خیلی خورد تو ذوقم. انتظار نداشتم یادداشتهای نصرت رحمانی دربارهی اعتیاد اینقدر ضعیف باشه. البته خودش در مقدمه گفته که هیچ ارزش ادبیای برای این نوشتهها قائل نیست ولی خب اگر واقعا همچین عقیدهای داشته بهتر بود کلا چاپشون نمیکرد٬ توی این یادداشتهای پرت و پراکنده و پر از نک و نال و روضه برای خود٬ اثری از هوش و خلاقیت نصرت رحمانی نمیبینیم. نثر یادداشتها هم واقعا بد و ضعیفند٬ بنابراین چیزی برای لذت بردن باقی نمونده بود
آه! که مرا کشتهاند تازه برایم جشن تولد گرفتهاند تازه میگویند خوب شعر میگوید. من مردی هستم که خنجری در سینهام فرو کردهام تا مردم خون را ببینند و بدانند رنگ سرخ یعنی چه. ولی مردم از هم میپرسند آیا این مایعی که از زخم سینهی این مرد برون میریزد خون است؟ ای کاش آنها میدانستند که آری این چکهها خون است و خون سرخ است. من به همین راضی بودم. -از متن کتاب-
دو ستاره ای که دادم به احترام خود آقای رحمانی و صد البته این شعر است یاران وقتی صدای حادثه خوابید بر سنگ گور من بنویسید: یک جنگجو که نجنگید اما شکست خورد هرچند خود ایشان به اینکه این کتاب فاقد ارزش ادبی هست اشاره میکنند
آقای رحمانی شاعر خوبی بودند و ماندگار البته من هیچ کاره ام یعنی که شاعرم
شاید بهتر بود نصرت رحمانی این کتاب رو در همون ۱۰۰ صفحه نخست تمومش میکرد. روند یکنواخت کتاب، باعث میشد که کتاب جذابیتش رو از دست بده و بعضا خستهکننده بشه. اگر خواهان مطالعه این کتاب هستید، حتما همراهش کتاب دیگهای رو هم شروع کردید و با فاصله بخونید