ستایشگر چشم مست تو هستم از این می که داری به پیمانه مستم ز دست دو چشم سیاه تو فریاد که دل می برد با نگاهی ز دستم تو آن ناز پرورد عشق آفرینی من آن عاشق مست زیبا پرستم دلت با دلم داشت پیوند اما گسستی گسستم شکستی شکستم تو آن لولی مست خاطر پسندی من آن رند زیبا پرستم که هستم چه شبها که دور از تو ای صبح خندان چو شمع فروزنده گریان نشستم چو مینا که بشکست بر لب فغانش دل از غصه خون شد لب از شکوه بستم به نازی ربودی دلم ناز شستت به شعری شکارم شدی ناز شستم