کتاب مردی که نرفته است، برمیگردد، ترکیبی از دو هنری است که هرگز مرز و محدودهای برای خودش قائل نبوده است. شعر و عکاسی. در کتاب مردی که نرفته است، برمیگردد رباعیهای سیدمهدی موسوی را میخوانیم. رباعیهایی که به چاشنی عکسهای محمدصادق یارحمیدی مزین شده است. با ورق زدن کتاب مردی که نرفته است، برمیگردد اشعاری زیبا، خوشخوان و دلنشین میخوانیم که در کنار عکسها رنگ و بویی تازه و بدیع به خود گرفتهاند.
سید مهدی موسوی (زاده ۱۳۵۵ در تهران) شاعر و نویسنده ایرانی و بنیانگذار جریانی به نام «غزل پست مدرن» در ایران است شعرهای او علی رغم محبوبیت در بین جوانان در دهه هفتاد و هشتاد، با مخالفت حکومت روبرو بود که منجر به بارها بازداشت و حکم نه سال زندان و ۹۹ ضربه شلاق برای او شد.
از آثار مطرح او میتوان کتاب «فرشتهها خودکشی کردند» را نام برد. یکی از فعالیتهای مهم او ایجاد کارگاههای شعر و داستان در شهرهای مختلف ایران نظیر کرج، تهران، شاهرود، مشهد و... در طی سالهای ۱۳۷۶ تا سال ۱۳۸۸ بودهاست، که همین مسئله را عامل محبوبیت او در آن مقطع زمانی برمیشمرند. از شاگردان او می توان به فاطمه اختصاری، محسن عاصی، محمد حسینی مقدم، الهام میزبان، مونا زنده دل، آناهیتا اوستایی و حامد داراب اشاره نمود. کارگاههای او پس از دستگیری اش در سال ۱۳۸۹ تعطیل شد.
همچنین او در سالهای ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ سردبیری نشریهٔ «همین فردا بود» را به عهده داشت
خوانندگان بسیاری همچون ستار، آرش سبحانی، حامد نیکپی، رعنا منصور، شاهین نجفی، نوید زردی و آریا آرامنژاد اشعار او را به صورت موزیک اجرا کردهاند.
اوّلاً که، بیشتر عکسا بهرباعیهای خودشون مربوط نبودن. این خیلی بده؛ یا نباید اصن تصویر و تصویرپردازی رو وسط کشوند، یا اینکه تصویر واقعاً مکمِّل شعر واقع بشه؛ نهاینکه بیشتر خواننده رو گیج کنه. دوم، راستش من غزلهای آقای موسوی رو خیلی خیلی خیلی خیلی بیشتر میپسندم.. شاید درست نباشه که اینطور بگم. ولی در رباعی، چندان توانا و صاحب سبک نیستن. رباعی بهنظرم سختترین قالب شعری پارسیه؛ ازیننظر که نیاز بهبالاترین حدّ ایجاز داره، وزنش میتونه خیلی شکننده باشه، مفهومش کاملاً با دیگر مفاهیم قالبهای شعری فرق میکنه و حتّی تکنیک ویژهای میطلبه؛ چون در واقع، سهمصرع ِ مقدّمهگون داره و مصرع آخری که ضربه میزنه و پیامشـو کامل میکنه. این چیزی هس که ما از یهرباعی خوب و قوی، انتظار داریم. ولی حقیقتاً چنین چیزی رو در رباعیهای ایشون نمیدیدیم. بعضاً مصرع آخر، هیچربطی بهتصویرسازی و مفهوم سهمصرع ِ قبلش نداشت. ابتکاراتی که ایشون در حوزهی غزل بهخرج میدن، در رباعی ازشون خبری نیس. و این یعنی مخاطب با رباعیات جا نیوفتاده، سر و کار داره و طبعاً نمیتونه خیلی باهاشون همراهی کنه. همچنین احساس میکردم بعضی جاها وزن خیلی بهم میریزه. البتّه چون من تسلّط کافی بر وزن و اختیارات رباعی ندارم، شاید درست نباشه اینـو بگم. ولی حتّی بهعنوان یهخوانندهی عادّیای که درکی از وزن رباعی نداره، نباید ضربآهنگ رو احساس کنم؟ گاهی اینضربآهنگ خیلی سنگین میشد. من فک میکردم شاید واسه اینهکه گوشم بهبرخی از اوزان رباعی، عادت نکرده. امّا وختی هم تقطیع کردم، سر در نیووردم. بازم میگم؛ شاید اینقسمت، مشکل از خودم باشه. ولی بههر حال، وزن باید برای خواننده جا بیوفته؛ چه از اسالیب رباعی سر در بیاره، چه نیاره.
از کل کتاب همین قسمتهای یادگاری رو دوست داشتم. عکسها رو هم چندان دوست نداشتم. -------------------- یادگاری از کتاب: دلتنگترین آدم اینجا هستم دلخستهترین خستهی دنیا هستم. ... شب میرود و دوباره شب میآید. ... میگفت که کل قصهام بود همین: فواره به اوج رفت و پایین آمد ... یک سال شد و یک شب دلخواه نداشت شب بودم و آسمانتان ماه نداشت ... فردا من و تو باز هم تاریک است ... خورشید مردد است، کمرنگ شده ... انگار که حال و روز دنیا خوش نیست شاید که دلت برای من تنگ شده
چیزی که شعر رو برام قشنگ میکنه، کیفیتی هست که میخام اسمشو بزارم شاعرانگی. مثلن اینکه از اتفاقای روزمره اطرافمون یه شاعر میاد تعابیر جالب درمیاره. نه قشنگ. میتونه قشنگ باشه و از عاشقی و لطافت بگه، میتونه زشت و از تنهایی و غم و جنگ!
اما این کتاب رباعی هایی که داشت، خیلی اشکار بود. ینی چیز هایی خام در زندگی رو میگرفت اما هیج فرایندی روش انجام نمیداد. از هقهق زن فقط به هقهق زن میرسیدیم. نه چیز دیگه ای. البته این که بگم همه شعراش کم مایه بود قطعن بیادبی منو میرسونه. توش شعر های قشنگی هم بود که به فکر ببره. اما فقط برای پنج ثانیه.
خوب بود، اما نه خیلی لذتبخش. انتظار دیگه ای از شعر دارم. حالا میخاد انتظار درستی باشه یا نه.
نباید انتظار داشت همه ی اشعار یک شاعر زیبا باشه و به دل بنشینه،با اینکه در اکثر عکسها و شعر ها یکجور بدبینی فلسفی هم دیده می شد، در لابه لای :عکس ها و رباعیات، یکی دو عکس و رباعی زیبا هم بود. یک شب که به ماه روشنش می ارزید روحی که به آزار تنش می ارزید بگذار بگویند که او مرد نبود این عشق به گریه کردنش می ارزید
یه سه ستاره به معنای واقعی! شعرها نسبت به شعرهای دیگهی مهدی موسوی که قبلا خوندم خیلی ضعیف بود و یک سری جاها اصلا به عکسها نمیخورد. البته که چندتا شعر خوب هم داشت، ولی در حالت کل عکسها رو بیشتر از شعرها دوست داشتم.
این شعرها جزو کارهای معمولی مهدی موسوی هستش و نمیتونید ویژگی خاصی رُ در این شعرها بیابید.عکسهای کتاب زیباست ولی هماهنگی زیادی با شعرها نداره.جز تم غم و ناامیدی که رابط عکسهای سیاه سفید این کتاب با شعرها هستش.