو به قدرت نظامی و صنعتی تبدیل کنه. البته در این مسیر تقریبا از هیچ جنایتی فروگذار نکرده و از اعدام، اردوگاههای کار اجباری، قحطی دادن به مردم و حتی محاصرهی خودخواستهی شهرها استفاده کرده. بعد از انقلاب اکتبر روسیه جنگ داخلی رو تجربه کرد که با تحکیم قدرت بلشویکها به پایان رسید. بعد ازون لنین تا مدتها خدای مردم کشور بود و بعد از مرگش استالین با تبعید تروتسکی دبیر کل حزب و نفر اول بلشویتزیا شد. استفادهی استالین از زبان ژرف و دستکاری و پاکسازی اسناد بلافاصله من رو یاد ۱۹۸۴ انداخت. زبانی که زندگی زیردستان استالین به درک درست اون بستگی داشت. استالین اسم خودش رو هم با قصد و منظور قبلی- بر وزن لنین و به معنی فولادی- انتخاب کرد. ولند داستان ما چندین بار طی دورهی حکومتش دست به پاکسازیهای عجیب و گسترده زد و خیلی از همقطارهای قدیمش رو به قول خودش پیش پدرانشون فرستاد. او برای ساخت عصر جدید و انسان نو به صورت موثری ترس همیشگی رو با خودش همدست کرد تا جایی که خیلی از قربانیان بختبرگشته بدون شکنجه اعتراف میکردن و حتی میگفتن به اندازهی کافی تنبیه نشدن! پاکسازیها به همقطاریها محدود نبود و دامن گروه های مختلفی رو میگرفت، از روستاییان متمول (کولاکها) گرفته تا یهودیان.
آموزگار اول استالین لینین، آموزگار دوم تروتسکی و آموزگار سومش هیتلر بود. کسی که فتوحاتش رو با استالین در ازای نپیوستن شوروی به جبههی متفقین تقسیم کرد (نیمهی شرقی اروپا). استالین هم در آرزوی صدور انقلاب شوروی به جهان با او مدارا کرد تا قبل ازینکه با حملهی آلمان به شوروی غافلگیر بشه ولی حتی بعد از حمله هم به قیمت مرگ هزاران نفر نگذاشت هیچ کدوم از شهرها من جمله مسکو تسلیم فاشیستها بشن، ترجیح میداد همه چیز بسوزه ولی "هیچ چیز نباید به دست دشمن بیوفتد". بعد از پایان جنگ و سخنرانی معروف چرچیل ماه عسل استالین با غرب به پایان میرسه و دورهی جنگ سرد شروع میشه. استالین همچنان در پی جهانی کردن انقلاب پرولتاریا به مائو در چین کمک میکنه و متعاقبا کمونیستها در کرهی شمالی هم به قدرت میرسن. چشمانداز دلخواه استالین داره شکل میگیره.. البته قبل از نهایی شدن چشمانداز و تکمیل پاکسازی عظیم آخر که فرد دوم حکومت یعنی مولوتوف رو هم در بر میگرفت، استالین احتمالا به علت سکته یا خونریزی مغزی میمیره یا شاید هم کمکش میکنن که بمیره و شوروی دیگه هیچ وقت به اوج برنمیگرده. پیرمرد گرجی ما اواخر عمر بیشتر و بیشتر به تنهایی خودش پی میبرد ولی چه میشد کرد. ایدئولوژی و منفعت حزب همیشه بر احساسات پیروز میشه و بهترین دوستان و برادرانش رو رو ازش میگیره. پسر بزرگ استالین در جنگ به اسارت آلمانها درمیاد ولی استالین با این توجیه که "اون هم یک سربازه مثل تمام سربازهای دیگه و اگر پیروز نشه همون بهتر که بمیره" برای آزاد شدندش تلاشی نمیکنه و یاکوف در اردوگاهها میمیره. پسر دوم، واسیلی، دائمالخمر و زنباره از آب درمیاد و سویتلانا که خانم خونهی پدر بود رفته رفته از پاپاجان فاصله میگیره. به این زندگی شخصی مفرح خودکشی نادیا همسر دوم استالین رو هم اضافه کنید. البته که خویشاوندان دو همسر استالین (خانوادههای سوانیدزه و آللیلویف) هم از پاکسازی بینصیب نمیمونن. هر کسی که بیش از حد دربارهی استالین میدونه یا هرکسی که بیش از حد قدرت پیدا کنه (من جمله بازیکنان تیم فوتبال اسپارتاک) باید از میان برداشته بشه. کسانی که با اسم و رسم خودشون به حکومت اعتبار بخشیدن (من جمله ماکسیم گورکی) هم بعد از اتمام ماموریت باید محو بشن.
کتاب با توصیفات لحظه به لحظهی مرگ کبا استالین تموم میشه و خواننده رو در بهت و حیرت میگذاره. واقعا این شخص انسان بود؟ درکی از احساسات انسانی داشت؟ چطور از سوسو به استالین تبدیل شد؟ کتاب به خیلی از سوالات جواب میده و خیلی سوالات رو هم باقی میگذاره، ولی برای آشنایی با این هیولا قطعا شروع خوبیه.
October 23, 2020
.
.مسیر ردیابیِ چهارچوب و سازوکارِ حکومت استبداد، تنها از شاهراه تصمیمات شخص اول آن میگذرد. دستگاه بوروکراسی اگر رویا نباشد، در واقعیت جز صحنهای آراسته برای عروسکگردانیِ پادشاه نیست.
تاریخ حکمرانی بلشویکها بر روسیه هم از این اصلِ استبداد شرقیها مستثنی نیست و راه شناخت بخش اعظمِ تاریخِ حکومت توتالیترِ اتحاد جماهیر شوروی از اخلاق، رفتار و سکناتِ ارباب استالین می گذرد.
شاگرد خلفِ انقلاب اکتبر که یواش یواش در راس حزب رخنه کرد و هرآنچه برای در چنگ گرفتن یک ششمِ خشکیهای کره زمین لازم بود را از آموزگارش لنین و مربیانی چون تروتسکی و بوخارین فرا گرفت و هرگز کسی نفهمید که رواننژدی دیوانه بود، یا سیاستمداری نابغه و بیهمتا.
پس از فروپاشی شوروی ادوارد رادژینسکی با دسترسی بهاسنادِ محرمانه و دست اولِ بایگانیها، همّ والایی در تالیف زندگینامه بینظیر و خواندنیِ یکی از بازیگران اصلی قرن بیستم بهخرج داد که از خلال آن قفل بسیاری از معماهای عظیم قرن نیز باز میشود.
اگر از تاریخ نفرت دارید یا اهل زندگینامهخوانی نیستید خیالی نیست؛ شما شاهکار رادژینسکی را جای رمانی قصهگو، هیجان انگیز، جذاب، روان و گیرا دست بگیرید
رادژینسکی در بندهای خشکِ تاریخ اسیر نمیشود؛ روایتش خطی نیست، رویدادها پازلگونه و بهترتیب اهمیت بُر میخورند. او میگوید، تحلیل میکند، خط و ربط اتفاقات را مییابد و موکداً بر برخی حوادث انگشت میگذارد.غلیان شور هیجانش به نحوی در متن هویداست که گویی خواننده را رخ در رخ با خود حس میکند و با همین ترفند ششصد صفحه تشنه تعقیب روایت نگهاش میدارد.
در ریویوهای گودریدز خوانندگان غربی ارتباط خوبی با کتاب برقرار نکردهاند.درک نمیکنیم...یعنی چه؟!..حوصلهام سر رفت...چطور ممکن است؟!..که حق میگویند. وقتی چشم در جامعهای پیشرفته و دموکراتیک گشودی، باید هم دیکتاتور را طنزی خندهدار و غیرممکن متعلق بهجهان قصههای جن و پَری بدانی.
زندگینامه استالین پُرگویی و قصه نیست؛ بخشی از سیهروزی یک مُلک و ملت است. و برای ما شرقیها برخلاف طنزی کسلکننده، واقعیتی آشنا و آینهای بر گذشته، حال و آینده است.ما نیز همچون مردم شوروی زیر پرچمِ استالینهای تکرو و مستبد زیستیم، از ما هم زهرچشم گرفتهاند. ما هم با توهم توطئه خو گرفتیم و جوانانمان سپر انسانی دشمنانِ عینی و ذهنی شدند، ما هم با ترس چرخه بیمار فساد و استبداد را تغذیه کردیم و فراخور همین تجربه جمعی تلخ و کابوسواری که پشت سر داریم، محکوم به فهم تاریخ و راه چارهایم.
راه چارهای که بدون شک تنها از لا به لای خطوط تاریخ میگذرد.
.مسیر ردیابیِ چهارچوب و سازوکارِ حکومت استبداد، تنها از شاهراه تصمیمات شخص اول آن میگذرد. دستگاه بوروکراسی اگر رویا نباشد، در واقعیت جز صحنهای آراسته برای عروسکگردانیِ پادشاه نیست.
تاریخ حکمرانی بلشویکها بر روسیه هم از این اصلِ استبداد شرقیها مستثنی نیست و راه شناخت بخش اعظمِ تاریخِ حکومت توتالیترِ اتحاد جماهیر شوروی از اخلاق، رفتار و سکناتِ ارباب استالین می گذرد.
شاگرد خلفِ انقلاب اکتبر که یواش یواش در راس حزب رخنه کرد و هرآنچه برای در چنگ گرفتن یک ششمِ خشکیهای کره زمین لازم بود را از آموزگارش لنین و مربیانی چون تروتسکی و بوخارین فرا گرفت و هرگز کسی نفهمید که رواننژدی دیوانه بود، یا سیاستمداری نابغه و بیهمتا.
پس از فروپاشی شوروی ادوارد رادژینسکی با دسترسی بهاسنادِ محرمانه و دست اولِ بایگانیها، همّ والایی در تالیف زندگینامه بینظیر و خواندنیِ یکی از بازیگران اصلی قرن بیستم بهخرج داد که از خلال آن قفل بسیاری از معماهای عظیم قرن نیز باز میشود.
اگر از تاریخ نفرت دارید یا اهل زندگینامهخوانی نیستید خیالی نیست؛ شما شاهکار رادژینسکی را جای رمانی قصهگو، هیجان انگیز، جذاب، روان و گیرا دست بگیرید
رادژینسکی در بندهای خشکِ تاریخ اسیر نمیشود؛ روایتش خطی نیست، رویدادها پازلگونه و بهترتیب اهمیت بُر میخورند. او میگوید، تحلیل میکند، خط و ربط اتفاقات را مییابد و موکداً بر برخی حوادث انگشت میگذارد.غلیان شور هیجانش به نحوی در متن هویداست که گویی خواننده را رخ در رخ با خود حس میکند و با همین ترفند ششصد صفحه تشنه تعقیب روایت نگهاش میدارد.
در ریویوهای گودریدز خوانندگان غربی ارتباط خوبی با کتاب برقرار نکردهاند.درک نمیکنیم...یعنی چه؟!..حوصلهام سر رفت...چطور ممکن است؟!..که حق میگویند. وقتی چشم در جامعهای پیشرفته و دموکراتیک گشودی، باید هم دیکتاتور را طنزی خندهدار و غیرممکن متعلق بهجهان قصههای جن و پَری بدانی.
زندگینامه استالین پُرگویی و قصه نیست؛ بخشی از سیهروزی یک مُلک و ملت است. و برای ما شرقیها برخلاف طنزی کسلکننده، واقعیتی آشنا و آینهای بر گذشته، حال و آینده است.ما نیز همچون مردم شوروی زیر پرچمِ استالینهای تکرو و مستبد زیستیم، از ما هم زهرچشم گرفتهاند. ما هم با توهم توطئه خو گرفتیم و جوانانمان سپر انسانی دشمنانِ عینی و ذهنی شدند، ما هم با ترس چرخه بیمار فساد و استبداد را تغذیه کردیم و فراخور همین تجربه جمعی تلخ و کابوسواری که پشت سر داریم، محکوم به فهم تاریخ و راه چارهایم.
راه چارهای که بدون شک تنها از لا به لای خطوط تاریخ میگذرد.
April 15, 2020
"خوشبختی یعنی این حق را داشته باشی که به میدان اصلی شهر بروی و با آخرین قدرت فریاد بزنی: ای خدا چه دولت نالایق و بدی داریم!"
زندگینامه یکی از مرموزترین چهرههای تاریخ که میلیونها نفر رو نابود کرد خیلی برام جذاب بود اطلاعاتش و روند اتفاقها و البته قلم نویسنده حرف نداشت بعضی جاها چیزایی رو بیان میکرد که حتی نمیتونستم تصور کنم که زندگی اینچنینی چقد وحشتناکه و بعضی جاهاش برام آشنا بود و از شبیه بودن رفتار دیکتاتورها حیرت کردم.
مردم گرسنه و بیچاره به بهونه های مختلف تیرباران میشدن یا به اردوگاه فرستاده میشدن اما با وجود این ترس و وحشت و تبلیغات دروغی انقدر زیاد بود که عادت کرده بودن حتی تو خلوت خودشون هم عاشق استالین باشن. روز تشییع جنازش هزاران نفر زیر دست و پا له شدن و مُردن.
اگه حرکت یا اعتراضی صورت میگرفت مردم توش شرکت نمیکردن چون تحت تاثیر تبلیغات چکا معتقد بودن استالین آخرین سنگر علیه هیتلره و اگه استالین نباشه گیر فاشیسم میفتن.
استالین دستور داد کلیساها نابود شن و کشیشها و راهبهها از کشور اخراج شن، بعد اینا همه به گردن نزدیکان بداندیش و افراطی استالین انداخته شد و استالین تعداد کمی کلیسارو دوباره باز کرد و از دید مردم تبدیل شد به چهره خوب و مهربان که فقط وزرای بدطینتی داره.
"صدای انفجار بمبها که شبانهروز ادامه دارد مردم را دیوانه میکند. هرروز هزاران نفر انسان گرسنه در خیابانها غش میکند. آنها نیم ساعتی به دیدن دوستان خود میروند، مینشینند و بعد میمیرند. آنها برای انجام کاری از خانه خارج میشوند و بعد در راه میمیرند. هزاران نفر برای رفع خستگی روی زمین مینشینند و بعد دیگر نمیتوانند از جای خود بلند شوند و یخ میزنند و میمیرند. افراد نظامی نیز فورا کارت جیره غذایی آنها را میدزدند."
"میزان تحمل مردم شوروی حد و مرزی نداشت و میتوانست مانند لاستیک کش بیاید."
زندگینامه یکی از مرموزترین چهرههای تاریخ که میلیونها نفر رو نابود کرد خیلی برام جذاب بود اطلاعاتش و روند اتفاقها و البته قلم نویسنده حرف نداشت بعضی جاها چیزایی رو بیان میکرد که حتی نمیتونستم تصور کنم که زندگی اینچنینی چقد وحشتناکه و بعضی جاهاش برام آشنا بود و از شبیه بودن رفتار دیکتاتورها حیرت کردم.
مردم گرسنه و بیچاره به بهونه های مختلف تیرباران میشدن یا به اردوگاه فرستاده میشدن اما با وجود این ترس و وحشت و تبلیغات دروغی انقدر زیاد بود که عادت کرده بودن حتی تو خلوت خودشون هم عاشق استالین باشن. روز تشییع جنازش هزاران نفر زیر دست و پا له شدن و مُردن.
اگه حرکت یا اعتراضی صورت میگرفت مردم توش شرکت نمیکردن چون تحت تاثیر تبلیغات چکا معتقد بودن استالین آخرین سنگر علیه هیتلره و اگه استالین نباشه گیر فاشیسم میفتن.
استالین دستور داد کلیساها نابود شن و کشیشها و راهبهها از کشور اخراج شن، بعد اینا همه به گردن نزدیکان بداندیش و افراطی استالین انداخته شد و استالین تعداد کمی کلیسارو دوباره باز کرد و از دید مردم تبدیل شد به چهره خوب و مهربان که فقط وزرای بدطینتی داره.
"صدای انفجار بمبها که شبانهروز ادامه دارد مردم را دیوانه میکند. هرروز هزاران نفر انسان گرسنه در خیابانها غش میکند. آنها نیم ساعتی به دیدن دوستان خود میروند، مینشینند و بعد میمیرند. آنها برای انجام کاری از خانه خارج میشوند و بعد در راه میمیرند. هزاران نفر برای رفع خستگی روی زمین مینشینند و بعد دیگر نمیتوانند از جای خود بلند شوند و یخ میزنند و میمیرند. افراد نظامی نیز فورا کارت جیره غذایی آنها را میدزدند."
"میزان تحمل مردم شوروی حد و مرزی نداشت و میتوانست مانند لاستیک کش بیاید."
July 19, 2012
Downright scary. But the author, with the aid of access to previously secret USSR official files, was probably better at getting inside the mind of a bloodthirsty monster like Stalin than anyone else previously could do. I can totally understand why Edvard Radzinsky has his reputation as the top historical biographer in Russia today. I'm looking forward to reading more of his stuff.
January 7, 2014
I read this book when I was in the ninth grade. I did not like it. It is full of conspiracy theories and garbage. For example the author claims that the USSR was planning to attack Germany first without producing any documents supporting his claim directly, only his own interpretation of the documents. He also focuses on Stalin's alleged anti-Semitism. I do not agree that Stalin was anti-Semitic. Even though he murdered many Jews in the USSR's government, he basically replaced them with other Jews, like Lazar Kaganovich. His Foreign Commissar Molotov, although Gentile, had a Jewish wife named Polina Zhemchuzina who had an American brother who was a businessman named Sam Karp. He claims Stalin was murdered by the Jews because he was allegedly planning to quarantine the Jews to Siberia right before he died, again without providing much evidence. It has been claimed that Stalin's mistress was a Jew named Rosa Kaganovich, Lazar's sister, and it is certainly true that many in his government were Jews, so I find this difficult to believe. If Stalin was murdered the Jews did not have anything to do with it. Peter Myers has said on his website that Stalin rejected a plan proposed to him by representatives of the United States to create a world government, I think that would be more likely to be the motive for his murder, not anything to do with Jewry. Radzinsky also falsifies information in his book. He claims that a banner representing the Virgin Mary was used by the Red Army during World War II. A reviewer on amazon pointed out this is false. In addition he says the USA lost China to Stalin, but actually Stalin had preferred Chiang Kai-Shek to Mao initially, and Mao and the Bolsheviks never did get along. So this book was full of inaccuracies, conspiracy theories, and half truths. It was not very good.
March 30, 2018
خب!
حقیقتش بعد از خوندن کتاب تروتسکی، کاهن مبعد سرخ و تقریبا نیمی از زندگی نامه لنین ک جفت این کتاب ها نوشته ی رابرت سرویس هستند به این نتیجه رسیدم کتابی ک ادوارد رادزینسکی نوشته جدا خیلی برام جذاب تر بود. جدا از میزان جامع بودن مسائل تاریخی، هنرنویسندگی و یک جور هایی می شه گفت کتاب مزه ی دیگه ای داشت. انگار رابرت سرویس امریکایی صرفا یه محقق بوده باشه ولی رادزینسکی همه چیز رو به چشم خودش دیده باشه. انکار نمی کنم ک این کتاب شاید به یک شکل غیر حرفه ای طور درگیر اظهار نظر های نویسنده ش شده و شاید تحت یه پیش قضاوت نوشته شده باشه اما یک جور هایی انگار همونقدر استالین تو این کتاب بخاطر جنایاتش مورد لعن و نفرین قرار داده شده ک به واسطه شخصیت سفت و محکم، مستبد بودن و بهترین دیکتاتور تاریخ بودنش هم مورد ستایش قرار داده شده. و یه مبحث دیگه اینکه کتاب لنینِ رابرت سرویس در قیاس با زندگی نامه تروتسکی یه جوریه، شاید اونقد هم نسبت دادن رابرت سرویس به تروتسکیـست بودنش نادرست نبوده باشه! نه تو کتاب تروتسکی و نه لنین اونقدرا به این مسئله اختلاف نظر تروتسکی با لنین قبل از 1917 پرداخته نشده و یه جورایی انگار نویسنده از اتهاماتی ک به تروتسکی بابت منشویک بودنش، اختلاف نظر هاش با لنین می زدن طفره رفته در صورتی ک تو کتاب استالین در رابطه با این موضوع کلی مطلب هست!
خلاصه من برگشتم اینجا و تصمیم گرفتم به این کتاب پنج از پنج بدم.
حقیقتش بعد از خوندن کتاب تروتسکی، کاهن مبعد سرخ و تقریبا نیمی از زندگی نامه لنین ک جفت این کتاب ها نوشته ی رابرت سرویس هستند به این نتیجه رسیدم کتابی ک ادوارد رادزینسکی نوشته جدا خیلی برام جذاب تر بود. جدا از میزان جامع بودن مسائل تاریخی، هنرنویسندگی و یک جور هایی می شه گفت کتاب مزه ی دیگه ای داشت. انگار رابرت سرویس امریکایی صرفا یه محقق بوده باشه ولی رادزینسکی همه چیز رو به چشم خودش دیده باشه. انکار نمی کنم ک این کتاب شاید به یک شکل غیر حرفه ای طور درگیر اظهار نظر های نویسنده ش شده و شاید تحت یه پیش قضاوت نوشته شده باشه اما یک جور هایی انگار همونقدر استالین تو این کتاب بخاطر جنایاتش مورد لعن و نفرین قرار داده شده ک به واسطه شخصیت سفت و محکم، مستبد بودن و بهترین دیکتاتور تاریخ بودنش هم مورد ستایش قرار داده شده. و یه مبحث دیگه اینکه کتاب لنینِ رابرت سرویس در قیاس با زندگی نامه تروتسکی یه جوریه، شاید اونقد هم نسبت دادن رابرت سرویس به تروتسکیـست بودنش نادرست نبوده باشه! نه تو کتاب تروتسکی و نه لنین اونقدرا به این مسئله اختلاف نظر تروتسکی با لنین قبل از 1917 پرداخته نشده و یه جورایی انگار نویسنده از اتهاماتی ک به تروتسکی بابت منشویک بودنش، اختلاف نظر هاش با لنین می زدن طفره رفته در صورتی ک تو کتاب استالین در رابطه با این موضوع کلی مطلب هست!
خلاصه من برگشتم اینجا و تصمیم گرفتم به این کتاب پنج از پنج بدم.
February 24, 2018
Thank goodness this book is OVER. I didn't learn very much—granted, I've read a ton on Stalin, but still. it's hardly the "explosive" biography it promises to be. The writing style grated on my nerves. I know Radzinsky isn't a professional historian, but still, a semblance of objectivity would have been nice. That is, I was not a fan of the innumerable personal anecdotes sprinkled liberally throughout! The only good parts were the few pages that mentioned Admiral Kolchak (one of my favorite people ever) and Mikhail Bulgakov (one of my favorite writers). The mention of those two pushed my rating from one star to two.
March 29, 2020
Pertaining to (apparently heavily) abridged audiobook. Abandoned 3/4s through after the author exhausted my patience.
This reads like a hitpiece, created as folly to the needs of a Yeltsin-lead Russia, that required that everything about the Bolshevik movement be thoroughly discredited as cynical, duplicitous and criminal. More dispassionate accounts can easily be found from academic publishers.
The author, who apparently is not even a historian, is more concerned with drawing conclusions about the character of this historic persona or another, than presenting historical events in any detail. He even goes so far as to presume what the various characters were saying to themselves at various junctions. This results in a readable dramatisation, but an illegitimate account of history. As a biography it rushes over certain eras and events at lightning speed, which leaves its rather stark claims in support of various conspiracy theories (Koba as police informant is one the author loves but barely spends 5 minutes supporting) without much backing. Some of the more outrageous devices in support of such conclusions include presuming the existence of documents which must have been destroyed and the Orwell-inspired theory of "in-depth speech," which is effectively a licence to read official texts, letters, speeches etc as being meant to convey the exact opposite meaning of what is said. Trotsky himself probably provides a fair-er assessment of Stalin the man, which is quite ironic.
The hitpiece accusation stems from the political tone the text has with regard to (also) V.I. and Trotsky. One must be blind, or of a very particular predisposition to the Russian revolution, to not see the political goal of the author.
This reads like a hitpiece, created as folly to the needs of a Yeltsin-lead Russia, that required that everything about the Bolshevik movement be thoroughly discredited as cynical, duplicitous and criminal. More dispassionate accounts can easily be found from academic publishers.
The author, who apparently is not even a historian, is more concerned with drawing conclusions about the character of this historic persona or another, than presenting historical events in any detail. He even goes so far as to presume what the various characters were saying to themselves at various junctions. This results in a readable dramatisation, but an illegitimate account of history. As a biography it rushes over certain eras and events at lightning speed, which leaves its rather stark claims in support of various conspiracy theories (Koba as police informant is one the author loves but barely spends 5 minutes supporting) without much backing. Some of the more outrageous devices in support of such conclusions include presuming the existence of documents which must have been destroyed and the Orwell-inspired theory of "in-depth speech," which is effectively a licence to read official texts, letters, speeches etc as being meant to convey the exact opposite meaning of what is said. Trotsky himself probably provides a fair-er assessment of Stalin the man, which is quite ironic.
The hitpiece accusation stems from the political tone the text has with regard to (also) V.I. and Trotsky. One must be blind, or of a very particular predisposition to the Russian revolution, to not see the political goal of the author.
August 6, 2018
از مدت ها پیش تو قفسهی کتابهام جاخوش کرده بود و به خاطر حجم زیاد ، خوندنش برام شده بود مصداق سنگ بزرگ ؛ ولی موقع خوندن ، روایت پرکشش کتاب و ترجمهی دلچسب گلکار اجازه میداد کتاب رو در تایمهای طولانی به دست بگیری و همراه با وقایع جلو بری . با این حال جزئیات بعضی از فصلها مازاد بر نیاز من بود و باعث میشد بعضی جاها کتاب و روزنامهوار بخونم. در مجموع کتاب ارزشمندی بود.
November 29, 2017
Excellent biography of Stalin. The prose and text is exciting and interesting, I learned a lot about Stalin's early years that I had no prior knowledge of.
January 31, 2020
Более сухая и исторически точная, хоть и не без фирменных фортелей биография Сталина от Радзинского, ориентированная на тех, кому в его трилогии "Апокалипсис от Кобы" напрягали сцены, в которых главный герой матерится, жарит телок и вызывает дьявола.
September 3, 2018
كتاب خوش خوان و جذاب در ارتباط با زندگي نامه استالين رهبر شوروي بعد از لنين. در اين كتاب داستان زندگي استالين از كودكي، ماجراهاي رفتن به مدرسه مذهبي و نحوهي آشنايي او با فلسه ماركس، تلاش هاي او براي پيروزي انقلاب بلشويك ها، تبعيدها، فرار از تبعيد، آشنايي با لنين، سركوب جنگهاي داخلي بعد از انقلاب، مسير به قدرت رسيدن، داستان هاي جنگ جهاني دوم، حمله آلمانها، ماجراي تخليه مسكو، پيروزي در جنگ با آلمانها و خلاصه تلاش براي توسعه شوروي و صدور انقلاب بلشويكي ذكر شده است. در زمان مطالعه كتاب احساس خوانش يك رمان جذاب و گيرا احساس ميشود. اين كتاب در ايران نشر ماهي و با ترجمه آبتين گلكار در دسترس ميباشد.
May 8, 2020
Határozottan érdekes könyv volt ez, annak ellenére is, hogy bizony akadtak vele problémáim. Egy ponton majdnem félbe is hagytam. Egyrészt a hangvétele zavaróan szenzációhajhász, vagy ahogy előttem megfogalmazták: bulváros. Gyakran elég vad következtetései, vagyis inkább spekulációi vannak, amelyeknél csak pislogtam, hogy mi alapján sikerült levonni ezeket. A forráshasználata kicsit aggályos, bár nekem nincs azzal bajom, ha egy szerző nem használ lábjegyzeteket, nekem bőven elég, ha a könyv végén van egy felsorolás, de akkor abban legyen következetes. Radzinszkij időnként használja a lábjegyzeteket, aztán meg nem, ami enyhén szólva is furcsa megoldás.
Szóval szerintem ez a könyv az objektív, hiteles történetírástól elég messze van. Egynek elment, de ennyi.
Szóval szerintem ez a könyv az objektív, hiteles történetírástól elég messze van. Egynek elment, de ennyi.
October 29, 2018
Ótrúlega góð bók um mesta ógnvald síðari tíma.
September 14, 2022
Radzinsky's survey of the General Secretary's rise and reign is fabulous, gripping, often insane, and brilliant.
The author weaves in first-hand accounts from his family or people he grew up with such as filmmaker Kapler (who famously romanced Svetlana) or the author's nanny, Masha, who "woke up screaming every night of her life."
The book also succeeds as a reflection on the evil legacy: "this dissolution of the individual in the mass produced ... a collective conscience. Personal responsibility died; there was only collective responsibility: 'the Party has ordered it,' 'the country has ordered it.' This collective conscience enabled people to enjoy life unconcernedly when the Terror was at its most cruel. Woe to anyone troubled by a conscience of his own."
Radzinsky laces in plenty of shocks, laughs, and charm along the way. There were descriptions of torture methods, or Lenin's mummification. If you don't care for the gruesome how about the outrageous- for example famous Cossack Maria Marusya, "cocaine addict, insanely lustful and cruel, surrounded not by her languid school friends but by drunken riffraff." Or get sentimental when you meet the uber-babushka:
"Mama's nickname was 'the rose of the Novgorod fields'. She was five feet nine inches tall. Just before she went into labor she split some logs-then she went off and gave birth to me."
Those interested in the ideology the Bolsheviks espoused will enjoy reading about Lenin:
"Lenin's outstanding characteristic was freedom from doubt about his message of the moment, although the next instant he might be saying the opposite with the same absolute certainty."
When it comes to all the conspiracy theories, myths and legends surrounding the subject along the way, Radzinsky uses a clever approach that allows the book to have it both ways. First he drops a few hints and sets the context that made those stories gain traction, then he lays out his determination of the actual circumstances along with his rationalization and sources. So it's really entertaining to read about theories that rising 'Koba' was a German asset (for just one example) but also helps make sense of the different accounts one may have encountered prior to reading this account.
Throughout the book we are warned that Stalin was not mad or supernatural (although his followers literally regarded him as a god). Rather he possessed a knack for immediately grasping essential information from any source. He seized on lessons of cruelty and implemented them to create this society of terror. The book closes with a warning that there are many who look back at Stalin's accomplishments and may wish to learn those same lessons and emulate those methods.
The author weaves in first-hand accounts from his family or people he grew up with such as filmmaker Kapler (who famously romanced Svetlana) or the author's nanny, Masha, who "woke up screaming every night of her life."
The book also succeeds as a reflection on the evil legacy: "this dissolution of the individual in the mass produced ... a collective conscience. Personal responsibility died; there was only collective responsibility: 'the Party has ordered it,' 'the country has ordered it.' This collective conscience enabled people to enjoy life unconcernedly when the Terror was at its most cruel. Woe to anyone troubled by a conscience of his own."
Radzinsky laces in plenty of shocks, laughs, and charm along the way. There were descriptions of torture methods, or Lenin's mummification. If you don't care for the gruesome how about the outrageous- for example famous Cossack Maria Marusya, "cocaine addict, insanely lustful and cruel, surrounded not by her languid school friends but by drunken riffraff." Or get sentimental when you meet the uber-babushka:
"Mama's nickname was 'the rose of the Novgorod fields'. She was five feet nine inches tall. Just before she went into labor she split some logs-then she went off and gave birth to me."
Those interested in the ideology the Bolsheviks espoused will enjoy reading about Lenin:
"Lenin's outstanding characteristic was freedom from doubt about his message of the moment, although the next instant he might be saying the opposite with the same absolute certainty."
When it comes to all the conspiracy theories, myths and legends surrounding the subject along the way, Radzinsky uses a clever approach that allows the book to have it both ways. First he drops a few hints and sets the context that made those stories gain traction, then he lays out his determination of the actual circumstances along with his rationalization and sources. So it's really entertaining to read about theories that rising 'Koba' was a German asset (for just one example) but also helps make sense of the different accounts one may have encountered prior to reading this account.
Throughout the book we are warned that Stalin was not mad or supernatural (although his followers literally regarded him as a god). Rather he possessed a knack for immediately grasping essential information from any source. He seized on lessons of cruelty and implemented them to create this society of terror. The book closes with a warning that there are many who look back at Stalin's accomplishments and may wish to learn those same lessons and emulate those methods.
June 4, 2022
این كتاب را به توصیهی یکی از دوستانم خواندم تا با فضای سیاسی ایران و مناسبات حاكم بر آن اشنا بشوم، چون مثل اینکه استالين الگوی برخی از سیاستمداران ایران است. دقيقا هم همینطور بود خیلی از اتفاقات که در زمان استالين افتاد را میتوان عینا در تاریخ چهل سال اخیر ایران دید و میشود الگوبرداری جز به جز از سیاستهای استالين را مشاهده کرد. برای همین هم خواندن این کتاب بسیار برایم جذاب شد.
راه استالين:
بی اعتمادی به همه
هرکس مهره ای است با عمر مشخص و بعد از ایفای نقشش باید حذف شود
آزادی بده تا مخالفان صحبت کنند و شناسایی شوند تا بعدا سر فرصت به حسابشان برسیم
همه باید برای هدف والای انقلاب از خودگذشتگی کنند و هدف از اشخاص بالاتر است
همهی دنیا باید دنبالهرو راه ما باشند
بعض از مخالفان باید خارج از کشور باشند تا بتی بشوند و افراد داخل کشور را به بهانه همکاری با آن ها مجازات کنیم
سينما تئاتر و ادبيات همگی باید همسو با ارزشهای حزب باشد
فضای رعب و وحشت باعث سرسپردگی مردم میشود
همه افراد کشور باید جاسوس باشند و هرکس که نیست پس از ما نیست و باید از زندگی ساقط شود
همه باید متملق ارباب و رهبر بزرگ کشور باشند
قدرت نظامی مهمترین مسئله کشور است
گاهی فدا کردن یکی از دوستانمان برای جریحهدار احساسات کشور و اعتماد دوباره به ما لازم است
مردم باید گرسنگی را برای پیشرفت کشور تحمل کنند
اشنا نیست سیاستهای استالين ؟
برباره خود كتاب هم باید بگویم که ترجمه ابتین گلکار بسیار عالی است و رادزینسکی کتاب را مثل یک رمان نوشته و بسیاری از قسمتهای كتاب را با استناد با چند منبع توضيح داده تا یک سری مسائل مناقشه برانگیز مثل فوت زن استالين را بررسی کند. كتاب ارجاعات فراوان به خاطره نویسی افراد حاضر در زمان بلشویسم دارد تا به نوعی از تاریخ شفاهی آن زمان استفاده کرده باشد. به همین دليل هم صحت بعض از گفتهها چون از زبان یک شخص خاص گفته شده به صورت قطعی قابل اعتماد نیست و برای همین هم هست که نویسنده از زبان افراد مختلف یک موضوع را روایت کرده تا در انتها بتواند به یک نتیجهی قابل قبول برسد
ممنون از آبتین گلکار عزيز
گل سر سبد نسل جديد مترجمان ایران
راه استالين:
بی اعتمادی به همه
هرکس مهره ای است با عمر مشخص و بعد از ایفای نقشش باید حذف شود
آزادی بده تا مخالفان صحبت کنند و شناسایی شوند تا بعدا سر فرصت به حسابشان برسیم
همه باید برای هدف والای انقلاب از خودگذشتگی کنند و هدف از اشخاص بالاتر است
همهی دنیا باید دنبالهرو راه ما باشند
بعض از مخالفان باید خارج از کشور باشند تا بتی بشوند و افراد داخل کشور را به بهانه همکاری با آن ها مجازات کنیم
سينما تئاتر و ادبيات همگی باید همسو با ارزشهای حزب باشد
فضای رعب و وحشت باعث سرسپردگی مردم میشود
همه افراد کشور باید جاسوس باشند و هرکس که نیست پس از ما نیست و باید از زندگی ساقط شود
همه باید متملق ارباب و رهبر بزرگ کشور باشند
قدرت نظامی مهمترین مسئله کشور است
گاهی فدا کردن یکی از دوستانمان برای جریحهدار احساسات کشور و اعتماد دوباره به ما لازم است
مردم باید گرسنگی را برای پیشرفت کشور تحمل کنند
اشنا نیست سیاستهای استالين ؟
برباره خود كتاب هم باید بگویم که ترجمه ابتین گلکار بسیار عالی است و رادزینسکی کتاب را مثل یک رمان نوشته و بسیاری از قسمتهای كتاب را با استناد با چند منبع توضيح داده تا یک سری مسائل مناقشه برانگیز مثل فوت زن استالين را بررسی کند. كتاب ارجاعات فراوان به خاطره نویسی افراد حاضر در زمان بلشویسم دارد تا به نوعی از تاریخ شفاهی آن زمان استفاده کرده باشد. به همین دليل هم صحت بعض از گفتهها چون از زبان یک شخص خاص گفته شده به صورت قطعی قابل اعتماد نیست و برای همین هم هست که نویسنده از زبان افراد مختلف یک موضوع را روایت کرده تا در انتها بتواند به یک نتیجهی قابل قبول برسد
ممنون از آبتین گلکار عزيز
گل سر سبد نسل جديد مترجمان ایران
June 7, 2017
انقلاب، مثل ساترن(خدای یونانی)، بچههای خود را میکشد. مواظب باشید! خدایان تشنهاند
نویسنده روسی، وادیم ارلیکمان، از کسانی است که کل کشته شدگان در دوره استالین را حدود ۹ میلیون نفر میداند. ۱٫۵ میلیون نفر اعدام، ۵ میلیون قربانی گولاگ(اردوگاه کار اجباری)، ۱٫۷ میلیون قربانی تبعید دسته جمعی (از مجموع ۷٫۵ میلیون تبعیدی)، و ۱ میلیون سایر
نویسنده روسی، وادیم ارلیکمان، از کسانی است که کل کشته شدگان در دوره استالین را حدود ۹ میلیون نفر میداند. ۱٫۵ میلیون نفر اعدام، ۵ میلیون قربانی گولاگ(اردوگاه کار اجباری)، ۱٫۷ میلیون قربانی تبعید دسته جمعی (از مجموع ۷٫۵ میلیون تبعیدی)، و ۱ میلیون سایر
October 26, 2021
Thank you, author, for such an excellent book! This was a long, tough and very important read.
I finished reading this book some days ago but I’m still thinking about it. Highly recommend!
I finished reading this book some days ago but I’m still thinking about it. Highly recommend!
August 31, 2026
پیشتر طی خواندن؛ به تفصیل نقد خود را به کتاب نوشتهام. این کتاب شرحی پیرامون نفرت و انتقام کشی نویسنده از استالین است نه راجع به استالین. حتی راجع به شوروی عصر استالین هم نیست. راجع به جزئیات خالهزنکی دختر و زن استالین مفصل حرف زده ولی از پرداختن به وقایع مهم سالهای جنگ جهانی دوم تا مرگ استالین سرقدم رفته و طی چند صفحه محدود سروتهش را هم آورده. سرتاته ماجرا شرح نفرت پراکنی کور نویسنده از استالین است که حتی موفقیت در جنگ دوم جهانی یا دستیابی به سلاح اتمی در شوروی را هم انکار می کند یا بر آن سرپوش می گذارد. انگار به تماشای مهملات تلهویزیون اینترنشنال نشسته باشی!
بالاخره پشت اینهمه تحولات در شوروی، سازماندهی عظیم و دقیقی بوده که توانسته یک ششم کره ارض را به تصرف خود در آورد. هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که اینهمه تحول، محصولِ باری به هر جهتی و شلختگی باشد. با همین ملاحظات خواندن این کتاب را به کسانی که مطالعهای پیرامون شوروی یا لنین و استالین نداشته اند؛ در قدم اول توصیه نمیکنم. هر چند که برای بقیه هم حرف تازه ای ندارد.
بالاخره پشت اینهمه تحولات در شوروی، سازماندهی عظیم و دقیقی بوده که توانسته یک ششم کره ارض را به تصرف خود در آورد. هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که اینهمه تحول، محصولِ باری به هر جهتی و شلختگی باشد. با همین ملاحظات خواندن این کتاب را به کسانی که مطالعهای پیرامون شوروی یا لنین و استالین نداشته اند؛ در قدم اول توصیه نمیکنم. هر چند که برای بقیه هم حرف تازه ای ندارد.
Displaying 1 - 30 of 164 reviews



























