A short, unforgettable masterwork by one of Colombia’s most influential living novelists. Way Far Away is the Colombian master Evelio Rosero’s ninth novel and has been billed by his Spanish publisher as “one of the most important Colombian works of fiction written in the past two decades.” In search of his missing granddaughter Rosaura, an old man named Jeremías Andrade arrives in a town strewn with dead mice and overflowing with mist and fog. The owner of a rotten hotel and the dwarf who always accompanies her; children who play with sinister soccer balls and observe life from the ruined rooftops; an albino named Bonifacio who appears and disappears like a ghost; the cart driver whose only task is to pick up the mice piling up night after night; the charitable nuns in a nearby convent ― these are the characters that converge in a vigil turned nightmare. Jeremías’s wanderings reveal a haunting truth, and a possibility of reunion in a place where all is lost, a forever-gaping abyss.
Evelio Rosero Diago was born in Bogotá, Colombia, on March 20, 1958. He is a Colombian writer and journalist, who reached international acclaim after winning in 2006 the prestigious Tusquets Prize.
Evelio Rosero studied primary school in Colombia’s southern city of Pasto, and high school in Bogotá, where he later attended Universidad Externado de Colombia obtaining a degree in Journalism. When he was 21, he won Colombia’s Premio Nacional de Cuento del Quindío 1979 (National Short Story Award of Quindío), for his piece Ausentes (The Departed) that was published by Instituto Colombiano de Cultura in the book 17 Cuentos colombianos (17 Colombian Short Stories). In 1982 he was awarded with the Premio Iberoamericano de Libro de Cuentos Netzahualcóyotl, in Mexico City for his earlier stories, and that same year, a novella under the title Papá es santo y sabio (Dad is holy and wise) won Spain’s Premio Internacional de Novela Breve Valencia. After these early successess, Rosero fled to Europe and lived first in Paris and later in Barcelona.
His first novel in 1984 was Mateo Solo (Mateo Alone), which began his trilogy known as Primera Vez (First Time). Mateo Solo is a story about a child confined in his own home. Mateo knows about the outside world for what he sees through the windows. It is a novel of dazzling confinement, where sight is the main character: his sister, his aunt, his nanny all play their own game while allowing Mateo to keep his hope for identity in plotting his own escape.
With his second book in 1986, Juliana los mira (Juliana is watching), Evelio Rosero was translated into Swedish, Norwegian, Danish and German to great acclaim. Once again, the visual experience of a child, this time a girl, builds the world of grownups and family, unveiling all the brutality and meanness of adults as seen with her ingenuousness. Juliana’s world is her own house and family. As Juliana watches her parents and relatives, she builds them. Her sight alters objects as she contemplates them. This was the first book where Rosero involved other themes from Colombia’s tragical reality such as kidnapping, presented here as a permanent threat that in the end justifies Juliana’s own confinement.
In 1988, El Incendiado (The Burning Man) was published. With this book, Rosero obtained a Proartes bachelor in Colombia and won in 1992 the II Premio Pedro Gómez Valderrama for the most outstanding book written between 1988 and 1992. The novel tells the stories of a group of teenagers from a famous school in Bogotá, Colegio Agustiniano Norte, denouncing the education taught by the priest headmasters as “fool, arcaic, troglodite and morbid”.
To date, he has written nine novels, beginning with Señor que no conoce luna in 1992 and Cuchilla in 2000 which won a Norma-Fundalectura prize. Plutón (Pluto) published also in 2000, Los almuerzos (The lunches) in 2001, Juega el amor in 2002 and Los Ejércitos, which won in 2006 the prestigious 2nd Premio Tusquets Editores de Novela and also won in 2009 the prestigious Independent Foreign Fiction Prize organized by the British newspaper The Independent.
Evelio Rosero currently lives in Bogotá. In 2006 he won Colombia’s Premio Nacional de Literatura (National Literature Prize) awarded in recognition of a life in letters by the Ministry of Culture. His work has been translated into a dozen European languages.
دور و دورتر کتابی است از اولیو روسرو ، نویسنده و روزنامه نگار کلمبیایی . کتاب او رمانیست کوتاه، تاریک و استعاری که بیشتر از آنکه داستانی داشته باشد ، جهانی ساخته ،جهانی پر از ، تعفن، و موجوداتی که گویی از دل کابوس بیرون آمدهاند. در این جهان، موشها همهجا هستند؛ در هتل، خیابان و حتی ذهن شخصیتها. آنها شاید نماد فساد و فروپاشیاند، نشانههایی از جامعهای که از درون پوسیده. روسرو داستان پیرمردی را روایت می کند که برای پیدا کردن نوهی گمشدهاش وارد شهری ناشناخته میشود . شهری با هتل هایی قدیمی و فرسوده و افرادی با چهرههایی غریب . شهری در مهی غلیظ فرو رفته و خیابانهایش آکنده از موشهای مرده است . در کنار این موش های مرده ، شخصیتی بیکلام، مرموز و تهدیدآمیز حضور دارد که همیشه در کنار صاحب هتل ، دیگر شخصیت کتاب است . او حرف نمیزند، اما حضورش سنگین است؛ گویی تجسمیست از سکوت و خشونت پنهان. پیرمرد ،کوتوله و موشها، با هم، فضای رمان را میسازند: فضایی که در آن انسان گویی با فروپاشی تدریجی روبهروست ، فضایی که بیشتر به کابوسی میان خواب و بیداری میماند تا واقعیتی روشن. دور و دورتر نه پرسش واضحی دارد ، نه پاسخی و نه داستانی . نویسنده خواننده را میان خواب و بیداری ، حقیقت و رویا و سرگردانی کامل رها کرده ، بیآنکه بداند مقصد کجاست یا اصلاً مقصدی وجود دارد.
این کتاب تنها اثر از این نویسنده و روزنامهنگار کلمبیایی هست که بهفارسی ترجمه شده و امیدوارم آثار بیشتری ترجمه بشه ازش، چون قلم نویسنده رو بیپرده و فضاسازی رو خاص و قوی دیدم.
روسرو در این اثر، یک شهری رو خلق کرده بود، وقتی کتاب رو میخوندی، از خطبهخط کتاب، سرمای شدید، مه غلیظ، خیابانهای مفروش از موشهای مرده، مردمانی بهطرز کاملا عادی عجیب و موذی، توصیههایی که رنگوبوی تهدید داشتن، هتل فرسوده، راهبههای کمحرف ولی مهم، کودکان ترسناک، و مغاک، مغاک، و مغاک!
تو کل کتاب جمله مشهور نیچه تو ذهنم تداعی میشد که میگفت: "اگر مدت طولانی بهمغاک بنگری، مغاک نیز در تو خواهد نگریست!" این اثر بهمعنای واقعی کلمه اثری بود کابوسوار، دائما حس میکردی داری توهم میزنی! بهواقع که مغاکی بود که هر چی بیشتر میخوندی، بیشتز غرق میشدی و بیشتر نمیفهمیدی که داری غرق میشی.
اینجا خلاصه داستان رو میخوام بگم هر چند که عملا خط داستانی خاصی نداشت، بیشتر اثر جالبی بود بهخاطر فضاسازی و قدرت انتقال حسوحال بهخواننده! ولی با این وجود اگه فکر میکنید اسپویل میشید نخونید خلاصه زیر رو:
خرمیاس آندراده، پیرمرد هفتاد سالهای که بهدنبال نوه گمشدهاش بهشهری مخوف و عجیب و غریب وارد میشود. شهری که فضای کابوسواری و آدمهای بهشدت *موبهتنآدمسیخکنندهای* دارد!
وقتی که کتاب رو میخوندم، دو تا کتاب دائما توی ذهنم رژه میرفتن و انگاری در آرشیو ذهنی کتابهام، این سهتا وصل شده بودن بههمدیگه! یکی مرگ بهوقت بهار هست و دیگری پدرو پارامو!
امتیاز من بهاین اثر: ۳ از ۵
"فکر کرد نیازی به یخچال نیست. تمام شهر یخچالی بود که در آن بدنِ همه ساکنان از خودشان سرما متصاعد میکردند، سرما تولید میکردند."
" اونقدر من رو زیاد دیدهن که دیگه اصلا نمیبینندم؛ نه من رو نه موشهایی رو که از زیر کفشهاشون جمع میکنم، اونهم در ازای هیج بهجز خیرخواهیِ خودم، چون وقتی اون لحظه سرنوشتساز از راه برسه، تنها تشکری که از من میشه فقط یکم غذاست."
این اولین مواجهه من با روسرو، نویسنده کلمبیایی بود؛ نویسنده ای که در همین برخورد اول قدرتش را به رخم کشید و مقهورم کرد. روسرو بیتردید استاد ساختن فضاست. او در این رمان نشان داد با چند جمله کوتاه میتواند جهانی اعجاب انگیز خلق کند؛ جهانی وهمانگیز و سورئال که بوی رطوبت و ماندگی میدهد، جهانی که انگار هزار سال است در پستوی زمان جا مانده. اما این توانایی جهانسازی، انگار بنحوی کمی زودتر از آنچه لازم است به اوج میرسد. شهر خیالی کابوسوار ساخته روسرو آنچنان کامل و آماده وارد صحنه میشود که بعدها جایی برای گشودگی بیشتر باقی نمیماند؛ مثل گفتوگویی که در همان چند جمله اول همهچیز را بروز میدهد و ادامهاش فقط به تکرار ضربآهنگ قبلی محدود میشود. پیرمردِ جوینده داستان برای من شخصیتی بود که دوست داشتم بیشتر بشناسمش و بیشتر به درونش راه پیدا کنم. او نشانههایی از اندوهی بزرگ، پیگیری صبورانه و زخمی پنهان داشت که باید بیشتر کاوش میشد اما این نشانهها بیش از آنکه به عمق برسند، در سطح میمانند. حضور او در داستان آرام و بیادعاست، اما گاهی آنقدر آرام که انگار از فاصلهای بعید نگاهش میکنی، نه از کنار. من حس میکردم اگر نویسنده کمی بیشتر اجازه میداد این مرد نفس بکشد، خاطرهای یا لرزشی از درونش را نشان بدهد، ارتباطم با او محکمتر و انسانیتر میشد. نمادهای رمان (موشها، مه، مرغها، هتل فرسوده) هم در ابتدا با تأثیرگذاری قابل توجهی وارد شدند. اما بعد کمکم در یک وضعیت ثابت باقی مانند؛ انگار منتظر بودند معنای تازهای برایشان ساخته شود، اما فرصت یا زمانش پیدا نشد. من گاهی دلم میخواست این استعارهها، همانطور که شهر در ذهنم گسترش پیدا میکرد، لایههای جدیدتری از خودشان نشان دهند و عمق پیدا کنند. کوتاهی رمان هم نتیجه ای دوگانه دارد: از یک طرف باعث میشود کتاب را با تمرکز خوب و یکنفس بخوانی؛ از طرف دیگر، حس میکنی جهان داستان ظرفیت پرداخت بیشتری داشت. نه اینکه ناقص باشد، اما هنوز جای خالی چیزی حس میشود، جایی که میتوانست با کمی تصویرسازی بیشتر، یک گفتوگوی گشاینده، یا یک حرکت ظریف پر شود. اما با همهی اینها، نمیتوانم بگویم دور و دورتر رمانی بیاثر است. اثرش آرام است، مثل چیزی که نمیخواهد تو را تسخیر کند؛ فقط میخواهد همراهت باشد، حتی اگر حرف زیادی هم برای گفتن نداشته باشد. این از آن رمانهاییست که شاید از نظر روایت همیشه در بالاترین نقطه نایستد، اما در فضا و حسوحال، ردی عمیق و طولانی در ذهن میگذارد.
Cold, filled with mice, nuns and an abyss, this book offers a short but atmospheric trip. An old man on a quest in an eerie village; as one can expect, this doesn't end on a positive note The worst journey is the one you never start.
Way Far Away in a sense is less a novel than a series of impressions, featuring Jeremías Andrade, 70 year old. He arrives into a village where mist, trash, dead mice and condors fill the streets. The inhabitants are equally sinister, especially when they are found using a severed head as a football or are watching over someone, while plucking a chicken at the dead of night. We have a dwarfish whore, an albino, a blind woman filled with rage and feral children.
Reading this book felt like wading into a medieval RPG videogame, in how derelict and over the top dark, cold and foggy the surroundings are depicted. Dreamlike (or nightmarish) is also definitely a monicker, acknowledged during the book on multiple occasions as a very real option: ”I must be asleep,” he thought, “my eyes are too tired to see.” & Or was he still asleep, for nights on end?
The atmosphere Evelio Rosero manages to conjure is not just depressing but also decidedly menacing: You might never be able to leave, I swear it to you, with God as my witness. Rosaura, a missing granddaughter leads to a trip to an abyss behind an immense chicken stable, guarded by nuns. Here the narrative cuts off. I suspect we might have found us in the mind of a comatose or dying man, but the author leaves much up for interpretation and speculation in this almost Orpheus like story.
A surreal nightmare. Stumbling into a dead-end town littered with mouse carcasses and abutting an abyss, Jeremías Andrade is nearing the end of his years long search for his missing granddaughter. Battling the hills and the ever present fog, the old man meets the eccentric townspeople: the hotel landlady with the raw chickens slung over her shoulder, her dwarf sidekick who engages in sexual relations with the ruddy-faced albino, Bonifacio, atop the cemetery of destroyed guitars, and the cart driver who scoops up the never ending piles of dead mice. Each give him bits of advice—or more accurately, threats—that lead him to the convent—the holding place, or is it the faraway place?—where the chickens are farmed and the chained’s moans result in a cacophonous song.
Rosero’s richly drawn atmosphere is constructed with simple prose and a perspective that sometimes slips into the second person, sucking the reader further into this vivid landscape. The despair and horror of this town so easily comes to life in vivid imagery painted to the mind’s eye.
The book’s deeper meaning is elusive, likely requiring a few rereads to come to any satisfactory conclusion—and even then, not guaranteed. Likely an allegory relates to Colombia’s political history. It’s certainly worth the read for the atmosphere and imagery alone.
Desde que leí “Los ejércitos “ (mi favorito del autor ) , me quedé con ganas de leer más de su obra. Sin duda alguna , tiene una imaginación fascinante y prodigiosa . “En el lejero” , me hizo sentir irremediablemente inmersa en una pesadilla tan bien descrita, que casi podía sentir las uñas de los ratones y el olor de los cadáveres de los mismos. Es de esas lecturas de las cuales quieres huir, pero te tienen atrapado completamente con su narrativa. Me quito el sombrero de las metáforas y hasta narrativa poética que usa para describir situaciones de violencia , secuestro y degradación . Me quito el sombrero ! P. D. Amo a los escritores colombianos ❤️
Algo tiene Rosero que me deja siempre entre triste y buenas noches. Sus personajes pierden y están perdidos. Guiños a Rulfo y a ese realismo no mágico cuya fragilidad espanta.
The town in Evelio Rosero's Way Far Away reeks of decay - not just from the mice that litter the streets, but from a deeper, unsettling rot. Whispers paint an old woman as the culprit, but the truth is as elusive as the town's disappearing children.
Rosero's prose is a bare-knuckled affair. Simple words pack a powerful punch, conjuring fantastical scenes that feel terrifyingly real. The meticulously painted protagonist, adrift in this unsettling locale, is like a fish out of water - or perhaps a mouse lost in a labyrinth of unanswered questions.
The mystery thickens as we learn more about the town, but the narrator himself remains an enigma. Who is he? Why is he here? These are just a few threads dangling in the narrative breeze. Some answers flutter down eventually, but many mysteries remain stubbornly aloft.
The story's unsettling imagery and unresolved plot leave a lingering sense of allegory. Is it a commentary on a specific place, or a broader meditation on the human condition? While the answers might be clearer to Colombian readers, the ambiguity adds a layer of intrigue. Way Far Away is a disquieting delight, a strange brew whose allegorical meaning was lost way far away beyond my comprehension.
“He shook his head; was he dreaming? He had been dreaming, but the beds in the distance and the multitude of frozen bodies reestablished a more terrible and concrete unreality, that is, reality itself.”
Way Far Away by Evelio Rosero trans. by Anne McLean and Victor Meadowcroft
A man, on a year-long search for his granddaughter, enters a fog filled village. Dead mice cover the streets, children kick severed heads around like soccer balls. Unlike that other famous town, this unnamed village is filled with zombie-like residents instead of ghosts. A numbness and coldness surrounds violence. There are no names, no talking. There’s the landlady who runs the cell-like hotel, the dwarf who works there, the cart driver who collects all the dead bodies, the blind woman who sees all. One of the few named is the grandfather Jeremias, the granddaughter Rosaura, and Bonifacio the albino who is more important than he seems.
At once surreal and horrifyingly real, we see the hell that kidnappings and paramilitary attacks create throughout Colombia and Latin America. While reading as an allegorical novella, and this short book packs a ton in just over 80 pages, it’s also making direct references to the El Salado Massacre, where villagers were tortured and dismembered on the street, in the church and on soccer fields, some were ‘disappeared’, and survivors were displaced - leaving mass graves and empty houses to rot. As people slowly returned to these ghost towns, many found that they couldn’t trust each other as the paramilitary created rumors about who was involved.
Rosero is mixing reality and fiction to haunting effect. In the first couple of chapters we see quick, subtle changes between third and second person. This only happens a few times before settling into third; in my mind’s eye I saw these transitions as flickers, as if the line between the page and the world was breaking down. He makes us both observers and participants of this nightmare; Jeremias keeps telling himself that what he's seeing can't be real, he must be sleeping. And yet.
Through spare prose and amazing descriptions, Rosero creates a hypnotic, dark read that asks to be read again.
Cada vez que leo este libro, más me gusta, y aunque no lo entiendo completamente, siento que al final todo es un sueño, un letargo, una búsqueda de la conciencia y la esperanza. Es como si Rosero creara una parodia, un teatro triste y repugnante del conflicto armado, lleno de fantasmas, de frío y búsquedas.
"despertó bajo la luz del amanecer sobrepasando los contornos del hueco, la luz azul celeste repitiendo la forma del hueco, como si todo el amanecer —el amanecer entero— se redujera únicamente a eso, al hueco, a su dimensión informe, azul, pero de un azul minúsculo.!
An elderly man is searching for something, though we are not aware of what until almost half way through. His travels take him to a bizarre town shrouded in mist, where mice carcasses lie rotting in the street, boys play football with a human head, and children laugh, then disappear. In hypnotic prose and just 88 pages Rosero packs in a huge amount of dread and terror. There is some sort of mystery unfolding in this town, but for the reader, the sense of mystery is even greater; who is the narrator? why is he here? how did he get here?
The story opens with the man being shown to his room in the town’s hotel. The landlady says it is ‘a sort of coffin’, with a single, lopsided painting of the pale and bloodied face of Jesus Christ, with one eye faded by the damp. ‘Exactly like Christ winking at you’. She then sits in the doorframe and watches the man until he is asleep.
The writing is harsh and simple, which makes the undercurrent of horror all the more effective. It reads more like an allegory than a straightforward narrative. Only three of the characters are named, the others just referred to by their occupation, the landlady, the shopkeeper, and the cart-driver. Its allegorical content is greater as the plot is vague, though themes of loss, grief and searching are evident.
Nothing is as it seems. It’s a novel to savour, and to bask in its bizarreness and its despair.
Parece un antecedente obligado para los ejércitos. Comparte con esta obra un eje psicológico principal en común: la búsqueda infructuosa y desesperada de un familiar desaparecido. La diferencia fundamental estaría puesta en el tratamiento más onírico que intenta esta noveleta; las locaciones góticas, ambientes exagerados y voces estridentes que, sin llegar a lo fantástico o lo más propiamente surreal, tocan cuando menos con el realismo-mágico. El pueblo nublado recuerda los ambientes más tradicionales del relato gótico: los cadáveres de ratón, las personas con fisionomías desagradables —el albino y la enana—; el cónclave de monjas plañideras y siniestras, cuya sede aterradora —el Lejero mismo— se nos aparece bajo la vieja fórmula de la abadía ruinosa, escatológica y fantasmal. Se instala a placer en los grandes procedimientos narrativos del género, que son lo que le confiere cuanto bien-pudiéramos llamar su talante filosófico; se trata, principalmente, de la búsqueda de hacer una inversión ominosa del principio de familiaridad; tomar los espacios universales del pueblucho-nacional de tierra-fría y llenarlos de situaciones enrarecidas y sub-locaciones grotescas. Esta familiaridad opresiva que oculta una extrañeza peligrosa constituye el paso de lo familiar a lo escabroso, la antesala anímica necesaria para el ingreso al campo atractivo pero angustiante de lo-otro. Quizá quepa la crítica de que el autor operase estos procedimientos en formas demasiado directas, con poca imbricación, algunos lugares comunes —a lo mejor a la Stephen King— y una narrativa que llega a destemplarse en ocasiones —sobre todo cuando el narrador omnisciente intenta referirse al protagonista en segunda persona, recurso que, afortunadamente, desaparece tras los primeros capítulos. También pareciera que Rosero pudo haber hecho más por sacar estos ambientes y procedimientos del marco occidental más básico, ese biombo de nieblas, frío extremo y edificaciones religiosas acosadas por el mal. Otro aspecto que vale la pena abonarle es esta capacidad para hallar situaciones que resulten muy universales en términos literarios, pero que a la vez estén fuertemente impregnadas de las ignominias en las condiciones históricas, políticas y sociales que han asolado este país —tierra de la guerra civil interminable. El tema de la desaparición forzosa en un marco de relato de misterio me ha resultado bastante adecuado, tanto como el subsecuente tratamiento de las imágenes relacionadas, como el caso de los captores misteriosos —nunca saber a ciencia cierta quién es el enemigo, o si es que todo los son (muy a la Pedro Páramo)—; los cautivos incapaces de producir palabras que digan algo —las víctimas sin voz: portadoras de una voz que sólo sabe gemir—; las endechas, estas monjas y demás mujeres del pueblo, endurecidas por la muerte y el horror —empero solidarizadas hasta donde la infamia lo permite, adoptando el aspecto firme y vigoroso propio de las poblaciones en que la guerra ha erradicado a los hombres y el orden matriarcal ha debido sustituirlos. A través de la figura de estas mujeres también opera el procedimiento de la familiaridad anti-familiar de lo ominoso, puesto que aunque ofrezcan alguna guía —dando una vaga esperanza—, esto solamente se nota con claridad en la recta final, pues durante el desarrollo de la mayor parte de la trama se muestran más como una caterva de brujas goyescas que como esta suerte de comisión de guías y cuidadoras devotas —y hasta piadosas, en medio de tanta indiferencia. Vale la pena fijarse en los motivos de horror y aprensión reiterados en el conjunto de las obras roserianas: el amor/cópula entre monstruos/deformes (como el jorobado y la albina, en Los Almuerzos); la sensación de ser amenazado por un conflicto bélico distante y ajeno (Los Ejércitos); la alienación del sujeto y la marginación como posibilidad de locura y muerte (como en Señor que no Conoce la Luna); la violencia y atrocidad que aparecen de maneras ridículas y rebuscadas (como en la muerte del gordo en El Incendiado: dando a la cosa toquesillos de atrocidad irracional formalizados de maneras muy cinematográficas: muy pulp. Creo que estos giros estilísticos fueron popularizados en nuestra narrativa-contemporánea por la pluma de Andrés Caicedo). Ésta parece una oportunidad maravillosa para apreciar cierto espectro de las obsesiones y procedimientos del bogotano que —siendo en sí mismos temibles o, evocativos del malestar— lucen aquí profundamente enraizados a un terreno deliberada y hasta estereotipadamente oscuro, más vibrante de intriga y suspenso que en sus demás novelas. Es la vieja e infalible fórmula-macabra del paraje nebuloso, acuciante, terrorífico e incansablemente vadeado por algún pobre-infeliz perdido casi del todo: diligente en sus afanes, pero a la vez neurótico e ineficaz; valeroso ante la turba de desposeídos, pero aterrorizado ante el sinsentido de su búsqueda; aparentemente lúcido, aunque entregado a la lógica irracional de la pesadilla. Este viejo-alguien de los clásicos de lo escabroso, tan hondamente atascado en los fotogramas pálidos que la mano ineludible de la fatalidad extrae a su destino.
-Cuidar de encadenados, con tal que no las encadenen, es un milagro de Dios. (77)
Si alguien entra a este libro esperando una novela, y si ese alguien no está dispuesto a ceder esa certeza a la sorpresa, seguro terminará decepcionado, o abandonará la lectura cerca a la mitad del libro. No importa que En el lejero sea corto -menos de noventa páginas-, ni que Evelio Rosero sea uno de los pocos autores colombianos que puede preciarse de la limpieza renovadora de su prosa. Si uno lee en clave de acción, de historia que se desentraña, de orden dramático de los eventos, tendrá que reconocerse perdido, y quizás se muestre desdeñoso o condescendiente con el que clasificará, con un gesto prepotente de los labios, como un librito menor.
Pero si el cristal es otro, si, en lugar de lo novelable, pone frente a sus ojos filtros de alegoría y se pasea por los párrafos como entre las fachadas de ese pueblo gris y aparentemente abandonado con la paciencia de quien lee poesía, entonces no sólo no abandonará la lectura, sino que repetirá en voz alta fragmentos y se detendrá largo rato a considerar la fuerza de algunas imágenes (el piso cubierto con cadáveres de ratones que crujen cuando el peatón avanza sobre ellos, rompiendo los diminutos huesos con la suela del zapato). Porque En el lejero no es una novela en el sentido clásico, porque lo que ocurre no se encadena con un sentido de resolución sino que se mueve en la cuerda delgada de los símbolos, y todo acto, desde el más cotidiano hasta aquel que se aproxima a carices surrealistas, es gesto que enmascara otro sentido.
Tenemos a un hombre viejo que llega a un pueblo oscuro buscando a su nieta desaparecida. Luego está el hotel, la avara hotelera que revisa, mientras ellos duermen, el equipaje de sus huéspedes, ayudada por una sirvienta enana que ofrece a los recién llegados sus oficios de concubina. Bandas de niños corren por los techos, atentos como una jauría feroz, dispuestos a llover a piedras sobre los desconocidos. El líder de la pandilla, adolescente largo de cuerpo todavía incómodo, juega fútbol con lo que parece ser la cabeza de una vieja. Un hombre gordo se comporta como el dueño del lugar, todos son sus hijos y toda es su ley (y en esto y en otras cosas hay ecos de Pedro Páramo), y entre aguardientes y jornadas de sexo con la enana va llenando los días con su presencia. Las calles grises, el pueblo cubierto de neblina, y el monasterio dónde las monjas son cautivas de no sabemos qué fuerza, son atravesados, además, por la labor paciente de un carretero, encargado de retirar de las calles los cadáveres de ratones que, hora tras hora, las van llenando, y cuyos huesos crujen al ser pisados por el protagonista de la novela, mientras recorre cada espacio y pregunta a cada sombra que se mueve acerca del paradero de su nieta.
La calidad de la pesadilla en la que se mueve el relato depende, en gran medida, de la sumatoria de extrañeza y cotidianidad con la que juega el autor. La atmósfera, que podría desbordar angustia, se enfoca en pequeños detalles, extraños, sí, pero que no alcanzan el vértigo de lo grotesco. Por el contrario, cierta distancia permanece entre la voz que narra y lo narrado, como si todo ello, lleno de cosas improbables, fuera lo cotidiano, lo común. De allí que En el lejero, como alegoría de la violencia y el envilecimiento al que nos lleva el miedo, sea una lectura memorable.
Que sus escenarios, pequeños pabellones de espanto, puedan recordarse con claridad. Y que su mensaje, entre la amargura de la derrota y la posibilidad de la esperanza, se repita con la fe de quien reza, y no con la certeza del que descubre.
Volveré a leerlo algún día. Con similar duda. Con similar ansia.
Evelio Rosero's novella Way Far Away adeptly traverses the complex interplay between reality and imagination within a surreal Latin American setting. Set in an ambiguous town, it delves into the crisis of kidnapping through protagonist Jeremías Andrade's unrelenting quest to find his missing granddaughter.
Rosero's prose vividly depicts the peculiar town and inhabitants, obscuring the boundaries between the mundane and fantastic. Through Jeremías’ interactions with these figures, the narrative challenges preconceived notions of reality and perception.
At its essence, Way Far Away chronicles tenacious resolve amid despair and loss. Jeremías emerges as a figure haunted by mortality, driven by a tireless determination to penetrate the darkness and reunite with Rosaura. Rosero explores themes of powerlessness and existential dread, unveiling the agony of those ensnared by abduction.
The novella fluidly shifts narrative perspective, toggling between detached observer and intimate participant. This technique imbues the story with disquieting vulnerability, diffusing the line between fact and fiction.
Fundamentally, Way Far Away foreshadows Rosero’s later examination of brutality in The Armies. While the former investigates imagination, the latter thrusts readers into harsh reality. Yet both unite around a shared motif - the human impulse to seek comfort amid life’s turmoil.
Jeremías Andrade llega a un pueblo que pareciera el mismísimo fin del mundo. Un pueblo frío y nuboso, solitario y silencioso, lleno de personas extrañas y hoscas; un pueblo de lomas pronunciadas y precipicios que lindan con abismos. Un pueblo atestado de cadáveres de ratones y basura. Jeremías Andrade, un viejo callado y reservado, llega a ese pueblo a buscar algo de lo cual nos enteramos luego.
Si bien la prosa de Rosero en este libro es enredada y dura, la atmósfera que logra con sus descripciones es fantástica, transmite tan bien el frio del pueblo que te llega a los huesos, ese silencio de los extraños habitantes lo puedes oír, esa clase de silencio incómodo, ensordecedor. El asco y la repulsión que sientes cuando el autor pone hablar al carretero.
Novela alegórica que se presenta en clave de realismo mágico y que alude en el fondo a un problema, el del secuestro, que va más allá de la historia colombiana, pues afecta a toda latinoamérica. No me quedo, sin embargo, con el contenido, sino con la metáfora y su interpretación, con la descripción de ese purgatorio o infierno que es el fantasmal pueblo al lado de un volcán en el que transcurren las pocas páginas de esta novela corta. Aunque la alusión a Rulfo es inevitable, a mí me ha recordado en la finalización a Bernanos y en su inicio al Insmouth lovecraftiano, tanto por lo extraño de los habitantes como por la insistencia en lo macabro de su lenguaje. Tanta que hay momentos en los que he creído que un poco de contención habría favorecido al texto. Al margen de esos pocos momentos de desmesura, el desasosiego que Rosero logra provocar en el lector es notable, por la descripción del lugar y de sus gentes, y por la acción, desarrollada mediante el uso de varias personas narrativas. Una brillante metáfora que me atrae más por la estética y el juego interpretativo que por la realidad que denuncia.
A very strange, short, but captivating novel. Reads similarly to a Murakami short story, but darker than anything he’s written. Wish I had saved this for late fall / early winter.
Hollow Knight: Silksong y La broma infinita acapararon toda mi atención el mes pasado, apartándome así de Goodreads y de lecturas más breves. A pesar de que aún no he acabado del todo ambas obras (para el que no lo sepa, Silksong es un videojuego), yo estaba más que decidido a volver a la lectura de libros de temática terrorífica en octubre, y qué mejor manera de empezar el mes con "En el lejero", una breve novela "onírica" colombiana.
El argumento es simple: Jeremías Andrade, un ebanista de 70 años, llega a un pueblo plagado de neblina y ratas en busca de su pequeña nieta. Pero el camino al reencuentro no será fácil, pues deberá hacer frente a personajes ambiguos, distantes o profundamente siniestros y a unas zonas a medias físicas, a medias fantasmales conocidas como "el guardadero", una especie de limbo, y "el perdedero"/"el lejero", el abismo en el que desembocan todas las cosas.
Si bien presenta evidentes ecos de "Pedro Páramo" y "Luvina" (una novela y un cuento del escritor mexicano Juan Rulfo) y a veces de "La Divina Comedia", de Dante Alighieri, es una obra singular y con varios momentos memorables. Mis únicos peros serían la densidad del lenguaje empleado y la falta de desarrollo de un buen clímax acabando la narración. De todas formas, es una obra a la que vale la pena acercarse para conocer otras voces valiosas de la literatura colombiana contemporánea. Además, es un acercamiento maravilloso a lo siniestro por parte de un escritor que no escribe literatura de género.
Al no ser posible ponerle 3.5 estrellas, le pongo 4. Ojalá en un futuro su prosa me resulte menos pesada.
un viaje onírico a un pueblo sin nombre, rodeado de niebla, limitado por un volcán y un precipicio donde se despeñan aquellos que pierden las esperanzas o donde tiran a los masacrados.
acompañamos a Jeremias Andrade a buscar a su nieta Rosaura que ha desaparecido luego de que hombres armados casi exterminan este pueblo, que puede ser cualquiera de Colombia, ya que los tópicos son los mismos. un país donde la memoria tiene miedo y casi siempre se repiten las problemáticas sociales.
una niebla que nunca se despeja, niños jugando con las cabezas de los ejecutados como si fueran balones de futbol (clara referencia a las horribles masacres de El Salado, Mapiripan y El Aro), las calles llenas de ratones donde es inevitable aplastarlos por donde se pasa, el recelo de los pocos habitantes... es lo que teje este espejo del conflicto colombiano que no ha parado desde hace décadas.
Niebla y más niebla… Es lo único que puedes ver en El Lejero. Cala y penetra en los huesos esa niebla fría como hielo, como agujas que se clavan en la piel, en el corazón.
Jeremías Andrade llega al Lejero, un pueblo construido sobre el abismo, llega al fin del mundo, porque más allá del abismo no hay tierra firme en la que acentarse, solo niebla y frío.
Jeremías llega buscando algo, alguien… Y en su búsqueda se encontrará con la muerte y la putrefacción misma en ese pueblo olvidado por Dios, y a pesar de tener 70 años y estar cansado, las combate.
¿Encontrará a quien busca?
A pesar de su corta longitud, este es un libro que atrapa desde la primera página, nos vemos sumidos en un ambiente tenso que da la sensación de ahogamiento y agotamiento… sientes que estás con el corazón en la boca… Lo amé
Parece una pesadilla tan bien escrita e imperfecta, natural. Es el segundo libro que leo del autor y creo que tiene bastante similitud o influencia de Rulfo; allá los muertos hablan como vivos y aquí los vivos hablan como muertos. Aunque no lo he entendido del todo me deja un amargo pero satisfecho sabor de boca, hay mucha imaginación para escribir y narrar esto, deja mucho campo a la interpretación. Y al estilo de Donoso es este un trabajo de paroxismo sensorial que logra galvanizar hasta el ambiente, pueblos cáusticos y personajes perdidos que retan el límite entre lo real y lo mágico, lo cotidiano y lo tétrico.
Aborda temas como la soledad, la desconfianza, la huida, la búsqueda y la pérdida de esperanza. Me ha gustado un poco menos que la novela que ganó el Premio Tusquets en 2007 pero no deja de ser un buen libro, crudo y siniestro.
برای این اثر نمرهی بینابینی ۳/۵ را منصفانهتر میدانم، به طور معمول نوشتن در این ژانر به سان راه رفتن روی طناب است، گاهی با جابجایی و یا اشتباه در انتخاب چند کلمه تعادل بهم میخورد و اثر سقوط با این حال این اثر با ترجمهای خوب از پس کارش برآمده و آنچه شاخص بود زبان بیتکلف و سادهای بود که در سراسر روایت به چشم میآمد. اگر از دوستداران قصههای پادآرمانشهر هستید بعید میدانم از خواندنش پشیمان شوید
An elderly man is in search for his granddaughter in a mysterious town. Honestly I was a little unprepared for how surreal this novella becomes - the world of the story keeps getting darker and more confusing as it goes along. I couldn't completely follow it but I felt like I was being pushed further and further into hell as this went along, like a nightmare that doesn't let up.
«No se oía la voz de ningún sacerdote; se oía la voz de la iglesia, multiplicada por los parlantes: era un silencio hecho del montón de respiraciones ahí dentro, sombras sonoras que transpiraban, vapor de sudor de cuerpos, pequeños cosidos transformados en estertores ultraterrenos». Evelio Rosero