Jump to ratings and reviews
Rate this book

پژوهشی ژرف و سترگ و نو، در سنگواره‌های دوره بيست و پنجم زمين‌شناسی

Rate this book
نمايشنامه دردو پرده

ebook

4 people are currently reading
108 people want to read

About the author

عباس نعلبندیان

26 books87 followers
Abas Na'lbandian
عباس نعلبندیان (۱۳۲۸–۸ خرداد ۱۳۶۸) نمایشنامه‌نویس پیشرو ایرانی بود. وی در جشن هنر شیراز مورد تحسین قرار گرفته و جوایز متعددی را به‌دست آورده‌بود. عباس نعلبندیان در سال ۴۸ به عنوان مدیر و عضو شورا در کارگاه نمایش مشغول به کار شد و تا اواخر سال ۵۷ در همین سمت باقی‌ماند. با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ ایران، کارگاه نمایش منحل شد. تعدادی از اعضای کارگاه به دادگاه احضار شدند، از جمله عباس نعلبندیان که ۴ ماه را در زندان گذراند. آسیب روحی این ۴ ماه، به همراه انزواء و محدودیت‌های حضور در عرصهٔ تئاتر او را خانه نشین کرد. وی در سال ۱۳۶۸ خودکشی کرد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
21 (23%)
4 stars
31 (35%)
3 stars
23 (26%)
2 stars
9 (10%)
1 star
4 (4%)
Displaying 1 - 9 of 9 reviews
Profile Image for Arman.
360 reviews353 followers
August 21, 2024
تقویم چه می‌گوید؟

سال ۱۳۴۷ (مطابق با ۱۹۶۸ میلادی)، تاریخی کلیدی در تئاتر پیشروی ایران است:

داوود رشیدی در اولین تجربه کارگردانی‌اش، نمایش‌نامه "در انتظار گودو"ی بکت را (با بازیگری خودش و پرویز صیاد) برای اولین بار در ایران به روی صحنه می‌برد که با استقبال فراوانی هم همراه می‌شود (در سالن انجمن ایران و امریکا).
علیرغم اینکه طاهباز یکسال قبل‌تر آنرا با نام "در انتظار خودو" در خوشه ترجمه کرده بود و همان سال ۱۳۴۷، ترجمه دریابندری هم منتشر شد، اما احتمالاً می‌توان افتخار آشنایی گسترده جامعه ادبی ایران با گودو را به رشیدی نسبت داد.

در شهریور همان سال، نمایشنامه "پژوهشی ژرف و سترگ و نو، در سنگواره‌های دورۀ بیست و پنجم زمین‌شناسی یا چهاردهم، بیستم و … فرقی نمی‌کند"، نوشته عباس نعلبندیان، توسط آربی اوانسیان به روی صحنه برده می‌شود.
این نمایشنامه پیش‌تر برای جایزه نمایشنامه‌نویسی جشن هنر شیراز فرستاده شده بود و جایزه دوم را برنده شد.
اجرای این نمایشنامه در جشن هنر بسیار مورد توجه قرار می‌گیرد و بعد در انجمن ایران و امریکا نیز به روی صحنه می‌رود.

غریبه‌ها در شهر:

با وجود اینکه نمایشنامه هنوز هنری جوان در ایران بود و تازه در سال‌های منتهی به مشروطه، با تلاش‌های آخوندزاده و دیگران به ایران معرفی شده بود، اما در دوران پهلوی، اجراهای حرفه‌ای تئاتر چنان درگیر بوروکراسی اداره‌ی هنرهای دراماتیک شده بودند که عملاً ایده‌های نو و تجربی‌تر امکان کار پیدا نمی‌کردند و همه چیز بر یک روال ثابت و کسل‌کننده پیش می‌رفت.

پس برای تکان دادن به این کالبد خفته بر جای، می‌بایست دو غریبه وارد فضای آن روز تئاتر شوند؛
داوود رشیدی‌ای که به تازگی از سوئیس، از مواجهه‌ی مستقیم با نمایش‌های روز اروپا، به ایران برگشته بود، به سراغ نمایش‌نامه‌ای رادیکال‌ یعنی "در انتظار گودو" می‌رود (که حدوداً ده دوازده سال قبل‌تر توسط بکت نوشته شده بود).
از طرف دیگر، عباس نعلبندیان یک غریبه دیگر که اصلاً تئاتری را به روی صحنه ندیده بود، رادیکال‌ترین نمایشنامه فارسی را بعنوان تجربه اول خود در ۲۱ سالگی می‌نویسد، و اوانسیان که خود نیز از انگلیس برگشته بود (بعد از تحصیل هنرهای دراماتیک)،آنرا بعنوان اولین تجربه کارگردانی‌اش روی صحنه می‌برد.

نگاهی سطحی و خُرد و کهنه بر پژوهشی ژرف و سترگ و نو ... :

نعلبندیان روایتش را در ناکجاآبادی/جهان مردگانی می‌آغازد که ساکنینِ تازه‌ واردش در پی یافتن کسی یا گمشده‌ای هستند. ساکنینی که نام هر کدام‌شان، صورتی دگرگونه از اسم "اخشیگ" می‌باشد، و گویی که همه‌شان یکی‌اند و گمشده‌ی همه‌شان، یکی‌ست.
اما این مرغانِ در پی سی‌مرغ، هنوز در همان ابتدای سفر خود متوقف مانده‌اند و سرگردانند در انتخاب راهبر خود.
نعلبندیان بعدها به خوبی نشان می‌دهد که با ادبیات عرفانی آشنایی دارد و آنرا در "وصال..." هم تکرار می‌کند.
اما او در این علاقه متوقف نمی‌شود و با نگاهی انتقادی و حتی مزاح‌آلود، معنای پشت سفر عرفانی را به زیر سوال می‌برد. و همین نگاه، روایت نعلبندیان را بشدت به تئاتر ابزورد نزدیک می‌کند، بطوری که بسیاری نمایشنامه او را مقتبس از در انتظار گودو دانسته‌اند.

اما این داستان سوررئال و استعاری، باعث نمی‌شود که نعلبندیان داستانش را در جغرافیایی بی‌زمان رها کند. او آشکارا یا در لفافه به نام‌هایی چون مارکس، لنین، چه‌گوارا، مصدق و البته زامنهوف (مبدع زبان اسپرانتو) می‌کند.
همچنین محمد استاد محمد در جایی به سیاسی بودن شخصیت نعلبندیان اذعان کرده و با اشارع به عنوان نمایشنامه می‌نویسد که تاریخ را چه ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی (دوره بیست و پنجم) یا ۱۴۰۰ ساله هجری (دوره چهارده هجری) یا چه ۲۰۰۰ ساله میلادی (دوره بیستم) در نظر بگیریم، چندان در اصل موضوع فرقی نمی‌کند‌ [نقل به مضمون]. در هر حال این سرگردانی و جستجوی بی‌پایان، گویی سرنوشت ما انسان‌های امروز است.

و اما به داوری من، نعلبندیانی که در سال‌های بعدی، صحنه و کارگردانی و بالا و پایین کردن متن‌ها را از نزدیک تجربه می‌کند، در نمایشنامه "ناگهان..." (۱۳۵۱) مضمونی بسیار پخته‌تر و روشن‌تر، و پرداخت داستانی و شخصیت‌پردازی‌ و داستان قوی‌تری ارائه می‌کند.

تجربه کسب و کار من است:
همانطور که در روایات شفاهی آمده و قصد ندارم در اینجا همه را تکرار کنم، بعد از موفقیت تئاترهای "پژوهشی..." و "شهر قصه" بیژن مفید در دومین جشن هنر شیراز (۱۳۴۷)، "کارگاه نمایش" بعنوان مکانی برای تولد و اجرای تئاترهای تجربی شکل می‌گیرد که اونسیان و نعلبندیان هم از حلقه اصلی آن بودند.
نمایش‌های کارگاه نمایش به مرور بعنوان آلترناتیویی برای نمایش‌های روتین اداره هنرهای دراماتیک ("تئاترهای ۲۵ شهریوری") شناخته می‌شوند.



پ‌ن ۱: به مرور، ریویوهای بیشتری در مورد بقیه آثار کارگاه نمایش می‌گذارم.
پ‌ن۲۱: چند عکس، بروشور، و تکه فیلم کوتاهی از نمایش پژوهشی... را می‌توانید در این کانال مشاهده کنید.
Profile Image for Alborz Taheri.
198 reviews28 followers
December 13, 2019
یک نمایشنامۀ ابزود ایرانی و البته پر ارجاع. از فلینی تا داستایوفسکی و زامنهوف.
احتمالاً از نخستین نمایشنامه‌های ابزورد فارسی.
داستان در مورد آدم‌هایی‌ست که در فضایی گیر کرده‌اند و نمی‌توانند از آن خارج شوند. داستانی که به شدّت یادآور ملک الموت بونوئل است و از طرف دیگر یادآور در انتظار گودو بکت.
خود نمایشنامه را آنقدر دوست نداشتم. ضعف‌های آشکاری داشت امّا خبر از آیندۀ جذّابی می‌داد. به خاطر بازی‌های زبانی، به خاطر تغییر در ایجاد سبک نوشتار در نمایشنامه‌های ایرانی (عموماً تا قبل از این نمایشنامه‌های ایرانی قصّه‌محور و با داستان مشخص بودند و البته هنوز هم اکثراً هستند.)، نزدیک شدن به سبک پست دراما و به خاطر جسارت‌های فرمی قطعاً از نعلبندیان بیشتر خواهم خواهند.
Profile Image for Ehsan Javid.
36 reviews1 follower
Read
May 19, 2020
چیزی جز حسرت ندیدن اجرای اربی اوانسیان از این گران نموند...البت نمایشنامه خوانی دست و پا شکسته ای به کارگردانی آیدا فرخمنش موجود هست که تا حد لاجونی کار رو پیش برده... ستاره دادن به آثاری ازاین دست بی معنیست
15 reviews
Want to read
February 26, 2016
اگر لینک پی دی افی از این نمایشنامه دارید ممنون میشم بزارید چون من نتونستم پیداش کنم یا اگر از جای خاصی بشه تهیه کرد .. ممنون
Profile Image for Dina.
111 reviews54 followers
September 7, 2023
بر ما قصه‌ای غم‌انگیز می‌گذرد. تقدس لحظه‌ها در ظلمت قیرگون: دیگر خطوط شکستهٔ هیچ بدنی در من لرزهٔ شوق نمی‌انگیزد.
Profile Image for Sety.
9 reviews
April 3, 2021
عباس نعلبندیان از نویسنده‌هاییه که بیشتر از اینکه دوستش داشته باشم یا حتی ازش بدم بیاد، من رو صرفا «کنجکاو» می‌کنه و با اینکه میدونم احتمال اینکه بتونم پیچیدگی‌های افکار و نوشته‌هاش رو باز کنم به صفر میل میکنه، اما باز هم نمی‌تونم جلوی سعی کردن خودم رو بگیرم:)

این نمایشنامه اولین نمایشنامه‌ایه که آقای نعلبندیان نوشته و به همین دلیل هم ساده‌تره و فهمش هم شاید راحت‌تر.
چیز خیلی جالبی در مورد اسم شخصیت‌ها وجود داره و اونم اینه که تمامشون بهم ریخته‌ی کلمه‌ی آخشِیگ(akhsheig) به معنی عنصر، اصل و ذهنیت هست. یک‌جور‌هایی انگار می‌خواد بگه که عنصر وجودی و ذهنیت تمام شخصیت‌ها در نهایت از یک بستر میاد و یکسانه. تلفظ و تشخیصشون برای من خیلی سخت بود حقیقتا:))) مثل کتاب صد سال تنهایی:)

توی یکی از نقد‌هایی که خوندم، به این اشاره شده بود که بعضی قسمت‌های نمایشنامه بسیار حالت بچگانه‌ای داره و شخصیت‌ها در حال بزن و بکوب و سروصدا و شلوغی‌ان و این توی تئاتر معنا نداره و این‌ها. اگر به تاریخچه‌ی زندگی نعلبندیان نگاه کنیم، می‌بینیم که تا قبل از نوشتن این نمایشنامه، ایشون تا به حال پاش رو هم به تئاتر نذاشته بوده اما نمایش‌های صوتی از رادیو شنیده بوده. و این کاملا توضیح میده که چرا عنصر صدا اینقدر در این اثر پررنگه.

به قول دوستی، حرف در مورد عباس نعلبندیان زیاده:) اما اگر بخوام پیشنهادی کوتاه بکنم، باید بگم که با ذهن باز سراغ نوشته‌هاش برید. و تا دو تا ارجاع به اسطوره‌ها و عرفان و مذهب دیدید سریع لیبل «روشن‌فکرنما» روی این نویسنده نزنید. البته کاملا طبیعیه که ازش خوشتون نیاد اما به نظر من این نوشته لایق بی‌طرفانه خونده شدن و فرصت داده شدن رو داره.
Profile Image for محمد خانجانی.
5 reviews
March 14, 2024
اثری بی‌نهایت جسورانه و نوگرا است که آینه دوران پرتلاطم مدرنیسم هنری در ایران است. افسوس که نویسنده عاقبت به خیر نشد
Displaying 1 - 9 of 9 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.