گوشم به حرفهای باباست و فکرم پیش نیش پشهای که همین یک دقیقۀ پیش خونم را مکید و رفت پی کارش. جای نیش به اندازۀ یک سکۀ ده تومانی شده و بدجوری میسوزد. صدای بابا گرفته از بس که سرکوفت بارم کرده، ول کن هم نیست:
- دختر به این خنگی نوبره والاه!
توی دلم میگویم: "خیلی ممنون، شما لطف دارید! " مگر جراًت دارم بلند بگویم؟ تا حالا هر چی بارم کرده، تو دلم نگذاشتم که یک خدای نکرده حناق بگیرم. همه را یک به یک جواب دادهام، البته توی دل صاحب مردهام!
مامان که امروز بد جوری مشکوک شده، موهای زعفرانیاش را ریخته روی صورتش و سرش را خم کرده روی ورقههای امتحانی شاگردهای بیچارهاش و هیچ چیز نمیگوید. مثلاً قهریم. مثل روز روشن است که بابا را با تلمبۀ حرفها و شکایتهایش پر از باد کرده که حال نداشتۀ ما را بگیرد.
ـ گوشت با منه؟
گوشم را تقدیمش میکنم و جای نیش پشه را که که به اندازۀ یک سکۀ ده تومانی شده میخارانم.
زبان درازم را میبرم، گوشم را باز میکنم و چشم میدوزم به لبهای بابا که زیر سبیلهای جو گندمیاش جنب میخورد و میگوید:
مردم دختر دارند، ما هم دختر داریم. آخه تو چه مرگت شده دختر؟ روز به روز دریغ از دیروز. زدی پدر صاحب تلویزیون را در آوردی چیزی بهت نگفتم، زدی تختخوابت رو داغون کردی چیزی نگفتم، امروزم که دو شاخۀ تلفن رو زدی تو برق و سوزاندیش، دو تا بشقاب چینی رو هم که جمعه شکستی!
فرهاد حسنزاده متولد بیستم فروردین ۱۳۴۱ در شهر آبادان است. نوشتن را از سالهای نوجوانی (۱۳۵۵) آغاز کرد.
از سال ۱۳۶۸ در کنار همکاری با مطبوعات کودک و نوجوان (سروش نوجوان، سروش کودک، آفتابگردان، کیهان بچهها و…) به شکلی جدی وارد عرصه ادبیات کودک و نوجوان شد و ۱۵ سال به طور مستمر عضو تحریریهٔ نشریه دوچرخه بود.
در سال ۱۳۷۰ اولین کتابش با نام «ماجرای روباه و زنبور» منتشر شد. تا کنون بیش از هشتاد عنوان کتاب (اکثراً کودک و نوجوان) در گونههای مختلفی همچون داستان کوتاه، بلند، رمان، افسانه، فانتزی، طنز، زندگینامه از او به چاپ رسیده است. چند کتاب هم در حوزه بزرگسالان دارد، از جمله رمانهای «حیاط خلوت»، «مهمان مهتاب» و «روزگار شیرین». او فیلمنامه هم مینویسد و در زمینه انیمیشن تجربههایی دارد.
فرهاد حسنزاده بیش چهل جایزه و تقدیر برای آثارش گرفته است. او در سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ نامزد ایران برای جایزه جهانی آسترید لیندگرن شد. همچنین در سال ۲۰۱۸ جزو فهرست نهایی جایزه هانس کریستین اندرسن (معروف به نوبل ادبیات کودکان) شد. برخی از کتابهای این نویسنده به زبانهای انگلیسی، چینی، مالایی، ترکیِاستانبولی و کردیترجمه شدهاند.
او عضو هیات موسس «انجمن نویسندگان کودک و نوجوان» بوده. و چند دوره هم به عنوان عضو هیأت مدیره به هم صنفیهایش خدمت کرده است.
با چیزی که از مطالعات خودم یادمه فکرکنم این کتاب سال ۸۲ هم بوی کهنگی میداده. الان که دیگه واویلا! هیچ ویژگی خاصی نداشت. نکتهی درخشانی (حتی با متر و معیار ۲۰ سال پیش) توش پیدا نمیشد. موقعیتها شگفتانگیز یا ویژه نبودن. شخصیتها که دیگه بدتر. کاش ناشرها با تاریخ مصرف بعضی آثار آشنا باشن و مجددا چاپشون نکنن
اصلا این آدمها چه موجوداتی هستند؟ انگار عشق و عاطفه ندارند. از یک چیز که سیر بشوند، پیش نگاهشان خار میشود.
خندید. خندهاش از کیک شیرینتر بود. شمعی آوردم و روی کیک گذاشتم و روشن کردم. بعد تا سه شمردیم و فوت کردیم. فکر کردم با این فوت کیک آلودهتر شد. مهم نبود. مهم خندهای بود که به جای اشک روی صورت ستاره روشن میشد.
طنز و عالی،با طعم پرتغالی. اگر هویج بستنی و هندوانه به شرط عشق را دوست داشتید این هم بد نیست. اگر نوجوانی در خانواده ای معمولی هستید،یا کلا طنز می خوانید از موقعیت های روزمره بخندید و لذت ببرید.اگه نگیم و نخندیم پیاز می شیم و می گندیم…