Many works, including Siddhartha (1922) and Steppenwolf (1927), of German-born Swiss writer Hermann Hesse concern the struggle of the individual to find wholeness and meaning in life; he won the Nobel Prize for literature in 1946.
Other best-known works of this poet, novelist, and painter include The Glass Bead Game, which, also known as Magister Ludi, explore a search of an individual for spirituality outside society.
In his time, Hesse was a popular and influential author in the German-speaking world; worldwide fame only came later. Young Germans desiring a different and more "natural" way of life at the time of great economic and technological progress in the country, received enthusiastically Peter Camenzind, first great novel of Hesse.
Throughout Germany, people named many schools. In 1964, people founded the Calwer Hermann-Hesse-Preis, awarded biennially, alternately to a German-language literary journal or to the translator of work of Hesse to a foreign language. The city of Karlsruhe, Germany, also associates a Hermann Hesse prize.
ساعت حدود ۱۱ صبح اواسط خرداد ماه است و تازه از سر جلسهی امتحان آمدی و با دوستت منتظر اتوبوسی و آفتاب تیز میزند ولی گاهی یک نسیم کوچک غافلگیرتان میکند و یه حالی بهتان میدهد. دو قدم اینور و آنور بچهها سراسیمه و عصبی تند تند کتاب را ورق میزنند و انگشتشان را به سرعت روی صفحات میکشند تا نکته مورد نظر را پیدا کنند و بعد از اینکه پیدایش میکنند به آرامی سر بلند میکنند و به یکدیگر نگاه میکنند و فحشی میدهند یا به سرعت کتاب را میبندند و یک نعره کوچک میکشند. امتحان سختی بود ولی تو و دوستت آرام بودید، برایتان مهم نبود. نه که امتحان را بهتر از بقیه نوشته باشیم. نه. اتفاقا به معنی صحیح کلمه ریدیم. برایتان مهم نیست چون تازه ادبیات را کشف کردهاید. سوار اتوبوس میشوید. چون بقیه بچهها اعصابشان خورد است میگذارید اول آنها سوار شوند. صندلیها پر میشود. مجبوری دست بندازی میلهی اتوبوس را بچسبی تا خود مقصد. دوستت به تو میگوید : « گفتم دیروز چه کتابی بالاخره تمام شد؟ گرگ بیابان». آن را دختری در کلاس فرانسه به او امانت داده است و به او گفته است که حتما باید این کتاب را بخواند چون خیلی به شخصیت آن داستان شباهت دارد. اتوبوس که میپیچد، تلو میخوریم و در عین حال همهمه هم زیاد است اما به گفتگو ادامه میدهیم. تا آخرین ایستگاه از حرف زدن درباره گرگ بیابان دست بر نمیدارد. یکی دو سالی میگذرد. همان ایام و همان حال و هوا. امتحانات سال آخر دبیرستان است. در طی این مدت سعی کردهای به هسه نزدیک شوی ولی جذبت نکرده است. سر بساط دست فروش محبوب آن دورانت، عمو داوود، آن تپهی گوشت دوست داشتنی ایستادهای ولی خودش طبق معمول بدقولی کرده و نیامده. در عوض شاگردش سر بساط است. مرد میانسالی که عینک ته استکانی میزند و همیشه آن کلاه رنگ پریدهاش بر سرش است و زمان هایی که داوود نیست، تعدادی از کتابها را گلچین میکند و در صفحهی اولش مینویسد «علی»، یعنی این کتابها به بساط داوود دخلی ندارد. لا به لای این کتابها کتابی به چشمت میخورد با عنوان هرمان هسه و شادمانیهای کوچک. برمیداری، تورقی میکنی. جالب به نظر میرسد. نوشتههای کوتاه برای وارد شدن به دنیای یک نویسنده عالی است. همیشه جوابگو نیست ولی بهرحال خیلی چیزها را مشخص میکند. صفحهی اولش را میبینی که نوشته علی. کمی فس میشوی چون احتمالا قرار است گرانتر بدهد. - علی آقا این چند؟ + اووووون. بهت میدم ۱۵. بد نیست. یکم بالا و پایینش را که نگاه میاندازی، داوود میآید پیشت و در حالی که هنوز نفسش بالا نیامده با لبخند یک سلام و احوال پرسی خوشرویانه میکند ولی خس خس سینهش نمیگذارد جز چند آوا چیز دیگری بشنوی. + چه خبررر؟ از امتحان میای؟ - آره دیگه عمو داوود. تموم شه این زهر ماری بشینیم کتاب بخونیم یکم. + خب به سلامتی. - قربونت عمو داوود. راستی این هرمان هسهه چند؟ + اون واسه تو ۹ تومن.
نه تومن. یک کتاب از هرمان هسه که چاپ سال هشتاد و دو است را نه تومن میخری. نه کتاب نو و تر و تمیزی است که بگذاری لای کتابهای جدید. نه متعلق به قفسهی عتیقهها و کتابهای کلکسیونی است. پس مستقیم میرود آن ته تههای کمد، لای کتابهای یتیم. چند سال میگذرد. کل دورهی کارشناسی طی میشود. صدها کتاب میخوانی. هزار ماجرا و اتفاقات خوب و بد میگذرانی. صدها و صدها کتاب دیگر میخری. چند اتفاق زمینگیرت میکند. کمتر کتاب میخوانی و باید بروی خوابگاه، هرچه انرژی برایت مانده را صرف درس کنی که امتحانات آخرین ترم دانشگاه خراب نشود و برای اینکه حوصلهت سر نرود باید یک کتاب با خودت ببری. یک کتابی که کوتاه نباشد، بلند هم نباشد. کتابی که اگر در خوابگاه یک گوشهاش تا شد یا چیزی رویش ریخته شد، برایت مهم نباشد و خواندنی باشد و ترجیحا رمان نباشد. پس طبیعتا باید بروی سراغ همان کتابهای یتیم و ببینی چه چیزی میتوانی ببری. هی کتابها را جا به جا میکنی که این را پیدا میکنی. شاید وقت مناسبی باشد که کمی هم پای حرفهای هسه بنشینی.
شادمانیهای کوچک شامل چند یادداشت، چند داستان، چند شعر، چند نامه و چند نقد است. تعدادی از شعرها و یک داستان و چند یادداشتش را واقعا دوست داشتم. برایم نویسندهی محبوبی نمیشود ولی خوب شد که یک مدتی همسفر بودیم. شبهای خوش و تلخ خوابگاه و نوع خاص زندگی در آن در حال اتمام است و بیهیچ شکی دلم برای این دوره تنگ خواهد شد. این کتاب را شاید سالها بعد نه بخاطر نوشتههایش، بلکه بخاطر عجین شدنش با این دوران و تبدیل شدن به سمبولی از چند دورهی مختلف، که با وجود همه سختیهاشان، بعدها با غمی نوستالژیک از آنها یاد خواهم کرد، به یاد میآورم. دوستش دارم بخاطر همین شادمانیهای کوچکش.
من دريافته ام كه دوست داشته شدن هيچ و اما دوست داشتن همه چيز است و بيش از آن بر اين باورم كه آنچه هستي ما را پر معني و شادمانه مي سازد، چيزي جز احساسات و عاطفه ما نيست....پس آنكس نيك بخت است كه بتواند عشق بورزد...!
کتاب بسیار زیبایی بود. جالب اینکه یکی از دوستان این کتاب را از وسط باز کرد و شروع به خواندن کرد و هیچ نفهمید که در مورد چیست. همین برای من کافی بود تا بدانم که ما چقدر دیدگاه و دریافتی دور از زندگی و شادمانی داریم.
A Wonderfull Book. A friend of mine started reading the book in the middle and wondered what the book is about, and that sparked a thought that how far we are away from living a normal life and viewing the world through fresh eyes.
طولانیتر از انتظارم شد! کتاب رو توی هفتهی گذشته و در بستر کرونا خوندم. شاید به خاطر کلافگی ناشی از این بیماری، هربار که بازش کردم، غریبه دیدمش و تا همراه شدن با نویسنده چند سطری دست و پا زدم. در کل اولین رویارویی من با هسه بود (و کتاب خوبی برای این منظوره) که باعث شد دوتا از کتابهاش به قفسهی want to read اضافه بشه.
كتاب برگزيدهاي از شادمانيهاي كوچك، گزينه داستانها، گزينه اشعار، مكاتبات هرمان هسه و توماس مان و همچنين هرمان هسه به روايت منتقدان را دربرميگيرد. به شخصه از بخش شادمانیهای کوچک مقاله ای که تحت این عنوان بود رو بسیار دوست میداشتم و دیگر مقاله های مورد علاقم در این بخش :چله تابستان، تلاشهایی مدرن برای معنا بخشی های جدید داستان مردی با کتابهای بسیار هم از بخش داستانها دوست داشتم و متاسفانه با باقی کتاب اصلا ارتباط برقرار نکردم
مطالب کتاب پراکنده و اغلب بی ربط به هم بودند و جز یکی دو تا از اشعار و همینطور یکی دو تا از یادداشت ها و داستان ها، بقیه کتاب برام جذابیتی نداشت شاید یه دلیل بزرگش این باشه که من تاحالا هیچ اثری از هسه نخوندم و یه سری مطالب این کتاب (مثلا بخش هایی که راجع به آثار هسه است) برام فقط حکم یه سری کلمات رو دارند که هیچی از معنی شون نمیدونم