اشرف (زهرا) پهلوی (1298-1394) سومین دختر (بدون شمارش صدیقه پهلوی) و خواهر دوقلوی محمدرضا پهلوی است که از همان آغاز از بیتوجهی و بیمهری مادرش میگوید. پیش از او رضاخان دو دختر دیگر دارد، «همدمالسلطنه» و «شمس (خدیجه)» و چشم به راه پسری ست که انگار پسرها چه گلی به سر پدرمادرها میزنند! آنها محمدرضا را که بیرون آوردند چند ساعت بعد فهمیدند که یک بچهی دیگر هم در شکم مادر هست! انگار پسرخواهی کورشان کرده و دیگر دختر نمیخواستهاند! سهم اشرف از کودکی تنهایی و بیمهری مادر است والبته همبازی برادر دوقلو بودن!
او در سفری که با مادرش برای دیدن محمدرضا به سوئیس میرود در تلگرافی از پدرش میخواهد که در آنجا بماند و درس بخواند ولی گویا رضاشاه آن زمان باوری به درس خواندن دخترش ندارد و به نظرش این غلطها به دخترها نیامدهاست! داستان پرماجرایی هم از سفر رفت و برگشتش به آفریقای جنوبی برای دیدار با پدر میگوید که بهراستی سفر پرماجرایی ست! از نقشهی فرارش با هوشنگ تیمورتاش که شاه نگذاشت و همچنین علاقهی ملک فاروق به خودش میگوید.
در این بهراستی سخنرانی هر کس که با سرسپردگی در مسند کار بوده، کوچکترین ویژگی بدی نداشتهاست، همگی پاک و مهربان و میهنپرست هستند ولی مخالفان شاه همگی دشمن ایران و ایرانی و توطئهگر و...! وارونهی نظر اشرف که گمان میکند جز کمونیسم و سلطنت شق سومی برای آیندهی ایران نیست، من گمان میکنم هیچکدام از این دو گزینه نه تنها در جامعهی ایران پایگاه مردمی ندارد بلکه تاکنون جنگهای این دو گروه در خارج از کشور انقلاب را با دیرکرد روبهرو کردهاست. میتوان گفت این خانواده هرگز نتوانست و نمیتواند واقعبین باشد و بیطرفانه انقلاب را بررسی کند.
گفتوگو به نسبت دو گفتوگوی غلامرضا و محمودرضا مفصلتر است و جزئیات بیشتری هم دارد. در این گفتوگو از ازدواج محمدرضا و فوزیه و ثریا، زندگی رضاشاه در تبعید، کودتا، آستانهی انقلاب 57، زندگی در خارج از کشور و... هم سخن به میان میآید. در این گفتوگو اشرف 63 سال دارد ولی گویا پیرزنی 90 ساله سخن میگوید، بس که نافهمیدنی حرف میزند. این تنها گفتوگویی بود که بیش از نیم ساعتش را نتوانستم بشنوم و تنها از روی فایل پیدیاف خواندم و به همین دلیل خواندنش طولانی شد.