یادمه وقتی دبیر ادبیاتمون این کتاب رو بهمون معرفی کرد همه پرسیدیم "جنتی؟ پسر همون جنتی معروف؟!" غافل از اینکه این جنتی با اون جنتی تومنی صنار توفیر داره.
خود کتاب پر است از اشعاری که از سطح معمول تفکر اشعار امروزه عمیقتر میرود، خالی از سانتیمانتالیسم. با دغدغه اجتماعی، کنایه های سیاسی... و تقریبا هر شعری قابلیت شوکه کردن شما را دارد از جهت مضمون و از جهت هنر.
بعدها این کتاب رو به یک آشنا قرض دادم، قرضی که هیچوقت بهم برنگشت تا همین اواخر که در یک کتابفرشی چشمم بهش خورد و بی درنگ خریدمش و افسوس خوردم که بعضی شعرها در چاپهای جدیدترش حذف شده... اما به قول شاعر: بودن به از نبود شدن . این رو هم ببینید؛ خالی از لطف نیست و چیزهایی دستگیرتون میشه: https://b2n.ir/494566 از واسطه ای شنیدم که قرار بوده شعر دیگه ای خونده بشه ولی حسین جنتی شعری که خودش میخواسته رو میخونه و اولین حضورش، آخرین حضورش در این این جلسه ها میشه
مجموعه غزل «ن» اولین کتاب منتشرشده از غزلسرای معاصر، آقای حسین جنتی هست. حسین جنتی بیشتر از هر چیز با غزلهای اجتماعی و شعرهای تند اعتراضیاش شناخته میشه. اشعار این مجموعه هم بیشتر در همین دسته جای میگیره. جنتی در غزل پیرو سبک کلاسیکه، اما در کنار مضامین و شیوههای تصویرسازی رایج شعر فارسی، در غزلهاش نوآوریهای زیبایی دیده میشه و البته مایههای اعتراضی که برای خود من هنرمندانه و دلچسبه. طبیعتاً تمام شعرها یا تمام مضمونها مطابق با سلیقهٔ من نبودن، اما خوشحالم که همچنان شاعران باوجدانی مثل حسین جنتی هستن که بی ترس و تردید حرفی رو که میدونن درسته به زبان و به کلام شعر بیارن.
این هم یکی از شعرهای محبوبم از مجموعه که شرح خود حسین جنتی از مسیریه که در پیش گرفته:
روز نخست، شعرِ تَرَم را گذاشتم چیزی نداشتم، هنرم را گذاشتم چیزی نداشتم، ولی آن روز دوستان سرمایه خواستند، سرم را گذاشتم از درد و داغ تا سخنی رفت بینِ ما، گفتی: شریک؟ من جگرم را گذاشتم بارِ گران به گُردهٔ یاران روا نبود مردانه آمدم کمرم را گذاشتم! غیر از شرف نداشتم و با کمالِ میل، میراثِ مانده از پدرم را گذاشتم اکنون ز راه پیش، دریغت مباد، من پلهای امنِ پشتِ سرم را گذاشتم قدرِ مرا بدان که جز اینها که گفتمت، فردای روشنِ پسرم را گذاشتم...
تا حسینی بود میگفتی که: «باید فکر کرد» با که بیعت میکنی اکنون یزیدی بیش نیست!
حسین جنتی، بی شک، با فاصله، محبوب ترینِ من از میان شاعرانِ جوانِ معاصره، دلیلش هم اینه که شرافت قلم داره در این زمانه ی لال پرست که خیلی ها لال موندن هم براشون سخت شده و زبون باز کردن به مدحِ پستی ها. کتابش سانسور داره، بعضی از بیت ها که به آقایان برخورده حذف شده ولی هنوزم شعرهاش از زیبایی و حرفِ دل خالی نیست و هنوزم برای من عجیبه که مجوز چاپ دادن بهش. توقع یه شاعر مذهبیِ منتقدِ ایران دوست رو داشته باشید.
یکی از معدود کتابهای شعر خوبی است که منتشر شده است. با غزلهایی محکم و قوی که بیشتر در حوزهی زبان کلاسیک است اما دلیل نمیشود که آنها را قدیمی شمرد. غزلهای این کتاب در زمینههای سیاسی و اجتماعی است که اعتراضهایی به روزگار معاصر دارد.
در مقدمه از زبان شاعر آمده که طی دو مرحله ممیزی برای تجدید چاپها ،بخشهایی حذف شده است . بنابراین اگر توانستید چاپهای ابتدایی را بخوانید که کمتر زیر تیغ سانسور باشد
"شعر آن است چو عيسى اگر از مرده گذشت شاد و سرمست ز بند كفن آيد بيرون"
شكى ندارم كه حسين جنتى بيت بالا را در وصف شعرهاى خود در چهل و هفتمين غزلِ كتابِ شعرش "ن" سروده. او به كلمات جان تازه اى بخشيده تا مصرع به مصرع مخاطب را غافلگير كند. جنتى غزلسراى دلسوخته ايست كه بعيد مى دانم كسى با خواندن اشعارش تحت تاثير قرار نگيرد. در ادامه چند بيت زيبا از معروف ترين غزل او را بخوانيد.
باید که ز داغم خبری داشته باشد هر مرد که با خود جگری داشته باشد
حالم چو دلیریست که از بخت بد خویش در لشکر دشمن پسری داشته باشد! ... سخت است پیمبر شده باشی و ببینی !فرزند تو دین دگری داشته باشد
احساس مى كنم اين روزها بيشتر از هر زمانى نياز به خواندن شعرهاى اين چنينى داريم. جنتى اتمسفر جديدى براى سرودن اشعار اجتماعى و اعتراضى اش خلق كرده و در بيت به بيت غزل هايش به ما آنچه را فراموش كرده ايم يادآورى مى كند.
گريبان پاره كن! هان اى برادر، وقت فرياد است !!سكوتت چيست يعنى؟ غيرتت چون شد؟ دهانت كو؟
همچنين واضح است كه دغدغه ى ميهنش را دارد. او از ايرانِ خسته اى سروده كه قرن ها سختى هاى زيادى را پشت سر گذاشته اما همچنان پابرجاست.
دشمن كدام؟ دوست كدام؟ چاره چيست؟ ديگر نپرس! خسته و منگ است كشورم ... گفتند مثل گربه نشسته ست، ساكت است ديدند ناگهان كه پلنگ است كشورم
:يا در غزلى ديگر
اى واى به خاك وطنم واى به ايران آن روز كه خالى شود از بوى دليران
بسيار كشيده ست كهن بوم و بر من از سستى شاهان و هم از مكر وزيران
ذهن او سرشار از روايت هاى شنيدنى و تصاوير ناب است. هم صحبتى درختى جوان با يك كُنده، گلايه هاى شاعر از مترسكش يا تصوير شيرى كه در قفس افتاده اما "در نگاهش اثر جنگل و كوه است و شكوه". حسين جنتى با شعر هاى بى نظيرش به ما مى آموزد كه منفعل نباشيم. در زمانه اى كه خيانت و ناجوانمردى كم نيست بيشتر از هر زمانى مى توان با غزل هاى او همذات پندارى كرد. به نظرم چاپ مجموعه غزل "ن" توسط انتشارات "فصل پنجم" از بهترين اتفاقاتى بود كه طى سال هاى اخير براى شعر معاصر ما رقم خورد.
قطعا چهار ستاره به این مجموعه غزل دادن در مقایسه با غزلیات سعدی نیست. در مقایسه با مهرابان ِ صباغ نو یا اقلیت ِ فاضل ـه. همون طور که خود حسین جنتی تو مقدمه(؟) کتاب گفته، این مجموعه گلچین شده است؛ پس این امتیاز رو داره که خوب ترین های یک شاعر رو جمع کنه. .. یک بیت از این شاعر و خارج از کتاب: مشت کردم پنجه را دستم ولی وامانده است پنج انگشتم میان دشمنان جا مانده است