Jump to ratings and reviews
Rate this book

ابر بارانش گرفته است

Rate this book

Unknown Binding

First published January 1, 1965

1 person is currently reading
61 people want to read

About the author

شمیم بهار

12 books29 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
37 (29%)
4 stars
47 (37%)
3 stars
22 (17%)
2 stars
12 (9%)
1 star
6 (4%)
Displaying 1 - 20 of 20 reviews
Profile Image for Mohammad Javad.
175 reviews165 followers
July 31, 2020
بعد گفت این شعر نیما یوشیج را شنیدی می‌دانست که نشنیدم و برایم خواند و تا شروع کرد من دیدم که این هملت نبود و از این حرف‌ها نبود و یک‌طوری بود که راحتم کرد تا امروز ظهر هم دو سه خط‌ش یادم بود اگر برایت می‌نوشتم حالیت می‌شد ولی بعد یادم رفت.


خانه‌ام ابری‌ست
یکسره روی زمین ابری‌ست با آن.

از فراز گردنه خرد و خراب و مست
باد می‌پیچد.
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من!
آی نی‌زن که تو را آوای نی برده‌ست دور از ره کجایی؟

خانه‌ام ابری‌ست اما
ابر بارانش گرفته‌ست.
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،
من به روی آفتابم
می‌برم در ساحت دریا نظاره.
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره، نی‌زن که دائم می‌نوازد نی، در این دنیای ابراندود
راه خود را دارد اندر پیش.
Profile Image for سپیده سالاروند.
Author 1 book136 followers
November 2, 2017
یونس تراکمه داستان را در مجله‌ی صوتی سیاه و سفید خوانده. بیابید و بشنوید و هم‌زمان با شنیدن بخوانید. صدای یونس تراکمه و نوشته‌ی شمیم بهار با هم ترکیبی عالی و تصویری می‌سازند که جایی در کنج قلب و ذهن جاگیر می‌شود.
بعد خواندن داستان همیشه حسرت می‌خورید که شمیم بهار انقدر کم‌کار است و ناشناخته.
Profile Image for Arman.
360 reviews352 followers
November 21, 2020
اگرچه در داستان گفته می شود که راوی در حال نامه نوشتن به دوستی ست، اما در واقع با یک گفتگوی درونی مواجه هستیم... راوی دارد به خودش حرف می زند.
این گفتگوی درونی خودش را در فرم، در قالب جملات نصف و نیمه مانده، تکرار کلمات، و پرش های زبانی نشان داده است....
زیرا بنابر منطق (در واقع بی منطقی) گفتگوی درونی، ذهن به هنگام روایت، دیگر توان و فرصت سازمان دادن به جملات و رعایت قواعد نگارشی را ندارد، بطوری که حتی نمود آنرا در عدم استفاده از علائم نگارشی (جز در پایان پاراگراف ها) می بینیم.

همه این تلاش های فرمی منجر به این شده است که روایت به خوبی از پس بیان و باورپذیر کردن افکار و احساسات به هم ریخته و مشوش راوی (که همه حاصل ورود گیتی هستند) بربیاید، و من خواننده عدم ابراز عشق وی را نیز بپذیرم.

پ ن ۱: سپاس ویژه از یگانه، صالح و سام عزیز برای بحث راجع به این داستان.
پ ن۲: راجع به آدم های داستان، بعدا در ذیل کتاب "دهه ۴۰" خواهم نوشت.
Profile Image for Kowsar Bagheri.
446 reviews241 followers
February 21, 2020
هم متن‌شو خوندم و هم فایل صوتی‌ش با صدای یونس تراکمه رو. از هر دو بسیار لذت بردم. داستان یه‌حالت نامه‌ای داشت و در عین حال نداشت، نمی‌دونم چطور باید توصیف‌ش کنم.
کلاً زیاد به سمت Audio book نمی‌رم چون تمرکزم با شنیدن پایین‌تره و با خواندن بالاتر ولی از اینکه این داستان رو با صدای تراکمه گوش کردم راضی‌ام. صدای تراکمه، لحن خوبش‌ و درست‌خوندش و موسیقی که میان‌ش پخش می‌شد خیلی خوب بود. گرچه بعضی جاها یکم تپق زده بود.
Profile Image for Negar Safari.
106 reviews17 followers
May 21, 2019
شمیم بهار میخواسته خواندن این داستان چندان راحت نباشد، پس جملات را ناتمام رها میکند، به علائم نگارشی توجهی نمیکند و تکرار و آشفتگی و ابهام دیالوگ ها.
چراکه شمیم بهار خوب می دانسته اعتراف به عشق چندان راحت نیست، و ابراز آن سخت تر. فهمیدنش که دیگر...
یعنی میخواهم بگویم این جور چیزها را...
اصلا ولش کن.
"در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم."
نیما یوشیج.
Profile Image for Mana Ravanbod.
384 reviews254 followers
August 15, 2021
این داستان و یکی‌ــ‌دو داستان دیگر شمیم بهار از بهترین داستان‌های دهه چهل و پنجاه است. اگر به آن دوره و آنها که که می‌نوشتند و غلبه‌ی نگاه ادبیات متعهد و ادبیات چریکی و آزادی‌طلبانه و خلقی و اینها نگاه کنیم و به حدی درکی که معدودی مثل ابراهیم گلستان داشتند فقط و قبل از او شاید هدایت و بیشتری داستان کوتاه را قصه تعریف کردن برای مردم فرض می‌گرفتند و تلقی‌شان از فرم و واقع شدن روایت در فرم و ربطش به نوشتن و چه برسد به سجاوندی همان است که می‌بینیم مثلاً چوبک یا جلال آل احمد (بهترین‌های آن نسل شاید) بلدند آن وقت باید گفت این داستان یک شاهکار است و یک اتفاق در دوره‌ی خودش. خواندن یونس تراکمه برای کسی که فرم کار را قائل نیست شاید راهگشا باشد. توجه به بهار به سجاوندی یا «رموز تنقیط» از همان موقع هست که در یکی با خط تیره کار می‌کند در یکی با ویرگول در یکی با حذف اینها و در این رمان آخری با اسلش که این آخری بد بود. در چاپ اول این داستانها در «اندیشه و هنر» این کار با رموز تنقیط واضح است و در چاپ فعلی قدری یکدست شده البته مطمئن نیستم.
بین این قصه و باقی قصه‌ها ربط‌هایی هست که بیرون فرم است و به ساحت روایت و ساختن جهانی واقعی از تدعی آدمها و اتفاقات می‌افتد.
منتظرم دو رمان «تیر ۶۰» و «آبان ۸۹» (درست نوشتم؟) چاپ شود ببینیم چیست که بعضی دوستانش اینقدر تعریف می‌کنند.
Profile Image for Zoha Mortazavi.
157 reviews33 followers
March 25, 2024
«چیزی که می خواهم بگویم همین است که تو چه می فهمی زندگی اصلاً چه طور چیزی است تو خیال می کنی که چه یعنی فقط همین را نمی خواستم بنویسم که خیلی خیلی خوب اگر می خواهی احسنت دکتر بشو چه می دانم جراح بشو و بیا ولی تا وقتی نیامدی حرف نزن فقط حرف نزن اصلاً حرف نزن چون درست همین طور شد یعنی این طوری شد که من دلم و زندگی شور افتاد و حسابی برای گیتی نگران شدم و همان طور که زیر کرسی خوابیده بودم و چای را خورده بودم و همه ی کاغذهای تو را خوانده بودم که همه اش می نویسی زنده باد زندگی و زندگی چنین است و چنان و به و چقدر و خوب و زنده باد تئاتر و نمی دانم مرگ پدر گیتی حلقه ای ست که دخترش را به زندگی واقعی باز می گرداند و نمی دانم چی خلاصه این بود که دلم برای گیتی شور می زد و می دانستم که تو مرتب از این حرف ها به خورش دادی و عصبانی بودم و می خواستم سر به تنت نباشد و می خواستم یک طوری می شد حتی یک دفعه خوابش را هم دیدم خلاصه یک طوری می شد می توانستم توی گوشت فریاد بزنم که وقتی تو داری حرف می زنی من این جا دارم زهر مار یعنی حتی اگر این را هم نمی فهمی اصلاً ولش.»
Profile Image for Behzad.
653 reviews122 followers
October 19, 2018
نکتۀ چندان خاصی نداشت. برای روزگار خودش داستان خوبی بوده است حُکماً، ولی برای زمان ما دیگه کارها و تکنیک ها و مضامینی که خواسته بزنه تکراری و نخ نما هستن. حال و هوا و فضا سازی با این حال همچنان خوب و قدرتمند بود
ولی در کل داستانی بود کاملاً محدود به زمان خودش که روی منفیش میشه اینکه دیگه امروز خیلی متفاوت و جذاب نیست و روی مثبتش میشه اینکه با خوندنش آدم کم و بیش میره به حال و هوای روزهای دهۀ چهل و پنجاه؛ یه چیزی مثلن تو مایه های کاری که شب یک شب دو یا آه استانبول میکنن با آدم.
فراتر از زمان نبود داستانش، آنطور که مثلن من داستان های ساعدی (مثلن خانه باید تمیز باشد) رو بی زمان و همیشه شاهکار میبینم.
Profile Image for Niyousha.
631 reviews74 followers
March 18, 2025
از جمله کتابهایی که احمد اخوت چندین و‌ چندبار توی کتابهاش بهش اشاره کرده. از توی یه وبلاگی خوندمش که فقط بدونم چیه. یه ذره حس و حال شب یک‌ شب دو داشت ولی صمیمیتر. اون کتاب بهمن فرسی رو اصلا دوست ندارم ولی این بنظرم حداقل متوسط بود.
Profile Image for Farnaz.
360 reviews124 followers
May 4, 2019
همه‌اش می‌نویسی زنده‌باد زندگی و زندگی چنین است و چنان و به و چقدر خوب و زنده‌باد. می‌دانستم که تو مرتب از این حرف‌ها به خوردش دادی و عصبانی بودم و می‌خواستم سر به تنت نباشد
می‌خواستم خلاصه طوری می‌شد می‌توانستم توی گوشت فریاد بزنم که وقتی تو داری حرف می‌زنی من اینجا دارم... زهرمار... یعنی حتی اگر این را هم نمی‌فهمی ولش
Profile Image for Gita.
358 reviews79 followers
March 13, 2023
منبع مرحله‌ی اول المپیاد ادبی دوره‌ی ۳۳ بود.
خیلی دوستش دارم. در این دو سال چندین‌بار خواندمش. الان هم در کمدم دنبال یک نمایشنامه‌ی کوتاه بودم که چشمم به این افتاد و دوباره در عرض نیم ساعت بلند‌بلند خواندمش. موقع المپیاد الف برایم یک‌سری ویس فرستاد و راجع‌به داستان‌ها صحبت کردیم. اولین‌بار که نامم را از دهانش شنیدم وقتی بود که به شخصیت گیتی در این کتاب اشاره کرد.

داستان در قالب یک نامه است که شخصی به نام منوچهر آن را برای دوستش نوشته. منوچهر در روزنامه کار می‌کند و خبرهای کوتاه می‌نویسد. خبر قتل زن و فرزندی به دست پدرشان و یا مردن یک کودک در چاه مستراح. منوچهر عاشق گیتی میشود و خودش میگوید که این اتفاق شباهتی به خبرهایی که او با آن‌ها کار می‌کند ندارد. شاید به همین خاطر است که فرم داستان انقدر به محاوره نزدیک، و آشفته است. منوچهر عملا هرچه فکر کرده همانجا نوشته و حتی در جایی از داستان می‌گوید که نمی‌داند راجع‌به فلان موضوع حرف زده یا نه و حوصله هم ندارد برگه‌هایش را زیر و رو کند.

بنظرم نحوه‌ی نگاه منوچهر به ادبیات خیلی واقع‌گرایانه و شجاعانه است. می‌گویم شجاعانه چون تکلیفش با خودش مشخص است و برای خوش‌آمدن گیتی یا دوستش از چیزی تعریف نمی‌کند. مثلا مواجهه‌اش با شعر 《ابر بارانش گرفته》 که آن‌را فهمیده اما حالا حتی یک مصرعش را هم به یاد ندارد که در نامه برای دوستش بنویسد!
Profile Image for Reza.
62 reviews16 followers
January 29, 2022
شنیدمش، علاوه بر لحن جذاب و صمیمی متن، صدا و خوانش یونس تراکمه هم خیلی خوب بود و از این حرفها...
Profile Image for fariba.jl.
15 reviews
February 25, 2020
چه خوبه بی شناخت از یه نویسنده بری سراغ یه داستاناشو از قضا در طول خواندن لذت هم ببری.
Profile Image for Pari.
79 reviews
April 12, 2025
نویسنده پرت‌و‌پلاگویی یک ذهن پریشان را به خوبی با فرم بدون نقطه‌اش در آورده. ذهن دوستی که بین حس تعهد به رفیق و عاشقی و دلتنگی و شکست و دلخوری گیج شده و عصبانیتش مانده و دوستیش با رفیقش که واداشته‌اش که کاغذی به او بنویسد.
Profile Image for Mehdi Vafaei.
12 reviews1 follower
November 17, 2024
... وقتی از اداره آمدم بیرون، دیدم آفتاب افتاده روی برف پیاده رو، و درخت ها یک حالتی داشتند...
Profile Image for Niloufar Lily Hassanzadeh.
115 reviews72 followers
December 15, 2021
این داستان رو دیروز بین زمین و هوا شروع کردم و همانجا هم تمامش کردم. وسط تکان های شدید هواپیما. راستش فکر کنم از تعداد ستاره هایی که دادم معلوم باشد چه حس و حالی به این داستان دارم. آن یکی کتاب شمیم بهار هم به نیمه رسیده و متاسفانه نظر بهتری درباره‌ش ندارم. قلمش ارزانی عشاقش.
Displaying 1 - 20 of 20 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.