Jump to ratings and reviews
Rate this book

زخم بی بهبود

Rate this book
گزیده اشعار یوسفعلی میرشکاک؛
به همراه گفتگو با سید عبدالجواد موسوی

224 pages, Unknown Binding

15 people want to read

About the author

یوسفعلی میرشکاک

24 books11 followers
شاعر، ادیب، نقاش، نظریه پرداز و منتقد ادبیات و فرهنگ

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (13%)
4 stars
6 (40%)
3 stars
5 (33%)
2 stars
0 (0%)
1 star
2 (13%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Sorellina.
223 reviews13 followers
September 27, 2023
بر در دروازۀ تقدیر نتوانم نشست
بر مزار مردۀ تصویر نتوانم نشست

در نظر بازی حریف حیرت آئینه‌ام
تازه روی حُسن خویشم پیر نتوانم نشست

گرچه سهل است آشتی با مردم نادان مرا
در فراهم کردن تدبیر نتوانم نشست

دوستان از بس که در آزار من کوشیده‌اند
در حضور سایه بی شمشیر نتوانم نشست

لایق دل در تمام کازرون زلفی نبود
یوسف از جا خیز بی زنجیر نتوانم نشست

---------------------------------------------------------------------------

نه با آسمان گفت‌وگو می‌کنم
نه در خاک و خون جست‌وجو می‌کنم

سواری از این ره نخواهد رسید
به نومیدی و مرگ رو می‌کنم

اگر جاده هم نیستی دشنه باش
تو را در دل خود فرو می‌کنم

نیامد سراغی ز موعود من
به تنهایی خویش خو می‌کنم

به تحقیر در طالع من مبین
اگر همچنان یاد او می‌کنم

که من رنگ پیراهن خویش را
به یاد تن یار بو می‌کنم

به یعقوب مسکین مگو مرده است
که من یوسفی آرزو می‌کنم

به کام علی داشتم می به جام
به آن عهد، یاد سبو می‌کنم

رها کن در اندیشۀ حیدرم
دل پاره ام را رفو می‌کنم

---------------------------------------------------------------------------

بار دیگر چشمۀ من می‌توانی رود باشی
برکۀ باران که سرشار از شقایق بود باشی

کوه بودی زیر بار ماه، آیا بار دیگر
می‌توانی ماه روشن، کوه وهم‌آلود باشی

آسمان ما چرا باید عبوس و سرد باشد
آفتاب من! چرا می‌خواهی ابر اندود باشی؟

بر نمی‌تابیدی آن دریای ناپیدا کران را
پس چرا باید از این مرداب ناخشنود باشی

کاش می‌شد ای گل صدبرگ، در اعماق جانم
بار دیگر خندۀ آن زخم بی‌ بهبود باشی

جاده ها چشم انتظارند، ای جنون گُل کن که فردا
دیر خواهد شد، همین امروز باید زود باشی

در تو زندانی شدم ای وضع موجود، آه اگر تن
جان دهد بی آنکه یک بار دگر موعود باشی

جای دندان پلنگ! ای دل، کبود بی مداوا
تا قیامت یادگار عشق بی بدرود باشی
Profile Image for Hossein  Golzar.
30 reviews8 followers
October 5, 2015
لایک به نگاه در چیدمان و گزینش !
گزینش اشعار این مجموعه نه صرفا به عنوان مشتی از خروار، یا انتخاب آزاد و معمولی از دفاتر شعری شاعر ، بلکه با توجه به سیری هست که در مقدمه و مصاحبه با شاعر بهش اشاره شده و از این جهته که مجموعه ارزشمندیه.

زخم بی بهبود گزینه شسته رفته ای از 4 مجموعه شعری میرشکاک و همین طور تعدادی از شعرهای متنشر نشدشه.

این 4 دفتر شعر مجموعه های: از چشم اژدها – ماه و کتان – از زبان یک یاغی – نشان های آن بی نشان هستن

اهمیت این مجموعه از اون جهته هست که میرشکاک تا حالا انتشار کتاب رو جدی نگرفته و غالبا مجموعه هایی که بیرون می اومده بدون نظم زمانی و در حد رد تکلیف بوده براش لذا روند انتخاب و گزینش خاصی رو در مجموعه هاش رعایت نکرده. و اهمیت مجموعه حاظر که سوره مهر منتشرش کرده داشتن تم در گزینش کار هاست .

سید عبدالجواد موسوی در مقدمه ی قابل اعتنایی در شروع این مجموعه درباره دوره های شعری میرشکاک صحبت کرده و ضمن اشاره به اشتباهات میرشکاک در دوره های مختلف فکری خودش، رگه های قابل اعتنا در اندیشه های میرشکاک که بخش قابل توجهی ش به شاگرد فردید بودن ختم میشه رو شناسایی و در باره اون ها در مقدمه ش صحبت کرده و شاهد مثال هایی آورده ...
و همچین خط سیری از میرشکاک انقلابی، حماسی و برنده با زبان فخیم در شعر تا زبان ساده میرشکاکی که مدرنیسم رو به عنوان واقعیت جامعه کنونی پذیرفته و به تولد دیگری رسیده رو رسم کرده.
و در بخش دوم کتاب توی مصاحبه ای درباره این دوره های شعری و دغدغه های انقلابی میرشکاک و این که چرا در هیچ دوره ای مورد پسند دستگاه های دولتی نبوده با یوسفعلی میرشکاک صبحت کرده.
میرشکاک توی این مصاحبه خیلی از صحبت های موسوی در مقدمه قبلی رو تایید و حتی کامل کرده. و از این جهت مصاحبه خیلی خوب و خواندیی هست، چرا که کمتر درباره شعرش چنین مصاحبه هایی انجام داده.
Profile Image for الهام ربیعی.
74 reviews6 followers
July 12, 2013
ای هستی من ای تپش نبض نیستی!
راز کدام رابطه ای؟ رمز چیستی؟

عقل جنون! روان سکون! مشت خون! بگو
پرواز بی پرنده ی پنهان کیستی؟

ای پرسش همیشه من اینجا چه می کنم؟
در زیر بار زندگی و رو به نیستی

گردون ز پا نشست و نشان مرا نیافت
من سایه خیال تو هستم، تو کیستی؟

در من شبی به خنده گشودی دهان چو روز
ابری شدی پس آنگه و بر من گریستی

******
* به نظر من شعر لزوما نباید بی ابهام و کاملا روشن باشد؛ برعکس همین ابهامش، به خیال آدم، آزادی بیشتری می دهد...
*بعضی شاعر ها هستند که شعرهایشان را باید با صدای خودشان خواند... خیلی از شعرهای میرشکاک اینگونه ست بنظرم؛ مثلا شعرهای موعودش را و غیره!
********************************************************************
این را هم دوست داشتم:

از تو پنهان می کنم رنگ صدایم را هنوز
پیش چشمت می کنم گم دست و پایم را هنوز

غربتم را با تو قسمت می کنم از راه دور
می پذیری دستهای بینوایم را هنوز

بشنو آواز مرا از سایه ها و سنگ ها
مـُردم اما نیست پایان ماجرایم را هنوز

چیست آیا جرم انسان جز به دنیا آمدن
آنکه می آرد نمی بخشد خطایم را هنوز

در زمین جایی ندارم آرزویم مردن است
آسمان نشنیده می گیرد دعایم را هنوز
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.