Jump to ratings and reviews
Rate this book

آسمان، کیپ ابر

Rate this book
محمود گفت دلم تنگ می شود، هنوز هم بعد از این همه سال گاهی صدایم می کند بیشتر بین خواب و بیداری، یا وقتی جایی هستم غریب و ناآشنا. وقتی باران های طولانی می بارد صدایم می کند. صدایش مدام دور و برم است. هنوز هم گاهی دلم می خواهد تلفن را بردارم و شماره اش را بگیرم و او گوشی را بردارد و بگوید «الو» من سلام کند و او بگوید «محمود جان!»

130 pages, Paperback

First published January 1, 2013

1 person is currently reading
36 people want to read

About the author

محمود حسینی‌زاد

35 books78 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (6%)
4 stars
18 (22%)
3 stars
34 (41%)
2 stars
15 (18%)
1 star
9 (11%)
Displaying 1 - 10 of 10 reviews
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews80 followers
September 24, 2019
.داستانی ترین نوشته های این مجموعه، رضا که رفت، روزهای پیش رو، در که آمد.
بقیه ی داستان ها بیشتر گزارش موقعیت های خانوادگی و انگار ترجمه شده از وضعیتی موجز باشند.
.
داستان رضا که رفت در موقعیت یک مهمانی شلوغ و حضور رضا به عنوان مهندسی که می خواهد نویسنده هم باشد.
.
داستان " درد که امد." داستان موقعیت
.
Profile Image for Eshraq.
216 reviews23 followers
December 4, 2020
آسمان, کیپ ابر رو نگه داشتم تو روزایی بخونم که آسمان همینجور باشه.
روایت‌هایی که به راحتی حس میشن، میتونید بشینید یه گوشه رو مبل یا عقب ماشین و همراه شخصیت‌های داستان‌ها باشید. حضور پیدا کنید تو هر روایت بدون اینکه متوجه حضورتون بشن.
لذت بردم.
Profile Image for VoHooman .
45 reviews13 followers
January 5, 2020
«آسمان، کیپ ابر» از دیدگاه من روایتی فوق‌العاده شخصی از زندگی نویسنده این مجموعه است. کتاب از چندین داستان کوتاه تشکیل شده که همگی درون مایه‌ای مشترک دارند: درد مشترک، حسرت.
Profile Image for Masih Reyhani.
282 reviews12 followers
November 15, 2021
توصیف‌ها مثل دیگر آثار حسینی‌زاد به طرز غریبی زیبا هستند. دو داستان آخر کتاب را خیلی دوست داشتم. «مثلا سنگی سفید و مرمر» و «پرسه با چشم‌های نمناک».
Profile Image for Amene.
824 reviews84 followers
March 23, 2014
قبلا يك داستان از همين مجموعه درهمشهري داستان خوانده بود،به نظرم تمام آنچه روايت شده بود سرشار از زندگي محض و مشاهده گري نويسنده بود.
روان،شيوا و ساده،كه بسيار از خواندنش لذت بردم.
ضمنا بايد بگم كه اين مجموعه به انتخاب شوراي مجله تجربه كهمورد نظرسنجي قرار گرفتند؛به عنوان مجموعه داستان كوتاه سال ٩٢انتخاب شده است.
Profile Image for Mohammad Sadegh Rasooli.
558 reviews41 followers
August 5, 2016
روایت‌گری جذاب و دغدغه‌های جالب نویسنده برای این که یک داستان جذاب بشود کافی نیست. حرف‌ها گاهی آنقدر مبهم می‌شوند که رنگ تجربیات شخصی نویسنده را می‌گیرند که شاید خواننده نتواند آن را خوب دریابد.

به هر حال، حداقل داستان اول کتاب در مورد رابطهٔ عاطفی محمود و مادرش حتی پس از رفتن مادر، خیلی خوب از آب درآمده است.
Profile Image for Tahereh.
72 reviews39 followers
September 19, 2013
سایه ها که کم کم شکل می گیرند،آن لحظه می رسد که لحاف را روی سر بکشد و نفس آرام،و آن گاه پرسه ای بزند در دنیای خودش،گاه با نمی در چشم ها.
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews883 followers
Read
May 9, 2016
روزی یکی دو ساعت توی تاکسی می نشستیم و می رفتیم این ور اون ور. بعضی وقت ها روزی دوبار. التهاب داشتم،عجیب غریب. زن ندیده نبودم. فراوان دیده بودم. اما همه شون همیشه برام زن بودن نه چیز دیگه ای. یه بار بیست و یکی دو ساله که بودم یه زنی گرفتارم کرد. خیلی. چندسالی از من بزرگتر بود. مادرم نمی خواست. گفتم چشم و نگرفتمش. خیلی سوختم. بعد مادرم همین زنم رو برام پیدا کرد. دیدم چه ایرادی می تونم بگیرم؟ هیچی. عروسی کردم.بعد هم که باید خونه می خریدم. باید زندگی درست می کردم. باید بچه دار می شدم. باید کار می کردم. کار می کردم. باید کار می کردم و روزها رو می گذروندم. سال ها بود یه چیزایی یادم رفته بود.
دلارام که پا به زندگیم گذشت، باز هم مثل خر کار می کردم، اما یه جور دیگه بود. مثل سگ می دویدم، اما یه دلخوشی داشتم. با مسافرا می گفتم می خندیدم. توی خونه به بچه ها بیشتر می رسیدم. شبا زودتر می رفتم خونه. چندبار هم بردم شون بیرون.نمی خواستم از اونا چیزی کم بذارم.تازه انگار بیشتر هم دوست شون داشتم. زنم رو هم.

از داستان روزهای پیش رو
Profile Image for Saeed abedi.
312 reviews10 followers
July 11, 2024
داستان ها البته بسیار جذابند اما کیفیت همسان ندارند
داستان های «هنوز شام نخورده بودند » و ،« یک تکه سنگ سفید و مرمر » برایم بهترین های این مجموعه بودند اولی بخاطر نگاه خاص سینمایی به دنیای ایناریتو و دومی بخاطر تغییر زاویه دید و راوی چه خوب که مترجمی داریم که اینقدر خوب قصه هم میگوید به چنین مترجمانی خیلی راحت تر میشود اعتماد کرد
Profile Image for Parisa.
283 reviews
October 5, 2025
داستان های کوتاه، بعضی خیلی نامفهوم
بعضی روایت خوبی در شروع دارند ولی همگی بی پایان و باز!
Displaying 1 - 10 of 10 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.