شبکهی تودرتوی شخصیتها و شرح حالشان با چفت و بست خوبی به هم متصل شده و با اینکه قرار نیست رمان مستند تاریخی باشد (هرچند بسیاری از وقایع و شخصیتها هم واقعی هستند) به نظرم توصیفی کاملاً واقعی از اوضاع و احوال ایران در سالهای اول بعد از مشروطه و زمان محمدعلیشاه به دست میدهد. بهخصوص نقش انقلاب شوروی بر انقلابیون ایرانی و زندگی مهاجران ایرانی در روسیه و شوروی کاملاً با خواندههای دیگرمان منطبق و واقعنمایانه است
یک مرضی هم هست در نویسنده جماعت و خصوصن رمان نویس که اسمش را گذاشته ام «توضیح تاریخ معاصر ایران در 300 صفحه» و اگر مواظب نباشند هر نویسنده قابلی را هم از پای می اندازد . از گلستان که بزرگتر نداریم؟ او هم به این بیماری دچار شد ولی خب رمان نویس نبود و یک سخنرانی کرد و حساب همه ادم ها را در طول تاریخ معاصر گذاشت کف دستشان و یک مقدار تفاوت هم داشت. چون خود اقای گلستان بخشی از تاریخ معاصر بود به اجبار کل تاریخ ایران را فرموله کرد و نتیجه اش را در کتاب گفته ها می بینید.
ولی خب این بحث ها جه ربطی به کتاب رضا جولایی دارد؟ واقعتیش این ایده اولین بار با خواندن کتاب «من منچستر یونایتد را دوست دارم» یزدانی خرم به سرم زد و بعد چندتا کتاب دیگر هم این ایده را تقویت کرد. این که نویسنده جماعت نمی تواند داستانش را روایت کند بدون انکه نقبی هم به تاریخ و اجتماع و فرهنگ این مرز پر گهر نزده باشد. خودٍِ این قضیه هم مشکلی ندارد ولی وقتی هر فکری راجع به ایران و ایرانی داشتی تپاندی توی دیالوگ های شخصیت ها به ادم بر می خورد. من همینجا ، از طرف خودم به دوستان نویسنده می گویم ، من میخواهم روایتتان را بشنوم ، نه تاریخ تحلیلی معاصر ایران را.
البته اینها ربط انچنانی به این کتاب نداشت. واقعتیش از خواندنش لذت بردم. این روایت تاریخ با این ادم های واقعی بهم چسبید. جولایی یک طنز شسته رفته و ظریف هم دارد که به جان می نشیند و البته زیاده روی هم نمی کند که یاد پاورقی های طنز روزنامه های سیاسی بیفتی. چند صحنه باشکوه هم در دل داستان هست که عالی خلق شده اند. درخشان ترینشان همان صحنه ترور است که در میانه کتاب روایت شده. ادم های تاریخی خوب و به موقع وارد داستان می شوند و در روند داستان موثرند البته وقتی ایل و تبار دارند و دیالوگ . وقتی سرسری گرفته میشوند بیشتر به تزیین می مانند و اضافه اند.
رروايتى در ميانه ى تاريخ قجر ايران و پادشاهى محمد على شاه وچند شخصيت كه قصد دارند در تازيخ ماندگار شوند ترس،بيم،اميد وفلاكت مايه هاى اين شخصيت ها هستند با قصه اى جذاب وخواندنى به قلم رضا جولايي نويسنده اى كه بايد بيشتر از آثارش گفت ونوشت وشنيد.
از متن كتاب؛ صبر كن پدر،صبر كن،اگر عشق پروردگار به بندگان به راستى وجود دارد.پس درد ورنج انسانها بى معناست،نبايد باشد .اماهست.درد هست.رنج هست .پس عشق الهى در كار نيست.
_ اگر جولایی و قلمش را به مانند من نشناسید و برای اولین بار است که نوشته هایش را می خوانید، از عنوان کتابش چنین بر می آید که روایتی کاملا سیاسی و حذب گرا باشد، کتاب یک روایت تاریخی اجتماعی قوی و محکم و خوب است از انسان هایی معمولی ولی دارای آرزوهایی بزرگ و این باعث حیرت خواننده می شود. روایت از میانه راه که همان سوء قصد است شروع می شود و در ادامه و فصل های بعد ما به گذشته می رویم، به سراغ زندگی هر یک از اشخاص دخیل در این رویداد. به روسیه می رویم و شخصیت هایی نظیر چخوف و تورگنیف روبه رو می شویم. فصل مشترک شخصیت های اصلی سوء قصد، ایرانیانی هستند که از شرایط موجود بار سفر از ایران بستند و به دنبال ایده آل خود در فراسوی مرزها می گردند، جایی که به نوعی با تفکرات مارکسیستی و انقلابی آشنا می شوند و در آن جا دست به اعتراض و اعتصاب می زنند و حال میخواهند همین تفکر و روش را در ایران آن زمان پیاده سازی کنند، جایی که شبیه کشورهای دیگر نیست، مردمانش همگی ریاکار و متملق و طماع، حاکمان و رهبرانش افرادی سودجو و بدون صلابت و هوس باز، جایی که اگر بخواهی کارت را درست انجام دهی و برخلاف جریان شنا کنی تهدید به مرگ می شوی. جولایی با تبحر بسیار شخصیت هایش را پرورانده و اصلی ترین و بنیادی ترین نقطه قوت کتاب همین شخصیت پردازی بی نقص است. کتاب در هر فصل به شرح روایت یکی از اشخاص می پردازد و ما را از کودکی و زمان حال با سرگذشت و احساسات و عواطف ونقاط ضعف و قوت آن ها آشنا می سازد. نکته جالب توجه وجود اقشار مختلف در سطوح مختلف در این اشخاص است و بر خلاف باور موجود که قشر آسیب پذیر اغلب دست به کارهای اینچنینی می زند جولایی نشان می دهد که هر فرد در هر جایگاهی می تواند خواستار تغییر شود هرچند اختلاف نظرهای بسیاری مابینشان وجود داشته باشد ولی هدف غایی همگی آن ها یکی است. روایت و نثر کتاب بسیار روان است بدون پیچیدگی، البته عباراتی کمی نا آشنا بعضا به کار گرفته شده که به خاطر تداعی حس آن برهه از تاریخ این مملکت است. داستان به خیلی از عادات ما نقب می زند، از طمع و زیاده خواهی گرفته تا احساساتی بودن و غیرمنطقی بودن و... تقریبا در زندگی هرکدام از شخصیت ها نقش یک زن پررنگ است، حال یا معشوقه است یا زن و همسر یا نشمه و... در خیلی از رفتارها و سیر اتفاقات زنان در داستان تاثیر مستقیمی دارند. سوء قصد به ذات همایونی کتابی است قوی و درگیر کننده برای مخاطب، خواندنش پس از این مدت طولانی دوری از کتاب برای من بسیار دلنشین و لذتبخش بود، باشد که بخوانید و شما هم لذت وافر را ببرید از خواندنش.
نوجوون که بودم خیلی رمان میخوندم اکثرا هم ایرانی و همه هم عاشقانه آبکی. از اون دوران که اومدم بیرون یهو به خودم اومدم گفتم چرا وقتمرو با این مزخرفات هدر میدم؟ برم چهارتا کتاب درست درمون بخونم و به خاطر نمونههای بدی که خونده بودم فکر میکردم نویسندههای ایرانی ارزش خوندن ندارن و فقط خارجی باید بخونم. سالهای خیلی زیادی گذشت و همچنان به همون روند ادامه دادم و مصمم بودم فقط خارجی بخونم تا اینکه به واسطهی کلاسی مجبور شدم چندتا داستان ایرانی بخونم و نظرمرو در موردشون تو کلاس بگم که یهو فهمیدم چه آثاریرو از خودم دریغ کردم و چقدر بعضی از ایرانیها خوب مینویسن! آقای جولایی هم از اون دست نویسندههاس که نظر منرو عوض کرد و اونقدری قلمشونرو دوست داشتم که باز هم در آینده ازشون خواهم خوند. کتاب سوقصد به ذات همایونی تلفیقی از شخصیتهای مشهور در بطن یه موضوع تاریخیه که ایدهی جالب و نسبتا جدیدیه و جناب نویسنده هم خیلی خوب از پس این کار براومده بودن. با وجود اینکه داستان سند تاریخی نداره اما اونقدر فضاسازی و همنشینی خوبی داره که همون حسیرو به آدم میده انگار داره کتاب تاریخی میخونه و بسیااار زیاد واقعگرایانه و آگاهانه نوشته شده. در کل برام سرگرم کننده و دوست داشتنی بود و نثری روان و پرکشش داشت.
کتاب جذاب و خوبی که یک حقیقت تلخ را درباره ایران به تصویر میکشد: اینکه این مملکت تا بوده دست حاکمان بیلیاقت بوده و مردم تا بوده چاپلوسانه دور قدرتمندان چرخیدهاند و به آنها سواری دادهاند. و اما داستان از آدمهای روشنفکری میگوید که برای تغییر اوضاع این کشورِ در گِل مانده، خود را به آب و آتش میزنند. اما چه سود، چرا که سرنوشت این کشور و ملت شوربخت به اراده ی یک مشت اسب عوض میشود: (از متن کتاب) _ میل ملوکانه به کالسکه سواری تعلق گرفته. من در معیت جنابعالی هستم. _ چطور شد یک مرتبه تغییر عقیده دادند؟ _ فکر کنم تصادفی بود. درشکه زودتر از همه رسید. البته عقب ایستاده بود اما اسبها بیقرار بودند و یواش یواش جلو آمدند. همان جا میخکوب شدند. سورچی هم زورش آمد آنها را عقب بکشد، کسی هم چیزی نگفت. ملاحظه میفرمایید. اسبها تعیین تکلیف میکنند. اسبها تعیین میکنند شاه سوار کالسکه شود یا اتول. امیربهادر هم میشود مشاور شاه در اداره ی مملکت. من هم میشوم سرهنگ این مملکت. نباید به حالش گریست موسیو؟
داستان این کتاب با ماجرای ترور محمد علی شاه شروع می شود. و سپس نویسنده سراغ تک تک افرادی که مسبب ترور بودند، رفته و گذشته و نحوه آشنایی شان با یکدیگر را بازگو می کند. هر بخش به یکی از این افراد و سایر آدم های مرتبط اختصاص دارد. در صفحات پایانی کتاب هم داستان به فرجام افراد بعد از ترور می پردازد.
نویسنده در کنار روایت اتفاقی واقعی، به توصیف شخصیت ها و رویدادها و گذشته آدم ها می پردازد و به نظرم از نقاط قوت این کتاب، شخصیت پردازی قوی و باور پذیر و همچنين تسلط نویسنده در ادبیات و شرایط اجتماعی مختص آن دوره است.
این دومین کتابی است که از این نویسنده خواندم و سبکش را در ترکیب واقعیت و تخیل و شخصیت پردازی آدمهای قصه دوست داشتم و از خواندن این کتاب لذت بردم.
رمان چیزی جز سرک کشیدن به پشت و پسلههای شخصیت افراد است؟ نمایاندن انگیزه شخصیتهای داستان اصلیترین کاری است که یک نویسنده باید انجام دهد و در این رمان که قرار است شاهد ترور یکی از شخصیتهای تاریخی باشیم نویسنده با چیرهدستی تمام، روایتی از انگیزههای عوامل ترور را به خواننده عرضه کرده است. این رمان در واقع نشان میدهد که یک اتفاق که شاید به راحتی در جامعه قضاوت شود و عناوین مثل خشونت و ... به آن لقب داده شود سلسلهای از اتفاقات حتی قبل از به دنیا آمدن فرد در رقم خوردن آن دخیل بودهاند.
از خواندنش لذت بردم، اما واقعا چه لزومی داشت که در میانه داستان به پسرکی که روزی سگ ولگرد را مینویسد اشاره شود و چند مورد مشابه دیگر، داستان تاریخی قرار نیست همه شخصیتهای حاضر در آن برهه تاریخی را در بر بگیرد، قاعدتا یک واقعه تاریخی را میگیرد و با تخیل و واقعیت به آن دوباره جان میدهد، گاهی به نظرم اشاره به آدمها یا وقایع تاریخی آن برهه زیاده از حد بود.
خیلی خوب بود چند وقت بود رمان تاریخی به این خوبی نخونده بودم واقعا لذت بردم اونم رمان فارسی تاریخی،شخصیت پردازی ها عالی و قوی و بسیار ظریف کاری شده بود.جزیئات به دقت پرداخته شده بود.همه چیز به نظرم سرجای خودش بود.
یک رمان تاریخی دیگر به قلم رضا جولایی با موضوع ترور ناموفق محمدعلیشاه قاجار. فصل اول کتاب (که به نظر من باید یک بار دیگر در انتهای کتاب بازخوانی شود) به سرعت وقایع ترور و شخصیتهای داستان را روایت میکند. فصلهای بعدی در زندگی هریک از شخصیتها دقیقتر میشود.
سوءقصد شاهکار نیست اما بهقولِ پشتِ جلدِ کتاب، رمانِ جریانسازی است. تاثیرش را روی نگاهِ بعضی نویسندگانِ هوشیار که به تاریخِ معاصر توجهِ ویژه دارند میشود دید و معنای جریانسازی همین است. رمانی است که خواندنش برای نویسندهها از واجبات است و برای مخاطبان هم بیشک لذتی منحصر بهفرد همراه خواهد داشت. متن کامل: https://www.instagram.com/p/BHzagrXBb-9/
«سوءقصد به ذات همایونی» رضا جولایی اگرچه با ماجرای ترور محمدعلیشاه قاجار شروع میشود و عنوان رمان نیز اشارهای است به این واقعه تاریخی، اما رمان در نقطهای فراتر از این واقعه و شاه مستبد قاجار ایستاده است. در رمان جولایی ترور محمدعلیشاه قاجار در راه دوشانتپه تنها بهانهای است برای روایت قصه. روایتی كه مرزهایش فراتر از واقعهای تاریخی قرار گرفته و بهعبارتی تاریخ تنها پسزمینه روایت رمان است. بخش اول رمان، در حكم درآمدی است برای ورود به قصه و شمایی كلی از ماجرا به دست میدهد. صحنه ابتدایی، ساعت دوونیم بعدازظهر ٩ اسفند سال ١٢٨٦ شمسی است. در این صحنه تمام شخصیتهای رمان حاضرند و روایت داستان برای لحظهای روی ذهنیت هریك از آنها مكث میكند و با شتاب میگذرد و بعد از این صحنه ابتدایی است كه وارد بخشهای رمان میشویم. هر بخش رمان به یكی از شخصیتهای درگیر در ترور محمدعلیشاه مربوط است. شرح زندگی هریك از آدمها و نحوه آشنایی شخصیتها با هم در هریك از بخشهای رمان آمده است. تا اینكه در پایان رمان، همه این شخصیتها باز گردهم میآیند و داستان به لحظه آغازش یعنی ترور محمدعلیشاه برمیگردد. جولایی در این رمانش، پای آدمهایی را به قصه كشانده كه در تاریخ رسمی جایی برای آنها وجود ندارد یا در بهترین حالت در حاشیه تاریخ قرار گرفتهاند. البته دراینمیان چهره مشهوری چون «حیدر عمواوغلی» هم از متن تاریخ به روایت رمان احضار شده اما در اینجا آدمهای مشهور تاریخ هم به شخصیتهایی داستانی بدل شدهاند و فردیت آنها بهخوبی تصویر شده است. «سوءقصد به ذات همایونی» به لحاظ شخصیتسازی و فضاسازی رمان موفقی است. شخصیتهای روایت جولایی، برخلاف تاریخنویسیهای مرسوم، شخصیتهایی جاندارند. در این رمان عدهای از مردمان زنده در برابر ما سر برمیكشند، آدمهایی كه فردیتشان چنان تصویر شده كه جدا از نقششان در واقعهای تاریخی به شخصیتهایی داستانی بدل شدهاند. لوكاچ در یكی از مقالههایش با عنوان «قیافهشناسی فكری در شخصیتپردازی»، به سراغ «مهمانی» یا «ضیافت» افلاطون رفته و این پرسش را طرح كرده كه علت سرزندگی و جانداربودن شخصیتهای «مهمانی» چیست. به اعتقاد لوكاچ شخصیتهای «مهمانی» زنده و جذاباند چون افلاطون توانسته «فرایندهای اندیشیدن شخصیتهای خود» را آشكار كند و موقعیتهای فكری گوناگون آنها را با توجه به مسئلهای واحد - ماهیت عشق- به صورت «عامل حیاتی شخصیتهای آنها و بهصورت مشخصترین تجلی شخصیت آنان پرورش دهد.» در «سوءقصد...» نیز اگرچه ما با واقعهای تاریخی و آدمهایی كه شكلدهنده رویداد تاریخیاند مواجهیم، اما اندیشههای این آدمها انتزاعی، كلی و بیبهره از انگیزههای روشن نیست. تخیل خلاقِ نویسنده در آفرینش شخصیتهای رمان نقش مهمی داشته و شخصیتها در كنش متقابل فراگیر و چندوجهی با یكدیگر، با جامعه و با مسائل اصلی جامعه خود تصویر شدهاند. آنچه در روایت جولایی آمده، تنها در فرم ادبی است كه امكان بروز دارد. در متن تاریخ اهمیتی ندارد كه یك شخصیت چگونه زندگی كرده. در تاریخ جایی برای عشق و ترس و شك و تردید وجود ندارد و تنها حوادث تاریخیاند كه حایز اهمیتاند. آدمها هم فقط تا آنجا كه نقشی تاریخی را برعهده دارند مورد توجهاند و بعد از آن از صحنه تاریخ محو میشوند. اما در فرم ادبی است كه ذهنیت آنها پررنگ میشود و به جزئیات زندگیشان توجه میشود. ازاینروست كه رمان جولایی نه به زندگی شاه مستبد قاجار مربوط است و نه به واقعه ترور او بلكه فراتر از این به مناسبات اجتماعی و فرهنگی و تاریخی یك جامعه و آدمهایش مربوط است و به مسیری وارد میشود كه دقیقا خلاف روایتهای رسمی تاریخی است. در اینجا سویههای دیدهنشده تاریخ و صداهایی كه هیچگاه شنیده نشدهاند حضور دارند و فراموششدگان تاریخ به متن ادبی احضار شدهاند تا زندگیشان و اوضاعواحوال جامعهشان به تصویر درآید. تقریبا در زندگی تمام آدمهای رمان، ردی از عشقی شكستخورده و زنانی كه برای همیشه جایشان در گوشهای از حافظه آنها خالی است دیده میشود.در «سوءقصد...»، جامعه و تاریخی به تصویر درآمده كه گوشهگوشهاش پر است از بیغولهها و حفرههای زیرزمینی كه از گذشتههایی دورتر محل زندگی آدمها بوده است. تصویرسازیهای رمان از فضاهای گندآلود و بیغولههای زیرزمینی از نقاط قوت روایت داستان است: «... این خرابهها تفاوت زیادی با خرابههای گود شترخانه داشت. جایی كه او در آن به دنیا آمده بود، بیغولههایی بود زیرزمینی كه شاید از صدها سال قبل، از زمانی كه ساكنان قصبه تهران شبها در آن میخفتیدند و روزها بیرون آمدند و به زدن قافلهها میپرداختند، بهجا مانده بود. این بیغولهها در وسط گودی بود شبیه به دهانه آتشفشانی عظیم و خاموش...گود محل مرگ حیوانات هم بود. مثل آن بود كه حیوانات بنا به غریزهای كهن، دم مرگ از هر گوشه شهر برای مردن به این سوراخ عظیم پناه میآوردند، پروایی هم از آدمهای نكبتزدهای مثل خودشان نداشتند، جنازه سگ و گربه و الاغ و كلاغ همهجا بود...». این محیط نكبتبار محل زندگی و رشد آدمهایی است كه در این گوشه دنیا هیچوقت دیده نمیشوند. رمان بهخوبی وضعیت عینی و شرایط زندگی شخصیتهایش را تصویر كرده و نشان داده كه چگونه این محیط در شكلگیری شخصیتها نقش داشته است. «سوءقصد...»، اگرچه درباره ماجرای اعضای یك گروه ماركسیستی در دورهای بحرانی از تاریخ معاصر ایران است، اما روایت رمان بهواسطه شرح زندگی هریك از این آدمها، تصویری از یك دوره و زمانه مشخص از جامعه ایرانی به دست میدهد. هر آنچیزی كه از واقعیت بیرونی به روایت رمان راه یافته از فیلتر نگاه زیباییشناسی نویسنده گذشته و تمام عناصر واقعیت تاریخی در خدمت روایت قصه بودهاند. جولایی در «سوءقصد...»، به سراغ دورهای از تاریخ رفته كه جامعه ایرانی در تبوتاب تحول است و اوضاعی بحرانی در جامعه حاكم است. بحران بخشی ذاتی از زندگی آدمهای حاشیهای این رمان است و این بحران حتی در آنسوی مرزها نیز با آنها همراه است. «سوءقصد...» رمانی است با روایتی درستطراحیشده كه تاریخ در پسزمینهاش قرار دارد و از این حیث نمونهای مثالزدنی برای مواجهه ادبیات و تاریخ است.
رضا جولایی نویسنده محبوب منست.مردی ایستاده در میان تاریخ ،سیاست و قصه گویی.او تازه کار نیست.من تازه پیدایش کرده ام. صدر ِرمانهایش همین کتاب است.سوقصد به ذات همایونی کتابی است با محوریت کمیته مجازات در دوره سلطنت محمدعلی شاه.انجمنی متشکل از اعضایی با خط و مشی مارکسیستی و اهداف رادیکال که جهت مجازات ایادی بیگانه تشکیل شد.کمیته ای که به زعم حیدرخان عمواوغلی هدفش وصل کردن جریان برق به ملت بود ولی اسیر ترور و آدمکشی شد....و این هنر جولایی است که بخش های در محاق رفته تاریخ ایران را روشن کند.از سرنوشت های گمشده در زمان بگوید و آنها را دور یک میز گرد آوَرَد...
بعد از فاصله ای که از رمان های فارسی گرفته بودم این کتاب نقطه ی بازگشت نسبتا خوبی بود. نثر ساده و روانی داشت . من دوست داشتم واقعا. بنظرم صرفا یک داستان بود و نتیجه گیری خاصی ازش نمیشد گرفت.
اول بگم که خیلی سه و نیم بود اما خب گودریدز دستم رو بسته. :)) به نظرم روایت و قلم رضا جولایی خیلی دلنشین و رضایتبخش بود و باعث میشد که خواندن کتاب سرگرمکننده و لذتبخش باشه. طنزی هم که در متن بود خیلی به لذت خوانش اضافه میکرد اما به نظرم کتاب از سرگرمکننده بودن خیلی فراتر نمیره و همونجا متوقف میشه. لحظات دراماتیکتر و تاثیرگذارش به خوبی بقیهی بخشها روایت نمیشن و با توجه به شخصیتپردازیهای توی کتاب انگار یه سری از حرفها برای دهان اون کاراکترها بزرگه. چیز دیگهای که یکم اذیتم کرد، گذرهای کوچیک و به نظرم نابهجا به شخصیتهای بزرگ تاریخی مثل استالین بود که خیلی با موفقیت در فضای کتاب جا نگرفته بودن و یکم احساس مصنوعی بودن به آدم میدادن. در مجموع ولی شکل روایت، به هم پیوستگی ماجرا و پرداخت خوب شخصیتهای حیدر، حسین و زینال باعث شد که من به اندازهی کافی از خواندن کتاب لذت ببرم و به بقیه هم پیشنهادش کنم.
اول به سرم زده بود که دو ستاره بهش بدم و اونم به خاطر چیدمان زیادی اتفاقی آدم معروفها، در حالتی که به نظرم لازم نبود. اما به موقع یاد گورستان پراگ افتادم که قهرمان، تصادفی (تصادفی؟!) تو دست و پای گاریبالدی و قضیه دریفوس پیداش میشه هیچ، باعث اتفاقات درشتی هم میشه. گفتم اجنبی پرستی هم حدی داره خجالت بکش
داستان با ترور محمد علی شاه شروع شده و بعد به معرفی شخصیت هایی که به نوعی با این ماجرا در ارتباط بودند و چگونگی زندگی آنها پرداخته میشود. اولین کتابی بود که از رضا جولایی خواندم و واقعا لذت بردم. نویسنده سبک جالبی داره و با مهارت و ظرافت، تخیل و واقعیت رو در اتفاقات مختلف ترکیب کرده... غیر از شخصیت پردازی های قوی از نقاط قوت رمان میشه به این نکته اشاره کرد که در بعضی قسمت ها تشخیص واقعی بودن روایت از تخیل نویسنده دشوار هستش.
به گمانم در کتاب «ایران بین دو انقلاب»، یرواند آبراهامیان اشاره دارد که برای اولین بار فکر ترور و حذف فیزیکی به صورت سازمانیافته از سمت گروه اجتماعیون-عامیون که در قفقاز پایگاه داشتند در ایران معاصر شکل گرفت و بعدتر به گروههایی مانند فداییان اسلام و گروه چپ بسط پیدا کرد. این رمان تاریخی، قصهٔ گروهی است از اجتماعیون-عامیون که از سمت روسیه تزاری با هم همقسم میشوند که محمدعلیشاه را ترور کنند. داستان با براعت استهلال آغاز میشود: آن روز شاه دنگش میگیرد به جای اتول سوار کالسکه شود و نقشه بر آب میشود. حالا نویسنده نقبی به گذشتهٔ تکتک شش شخصیت این گروه میزند که چه بودند و چگونه به این نقطه رسیدند که راه رهایی در انقلابیگری آن هم از نوع چپ است. در این داستان همه جور شخصیت واقعی وجود دارد: از ژولورن که در خیابانهای پاریس دیده میشود، تا پروست که در کافهای مشغول قهوهنوشی است، کودکی صادق هدایت که شاهد انحطاط فرهنگی جامعه است و رضاخان که متصدی و نگهبان سفارت هلند است. در واقع ساختار داستان این گونه است که در آغاز عملیات ناکام ترور توصیف میشود، سپس شش فصل بلند در مورد شش شخصیت دارد و سپس با ضرباهنگی سریعتر اتفاقات بعدی تا پایان صفحهٔ ۲۷۷ کتاب روایت میشود. نقطهٔ قوت کتاب که شاید باعث اقبال نسبی به آن شده است، پرداخت به جزئیات تاریخی و توصیفات دقیق است. اما نقطهٔ ضعف کتاب آن است که به معنای واقعی شخصیت در داستان وجود ندارد. نویسنده عجله دارد از همهٔ عناصر زیبای تاریخی مانند آدمهای واقعی تاریخی، اتفاقات تاریخی، خودکشی معشوقه، صحنههایی از نجیبخانهها، کابارهها، قمارخانهها، میتینگهای سیاسی و زندانهای مخوف روس استفاده کند و یادش میرود که زاویهٔ دید او طوری است که انگار همهٔ این شش نفر یک نفر ولی با اسم و رسم مختلفاند. مهم نیست که مثلاً حسینخان از پایینشهر است ولی عباس یک پزشکزاده. مهم آن است که همه از دالان اندیشهای شبیه رد میشوند و به همین خاطر در سطحی کاملاً روساختی باقی میمانند. اگر کسی اتفاقات تاریخی آن زمانه را به صورت پیشینی نداند، به راحتی گیج میشود که مثلاً چرا فضای قفقاز این طوری است و چرا فضای ایران طور دیگری است. فیالواقع جمع کردن مشهورات تاریخی آمده است که به نویسنده کمک برساند اما جاهایی بر ضد او عمل میکند. دلیلش واضح است: نویسنده خود مبهوت عناصر تاریخی آن زمانه است (که حق هم دارد) ولی برای فضاسازی نیاز دارد مخاطب را اقناع کند. نمیشود که همینجوری اینقدر سریع از اتفاقات گذشت و مخاطب را به حال خود واگذاشت. یادم هست سه سال پیش در چنین روزهایی که در فیلادلفیا برخلاف کالیفرنیای خشک، برف شدیدی میبارید مشغول خواندن رمان «کوهستان سرد» از «چارلز فریزر» (برندهٔ جایزهٔ کتاب ملی آمریکا) بودم که در مورد جنگ داخلی در آمریکا بود. آنجا نویسنده هنر اصلیاش فضاسازی و شخصیتپردازی بوده است و الا که پس و پیش کردن اتفاقات تاریخی کار پیچیدهای نیست. نقطهٔ ضعف دیگر کتاب زبان روایت است که گاهی تنه به زبان امروز میزند گاهی به زبان گذشته. آدمها شبیه هم حرف میزنند و زبان کل روایت تداعی آن دوره را نمیکند. اما از همهٔ این نقاط ضعف اگر بگذریم، به نظرم این رمان قابل اعتناست و از سطح متوسط ادبیات داستانی همروزگار ما بالاتر است و مهمتر از همه آن که سرگرمکننده است و میتواند خواننده را تا پایان همراه خودش نگه دارد.
در دوره کارشناسی به عنوان یکی از دروس اختیاری، «مطبوعات سیاسی در دوران مشروطه» با دکتر مهدی نجفزاده را برداشتم. در یکی از کلاسها، دکتر ادعایی کرد که کمی برایم عجیب بود اما هر چه بیشتر فکر کردم و دقیقتر شدم، احساس کردم با ادعای دکتر تا حد زیادی همدلم. استادم مدعی بود که فرهنگ قجری بیشترین تأثیر را بر فرهنگ ایرانی داشته و ایرانِ امروز تا حد زیادی میراثبر ایرانِ دوره قاجار است، نه تنها طریقه نامهنگاریها و زبان اداری ما بلکه بسیاری از نامگذاریها و ویژگیهای روانی-اجتماعی جامعه. حتی میتوان پای را جلوتر گذاشت و گفت ایران امروز مگر چه قدر با ایران عهد قاجار تفاوت دارد؟!بعدها هر چه بیشتر از تاریخ قاجار خواندم و با امروزِ ایران تطبیق دادم بیشتر آن ادعا در ذهنم جای خوش کرد. تا آنکه به کتاب «سوء قصد به ذات همایونی» رسیدم. رضا جولایی با قلم جذابش ترور نافرجام محمدعلی شاه قاجار را چنان روایت میکند که گویی در آن حادثه و تهرانِ ۱۲۸۶ احساس حضور میکنید. اما اهمیت کتاب جولایی برایم فقط به آن جهت که با آمیختن عنصر خیال و امر واقع، رمان تاریخی به شدت گیرایی را پدید آورده، نیست؛ بلکه اهمیت دیگری نیز برایم دارد. اهمیت دیگر آن است که این کتاب تا حد زیادی تأییدکننده ادعای فوقالذکر است. اگرچه محور داستان جولایی ترور شاه قاجار و حوادث پس از آن است اما ارزش کتاب در روایت فوقالعاده او در ایران عهد محمدعلی شاه قاجار است و امکانی که به ما میدهد در مقایسه ایران یک قرن پیش و ایران امروز که فارغ از رشد تکنولوژی و تغییرات ظاهری زندگیِ مادی، حیات فکری ما ایرانیان دستخوش تغییر چندانی نشده است. اگر جولایی از زبان میرزا هاشمخان اخوت مدیر روزنامه "ندای وطن" میگوید ممکن نیست چُرت خلایق را پاره کرد، همان حرف دکتر هادی خانیکی را میزند که امروز از جامعه منفعل نظارهگر در برابر جامعه فعال کنشگر سخن میگوید. اگر جولایی از زبان مردم تهرانِ زمانه محمدعلی شاه میگوید که عافیت در گفتن کلمه «چَشم» است، ما نیز کاملا درک میکنیم. اگر جولایی در آن برهه «عدالت» را واژهای میداند که از فرط تکرار به گند کشیده است، ما نیز میدانیم چه بر سر این واژه آمده است و چه کسانی با توسل به آن به قدرت رسیدهاند و آن را به لجن کشیدهاند.
خوشبختانه در این دو سه دهه ی اخیر، بسیاری به نوشتن پرداخته اند و در میان آثار چاپ شده، کارهای قشنگ کم نیست. اما متاسفانه به هزار و یک دلیل، یکی هم دور افتادگی از ایران، خواندن همه ی آنها برایم میسر نشده. از میان بسیاری که خوانده ام، اینها کارهایی ست که بیشتر دوستشان داشته ام. از این مکان از قاضی ربیحاوی/ دیوان سومنات از ابوتراب خسروی / جامه به خوناب از رضا جولایی/ خالو نکیسا، بنات النعش و یوزپلنگ از ایرج صغیری / نیمه ی غایب از حسین سناپور/ پرنده ی من از فریبا وفی/ رنگ کلاغ از فرهاد بردبار/ راز کوچک و داستان های دیگر از فرخنده آقایی/ سیاسنبو از محمدرضا صفدری / سوء قصد به ذات همایونی از رضا جولایی/ سلام خانم جنیفر لوپز از چیستا یثربی و... کسانی مانند شهریار مندنی پور و محسن مخملباف هم بوده اند که بنظر من چند اثرشان خواندنی و ماندنی ست؛ هشتمین روز هفته، سایه های غار، ماه نیمروز و دل دلدادگی از شهریار مندنی پور و "باغ بلور" و چند اثر دیگر از محسن مخملباف که در مجموعه ی آثارش با نام "گنگ خوابدیده" خوانده ام. از آنان که پیش از انقلاب هم می نوشتند، چند کار از جعفر مدرس صادقی؛ "گاوخونی"، "شریک جرم"، و چند اثر از امیر حسن چهلتن؛ "دیگر کسی صدایم نزد" و "تالار آینه" را دوست دارم. برخی هاشان انگار دیگر نمی نویسند، مثل "صفدری" و "صغیری" و چه حیف! شاید هم که نوشته اند و مثل کار خیلی های دیگر در هزار توی تایید و مجوز و غیره و غیره مانده است. از آنجا که برخی از عزیزان "کتابدار گودریدز" متاسفانه بدون داشتن اطلاعات کافی به "ترکیب" عنوان های مشابه می پردازند، در این عمل کلیه ی ملاحظات شخصی از جمله نظرات افراد در مورد کتاب مزبور از بین می رود، و گاه تنها نظر اولی بجای نظرات همه باقی می ماند.
میان رمانهای ایرانی که تا به حال خواندهام این از خواندنیترینها بود و فرازهایی واقعاً درخشان هم داشت اما دستآخر از سهستاره فراتر نمیرفت و این در مورد غالب داستانهایی ایرانی صادق است، حتی آنهایی که قبلاً در همینجا بیشتر از سه ستاره بهشان دادهام.
سخت خوندمش. برام انقد جذاب نبود كه يه كله بشينم پاشو و اين وقفه ها هم داستان رو از دستم در ميبرد… شايد زمان بدى خوندمش ولى تصورم اين بود كه داستان در دربان همايونى اتفاق بيوفته و شايد چون با اين پيش فرض رفتم سراغش اينجورى شد.
ما حتی در داستان های مان هم گرفتار تقدیر تاریخی و جبر تاریخ هستیم و خلاف داستان های تاریخی خارجی حتی رویاپردازی هم به اندازه می کنیم، چون می دانیم ما ملتی هستیم که ملتهب خوب می شویم اما تغییر، سخت.
تا جایی که درخاطر دارم قبلا دو داستان در مورد تاریخ معاصر ایران خوانده بودم. یکی من منچستریونایتد را دوست دارم و دیگری دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد در ویکی پدیای محمدعلی شاه قاجار در قسمت ترور این شاه، نوشته شده است که عاملین ترور هرگز مشخص نشدند و چه بهتر از این موضوع برای نویسنده ی تیزبین تا از دل این ابهام تاریخی داستانی جنایی و پردلهره و جذاب روایت کند. داستانی که در جای جای آن بایستی در اینترنت جستجو کرد تا مطمئن شد به طور مثال این یوزیف همان استالین مخوف است. کتابی که فصل اول کتاب را پس از اتمام داستان دوباره خواندم. پس از اینکه نویسنده هر شخصیت را در هر فصل جداگانه به خواننده معرفی می کند خواندن دوباره ی فصل اول که همانا آخر داستان هم است دلنشین تر بود. در بخش هایی از کتاب راوی به طنز خود را در مقابل مخاطب قرار داده و با مخاطب گفتگو می کند و یا در قسمت هایی کار شخصیت را نقد می کند و اهمیت آن را برای روایت ناچیز می شمارد. اینچنین برخوردهایی همان جمله ی اول کتاب را به یاد می آورد که تاریخ سقز است، می جوندنش!
یک کتاب در رابطه با داستان ترور محمدعلی شاه،این کتاب صرفا تاریخی نیست،و نویسنده آن را بصورت داستانی به نگارش در آورده،نویسنده بصورت کامل و زیبا ،با جملاتی کوتاه قصه زندگی پرسوناژ را تعریف و از حلقه های اتصال آن ها به قصه زندگی دیگری میرود
قصه کتاب سوء قصد به ذات همایونی در بستری تاریخی به حوادث ترور ناموفق شاه قاجار می پردازد با تکیه بر اتفاقات جاری در سرحدات همسایه شمالی، امپراتوری روس. پرداختن به شرایط روسیه تزاری و ایرانیان متمایل به کمونیست به خوبی انجام شده بود هر چند در صحت این اطلاعات اطمینان ندارم شاید خیال پردازی های آمیخته به تاریخ نویسنده باشد و شاید هم واقعیت آن زمان. شخصیت پردازی ها و روایت جداگانه زندگی هر کدام از شخصیت ها در بطن داستان به خوبی پرداخت شده است هرچند سیاه نمایی بیش از حد گاه از حوصله خواننده خارج می شود. دسیسه ها و دست های پشت پرده درباریان و نزدیکان شاه در تشویق و ارتکاب ترور نشان از نفاق پنهان دربار شاهنشاهی ایران دارد نفاقی که تا پایان نظام شاهی هممچنان به قوت خود باقی بود. حتی امروزه نیز می توان رگه هایی از این نفاق را در نظام حاضر به وضوح روئت کرد. کتاب سوء قصد به ذات همایونی نشان دهنده بخشی از تاریخ این مرز و بوم است تاریخی آمیخته به عشقِ وطن، آزادی خواهی، آرمانگرایی، شجاعت، هجرت، بازگشت، ترس و دلهره و هزاران تجربه که گاه نخستینِ تجربه هاست. عدالت خواهی مردمانی که با خواندن و دیدن و زیستن به جامعه آرمانی ترسیم شده روی خوش نشان داده اند و در جستجوی این مدینه فاضله چه خطرها که به جان نخریدند. باشد که تا ابد این مرز و بوم سرزمین دلاوران و آزادی خواهان و عدالت گستران باشد.
نمیدونم نقطه ضعف کتاب حساب میشه یا نقطه قوت، گاهی تشخیص خیالی بودن یا حقیقی شخصیت های داستان کار سختی بود... به نظرم تعداد شخصیتا خوب پرداخته شده بودند، اما یه مقدار تعدادشون زیاد بود برای این حجم کتاب... در مجموع کتاب خوبی بود، دوستش داشتم