پیام اصلی این کتاب،به رغم آسان فهمی اش،ریشه های تاریخی و تجربی معتبری دارد.فعالیت تولیدگر بشر _ نیروی کارش _ تنها شیوه ای است که به منابع حاصل از محیط طبیعی ارزش می فزاید.پیشرفت دانش بشری،به ویژه یادگیری استفاده از ابزار در انجام کارها،موجب افزایش قابلیت تولید نیروی کار می شود.اما مالکیت صرف این ابزارها به خودی خود قابلیت تولید ندارد و فقط یک موقعیت اجتماعی محسوب می شود.
پیام اصلی این کتاب، به رغم آسان فهمیاش، ریشههای تاریخی و تجربی معتبری دارد. فعالیت تولیدگر بشر تنها شیوهای است که به منابع حاصل از محیط طبیعی «ارزش» میافزاید. پیشرفت دانش بشری٬ به ویژه یادگیری استفاده از ابزار در انجام کارها٬ موجب افزایش قابلیت تولید نیروی کار میشود. اما مالکیت صرف این ابزارها به خودی خود قابلیت تولید ندارد و فقط یک موقعیت اجتماعی محسوب میشود.
ما انسانها٬ در کنار هم٬ این ظرفیت و توان را داریم که حتی بیش از نیازهای ضروری تمام ساکنان کره زمین کالا و خدمات تولید میکنیم و موجبات مشارکت اقتصادی٬ اجتماعی و فرهنگی همگان را فراهم آوریم. اقتصاد عرف پرست (اُرتُدُکس) تکیه بر اسطورهی «کمیابی منابع طبیعی» دارد. اگر چه این اعتقاد در خدمت اهداف ایدئولوژیک به خوبی عمل میکند اما در واقعیت قادر به توضیح اوضاع جهان نیست. علت مشقت و سختی هر روزهی بشر کمیابی منابع نیست بلکه نتیجه ناکامی اجتماعی ما در سازماندهی «کار» به صورتیست که تمام نیازهای بشری (و نه فقط سود خصوصی!) را برآورده سازد.
این کتاب نوشته جیم استنفورد هست که توسط مریم بیرمی ترجمه شده و انتشارات پژواک هم زحمت چاپش رو کشیده.