آیا ساد را چنان میخوانیم که لاکلو، استاندال، یا بالزاک؟ آشکارا نه! یادداشتهای ساد شاخص نشانگرِ «خارج»اند، اما این خارج هرگز با فضای داخلی «اتاق خواب» که در آن کسی میفلسفد معادل نیست. مراد از خارج درون-نگریِ اندیشه است که سبب میشود هیچ چیز از «اتاق خواب» تفکیک نشود. اتاق خواب غارِ خون آلودِ سایکلوپس را نشان میدهد، که تکچشمش به اندیشه ای سیری ناپذیر تعلق دارد. ساد اگو را همزمان با دیگری فسخ میکند، تا آنجا که لذت از تخریب جدا، و تخریب با شکلِ ناب میل اینهمان میشود. ساد، ابتدا باید در دیگری منزل گزیند: فورانِ یک نیروی بیگانه در داخلِ «خودِ او». او هم درون است و هم بیرون ــ از متن کتاب
Pierre Klossowski (August 9, 1905, Paris – August 12, 2001, Paris) was a French writer, translator and artist. He was the eldest son of the artists Erich Klossowski and Baladine Klossowska, and his younger brother was the painter Balthus.
"لیبرتین عیاش برخلاف ادعای فیلسوفان آتئیست به دنبال ارتکاب اعمالی نیست که تحرک همیشگی آنها را بی قید وبند جلوه داده اند. او ارتکاب شر را می جوید، جست وجوی شر برای گسترش دامنه ی لذتش ضروری است؛ نه ابژه ی لیبرتیناژ که ایده ی شر به ما جان می بخشد. در نتیجه ابژهی لیبرتیناژ هیچ نفعی نمیبرد مگر آن که مرتکب شرّ بزرگتری شود. همچنین او امکان ارتکاب موفقیت آمیز شر را کنار نمی گذارد، برعکس، ارزش تام و تمام جنایت را در آن امکان می یابد. وجدان سادیست غیر اخلاقی، بر اراده ی آزاد پا می فشارد و از مقولات اخلاقی اش بهره می برد و در عین حال باور به توانایی اش در ارتکاب شر را نیز حفظ میکند."
این کتاب، متشکل از دو مقالهی کلوسوفسکی راجب ساد است برای نشاندادن اینکه چگونه ساد، در مقام فیلسوف شر دستگاه اخلاقی را با همان منطق خودش از درون واژگون میکند. مقاله نخست، با تفکیک میان فیلسوف اخلاقمدار و فیلسوف شرور، نشان میدهد که تفکر عقلانی صرفا پوشیدگی میل است و میل نیرویی است که با هر صورتبندی عقلانی دشمنی ذاتی دارد، از همینجا شورش سادی علیه آتئیسم آغاز میشود، آتئیسم متعارف هنوز خدایی معکوس است زیرا همچنان نظم میزاید، اما ساد میخواهد اخلاق را با حذف هر مبنای قدسی فروبپاشاند و میخواهد آن را رادیکال کند نه نفیاش. او نشان میدهد که انحراف تنها مادامی وجود دارد که قانون باقی است، انحراف، به مثابه وجودی مطلقا منفی و ضدقانون، به بقای همان قانونی نیازمند است که میکوبد، ازاینرو ساد قانون را هم میگسلد و هم نگاه میدارد. هیولا تنها در قلمرو هنجارمند ظهور میکند و همین تناقض موتور دستگاه سادی است، جایی که میل افسارگسیخته عقل را علیه خود میشوراند و آشکار میکند که عقل نیز نقابی برای میل است. در مقاله دوم، طبیعت در آتئیسم ماتریالیستی ساد جای خدا را میگیرد، اما نه بهمثابه اصل نظم، بلکه بهعنوان نیرویی کور، بیرحم و بیاعتنا که انسان را به حرکتی بیوقفه وامیدارد و قهرمانان سادی با تقلید از خشونت این طبیعت میکوشند دانش نهفتهی شر را استخراج کنند و سرانجام آدمی را به تقدیرگرایی کیهانی سادیستیک میرسانند، انسانی بیمعنا، ساختهی قوانین بیاعتنای طبیعت. در نقد کتاب باید گفت مقالهی نخست بسیار پیچیده و ثقیل است که میخواستم سرم را به دیوار بکوبم، ولی مقالهی دوم روانتر است و ترجمه نیز به دلیل اتکا به متن انگلیسی و نه فرانسوی کمکیفیت شده. اگر به اندیشه ساد علاقهمندید حتما این کتاب را بخوانید چون کلوسوفسکی از ساد شناسان بکر است.