تیر چراغبرق، حاصل تجربه سه نویسنده و فیلمنامهنویس شناختهشده کشور مجید مجیدی، بهزاد بهزادپور و سیدمهدی شجاعی است که پیش از این هر کدام از آنها به صورت مستقل موفق به تالیف آثار قابل اعتنایی در حوزه فیلمنامه شدهاند که بسیاری از آنها نیز ساخته و در سینماها و رسانه ملی پخش شده است. فیلمنامههای «بدوک»، «دیروز بارانی» و «پدر» کارهای سینمایی مشترک شجاعی با مجید مجیدی است. از این میان فیلم بدوک، نیز به عنوان نخستین ساخته مجید مجیدی در سال ۱۳۷۱ و با بازی محمد کاسبی اکران شد. فیلم پدر نیز در سال ۱۳۷۴ به کارگردانی مجیدی به مدت ۹۶ دقیقه ساخته شد. همچنین فیلمنامههای «چشم خفاش» و «قله دنیا» نیز از کارهای سینمایی مشترک شجاعی با بهزاد بهزادپور است. شجاعی برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز فیلمنامه نوشته است که از آن میان میتوان به «کمین»، «آخرین آبادی» و «مسافر کربلا» اشاره کرد. فیلمنامههای «کمین» و «آخرین آبادی» از سوی کانون پرورش فکری به صورت فیلم درآمدند. «تیر چراغ برق» با وجود اختصار در متنش که چیزی بیش از ۶۵ صفحه را در بر نمیگیرد به دلیل بهرهمندی از زبان کنایی و طنزی لطیف در متن، اثری درخور اعتنا به شمار میرود. از سوی دیگر ارائه نوعی تیپشناسی از شخصیتهای مختلف حاضر در اجتماع پیرامونی ما که سه نویسنده این اثر آنها را در قالب شخصیتهایی با مشاغل مختلف ترسیم کردهاند نیز در نوع خود یکی از نقاط قابل توجه و هوشمندانه در ایجاد ساختار متن این کتاب به شمار میرود. جدای از این انتخاب عبارات و اصطلاحات گفتاری و رفتاری صحیح برای هر یک از شخصیتهای حاضر در این فیلمنامه کوچک نیز باعث شده نویسندگان به صورتی قابل توجه در همذاتپندارانه، ساختار ذهنیشان برای ارتباط با این اثر را اصلاح کنند. داستان «تیر چراغ برق» از یک اتفاق شروع میشود، فردی با نام مالکی در صبح یکی از روزهای زندگیاش از تیر چراغ برق محل زندگیاش بالا رفته و اعلام میکند برای خودکشی قصد داد خود را از بالای آن به پایین پرتاب کند. ادامه داستان در نگاه نخست و به مطابق آنچه میتوان از پیش حدس زد تلاش عابران و افراد مرتبط با مالکی برای پایین آوردن وی از بالای تیر چراغ برق و منصرف کردن وی از خودکشی است اما داستان در ادامه با یک پایان شگفتانگیز همراه میشود. مرد از خودکشی منصرف میشود اما با یک اتفاق اجازه نمیدهد که مدیر شرکتش که باعث اصلی این خودکشی بوده با اخراج او اعمال خلاف خود را ادامه دهد که چگونگی اجرای این تصمیم در داستان مشخص میشود. طراحی جلد این کتاب توسط هنرمند معاصر کشورمان فرزاد ادیبی انجام شده است.
سیدمهدی شجاعی در شهریور ماه سال ۱۳۳۹ در تهران به دنیا آمد. در سال ۱۳۵۶ پس از اخذ دیپلم ریاضی، به دانشکده هنرهای دراماتیک وارد شد و در رشته ادبیات دراماتیک به ادامه تحصیل پرداخت. همزمان، به دانشکده حقوق دانشگاه تهران رفت و پس از چند سال تحصیل در رشته علوم سیاسی، پیش از اخذ مدرک کارشناسی، آنرا رها کرد و بهطور جدی کار نوشتن را در قالبهای مختلف ادبی ادامه داد.
حوالی سالهای ۵۸ و ۵۹ یعنی حدود ۲۰ سالگی، اولین آثار او چه در مطبوعات و چه در قالب کتاب منتشر شدند.
حدود هشت سال مسؤولیت صفحههای فرهنگی و هنری روزنامه جمهوری اسلامی و سردبیری ماهنامه صحیفه را به عهده داشت. سالهای متمادی مسؤولیت سردبیری مجله رشد جوان را برعهده داشت و همزمان در سمت مدیر انتشارات برگ به انتشار حدود ۳۰۰ کتاب از نویسندگان و هنرمندان و محققان کشور همت گماشت.
شجاعی سردبیر و مدیر مسوول ماهنامهٔ نیستان بود. که از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۷ منتشر شد. داستان کوتاهی که با عنوان «پارک دانشجو» در شمارهٔ ۱۲ مجلهٔ نیستان به چاپ رساند، مشکلات قانونیای از سوی دانشگاه آزاد اسلامی برای وی و مجلهاش بوجود آورد. همچنین پس از چاپ سلسله مطالبی طنز در نقد مکاتب فمنیستی، علی رغم شکایت دادستان وقت (اقای رازینی) و تبرئه ایشان، در اعتراض به شرایط موجود، خود از انتشار نیستان خودداری کرد.
مسؤولیت داوری چند دوره از جشنواره فیلم فجر، جشنواره تئاتر فجر، جشنواره بینالمللی فیلم کودک و نوجوان و جشنواره مطبوعات از فعالیتهای هنری و فرهنگی او طی سالهای ۶۵ تا ۷۵ بهشمار میروند.
اگرچه رشته تحصیلیاش ادبیات نمایشی بوده و چند نمایشنامه هم به دست چاپ سپرده، اما بیشتر بر روی داستاننویسی متمرکز شده و مجموعههایی از داستانهای کوتاه و بلند مانند «سانتاماریا» و «غیر قابل چاپ» را منتشر کرده است.
از دیگر آثار هنری سید مهدی شجاعی، قطعههای ادبی اوست که در قالب چند کتاب به بازار نشر روانه شدهاند.
فیلمنامههای «بدوک»، «دیروز بارانی» و «پدر» کارهای سینمایی مشترک او با مجید مجیدی هستند و فیلمنامه «چشم خفاش» و «قلعه دبا» کارهای سینمایی مشترک او با بهزاد بهزادپور. از دیگر فیلمنامههای سیدمهدی شجاعی، میتوان به «کمین» و «آخرین آبادی» اشاره کرد که توسط کانون پرورش فکری کودکان ساخته شدهاند.
همچنین کتابهای «کشتی پهلو گرفته»، «پدر، عشق و پسر»، «آفتاب در حجاب»، «از دیار حبیب»، «شکوای سبز»، «خدا کند تو بیایی» و «دست دعا، چشم امید» حاصل تجربههای او در زمینه ادبیات مذهبی هستند.
به صورت جدی و مستمر نیز به ادبیات کودک و نوجوان اشتغل دارد.