الان دیگر دوست دارم اینطوری کار کنم. دلم میخواهد انرژیام را روی بازیگر و داستان صرف کنم، نه روی ساخت و پرداخت دقیق نماها. تصویرها را هم دوست دارم شبیه نگاه یک ناظر عادیِ حاضر در آن صحنه بگیرم و کارهای عجیب و غریب با دوربین نکنم… به هر حال زمانی میرسد که دوست داری این بخش تصویری را کنار بزنی و به ذات قضیه برسی. درست مثل نقاشیست. حالا میفهمم که چرا جکسون پولاک یک روز بلند شد و گفت دیگر نمیخواهم آن کارهای قبلی را بکنم و بعد بوم نقاشیاش را گذاشت کف اتاق و رفت از آن بالا و شَتَلَق شَتَلَق قطرههای رنگ را ریخت روی بوم و بعد اوووه! چیزهای عجیب و خارقالعادهای از کار درآمد که هم خیلی معنی داشت و هم خیلی درست بود. سینما بدبختانه نمیتواند به این مرحله از رهایی برسد، چون اسیر روایت و تصویر و دو ساعت زمان است. ولی من آن حس رهایی را درک میکنم و الان دیگر دوست دارم در سینما کارهایی بکنم که خودم خوشم بیاید.
یک. مهرجویی بعنوان یکی از مهم های سینما، بعنوان یکی از تاثیر گزارترین های سینما و بعنوان یکی از پایه ها و اولین کسانِ شکل دهنده به سینما، سینمای ایران، همیشه و همیشه مورد احترام و دوست داشتن است.
دو. مانی حقیقی در مقام مصاحبه گر تقریبا خوب ظاهر شده از این جهت که گاهی سوال هايي می پرسد ، مخالفت ها و رویه هایی را پیش می گیرد که هر کسی نمی تواند یعنی رویش را ندارد در مقابل مهرجویی بگیرد. اما باز هم گاهی - چون حتی می توان گفت علاوه بر مهرجویی این کتاب بر شناخت شخصیت و نگاه خود حقیقی هم میتواند مفید باشد - نظرات و سوال هايش یا خیلی خنثی است یا خیلی آمیخته به اغراق در تمجید و تعریف.
سه. مصاحبه ها عموماً تشکیل شده از خاطرات مهرجویی در طول سالیان عمرش، پشت صحنه و اتفاقات و حواشی فیلم ها، تحلیل نگاه حاکم بر هر فیلم و از همه مهمتر طرز نگاه مهرجویی به سینما و زندگی است.
چهار. اما با همه این اوصاف چیزی که بیشتر از همه برایم آزار دهنده بود نگاه عجیب - خیلی فکر کردم واژه را انتخاب کنم که ذره ای بی احترامی درش وجود نداشته باشد - مهرجویی به سینما بود. یکسری نظریات پوسیده و تاریخ انقضا گذشته و حتی توهین آمیز به ذات سینما. اما تناقضاتی هم در خود مهرجویی دیده می شد، از همان اول نمی دانم چرا اما احساس می کردم مهرجویی دارد با یک لحن ریاکارانه و مظلومانه ای حرف می زند. کار بجایی رسید که در یک صفحه می گفت من متنفرم از اینکه از خودم و فیلم هايم تعریف و تمجید کنم و دقیقا دو صفحه بعد شروع میکرد به تعریف هایی اغراق آميز از خودش و سینمایش و زندگی اش. گاهی دم از خرافه ميزد و بنای توقیف فیلم هايش را بر آه و نفرین بازیگری میذاشت. گاهی بدلیل سوال های واقعی و جدی حقیقی گویا ناراحت می شد و جواب باقی سوال ها را الکی و با غيظ می داد. و عجیب تر از همه انتقاد پذیر نبودنش بود که هر جور می توانست با به در و دیوار کوبیدن و سفسطه کردن راهش را پیش میبرد، که شخصا در این مورد درک میکنم، فکر کنید آدمی پنجاه سال عمرش را پای یک چیزی بگذارد بعد یک بچه با فکل جو گندمی بیاید جلويت بنشیند و تمام بنیان های ذهنی ات را زیر سوال ببرد معلوم است که با لجبازی هم شده سعی میکند پا اصولش بماند.
پنج. شاید بیشتر از همه این گفته مهرجویی آزرده خاطرم کرد: الان دلم میخواهد انرژی ام را روی بازیگر و داستان صرف کنم، نه روی ساخت و پرداخت دقیق نماها.
چه می شود در این مملکت که پیران و بزرگان از یک جایی به بعد انگار در نقطه ای می مانند و هي تکرار می شوند و هی غرق می شوند. کاش امثال مهرجویی و نادری هم مانند بیضایی و تقوایی سالها پیش فیلم ساختن را کنار ميگذاشتند تا همان خاطرات خوش ایام جوانیشان هم خدشه دار نمی کردند.
شش. پیشنهادم برای دوست داران جدی سینمای مهرجویی این است که طرف این کتاب نروند و تنها به دیدن فیلم هايش بسنده کنند. اما کسانی که چون خود من خیلی طرفدار مهرجویی نیستند مطمئنا کتاب میتواند برایشان دارای حرف ها و تحلیل های بی نظیری از فیلم ها و مسیر سینمایی مهرجویی باشد.
پ.ن: دو بخش هامون و درخت گلابی را نخواندم بدلیل شارپ نبودن فیلم ها، بعدا مطمئنا حتما دوباره به کتاب رجوع خواهم کرد، امیدوارم آن موقع نظرم کمی تغییر کرده باشد. پ.ن2: در بخش هامون حتی یک عکس از خسرو شکیبایی هم نبود و در بخش سنتوری هم عکسی از گلشيفته فراهانی و در طول مصاحبه هم اسم گلشيفته سانسور و از بازیگر زن استفاده می کردنند،مضحکه.
چه چیزی جذاب تر از خواندن گفت و گو های مفصل سینمایی با شخصیت های صاحب سبک که نوع نگرششان به هر پدیده ای برایم کنجکاوبرانگیز است🙂🙄سومین مرور برای روز ملی سینما...
خیلی بد. مانی حقیقی فقط چاپلوسی می کند و مهرجویی هم قربان خودش می رود.نه گفتگوی هیجان انگیزی است نه چیز تازه ای از آثار مهرجویی به ما می گوید. یک دورهمی را کتاب و با آن کاسبی می کنند.
مهمترین نکتهای که راجع به کتاب به چشم میآید و کمی آزاردهنده است، مانی حقیقی به عنوان یک پرسندهی خنثا است. گفتوگو صرفن براساس تعریف و تمجید از مهرجویی پیش میرود و هیچ چالش و بحثی در کار نیست، بهجز تعریف از فیلمهای مهرجویی. مثلن یک جایی میپرسد تا به حال شده منتقدی نکتهای راجع به فیلمتان بگوید و در آثار بعدیتان اثرِ این نکته را ببینیم. مهرجویی جواب میدهد که خیر و مطلقن پیش نیامده. حقیقی اصرار میکند اصلن حتا یک بار هم در این چهل سال پیش نیامده؟!! مهرجویی دوباره میگوید خیر! بعد او از حقیقی میپرسد که آیا برای خودت همچین چیزی پیش آمده و حقیقی در جواب میگوید نه تا الان پیش نیامده است! یا حرفها و تمجیدهای افسارگسیخته از «سنتوری» و اینکه چطور فلان اصطلاح محاوره و کوچه بازاری را برای فیلمش پیدا کرده، که البته آخر سر معلوم میشود این اصطلاح «دافِ اسمی» را بهرام رادان انتخاب کرده است. جدای از گفتوگو کننده، باقی کتاب خاطرات روزگار کودکی و جوانی مهرجویی در ایران و امریکا و فرانسه و صحبت راجع به پشتصحنه فیلمهایش است. توی این گفتوگوهای بلند، مهرجویی ترکیبی از روشنفکرِ شبهعوامگرایِ فیلمساز است که گاهی اوقات مشکلات سر راه فیلمش را به آهِ بازیگران و «interconnectedness of all things» نسبت میدهد و گاهی راجع به سانسور به شکلی عوامپسند حرف میزند؛ این سانسور زحمات گروه را به هدر میدهد و این سانسور بد است، خوب نیست و... یا تأویل و ربط دادنِ «دختر دایی گمشده» از فیلم اپیزودیک داستانهای جزیره، به آنیما و آنیموسِ یونگ و ... ولی جدای از این حرفها، خواندن خاطرات و عقاید یکی از مهمترین کارگردانهای ایرانی به خودیخود بسیار جذاب است. پر از خاطرات بامزه از شخصیتهای فرهنگی و ادبی این مملکت. و در نهایت اینکه، کتاب براساس فیلمها فصلبندی شده است و در پایان هر فصل تعدادی عکس مربوط به آن فیلم و آن دوره هست (البته برای هامون هیچ عکسی از خسرو شکیبایی نگذاشتهاند!). در پایان کتاب هم تعدادی عکس از کودکی تا دوران پیری مهرجویی میبینیم.
از بخشهای جالب کتاب: «زرین دست هم همان کله ی سحر چک را برگشت زده بود! حالا ما سر صحنه منتظریم فیلمبردار بیاید پلانها را بگیریم. بالاخره معلوم شد رفته بانک، آن هم با سینه موبیل! یک هو دیدیم سینه موبیل از آن سر خیابان پیدایش شد و زرین دست سرش را آورده بیرون و دارد داد می زند-در اصفهان!- می گوید ای شریفی (شریفی نیا) ناکس! چکت رو برگشت زدم! پدرت رو درمی آورم!»-ص ۱۹۴ و«عاقبت انگار خانم آدینه قرارداد را سفید امضا می کنند، ولی به این شرط که غذا بهشان کباب کوبیده ندهند، برای همین هم سر آن فیلم همیشه دو سه جور غذا داشتیم، که یک وقت چلوکباب کوبیده نرود جلوی خانم آدینه و قرارداد به هم بخورد! ولی در نهایت خانم آدینه شاکی شده، چون چندباری روی میز جلویش کباب کوبیده دیده و خلاصه کباب و ظرف و گوجه اش را با هم فرستاده روی هوا»-ص۱۹۸
این کتاب را به کسانی که شیفتۀ فیلمهای داریوش مهرجویی هستند پیشنهاد می کنم. این کتاب تلفیق جذابی است از زندگی نامۀ مهرجویی، روابط شخصی او با بازیگران و دست اندر کاران فیلمهایش، دیدگاههای او در مورد فرهنگ ایرانی، پشت صحنه های بعضا ناگفته فیلمهایش، و از همه مهمتر تشریح دیدگاه مهرجویی به مدیوم فیلم و سبک فیلمسازی اش.