What do you think?


زنده باد مرگ
شخصیت اصلی داستان سید حسین، یک نوجوان است که به شوق مبارزه به جبهه میرود. او با چالشها و سختیهای جنگ روبرو میشود و در این مسیر با موضوعاتی مثل فداکاری، مرگ و رفاقت دست و پنجه نرم میکند
چاپ اول ۱۳۶۲
چاپ اول ۱۳۶۲
277 pages, Paperback
First published April 1, 1983
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
November 6, 2025
2.75
.اولینها ارزشمندند. جدای از اینکه خوب یا بد باشند و یا حتی اگر ایدهآل نباشند. این کتاب، اولین رمانی است که به داستانی در دل وقایع انقلاب 57 میپردازه. بار اول سال 62 چاپ میشه و از سوی گروههای مختلف مورد نقد و بیمهری قرار میگیره و تجدید چاپ بعدیش مربوط میشه به سال 69. از اون موقع دیگه این کتاب چاپ نمیشه تا تابستان امسال که نشر وال کتاب رو بعد از چند دهه چاپ کرد. این کتاب در طی این سالها توسط نویسنده بازنویسی شده و این نسخه با نسخ قبلی خودش تفاوت داره. در دنباله این کتاب هم سه جلد دیگه نویسنده نوشته و به مرور چاپ خواهند شد. این نکته رو هم بگم که این اولین رمان ایرانی است که نشر وال چاپ کرده. این اطلاعاتی که اینجا نوشتم رو خانم صدرنیا همسر مرحوم ایرانی نویسنده کتاب در مقدمه کتاب ذکر کردند..
. این چیزی که در معرفی این کتاب در گودریدز نوشته شده که داستان در مورد شخصی است به نام سیدحسین که میره جبهه، کاملا غلطه و مربوط به کتاب دیگهایست که اشتباه اینجا نوشته شده. ای کاش کتابداران محترم این متن رو تغییر بدند که باعث گمراهی کسی نشه. همانطور که بالا هم گفتم داستان این کتاب مربوط به اتفاقاتی است که در دل انقلاب 57 رخ میده و اساسا ارتباطی به زمان جنگ نداره.
. داستان زندگی چند شخصیت از قشرهای مختلف اعم از ساواکی،نویسنده،گروه های سیاسی انقلابی رو روایت میکنه که محوریت اون معطوف میشه به نویسنده ای معروف به نام محمد زمانی که روزگاری زندانی بوده و حالا آزاد شده. محمد نویسنده شناخته شده و محترمی است. دکتر محمودی مامور ساواک برای یک ماموریت جدید با محمد قرار ملاقات میذاره و بعد از چند جلسه درخواستش رو به محمد اعلام میکنه. درخواستی که منجر به یک تشویش و ناآرامی شدید درونی میشه. محمد سر یک دوراهی بسیار سخت قرار میگیره و باید تصمیم بگیره. در خلال داستان سایر شخصیت ها کم کم به داستان اضافه میشند و ما با اونها آشنا میشیم. اقدس خواهر محمد، نوشین دوست دخترش، دوستان او مثل احمد، جواد و اعضای گروه انقلابی ، سعید ابراهیمی که نقش مهمی در داستان داره و همچنین پوری زن دکتر محمودی از جمله شخصیت های مهم و تاثیرگذار داستان هستند. نثر مرحوم ایرانی بسیار روان و ساده بود و داستان از ریتم بسیار مناسبی برخوردار بود. این ضرباهنگ بالای داستان رو که لطمه ای هم به روند پیشبرد ماجرا نزده بود رو دوست داشتم. بحث هایی که بین شخصیت ها به ویژه گروه انقلابی شکل میگرفت مباحث خوب و ملموسی بود. در واقع اون چیزی بود که باید میبود. اونجایی که قرار بود از درونیات شخصیت حرف زده بشه و سختی تصمیم محمد رو نشون بده،نویسنده خوب کار کرده بود و ما با دشواری تصمیم محمد همراه میشیم. حال و هوای روزها و هفته های منتهی به انقلاب 57 در داستان به خوبی منعکس شده بود و توصیفات خوبی از تظاهرات به مخاطب داده شده بود. اما به نظر من داستان از یک مساله مهم رنج میبرد و اون هم عدم منطق در برخی روایات ماجرا است که در ادامه بهشون اشاره میکنم.
. ادامه متن حاوی اسپویل قسمتهای مهمی از داستان است:
در باب عدم منطق درست و حسابی دو نمونه رو عرض میکنم:
.سعید ابراهیمی نامی از دست مامور ساواک،دکتر محمودی فرار میکنه. پوری زن دکتر محمودی این رو به عنوان چماقی به سر دکتر محمودی میکوبونه و مدام تحقیرش میکنه. در ادامه هم که دکتر محمودی قصد داره به کمک محمد زمانی، ابراهیمی رو دستگیر کنه، همچنان طعنه های بی پایان همسرش به او روانه میشه.سوالی که پیش میاد اینه که چرا؟ چرا این همه طعنه و شماتت؟ اصلا خیلی اوقات همسران کارمندان نهادهای امنیتی چه قبل و چه بعد انقلاب شغل همسرشون رو به درستی نمیدونند چه برسه اینکه بخوان یک مساله کاری رو به عنوان وسیله ای برای تحقیر همسرشون استفاده کنند. خب میخوای بگی که پوری زنی بوده که موقعیت کاری همسرش براش خیلی مهم بوده و این ضعف او در بازداشت سعید ابراهیمی باعث ناراحتیش شده.بسیار خب! اما نویسنده از یک باید مهم چشم پوشی کرده و اون هم پرداخت و عمق دادن به شخصیت پوری است. من باید در داستان پوری رو یک زن متفاوت با هم عصران خودش ببینم. تعارف که نداریم قبل از انقلاب خیلی ازدواج ها اونطور که نبوده آشنایی خاصی قبلش رخ داده باشه. اگر پوری قصه ما اینقدر متفاوت بوده که همسرش رو بر اساس موقعیت شغلی انتخاب کرده من در طول داستان باید این متفاوت بودن پوری رو میدیدم که ندیدم. متوجهم که نویسنده قصد داشته به شخصیت ساواکی داستانش عمق بده، میخواسته سعید ابراهیمی رو برای مخاطب مهم کنه تا روند داستان اهمیت داشته باشه، هر دوی این موضوع هم موضوعات ارزشمند و مهمی است اما نویسنده سطحی ترین روش ممکن این کار رو کرده.
. مساله دوم برمیگرده به تصمیم انتهایی داستان محمد زمانی. محمد تصمیم میگیره با سعید ابراهیمی قرار بذاره و به حرف و پیشنهاد دکتر محمودی گوش کنه اما با خودش اینطور حساب میکنه که وقتی این دو هم رو ببینند،سعید ابراهیمی، دکتر محمودی رو میکشه! چه طور همچین محاسبه احمقانه ای میکنه؟! اتفاقی که میفته کاملا خلاف این هست و در دیدار این دو، مامور ساواک یعنی دکتر محمودی،سعید رو به قتل میرسونه که کاملا هم قابل پیشبینی بود.یعنی چی که بدون اینکه به سعید ابراهیمی پیغامی بده که این کار رو بکن،حدس زده که این اتفاق رخ میده و در نهایت هم خلافش رخ داد! آیا نویسنده برای کشتن سعید ابراهیمی نمیتونست یک روش دیگه ای رو انتخاب کنه؟ به باور من تصمیم انتهایی محمد زمانی و اتفاقی که افتاد بسیار بی منطق بود و تنها منطقی که وجود داشت این بود که نویسنده دلش میخواست پایان داستانش به این شکل باشه!
پایان اسپویل
در نهایت زنده باد مرگ رو باید داستانی دونست که اگر نویسنده به منطق روایی توجه بیشتری میکرد نتیجه کار برای لااقل شخص من خواندنی تر از آب در میامد. مقایسه این اثر 380 صفحه ای با اثر 1300 صفحه ای رضا براهنی یعنی رازهای سرزمین من اساسا کار درستی نیست اما با توجه به اینکه در هر دو داستان ما با ماجراهایی برمیخوریم که در دل انقلاب 57 رخ میدند و شباهت کلی از این نظر وجود داره،رازهای سرزمین من براهنی برای من بسیار ارزشمندتر از این رمان حساب میشه.
.اولینها ارزشمندند. جدای از اینکه خوب یا بد باشند و یا حتی اگر ایدهآل نباشند. این کتاب، اولین رمانی است که به داستانی در دل وقایع انقلاب 57 میپردازه. بار اول سال 62 چاپ میشه و از سوی گروههای مختلف مورد نقد و بیمهری قرار میگیره و تجدید چاپ بعدیش مربوط میشه به سال 69. از اون موقع دیگه این کتاب چاپ نمیشه تا تابستان امسال که نشر وال کتاب رو بعد از چند دهه چاپ کرد. این کتاب در طی این سالها توسط نویسنده بازنویسی شده و این نسخه با نسخ قبلی خودش تفاوت داره. در دنباله این کتاب هم سه جلد دیگه نویسنده نوشته و به مرور چاپ خواهند شد. این نکته رو هم بگم که این اولین رمان ایرانی است که نشر وال چاپ کرده. این اطلاعاتی که اینجا نوشتم رو خانم صدرنیا همسر مرحوم ایرانی نویسنده کتاب در مقدمه کتاب ذکر کردند..
. این چیزی که در معرفی این کتاب در گودریدز نوشته شده که داستان در مورد شخصی است به نام سیدحسین که میره جبهه، کاملا غلطه و مربوط به کتاب دیگهایست که اشتباه اینجا نوشته شده. ای کاش کتابداران محترم این متن رو تغییر بدند که باعث گمراهی کسی نشه. همانطور که بالا هم گفتم داستان این کتاب مربوط به اتفاقاتی است که در دل انقلاب 57 رخ میده و اساسا ارتباطی به زمان جنگ نداره.
. داستان زندگی چند شخصیت از قشرهای مختلف اعم از ساواکی،نویسنده،گروه های سیاسی انقلابی رو روایت میکنه که محوریت اون معطوف میشه به نویسنده ای معروف به نام محمد زمانی که روزگاری زندانی بوده و حالا آزاد شده. محمد نویسنده شناخته شده و محترمی است. دکتر محمودی مامور ساواک برای یک ماموریت جدید با محمد قرار ملاقات میذاره و بعد از چند جلسه درخواستش رو به محمد اعلام میکنه. درخواستی که منجر به یک تشویش و ناآرامی شدید درونی میشه. محمد سر یک دوراهی بسیار سخت قرار میگیره و باید تصمیم بگیره. در خلال داستان سایر شخصیت ها کم کم به داستان اضافه میشند و ما با اونها آشنا میشیم. اقدس خواهر محمد، نوشین دوست دخترش، دوستان او مثل احمد، جواد و اعضای گروه انقلابی ، سعید ابراهیمی که نقش مهمی در داستان داره و همچنین پوری زن دکتر محمودی از جمله شخصیت های مهم و تاثیرگذار داستان هستند. نثر مرحوم ایرانی بسیار روان و ساده بود و داستان از ریتم بسیار مناسبی برخوردار بود. این ضرباهنگ بالای داستان رو که لطمه ای هم به روند پیشبرد ماجرا نزده بود رو دوست داشتم. بحث هایی که بین شخصیت ها به ویژه گروه انقلابی شکل میگرفت مباحث خوب و ملموسی بود. در واقع اون چیزی بود که باید میبود. اونجایی که قرار بود از درونیات شخصیت حرف زده بشه و سختی تصمیم محمد رو نشون بده،نویسنده خوب کار کرده بود و ما با دشواری تصمیم محمد همراه میشیم. حال و هوای روزها و هفته های منتهی به انقلاب 57 در داستان به خوبی منعکس شده بود و توصیفات خوبی از تظاهرات به مخاطب داده شده بود. اما به نظر من داستان از یک مساله مهم رنج میبرد و اون هم عدم منطق در برخی روایات ماجرا است که در ادامه بهشون اشاره میکنم.
. ادامه متن حاوی اسپویل قسمتهای مهمی از داستان است:
در باب عدم منطق درست و حسابی دو نمونه رو عرض میکنم:
.سعید ابراهیمی نامی از دست مامور ساواک،دکتر محمودی فرار میکنه. پوری زن دکتر محمودی این رو به عنوان چماقی به سر دکتر محمودی میکوبونه و مدام تحقیرش میکنه. در ادامه هم که دکتر محمودی قصد داره به کمک محمد زمانی، ابراهیمی رو دستگیر کنه، همچنان طعنه های بی پایان همسرش به او روانه میشه.سوالی که پیش میاد اینه که چرا؟ چرا این همه طعنه و شماتت؟ اصلا خیلی اوقات همسران کارمندان نهادهای امنیتی چه قبل و چه بعد انقلاب شغل همسرشون رو به درستی نمیدونند چه برسه اینکه بخوان یک مساله کاری رو به عنوان وسیله ای برای تحقیر همسرشون استفاده کنند. خب میخوای بگی که پوری زنی بوده که موقعیت کاری همسرش براش خیلی مهم بوده و این ضعف او در بازداشت سعید ابراهیمی باعث ناراحتیش شده.بسیار خب! اما نویسنده از یک باید مهم چشم پوشی کرده و اون هم پرداخت و عمق دادن به شخصیت پوری است. من باید در داستان پوری رو یک زن متفاوت با هم عصران خودش ببینم. تعارف که نداریم قبل از انقلاب خیلی ازدواج ها اونطور که نبوده آشنایی خاصی قبلش رخ داده باشه. اگر پوری قصه ما اینقدر متفاوت بوده که همسرش رو بر اساس موقعیت شغلی انتخاب کرده من در طول داستان باید این متفاوت بودن پوری رو میدیدم که ندیدم. متوجهم که نویسنده قصد داشته به شخصیت ساواکی داستانش عمق بده، میخواسته سعید ابراهیمی رو برای مخاطب مهم کنه تا روند داستان اهمیت داشته باشه، هر دوی این موضوع هم موضوعات ارزشمند و مهمی است اما نویسنده سطحی ترین روش ممکن این کار رو کرده.
. مساله دوم برمیگرده به تصمیم انتهایی داستان محمد زمانی. محمد تصمیم میگیره با سعید ابراهیمی قرار بذاره و به حرف و پیشنهاد دکتر محمودی گوش کنه اما با خودش اینطور حساب میکنه که وقتی این دو هم رو ببینند،سعید ابراهیمی، دکتر محمودی رو میکشه! چه طور همچین محاسبه احمقانه ای میکنه؟! اتفاقی که میفته کاملا خلاف این هست و در دیدار این دو، مامور ساواک یعنی دکتر محمودی،سعید رو به قتل میرسونه که کاملا هم قابل پیشبینی بود.یعنی چی که بدون اینکه به سعید ابراهیمی پیغامی بده که این کار رو بکن،حدس زده که این اتفاق رخ میده و در نهایت هم خلافش رخ داد! آیا نویسنده برای کشتن سعید ابراهیمی نمیتونست یک روش دیگه ای رو انتخاب کنه؟ به باور من تصمیم انتهایی محمد زمانی و اتفاقی که افتاد بسیار بی منطق بود و تنها منطقی که وجود داشت این بود که نویسنده دلش میخواست پایان داستانش به این شکل باشه!
پایان اسپویل
در نهایت زنده باد مرگ رو باید داستانی دونست که اگر نویسنده به منطق روایی توجه بیشتری میکرد نتیجه کار برای لااقل شخص من خواندنی تر از آب در میامد. مقایسه این اثر 380 صفحه ای با اثر 1300 صفحه ای رضا براهنی یعنی رازهای سرزمین من اساسا کار درستی نیست اما با توجه به اینکه در هر دو داستان ما با ماجراهایی برمیخوریم که در دل انقلاب 57 رخ میدند و شباهت کلی از این نظر وجود داره،رازهای سرزمین من براهنی برای من بسیار ارزشمندتر از این رمان حساب میشه.
August 1, 2025
خواندن این کتاب دو چیز را در من تغییر داد: اول اینکه فکر میکردم همه نظرات و تئوریهایی که امروز درباره اتفاقات ۵۷ داریم حاصل تفکرات و تاملات ما در این ۴۷ سال است و مردم در آن زمان این چیزها را نمیدانستهاند و اشتباه کردهاند؛ دوم اینکه این تباهی و فسادی که الان در جامعه و میان مردم میبینیم حاصل کژرویهای این ۴۷ سال است و مردم آن زمان صاف و سادهدل بودهاند؛ گویا اینطور نبوده و مردم آن زمان از هیچ لحاظ دست کمی از الآن نداشتهاند؛ بلکه این اشتباه گریزناپذیر بوده و مردم آگاهانه آن را به دست خودشان مرتکب شدهاند، چون جور دیگری نمیشد که بشود.
بخوانیدش، خالی از لطف نیست. هر یک از شخصیتهای این کتاب ما را به خودمان مینمایاند، آدمهایی ذوبشده، واله و شیفته، هیجانی، عنان از کف داده، بیاراده، خودنما، خودخواه، توجیهگر و بعضا بیاخلاق!
بخوانیدش، خالی از لطف نیست. هر یک از شخصیتهای این کتاب ما را به خودمان مینمایاند، آدمهایی ذوبشده، واله و شیفته، هیجانی، عنان از کف داده، بیاراده، خودنما، خودخواه، توجیهگر و بعضا بیاخلاق!
February 17, 2026
رمان زنده باد مرگ مربوط به اتفاقات سال ۵۷ است که از دیدگاه چند شخصیت مختلف که جایگاه اجتماعی متفاوتی نسبت به هم دارند روایت می شود رمان به نظر من ارزش خواندن دارد و من از نثر روان و خوش خوان و منظم آن لذت بردم اما پایان بندی آن برایم اصلا قابل درک نبود.
خطر اسپویل در مورد پایان بندی⭕️
هر چقدر که به آخر داستان نزدیک می شدیم من بیشتر مطمئن می شدم که احتمالا پرونده ی جاسوسی زمانی برای دکتر محمودی کنسل می شود ، دلیل آن هم خیلی ساده بود وقتی شاه رفته خیلی از مسئولین و سرهنگ ها و وزرا از ایران فرار کردند چرا باید زمانی کماکان از تهدید ها و حتی خود دکتر محمودی بترسه وقتی که داره میبینه که حکومت و نظام داره تغییر می کنه وقتی که احتمال این وجود داره تا چند وقته دیگه دکتر محمودی هم از ایران فرار کنه و بره و این پایان بندی در کل برام قانع کننده نبود جوری که اگر نویسنده این داستان یعنی آقای ایرانی در قید حیات بودند من متصور می شدم که شاید شرط ارشاد برای چاپ کتاب این پایان بندی هستش ( یعنی کشته شدن ابراهیمی به دست ساواک هستش) .
خطر اسپویل در مورد پایان بندی⭕️
هر چقدر که به آخر داستان نزدیک می شدیم من بیشتر مطمئن می شدم که احتمالا پرونده ی جاسوسی زمانی برای دکتر محمودی کنسل می شود ، دلیل آن هم خیلی ساده بود وقتی شاه رفته خیلی از مسئولین و سرهنگ ها و وزرا از ایران فرار کردند چرا باید زمانی کماکان از تهدید ها و حتی خود دکتر محمودی بترسه وقتی که داره میبینه که حکومت و نظام داره تغییر می کنه وقتی که احتمال این وجود داره تا چند وقته دیگه دکتر محمودی هم از ایران فرار کنه و بره و این پایان بندی در کل برام قانع کننده نبود جوری که اگر نویسنده این داستان یعنی آقای ایرانی در قید حیات بودند من متصور می شدم که شاید شرط ارشاد برای چاپ کتاب این پایان بندی هستش ( یعنی کشته شدن ابراهیمی به دست ساواک هستش) .
August 13, 2026
ت. ش: ۱۱ / ۵ / ۱۴۰۵
ت. پ: ۲۲ / ۵ / ۱۴۰۵
ت. پ: ۲۲ / ۵ / ۱۴۰۵
Displaying 1 - 4 of 4 reviews




