سفینهٔ طالبی، یا، کتاب احمد کتابیست نوشته عبدالرحیم طالبوف، روشنفکر و نویسندهٔ پیش از مشروطه، در سال ۱۳۱۱ و ۱۳۱۲ هجری قمری در استانبول به چاپ رسید. کتاب از گفت و شنود نویسنده با فرزند خیالیاش، احمد، تشکیل میشود که دربارهٔ موضوعات علمی، اجتماعی، سیاسی و فلسفی گفتگو میکنند. کتاب احمد یکی از اولین کتب تربیتی برای نوجوانان در زبان فارسی به حساب میآید.
نسخه پاک و آراستهای که آقای مومنی زحمت ویراستاری و تالیف آن را کشیدهاند شاید چکیده خوبی برای آشنایی با اندیشه طالبوف باشد که درواقع خلاصهای از دو جلد کتاب احمد و همینطور افزودن جلد سوم آن که بیش از هفدهسال بعد از جلد اول نوشتهشده است و بعد خلاصهای از رسايل مهم یا ترجمهشده وی از جمله مکاشفات مارکوس اورلیوس و مقدمههای وی بر سایر ترجمههایش را شامل میشود و برای تدارک چنین کتبی باید قدردان زحمات آقای مومنی باشیم
فارغ از این نکات، طالبوف انسانی بود که اعتقاد فراوانی به علم و دانش داشت و بخش زیادی از عمر خودش را بر سر نشر علم گذاشت و هدفش این بود که مردم کشور خود را به فکرکردن و چونوچرا گفتن وادارد، آنها را با مسائل تازهای آشنا کند و برانگیزد تا در راه یک زندگی جدید گام بردارند.
اما کتاب احمد یا سفینه طالبی فقط متمرکز بر علم نیست. گرچه در دو جلد ابتدایی بحثهای علمی زیادی میشود - و آنها را در قالب گفتگویی با فرزند خردسال موهومی خود احمد مطرح میکند - بلکه یک کتاب اجتماعی نیز هست که از اعتقادات اجتماعی و شرح عقبماندگیهای ایران و تصاویر خیالی از جامعه متمدن آینده که سرانجام باید جای ایران عقبمانده را بگیرد سخن میگوید. بویژه در جلد سوم که بنام مسائلالحیات نوشته شده، سرشار از نقدهای سیاسی و اجتماعی است.
بر این اساس اندیشه طالبوف را میتوان مرتبط با اندیشههای آخوندزاده و مستشارالدوله دید. آنجا که هم از ترویج دانش برای ریشهکنی خرافات حرف میزند، هم قانون و نقد سیاسی را برای اصلاح ساختار اجتماعی و سیاسی جامعه لازم میداند، و هم بهدنبال ریشههای دینی اندیشههای مترقی میرود تا صحبتهایش برای جامعه بیگانه نباشند
روشی که طالبوف مخصوصا در جلد اول بکارگرفته و به مسائل سادهتر میپردازد روش جالبی است که نه تنها با فرزندی موهوم حرف میزند بلکه برای او از شرایط زمان خود به گونهای صحبت میکند که آن هم موهومی است. یعنی شرایطی آرمانی که میتوانست وجود داشته باشد ولی میدانیم که این طور نبوده و انگار در جامعهای زندگی میکند که در آن به خواستههای علمی و اجتماعی رسیدهایم و حال درباره تجربه آنها حرف میزنیم. مثلا از کارخانه گاز و چدنریزی و کاغذسازی و آسیاب بخار و غیره که در ممالک دیگر دیده است و حال از وضع آنها در ایران میگوید. بدین سان به شیوه نقد جدیدی از وضع موجود میرسد و مثلا برای نقد نبود راهها و جادهها در کشور از راهآهن و برق میگوید و البته دلیل آن را هم توضیح میدهد که مثلا باعث شده در گوشهای از مملکت محصولات کشاورزی از بین روند و در جایی دیگر مردم از گرسنگی بمیرند تا ضرورت وجود این تکنولوژیها را نیز بیان کرده باشد
با همه تلاش برای بحث پیرامون تلاشهای علمی و سیاسی غربیها نقدهایی هم به آنها وارد میکند و بسیاری از مسائل فعلی آنها مثل پرداختن به جواهر و لباس و مجسمه و غیره را تشبیه به بازیهای بیفایده مثل بازی کودکان میداند و باز فرهنگ ما را نقد میکند که صرفا بدنبال تقلید از آنها در این موارد بی فایده هستیم. یا در نقد سیاستهای خارجی آن میگوید بعد از اینکه با هر حیله ای وارد کشور شدند و "در مدت قلیل هرچه هست و صدسال دیگر خواهد بود بیرحمانه بپردازند. بعد از آن به صورت انسان متمدن برآیند و از مراعات حقوق دیگری و آزادی و برادری و برابری الحان خوشایندی بسرایند و حل و تسویه مسائل متنازع فیه را مطلق در قوه خود و ضعف دیگری شناسند" که به نوعی نقد استعمار است. در جلد سوم نیز بحث را ادامه میدهد و میگوید "در سر تعیین خط نفوذ روس و انگلیس در مملکت ایران در میان لندن و پطرزبورق چندین بار گفتگو شده. روس تنها به طرف شمال راضی نمیشود از جنوب نیز قسمتی میخواهد. انگلیس تقرب روس را از خلیج فارس به صدفرسخی خاک هند مساله موت و حیات خود میداند و راضی نمیشود. اما رجال ایران صاحب ملک را از خطر عظیم این غفلتها با افسانههای انگلیس چه حق دارد و روس چه حق دارد دلخوش میدارند و نمیدانند که انگلیس و روس مدتی است ایرانی را مسلوب الحقوق میداند همین که در تسویه حقوق خودشان معطل مانده اند" مسالهای که هم به بازی بزرگ روس و انگلیس در قرن نوزده اشاره دارد و هم بیکفایتی قاجاریان و ایجاد موازنه مثبت بین قدرتها را نقد میکند
مثل معاصرین خودش و سردمداران تفکر مشروطه نقبی هم به الفبا میزند و به احمد میگوید "اگر پارهای معایب این مکتب را که تو میروی با تغییر الفبا اصلاح نمایند نتیجه او مثل آفتاب برمنکرین نیز میتابد و ظلمت صرف را روشن میکند" یا با اینکه انسانی معتقد است و به سبک مستشارالدوله به روشی اصلاحی روی آورده اما نقد درونی را هم فراموش نمیکند "خداشناسی در تحقیق و تعلیم نکات بیپایان عالم خلقت است نه در افسانهخوانی و تعجب در سر تیزی خارهای بیابان" یا میگوید "به قول میرزا جعفرخان مشیرالدوله مرحوم فرنگیها شریعت ما را بدزدند اسمش را قانون بگذارند و معمول دارند و اجرا کنند" و حتی در جایی به سبکی امروزی غربیان را در راستای عقاید ما معتقد از مسلمانان میداند
جلد سوم تاکید بر مسايل سیاسی ادامه مییابد و احمد نیز که بزرگ شده خودش در راهنمایی و بحث مشارکت میکند. اندیشه طالبوف انگار به اندیشههای سوسیالیستی نزدیک میشود و حتی از بحثهای علمی فاصله گرفته و وارد بحثهای کلامی و فلسفی میشود. بحثهایی که گاه شبیه به نظریههای شخصی میشوند و گاه خوشخوان نیستند: "بدیهی است که اساس طبیعی زندگانی بشر مرابحه و منافعه یعنی تحصیل اسباب مبادله و وسایل رفع احتیاج است. هر کس از قول و فعل هر ه میگوید و میکند برای نفع شخص خود میکند"
در کل در حالیکه جلد اول به مطالبی آموزشی و قابل استفاده برای نسل جدید تکیه داشت جلد دوم به نقدهایی بیشتر برای بزرگسالان و بیان حرفهایی در نقد فرهنگ و جامعه در قالب گفتگو با احمد میپردازد و جلد سوم نیز که شبیه به مانیفستی در فلسفه سیاسی و حق و نتایج آن برای جامعه است تا به حرف کلی خودش برسد که شبیه به حرفهای علمای مشروطه است:
"هرجا قانون نیست اساس منافع نیست. و هرجا اساس منافع نیست تمدن نیست. هرجا تمدن نیست وحشت است. هرجا وحشت است سعادت و برکات نیست. پس هرجا قانون نیست سعادت و برکات نیست"