Jump to ratings and reviews
Rate this book

اگر باران نیستی نازنین، درخت باش

Rate this book

Unknown Binding

2 people are currently reading
34 people want to read

About the author

Mahmoud Darwish

211 books12k followers
محمود درويش
Mahmoud Darwish was a respected Palestinian poet and author who won numerous awards for his literary output and was regarded as the Palestinian national poet. In his work, Palestine became a metaphor for the loss of Eden, birth and resurrection, and the anguish of dispossession and exile.

The Lotus Prize (1969; from the Union of Afro-Asian Writers)
Lenin Peace Prize (1983; from the USSR)
The Knight of the Order of Arts and Letters (1993; from France)
The Lannan Foundation Prize for Cultural Freedom (2001)
Prince Claus Awards (2004)
"Bosnian stećak" (2007)
Golden Wreath of Struga Poetry Evenings (2007)
The International Forum for Arabic Poetry prize (2007)

محمود درويش هو شاعرٌ فلسطيني وعضو المجلس الوطني الفلسطيني التابع لمنظمة التحرير الفلسطينية، وله دواوين شعرية مليئة بالمضامين الحداثية. ولد عام 1941 في قرية البروة وهي قرية فلسطينية تقع في الجليل قرب ساحل عكا, حيث كانت أسرته تملك أرضًا هناك. خرجت الأسرة برفقة اللاجئين الفلسطينيين في العام 1948 إلى لبنان، ثم عادت متسللة عام 1949 بعد توقيع اتفاقيات الهدنة، لتجد القرية مهدمة وقد أقيم على أراضيها موشاف (قرية زراعية إسرائيلية)"أحيهود". وكيبوتس يسعور فعاش مع عائلته في قرية الجديدة.

بعد إنهائه تعليمه الثانوي في مدرسة يني الثانوية في كفرياسيف انتسب إلى الحزب الشيوعي الإسرائيلي وعمل في صحافة الحزب مثل الإتحاد والجديد التي أصبح في ما بعد مشرفًا على تحريرها، كما اشترك في تحرير جريدة الفجر التي كان يصدرها مبام.

أحد أهم الشعراء الفلسطينيين والعرب الذين ارتبط اسمهم بشعر الثورة والوطن. يعتبر درويش أحد أبرز من ساهم بتطوير الشعر العربي الحديث وإدخال الرمزية فيه. في شعر درويش يمتزج الحب بالوطن بالحبيبة الأنثى. قام بكتابة وثيقة إعلان الاستقلال الفلسطيني التي تم إعلانها في الجزائر.

Tras una juventud dentro de la Palestina ocupada, años salpicados por numerosos arestos, se trasladó a Egipto y después al Líbano para realizar su sueño de renovación poética. Será en su exilio en Paris, tras tener que abandonar forzosamente el Líbano, donde logre su madurez poético y logre un reconocimiento ante los ojos occidentales.

En 1996, tras los acuerdos de Oslo para la autonomía de los territorios de Gaza y Cisjordania, dimite como ministro de Cultura de la Organización para la Liberación de Palestina y regresa a Ramallah. Allí dirige la revista literaria Al Karmel, cuytos archivos fueron destruidos por el ejército israelí durante el asedio a la ciudad en el año 2002.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (20%)
4 stars
4 (20%)
3 stars
9 (45%)
2 stars
3 (15%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Navid Taghavi.
178 reviews73 followers
August 5, 2019
دلتنگِ نان مادرم می شوم
و قهوه ی مادرم
و نوازشِ مادرم ...
و روز به روز
طفولیت نیز در من بزرگ می شود
و به ایام عمرم عشق می ورزم
زیرا اگر بمیرم
از اشکِ مادرم خجل می شوم!
اگر روزی برگردم
مرا، مادر، روی بندِ مژه های خود بدان
و استخوان هایم را با علفی بپوشان
که با پاشنه ی پاکِ پای تو تعمید شده است
و بندم را
با یکی بافه ی گیسو
با یکی رشته که در دنباله ی جامه ی تو پیدا و پنهان است،
بربند
باشد که چون نهادِ آرامِ قلبِ تو را لمس کنم
خود ایزدی شوم!
اگر برگردم
مرا هیزمِ تنورِ آتشت کن ...
و بندِ رختی بر بامِ خانه
زیرا که من
بی نمازِ روزِ تو
تابِ ایستادن ندارم
من کهنسال شده ام، تو ستاره های خردسالی را برگردان
تا در راهِ بازگشت
به لانه ی انتظارِ تو
شریکِ گنجشگانِ کوچک شوم
....

در تنهایی خود فریاد خواهم کرد،
نه برای آنکه خفتگان را بیدار کنم
بل تا که فریادم مرا
از خیالِ دربندم بیدار کند!
Profile Image for Farnaz.
3 reviews
October 3, 2024
خوشا آن که پوست خویش را بر خود میپیچد!
خوشا آن که نام اصلی خود را بی خطا به یاد می آورد!
خوشا آن که سیبی میخورد و درخت نمیشود!
خوشا آن که از آب رود های دور مینوشد و ابر نمیشود!
خوشا آن صخره که عاشق بندگی خویش است
و آزادی باد را اختیار نمیکند.
Profile Image for Atena | آتنا.
388 reviews
April 11, 2018
∆انگار هنوز زاده نشده ای.هنور ما از هم جدا نشده ایم.و مرا هلاک نکرده ای.و بر بام تندبادها هر سخنی زیباست،و هر دیداری وداع. جز این دیدار میان ما نیست،و جز این وداع میان ما نیست. دوستت دارم،یا دوستت ندارم. پیشانی ام از من می گریزد،و احساس می کنم که تو هیچ چیز یا همه چیزی و قابل گم شدن.می خواهمت یا نمی خواهمت....
می خواهمت وقتی که می گویم نمی خواهمت...

∆گفتند:چرا شراب فرانسوی را خوش داری؟گفتم:زیرا که من شایسته زیبا ترین زنم...
مرگ خود را چگونه می پسندی؟
آبی چون ستاره هایی که از سقف فروزان است.
∆چه بسیار بوسه هایی که درِ ما را زده است وقتی که از خانه به دور بوده ایم.
∆از خون هر چه بخواهم می بینم:من مقتول را دیدم که به قاتل خود،از آن گاه که گلوله او قلبش را روشن کرد،می گفت،تو نمی توانی که از این پس جز مرا به یاد بیاوری.تو را به اشتباه کشتم،و تو نخواهی توانست که از این پس جز مرا به یاد بیاوری....و گل سرخ بهار را تاب بیاوری.
∆بادها را از من بگیر
و واپسین بار در عمر
بر من یکی بوسه بزن.
و قلب من به سردی الماس بود
و رویاهای من
صندوق هایی بر اسکله بندرگاه بود
بهار را از من بگیر
و مرا بدرود بگو...
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.