نامهی تنسر، از پیروان، مشاوران و معتمدان اردشیر بابکان، بنیانگذار سلسله ساسانی به پادشاه طبرستان، گشنسپ، در پاسخ به نگرانیها و انتقادات اوست نسبت به اعمال اردشیر. کتاب حاضر، ترجمة فارسی نامة «تنسر» به «گشنسب» است. این نامه در عهد ساسانیان نوشته شده و در آن تنسر مسائل تاریخی، دینی، سیاسی و اخلاقی حکمرانی «اردشیر» را مورد مباحثه قرار داده است. او اردشیر را مظهر و سرمشق حکمت، مدبّر سیاسی و مؤسس تمامی ترتیبات و رسوم مملکتداری، معرفی کرده است. تنسر در نامه خود اشارهای نیز به مکتبهای بوزنیگان داشت که اصل و منشأ آن سانسکریت کلیله و دمنه است چاپ اول ۱۳۱۱ چاپ دوم ۱۳۵۴
این نامه را تنسر یا توسر هیربدان هیربد زمان اردشیر بابکان در پاسخ گشنسب شاه طبرستان نوشتهاست. وی ظاهراً به بعضی از اقدامات اردشیر به دیدهٔ انتقاد مینگریسته و در نامهای به تنسر از او خواستهاست که دلیل چنین اقداماتی برای او بیان گردد. تنسر دربارهٔ خویش چنین مینویسد «پنجاه سال است تا نفس امارهٔ خویش را برین داشتم، به ریاضتها که از لذت نکاح و مباشرت و اکتساب اموال و معاشرت امتناع نمودهام». در مقدمه از ظهور اسکندر و مرگ دارا و تقسیم ایران به شاهان محلی (ملوک الطوایفی) و سرانجام ظهور اردشیر بابکان و غلبهٔ او بر ۹۰ تن از این شاهان از جمله اردوان پنجم آخرین پادشاه اشکانی سخن رفته است. پس از آن متن نامه آغاز میشود.
در مورد نامه و اصالت آن: این نامه به احتمال زیاد در اصل خودش به زبان فارسی میانه نوشته شده بوده، بعد به وسیله اِبن مقفع به عربی ترجمه شده و بعد هم به وسیله اِبن اسفندیار به فارسی نو برگردانده شده. متاسفانه ابن مقفع برای خوشآیند مسلمین و همینطور برای "به روز بودن" اومده و یه سری مطالب رُ اسلامیزه کرده و همینطور یه سری شعر و حکایت هم (به سبک قابوس نامه) اضافه کرده.
ارزش نامه تنسر: به نظر من این متن ارزش ادبی -منظور هنر ادبیات هست- نداره ولی ارزش تاریخی خیلی زیادی داره کما اینکه مقالات فراوونی درباره و یا برمبنای این نامه در مجلات معتبر نوشته شده. نمونهش مقاله مقاله پروفسور میس بویس با عنوان The Indian Fables in The Letter of Tansar هست که در سال 1955 در مجله آسیا ماژور ص 50 چاپ شده.
نامه تنسر، نامه تنسر نیست: دارمستتر(Darmesteter) معتقده این نامه به دست تنسر و برای شاه طبرستان نوشته شده. اما مجتبی مینُوی و اکثر پژوهشگران متاخر مثل پیگولوسکایا، ویدنگرن و کریستنسن اعتقاد دارن این نامه نوشته تنسر و همزمان با اردشیر اول نیست و نظر اکثریت بر اینه که نامه تنسر در نیمهٔ نخست سدهٔ ششم در دورهٔ خسرو انوشیروان جهت قانونی جلوه دادن و مشروعیت بخشیدن به دستکاری ها و مجازاتهایی بود که موجب اعتراض بعضی از والیان و مرد در شاهنشاهی ساسانی شده بوده. به نوعی مثل اینکه بگن بفرمایید این "سیره" اردشیر (ص/ره) هست و اگه اردشیر، اولین پادشاه ما، اینو گفته دیگه شما نباید به ما که دنباله رو ایشون هستیم اعتراض کنید.
اینو وقتی بهتر متوجه می شیم که به نامه دقت کنیم و در اون زمان میبینیم که این نامه به جز دو بند، در همه 15 بند دیگه "پاسخ" هایی هست که تنسر به نیابت از اردشیر و به عنوان مودموبدان دین مبین زرتشت به "اعتراض"های گُشْنَسْبْ ارائه داده.
Ghostwriter: در مورد اینکه نویسنده کتاب چه کسی هست، مینُوی بعد از برسی سبک نگارش نامه و شباهتش به سندبادنامه و کلیله و دمنه، به این نتیجه رسیده که برزویه طبیب که کلیله و دمنه رُ ترجمه کرده و احتمالا نویسنده یکی از سندبادنامهها هم هست، نویسنده پشت پرده این نامه ست.
نظریه ایرانشهری تنسر: در نامه تنسر، نویسنده نامه حالا هرکس که هست، نظریه ای داره بر مبنای اینکه جهان عرصه کارزار خیر و شر هست و انسان ها رُ هم بر همین اساس طبقه بندی می کنه; نویسنده نامه معتقده انسان باید در جامعه ای رییس محور که غایتش ایجاد جامعه ای بر مبنای نظم و عدالت اَشه هست زندگی کنه. و این نظم و عدل زمانی به وجود میاد که هرکس به شغل و مرتبه خودش مشغول باشه و در کار و رتبه دیگران دخالت نکنه. به علاوه این نظم و عدل اَشهپشند فقط در یک جامعه دارای یک پارچگی دینی و تحت فرمان یک فرد مقتدر امکان پذیره. به عبارت دیگه دیکتاتوری طبقاتی دینی. در این دیکتاتوری 3 عضو داریم: 1- شاه که همپایه خداست و سر جامعه محسوب میشه. 2- طبقه یا سلسله مراتب و 3- دین که نشانگر راه شاه و مردم خواهد بود.
متن نامه: از خود نامه اونجاش که درباره مجازات خانواده (خاندان) آدمی که قصد ازدواج نداره، صحبت میکنه خیلی لذت بردم. واقعا اینکه می بینم "سر در میانه" بودن اقوام به زندگی زناشویی مجردین فامیل قدمت چندهزار ساله داره خیلی دلگرم کننده بود. آها، بگم که مجازات مجرد بودن، مرگ خود طرف و پدر مادرش بوده انگار. به علاوه این نامه از قدیمی ترین متونی هست که مجازات بدعت در دین رُ توضیح داده. بله، مرگ. مجازاتش مرگه. البته با یه سری ژانگولرهای خیلی جذاب قبلش. مثلا میومدن طرفو مینداختن زندان، بعد، 100 روزِ تمام موبدان براش آیه و حدیث در باب خوبی ازدواج میخوندن و اگه طرف بازم میگفت نه زن نمیخوام، شوهرش میدادن، فیگورتیولی البته. و اینکه پادشاه میومده میزان خرج کردن طبقه های مختلفو کنترل می کرده که یه بار کسی از اقتصاد مقاومتی زمان خارج نشه و بره تجملات بخره. البته مگه اینکه طرف لیترالی آقازاده بوده باشه.