مقدمه کتاب: در این کتاب شما با علل اصلی تمام بیماری ها و رهایی از آنها آشنا می شوید. اگر شما بیمار نیستید با تغییر عادت تغذیه ای یعنی با مبادله ی یک بشقاب غذای مرده با بشقابی غذای زنده تا آخر عمر خود ابدا بیمار نمی شوید، اگر بیمار هستید از آن خیلی زود نجات خواهید یافت. این حقیقت به طور قطع ثابت شده و دهها هزار افراد بشر در نتیجه عملی کردن دستورات ای کتاب در همه جای دنیا از بیماریهای صعب العلاجی نجات پیدا کرده اند. بعد از مطالعات طولانی وزارت بهداری هندوستان این حقیقت را رسما تایید کرد و تصمیم گرفته شد این کتاب به انگلیسی ترجمه و منتشر شود. .
اوایل که خامخوار شده بودم بهش میگفتم زنده خواری،به تقلید از این کتاب.اطرافیان از شنیدن این کلمه میترسیدند(هم جدی و هم شوخی) یکی نبود بهش بگه خدا خیرت بده این چه اسمیه آخه :)
کتاب نسبتا خوب و مفیدی هستش؛برای شروع خامخواری وگن برای دوستانی که میخوان خام گیاهخوار وگن بشن خوندن این کتاب میتونه شروع خوبی باشه؛اگر نویسنده سعی میکرد کمتر از خودش و خونوادش تعریف کنه و کسایی رو که خامخوار نبودن قضاوت نمیکرد میتونستم بهش ۴ ستاره بدم برای دوستان علاقه مند به شیوه زندگی خام گیاه خواری و وگنیسم کتابهای طلای سبز و قابلمه را فراموش کن و فواید گیاه خواری (صادق هدایت)توصیه میشه
نویسنده کتاب، بنیانگذار خام خواری در ایران هست. این کتاب ابتدا به ارمنی نوشته و چاپ شد و از سال 1341 انتشار نسخه فارسیش آغاز شد. ابتدای کتاب که مقدمه اساس نامه جمعیت خام خواران آورده شده، برام گیج کننده بود. انتظار داشتم درمورد خام خواری بخونم اما بند های مختلفی درمورد منع استفاده از دارو و جراحی پزشکی، خوردن آب چشمه بدون کلر بعنوان مصرف روزانه، مبارزه با آلودگی هوا و لغو واکسیناسیون اجباری دیدم. بنابراین این جنبش، تنها خصیصه اش خام خواری نیست. در ادامه با یه تیتر مواجه میشین: "کلیه مطالعاتی که تابحال درباره پروتئین، ویتامین، مواد معدنی و غیره شده، بکلی غلط و باید روی آن خط بطلان کشید." بنظرم این، ادعای خیلی بزرگیه که دانش بشری رو زیر سوال ببری. برام جالب بود که خب استدلال نویسنده برای این حرف چیه. در ادامه نویسنده از فرایند هضم و جذب و غذا تا علت بیماری های مختلف ادعای عجیبی میکنه دریغ از ارجاع به یه رفرنس، ریسرچ و یا تحقیق معتبر و اصولی. نویسنده به مثابه یک روحانی روی منبر میره و با استفاده از کلمات و اصطلاحات رایج علمی، شروع میکنه به تحلیل پدیده ها از نگاه خودش. طبق فلسفه علم ،این برخورد با مسائل، یه برخورد علمی نیس و شبه علم محسوب میشه. حتی وقتی ادامه میدی، نویسنده میگه: "برای خود دانشمندان 100% ثابت شده که سرطان زائیده خوراک مرده (منظورش غیر خام هست) می باشد، ولی نمیخواهند این حقیقت را به گوش همه مردم برسانند." چی شد؟ مگه روی همه مطالعات انجام شده نباید "خط بطلان" کشید و جامعه علمی اشتباه میکنه؟ از طرف دیگه نویسنده صراحتا تئوری توطئه رو داره مطرح میکنه. هنوز هم هستن گروه هایی مثلا توی آمریکا ک اعتقاد دارن زمین مسطح هست و دولت و ناسا و بقیه دارن دروغ میگن تا حقیقت رو ندونیم.
اما.... اما وقتی که جلوتر رفتم، عجیبی کتاب برام کمتر شد. نویسنده از زندگی خودش میگه و تعریف میکنه که چطوری 16 سال درگیر بیماری لاعلاج پسر و دخترش بوده. ایشون برای درمان فرزندانش به ایران کفایت نکرد و اونارو به مراکز درمانی در فرانسه، سوئیس و آلمان هم برد. اما پسرش فوت میکنه. دخترش هم تا مرز مرگ میره و با توجه به کتابی بعنوان "بیماری های تغذیه ای" که خونده بوده، تصمیم میگیره دخترش رو ببره خونه و متد خام خواری رو روش پیاده کنه. نویسنده اشاره میکنه دخترش خیلی زود و برای همیشه خوب میشه. تو کتاب درمورد پسرش اظهار تاسف میکنه که شاید میتونسته اون رو هم نجات بده. بخصوص اینکه دکتر ها پسرش رو از خوردن سبزیجات و میوه تازه منع کرده بودن. خب، الان ینی با یه معجزه روبرو هستیم؟ نویسنده درمورد بیماری های دردناک و متنوعی که خودش هم مبتلا بوده اشاره میکنه. آیا بیماری فرزندانش یه بیماری ارثی بوده؟ از طرف دیگه توی داستان نویسنده، ما با علم پزشکی حدود صد سال پیش طرفیم. چه بسا بیماری ناشناخته نویسنده و فرزندانش تا الان کشف شده و براش دارو هم ساخته شده. بالاخره صد سال توی علم پزشکی، عدد کمی نیس! برداشت شخصی من اینه نویسنده بیشتر درگیر یه تروما عاطفی هست. در ادامه میگه: "وقتی بیاد می آورم چطور توسط گوشت و تخم مرغ لعنتی بچه هایم را با دست خودم کشته ام، جگرم پاره پاره میشود."
سخنانش چندان مبنای علمی نداشت حتی چند جایی از کتاب کاملا خلاف نظریات علمی بود. نویسنده بشدت خشمگین بنظر میرسید و بیشتر با حالت سرزنش و تحقیر ، قصد به کرسی نشوندن حرف خودش رو داشت. شاید کلیت حرفش درست باشه ولی بنظرم برای کسب اطلاعات دقیقتر و علمی تر خوندن کتب دیگر در این زمینه لازم باشه.
یه حس دوگانه ای به این کتاب دارم بزرگترین درس این کتاب کنار اراده و آزمایش بلند مدتی که این مرد انجام داده نشون دادن اینه که نباید به علم مثل مذهب نگاه کنیم، اینکه کورکورانه هر چیزی که پزشکان میگن رو درست مطلق فرض کنیم، حواسمون باشه که تفکر نقادانه همه جا لازمه، بزرگترین قسمت این کتاب از نظر من جاییه که ایشون تجربه شانزده سال رفت و امد در ایران، فرانسه، سوییس و المان برای درمان کودکانش رو میگه و کارهایی که پزشکان اون موقع انجام دادن در نگاه اول باید توجه داشت نویسنده این کتاب در دهه شصت ایران فوت شده و به نسبت زمان خودش ادم بسیار روشنفکر و دنیا دیده ای بوده و متاسفانه دو فرزند خودش رو با وجود مراجعه به بهترین بیمارستان های اروپا از دست داده فلذا برای من خوندن این کتاب جالب بود از بابت آشنایی با ادمی که در پنجاه و چند سالگی خام خواری رو شروع میکنه و هنگام نوشتن این کتاب تقریبا شونزده سال از خام خواریش میگذره و همچنین فرزند سومش رو از اول به مدت پانزده سال با این روش بزرگ کرده از طرف دیگ نگاه مطلق ایشون ومنم منم کردنشون بسیار من رو یاد مبلغ مذهبی مینداخت و البته زیاده گویی های زیادی بنظر من در کتاب شده و واقعا اواخر کتاب رو بسختی تموم کردم، با استانداردهای اینروزها این کتاب نهایتا میتونست پست یک وبلاگ باشه و نه بیشتر. تضادهایی هم در حرفهاشون مشهود بود که شاید پررنگ ترینشون اشاره مستمر به خدا، خوب اگر خام گیاه خواری رو امری تایید شده خدا فرض کنیم بلاخره از اینهمه دین و پیامبر یکیشون باید میگفت غذای پخته نخورید بهر روی دانستن نوع نگاه ایشون و تلاش هاشون، بخصوص در اون زمان جالب بود برام ولی خوندن متنشون و تموم کردنش برای من خیلی سخت، بد نیست نگاهی به صفحه ویکی پدیای ایشون بندازید: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%...
خوندنش به همه ی آدمها توصیه میشه واقعا... چند جلدش رو تصمیم دارم بخرم و به عنوان هدیه به عزیزانم که از بیماری و کسالت رنج میبرند هدیه کنم. کتاب بسیار صادقانه نوشته شده بود تنها دلیلی که باعث شد یک امتیاز کم کنم ، استدلال ها و گاهی حرف های ضعیف بود، اما کلیتش قابل قبول بود و یه فصل جدید رو در زندگی من شروع کرد. کتاب فواید گیاهخواری هدایت هم کنارش خونده بشه عالیه.
این کتاب اولین جرقههای گیاهخوار شدن را در ذهن من ایجاد کرد. شاید به تنهایی اگه بخوام کتاب را قضاوت بکنم خیلی جاها یکطرفه به قاضی رفته و یکسری ادعاهایی درش مطرح میشه که خیلی قابل دفاع نیستند. اما خیلی از حرفهای داخل کتاب آدم را به فکر فرو میبرند و با توجه به شرایطی که نویسنده کتاب درش قرار داشته بهش بابت برخی ادعاها و صحبتهای چالشی که مطرح کرده حق میدم.
سوای ایرادهایی که میتوان از کتاب گرفت ایده کلی کتاب جالب است و من تعجب می کنم چرا قبل از آن چیزی راجع به این موضوع نشنیده بودم. در این کتاب ریشه کلیه امراض به پخته خواری انسانها نسبت داده می شود و در نتیجه آن غذاهای با منشا حیوانی هم حذف می گردند.
به نظر من کتاب بسیار یک طرفه به قاضی رفته و یکجورهایی عجیب و غریب است کلا...مثل�� کسی پیدا می شود و میگوید پزشکی و تغذیه کلا نه علم هستند و نه به هیچ دردی میخورند !!! معمولا اینکه آن فرد دیوانه باشد محتملتر است تا اینکه او از تمام افراد زمین تا کنون بیشتر بارش بوده !!!
به هر حال...در حیطه گیاه خواری به شخصه کتاب صادق هدایت و کتابهای جدیدتر و مصاحبه ها را بیشتر می پسندم..خام خواری به نظرم درست نیست !