Jump to ratings and reviews
Rate this book

سقراط مجروح

Rate this book

97 pages, Paperback

First published August 1, 1970

5 people are currently reading
71 people want to read

About the author

Bertolt Brecht

1,603 books1,927 followers
Eugen Berthold Friedrich Brecht was a German poet, playwright, and theatre director. A seminal theatre practitioner of the twentieth century, Brecht made equally significant contributions to dramaturgy and theatrical production, the latter particularly through the seismic impact of the tours undertaken by the Berliner Ensemble—the post-war theatre company operated by Brecht and his wife and long-time collaborator, the actress Helene Weigel—with its internationally acclaimed productions.

From his late twenties Brecht remained a life-long committed Marxist who, in developing the combined theory and practice of his 'epic theatre', synthesized and extended the experiments of Piscator and Meyerhold to explore the theatre as a forum for political ideas and the creation of a critical aesthetics of dialectical materialism. Brecht's modernist concern with drama-as-a-medium led to his refinement of the 'epic form' of the drama (which constitutes that medium's rendering of 'autonomization' or the 'non-organic work of art'—related in kind to the strategy of divergent chapters in Joyce's novel Ulysses, to Eisenstein's evolution of a constructivist 'montage' in the cinema, and to Picasso's introduction of cubist 'collage' in the visual arts). In contrast to many other avant-garde approaches, however, Brecht had no desire to destroy art as an institution; rather, he hoped to 're-function' the apparatus of theatrical production to a new social use. In this regard he was a vital participant in the aesthetic debates of his era—particularly over the 'high art/popular culture' dichotomy—vying with the likes of Adorno, Lukács, Bloch, and developing a close friendship with Benjamin. Brechtian theatre articulated popular themes and forms with avant-garde formal experimentation to create a modernist realism that stood in sharp contrast both to its psychological and socialist varieties. "Brecht's work is the most important and original in European drama since Ibsen and Strindberg," Raymond Williams argues, while Peter Bürger insists that he is "the most important materialist writer of our time."

As Jameson among others has stressed, "Brecht is also ‘Brecht’"—collective and collaborative working methods were inherent to his approach. This 'Brecht' was a collective subject that "certainly seemed to have a distinctive style (the one we now call 'Brechtian') but was no longer personal in the bourgeois or individualistic sense." During the course of his career, Brecht sustained many long-lasting creative relationships with other writers, composers, scenographers, directors, dramaturgs and actors; the list includes: Elisabeth Hauptmann, Margarete Steffin, Ruth Berlau, Slatan Dudow, Kurt Weill, Hanns Eisler, Paul Dessau, Caspar Neher, Teo Otto, Karl von Appen, Ernst Busch, Lotte Lenya, Peter Lorre, Therese Giehse, Angelika Hurwicz, and Helene Weigel herself. This is "theatre as collective experiment [...] as something radically different from theatre as expression or as experience."

There are few areas of modern theatrical culture that have not felt the impact or influence of Brecht's ideas and practices; dramatists and directors in whom one may trace a clear Brechtian legacy include: Dario Fo, Augusto Boal, Joan Littlewood, Peter Brook, Peter Weiss, Heiner Müller, Pina Bausch, Tony Kushner and Caryl Churchill. In addition to the theatre, Brechtian theories and techniques have exerted considerable sway over certain strands of film theory and cinematic practice; Brecht's influence may be detected in the films of Joseph Losey, Jean-Luc Godard, Lindsay Anderson, Rainer Werner Fassbinder, Nagisa Oshima, Ritwik Ghatak, Lars von Trier, Jan Bucquoy and Hal Hartley.

During the war years, Brecht became a prominent writer of the Exilliteratur. He expressed his opposition to the National Socialist and Fascist movements in his most famous plays.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
9 (5%)
4 stars
47 (30%)
3 stars
66 (42%)
2 stars
24 (15%)
1 star
8 (5%)
Displaying 1 - 19 of 19 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,098 followers
February 2, 2019
‎دوستانِ گرانقدر، داستان در موردِ شرکت کردنِ فیلسوفِ نامدارِ یونانی <سقراط> در یکی از نبردهایِ میانِ ایرانیان و یونانیان است
‎این فیلسوفِ نامی، در دستهٔ پیاده نظام قرار گرفته است و پیش از آغازِ نبرد، پرسشهایِ زیادی در ذهنش ایجاد میشود، اینکه چرا پیاده نظام باید در صفِ مقدم باشند و تار و مار شوند، و سواره نظام و فرمانده عقب باشند!!؟ و یا اینکه چرا زره و سپر جنگی آنقدر کوچک است که بدنِ او را نمیپوشاند!!؟
‎خلاصه نبرد آغاز شده و <سقراط> فرار را بر قرار ترجیح میدهد... ولی در همان موقع، خاری به پایش فرو میرود و او از درد به زمین مینشیند و فریاد میزند... صدایِ فریادهایِ او و درخواستِ او برایِ ماندنِ کسانی که در کنارش بودند، سبب میشود تا پارسیان که یونانی نمیدانستند، با صدایِ او گیج شده و تصور کنند که در آن گرد و غبار و شلوغی تعدادِ زیادی یونانی در میانِ خارها کمین کرده اند... بنابراین فرار میکنند و در پایان آنها پیروز میشوند
‎سربازان که از اصلِ موضوع خبر نداشتند، تصور کردند که <سقراط> به واسطهٔ شجاعتش باعثِ فرار پارسیان شده است.. و این موضوع که: یک ناظرِ بزرگ، میتواند یک عاملِ بزرگ نیز، بوده باشد، مصداق پیدا میکند... بنابراین او را به رویِ دستانشان گذاشتند و با فریادِ شادی او را تا منزلش رساندند
‎سقراط که سالها برایِ بزرگداشت و اعتلایِ روانِ انسانی خدمت و فعالیت کرده بود و هیچکس حتی نیم نگاهی به او نکرده بود، حالا پس از آن نبرد، همهٔ آتن از او و دلیری هایِ وی سخن میگفتند
‎فرمانده تصمیم میگیرد تا نشانِ افتخار به او دهد، ولی <سقراط> از آنجایی که در پایش خار رفته بود و نمیتوانست حرکت کند، قبول نکرد که به مراسمِ اهدا نشان برود... چون ممکن بود که همه از حقیقت ماجرا مطلع شوند و پی به این موضوع ببرند که او در نبرد ترسیده و فرار کرده است
‎فرمانده خودش به منزل او می آید... و در نهایت <سقراط> از آنجایی که میدانست اگر دروغ بگوید دیگر نمیتواند در چشمانِ همسرش نگاه کند، بنابراین حقیقت را آنچنان که رخ داده بود برایِ همه بازگو نمود
‎فرمانده گفت: متأسفم که تاجِ گل را همراهِ خود نیاوردم و گرنه میگذاشتم پیشت بماند... تو به اندازهٔ کافی شجاع هستی. زیرا کسی را نمیشناسم که در موقعیتِ تو، داستانی را که تو بیان کردی را بگوید
‎البته عزیزانم، این تنها موردِ شجاعت از زنده یاد <سقراط> نیست... او با شجاعتِ تمام پایِ عقایدش ایستاد و جامِ شوکران را که مسئولانِ حکومتی به او دادند را سر کشید و با دستانِ خویش شرابِ مرگ را نوشید
---------------------------------------------
‎امیدوارم از خواندنِ این داستان لذت ببرید
‎<پیروز باشید و ایرانی>
Profile Image for Agir(آگِر).
437 reviews713 followers
January 31, 2016
این کتاب شامل دو داستان است
سقراط مجروح
به گفته افلاطون سقراط با بشاشت و طراوت،جام شوکران را سر کشیده بود و جامی که مقامات عالیه کشوری به پاس خدماتی که به هموطنانش کرده بود، به او تعارف کرده بودند

سقراط مرد شجاعی بود که بخاطر اعتقادش با دست خود شراب مرگ را سر کشید و
شجاعت وی فقط مربوط به این جام نیست
سقراط در جنگ دلتون هم شرکت کرده بود و بعد از زخمی شدن،روح جنگجوی یونانی در تنش حلول میکند و شجاعتی و شهامت یک مرد رزم را از خود نشان می دهد
اما سقراط شک دارد که این کارها را با اراده خودش کرده باشد
او اول میخواست از جنگ فرار کند و اشتباها به قلب دشمن می زند
....
سزار و سرباز رومی اش

سزار به اوج قدرت رسیده و هنگام سقوطش فرا رسیده است
با اینکه آخر ماجرای سزار را در فیلمی دیده بودم
ولی برتولت برشت این تراژدی را طوری نوشته که هر لحظه دوس داشتم اتفاقی بیوفتد و مردی که این همه قدرت ها را به زانو در آورده بود نجات یابد
تراژدی هولناکِ عالی بود
Profile Image for Mohammad Ali Shamekhi.
1,096 reviews312 followers
December 2, 2015

در این کتاب که دو داستان "سقراط مجروح" و "سزار و سرباز رومی اش" آمده است، می توان استفاده ی برشت از مقولات تاریخی را به عنوان سکویی برای به نمایش درآوردن نظرگاه خود به اوضاع جهان مشاهده کرد. داستان اول، یعنی سقراط مجروح، اعاده ی حیثیتی است از عمل ورزی در مقابل نظرورزی. داستان دوم، سزار و سرباز رومی اش، هم اشاره ای است به تلون اهل قدرت و منفعت طلبی ایشان و مهم تر از آن اذعان به اینکه ثروت قدرت را مهار می کند و حاکمان اصلی ثروتمندانند؛ در این داستان دوم آشکارا می توان دید که منعزلان از سیاست ورزی و زحمت کشان - هم پیشه وران و هم سربازان - عملا زیر پای اهل قدرت حقیقی - ثروتمندان و بانکداران - و اهل قدرت ظاهری - حکام - له می شوند و در آخر جز پول ها و فرصت ها و جان های از دست داده چیزی نصیبشان نمی شود


به نظرم برجسته ترین بخش این کتاب را باید در داستان نخست جست، آن هم در تلاش برشت برای اعاده ی حیثیت از گزانتیپ زن سقراط. زنی که در طول تاریخ آماج حملات اهل فلسفه بوده و جز به مثابه کسی که زندگی سقراط حکیم را دشوار کرده گونه ی دیگری تصویر نشده است. سقراط در این داستان شجاعت نهایی خود را نه در گرو نظرورزی های خود - که اتفاقا وسیله های فرارند - بلکه وامدار سادگی و خلوص عجین با عمل و تلاش گزانتیپ است

حاشیه: من این داستان را قبلا در مجموعه داستان افسانه و سیزده داستان دیگر خوانده بودم اما نمی دانم چرا جنبه های سیاسی و فلسفی کار اصلا در ذهنم نبود، ظاهرا آن موقع هم متوجهشان نبودم
Profile Image for Reza Mardani.
172 reviews
August 3, 2017
داستان سقراط رو می تونم بگم معمولی بود، هرچند وصف کشمکش های درونی سقراط برای گفتن حقیقت خیلی جالب بود
ولی داستان سزار، واقعا خوب بود، خصوصا اینکه داستان در دو بخش و از دو منظر جدا روایت میشه
Profile Image for مجید اسطیری.
Author 8 books549 followers
September 5, 2017
به نظرم در کنار "مکتب دیکتاتورها"ی اینیاتسیو سیلونه این داستانها میتونه تبیین کننده دلایل ظهور دیکتاتوری های اروپا بر روی جنازه مردمسالاری ها باشه
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
May 31, 2016
پس از يک شکست حتي آدم هاي عاشق کشت و کشتار هم مدتي صلح طلب مي شوند،بعد از پيروزي،حتي
توسري خورها هم جنگ را،دست کم تا مدتي،تاييد مي کنند،تا وقتي که متوجه شوند پيروزي يا شکست به حال
آن ها چندان تفاوتي نمي کند.
Profile Image for Hossein.
49 reviews14 followers
December 19, 2015
مثل بقيه كارهاي برشت نبود اما باز ارزش خوندن داشت.
دو داستان كوتاه كه داستان اول يعني سقراط زخمي زيبا بود و نشان مي داد كه سقراط در زمانه خود از چه هوش و ذكاوتي برخوردار بود.
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
July 24, 2008
خيلي وقت پيش اين كتاب را خواندم. يادمه داستان از اين قرار است كه سقراط بر خلاف ميلش در يك جنگ شركت مي‌كند و با خودش هم در جنگ است كه كسي را نكشد و مي‌رود در يك جايي مي‌نشيند. از قضا سپاه خودي در حال شكست است و دارد لت و پار مي‌شود. سقراط مي‌رود نگاه كند كه يك خار پدر مادر دار در پايش فرو مي‌رود و او از زور درد شروع مي‌كند داد و فرياد كردن و عربده‌كشي و كولي‌بازي درآوردن. القصه با همين عربده‌ها مي‌رود طرف سپاه خود كه كسي كمكش كند. بعد چنان قيافه‌ي ترسناك و غير منظره‌اي به خود گرفته بود و چنان عربده‌هايي مي‌كشد كه سپاه خودي به هيجان مي‌آيند وقتي مي‌بينند كه سقراط با عربده و داد و هيجان بسيار به طرفشان مي‌آيد و روحيه مي‌گيرند و در جنگ به پيروزي مي‌رسند. حالا در شهر پيچيده كه بياييد ببينيد كه سقراط به تنهايي يك لشگر را تهيج كرد و جنگ باخته را برده كرد و خلاصه در كوي و برزن اين داستان پيچيده و همه از همه جا مي‌آيند از سقراط پهلوان و شجاع تشكر كنند و فقط خود سقراط مي‌داند كه داستان از چه قرار است و در اين گير و دار مانده كه داستان واقعي را بگويد به مردم يا نگويد و مابقي داستان
4 reviews19 followers
April 1, 2017
"پس از یک شکست، طبقات بالا و طبقه حاکم برای مدتی صلح طلب میشوند. و بعد از یک پیروزی حتی طبقات پایین، حداقل برای مدتی که به این حقیقت واقف شوند که پیروزی و شکست، در حال وضع آنها تفاوت چندانی ندارد؛ طرفدار جنگ می شوند."

قهرمان‏ بودن هم شغلى است مانند همه مشاغل دیگر ـــ نجاّر، پینه ‏دوز، کف��ش، نانوا، ریاضیدان ــــ که چون براى خدمات آنها تقاضا وجود دارد لاجرم عَرضه‏اى نیز در کار خواهد بود. به نظر برشت، پیروزى در میدان نبرد به همان اندازه به شجاعت فرد بستگى دارد که به تأثیر عواملى از قبیل جویدن پیاز در افزایشِ دلاورى‏ اش. اما آنچه در نهایت تعیین می ‏کند چه کسى تاج قهرمانى بر سر می گذارد، هم بخت و تصادف، و هم این واقعیت است که افراد در رقابت براى پیشی ‏گرفتن از دیگران گاه ناچارند براى از میدان به‏ درکردن رقیبان خطرناک، به قهرمان‏ شدن بی ‏ربطترین آدم رضایت بدهند.
Profile Image for Rahim.
2 reviews
November 24, 2013
صرف نظر از فضای فکری برشت، کتابی بود که برای من تنهایی سقراط رو نشان می‌داد و در پس آن، حماقت جو-زده‌ی همه‌ی دوران‌ها...
Profile Image for Atefe.
54 reviews19 followers
October 11, 2012
"بیست سال تمام من صلح طلبی را تدریس و تبلیغ کرده ام. یک شایعه کافی بود که شاگردانم مرا به عنوان جنگجو بشناسند.
آه، در این صورت در جنگ نبایست پیروزی به دست آید. اکنون ظاهراً زمانِ نامساعدی برای صلح طلبی به شمار می رود. پس از یک شکست، طبقات بالا و طبقه ی حاکم برای مدتی صلح طلب می شوند. و بعد از یک پیروزی حتی طبقاتِ پایین،حداقل برای مدتی طرفدار جنگ..."
Profile Image for Saeed.
52 reviews33 followers
April 25, 2013
داستان سقراط، فیلسوف یونانی است که به عنوان سرباز در جنگ دلیون با ایران شرکت می‌کند.
در پای سقراط خاری فرو می‌رود و این باعث پیروزی جنگ به فرماندهی آلکیسبادیس می‌شود.
سقراط مخالف جنگ بوده، اما قهرمان جنگی لقب می‌گیرد و از او تقدیر می‌شود. (سقراط زخمی) داستان شجاعت است، شجاعت اخلاقی.
برتولت برشت این داستان را در سال 1929، وقتی در تبعید بود، برای کودکان و نوجوانان نوشت
Profile Image for Sajjad A. Mohammadi.
106 reviews10 followers
February 2, 2015
صرفا اینکه سقراط آدم جنگجویی نبوده ولی یه اتفاق جالبی وسط جنگ می افته و باعث میشه جنگ به نفع یونان تموم بشه. چندان لذتی نبردم از شنیدن کتاب صوتی ش. یاد داستان های تام و جری افتادم بیشتر تا یه موضوع جالب از این نویسنده معروف!
Profile Image for Iman.
79 reviews31 followers
November 24, 2015
انتظار بسی بیشتر داشتم. نفهمیدم آقای برشت چرا این کتاب را نوشته است و چه پیام احتمالی را در آن می‌خواسته درج نماید
Profile Image for Maryam.
182 reviews50 followers
June 17, 2017
این داستان را در بهترین داستانهای جهان خوانده بودم
Profile Image for Reyhaneh.
32 reviews
Read
March 26, 2022
#داستان_کوتاه
سقراط مجروح
نویسنده : برتولت برشت
یکی از عادات مهم و ستایش‌برانگیز برتولت برشت ، اسطوره‌زدایی از آدمها و موقعیت‌هاست. و در این راستا داستان کوتاه «سقراط مجروح»، یکی از این فرصت‌ها‌ست؛ تا بدین وسیله از «سقراط حکیم»، همان فیلسوفی که شجاعت‌اش زبانزد همگان است (که در عین حال همین شجاعت به شدت انتزاعی و غیر قابل دسترس به نظر می‌رسد)، چهره‌ای انسانی‌تر بسازد و «شجاعتِ» او را در وضعیتی قابل تصور، نسبتاً ملموس و آشنا به لحاظ امکان هم‌ذات‌پنداری به نمایش گذارد: حتا اگر برای دست یافتن به چنین موقعیتی ناگزیر باشد داستانی خیالی ـ غیرواقعی برای او بیافریند. آنهم فقط به این امید که داستانش بتواند مفهوم واقعیِ تصمیم شجاعانه‌ی سقراطی را جا اندازد. اینکه بدون هراس از «چگونه قضاوت شدنِ» مردم شهر، خود و عمل خود را آنگونه که هست (و نه آنگونه که مردم می‌خواهند و مایل به تصورند) نشان دهد.

موضوع داستان کوتاهِ «سقراط مجروح» بسیار ساده و روان، بدین قرار است: سقراط از سر اجبار در نبرد دلیون ( Delion) (که گویا آخرین جنگ بین یونانی‌ها و ایرانی‌هاست و به شکست کامل ایران منجر می‌شود) شرکت کرده و در پیاده نظام مستقر می‌شود. برشت با دست‌کاریِ جالبی که صرفا برای مضحک‌ ساختن وضعیتی می‌کند که سقراط در آن گرفتار شده است، کاری می‌کند که وی مسبب پیروزی در این واقعه‌ی تاریخی شناخته شود و بدین ترتیب جدا از آفریدن ماجرایی شگفت و طنز ، به یکی از اهداف خود در ترسیم داستان‌اش (که همانا اسطوره‌زدایی از شخصیت‌ها و موقعیت‌های نیمه الهی شده در ذهن مخاطب باشد)، نزدیک می‌شود.

داستان دوم، سزار و سرباز رومی اش، هم اشاره ای است به تلون اهل قدرت و منفعت طلبی ایشان و مهم تر از آن اذعان به اینکه ثروت قدرت را مهار می کند و حاکمان اصلی ثروتمندانند؛ در این داستان دوم آشکارا می توان دید که منعزلان از سیاست ورزی و زحمت کشان - هم پیشه وران و هم سربازان - عملا زیر پای اهل قدرت حقیقی - ثروتمندان و بانکداران - و اهل قدرت ظاهری - حکام - له می شوند و در آخر جز پول ها و فرصت ها و جان های از دست داده چیزی نصیبشان نمی شود
#سقراط_مجروح #برتولت_برشت
158 reviews3 followers
February 14, 2019
فایل صوتی
دوستش دارم

سقراط
چقدر تنها بوده
بخصوص توی خانه اش
:(
آخر داستان و چقدر دوست داشتم
لااقل پیش عده ای از دوستانش تنها نبوده.

سزار
یعنی واقعی بوده؟!
پس آدمها در اعصار مختلف چقدر تکرارین
چقدر شبیه همیم ما
Profile Image for Amirof.
8 reviews2 followers
March 23, 2009
كاري متفاوت از برشت با ترجمه ي عالي و كيفيت خوب
اينبار برشت طنز مي نويسد
اينبار در قالبس طنز به نقد ساختارهاي جاري جهان سرمايه داري و چگونگي ي قهرمان سازي در جهان آدميان مي پردازد
حجم كمي دارد و حيف است لااقل يكبار نخوانيدش
Profile Image for Oveis.
21 reviews2 followers
July 26, 2016
داستان اول رو دوست داشتم و شخصیت سقراط در این داستان برام جالب بود، اما داستان دوم رو خیلی سطحی خوندم و چیزی دست‌گیرم نشد. در مورد اون نظری نمی‌تونم بدم.
Displaying 1 - 19 of 19 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.