نویسنده کتاب مشخص نیست، اما به نظر میرسد کتاب را شجاع الدین شفا نوشته است. کتاب به چگونگی پیدایش ذهنیت انسان از خداوند، در طول پیدایش انسان عاقل، تا به امروز میپردازد. در آغاز، نظری به خدایان یونان باستان و ایران باستان است و فلسفه پیدایش ادیان مختلف: زرتشتی، یهودیت، مسیحیت، اسلام، و بهایت نیز نگهی میاندازد. نویسنده حوادث تاریخی پیرامون پیدایش ادیان را، با نگاهی واقع گرایانه قلم میزند و سعی میکند تناقضات پیرامون این ادیان را به منظر دید خواننده بکشاند
دوستانِ گرانقدر، کتابِ بسیار عالی و پخته ای بود... کتاب در دفترِ اول، با توضیحاتی در موردِ قضیۀ داروین و زندگی غارنشین ها و نئاندرتال ها و درمانتون ها و غیره، آغاز میشود و بدونِ تردید توضیحاتِ نویسنده درست و اندیشمندانه است، زیرا اکنون هر انسانِ خردمند و باشعوری میداند که نخستین انسان تبارانی که بر روی دوپا راه میرفتند، «ساحل مردم چادی» و «اررین » بودن و «آردی کپی» که کاملاً بر روی دوپا راه میرفته، اندکی بعد تکامل پیدا کرده اند، گوریلها و شامپانزهها حدوداً در یک زمان از این دودمان جدا شدند و احتمالاً ساحل مردم چادی یا اررین آخرین نیای مشترک ما و آنها بوده است.. راه رفتن اولیه بر روی دو پا سرانجام منجر به تکامل جنوبی«کپیآسا» و بعدها «سرده انسان» شد و انسانهای امروزی از انسانسایانی که بین ۲٫۳ تا ۲٫۴ میلیون سال پیش در آفریقا میزیستند، تکامل یافتهاند، پس فقط و فقط موجوداتِ بیسواد و نادان و خرافه پرست به داستانِ موهومِ و غیرِ علمیِ آدم و حوا و در کل داستانِ آفرینش اعتقاد دارند... چقدر انسان میتواند کودن باشد که با پیشرفتِ روز افزونِ علم و دانش، بازهم با پررویی و گستاخی بگوید که انسان از گل و تف آفریده شده است!! حیفِ نامِ انسان که بر این موهوم پرستان بیسواد است عزیزانم، در ادامه، نویسنده به نیازهایِ انسان و مشکلاتش و اینکه چگونه در ذهنِ خود خدایانی تعریف کرده اند، اشاره میکند،... بله... دوستانِ خردگرا، انسانِ خلاق همانگونه که به اختراع و تولید ابزار پرداخت، در بخشِ دین و مذهب نیز فعالیتِ مغزی خود را، با وجودِ فقرِ دانش، همچنان گسترش داده و دامنۀ تخیلات و موهوماتِ خویش را آنقدر بالا برده است تا به جایی رسانده که همچون کرمِ ابریشم در درونِ پیلۀ افکارِ واهی و خرافی و اعتقاداتِ ابلهانه ای که خودش به دورِ خود تنیده، گرفتار میشود، البته برخی از این موهومات به غیر از ساختِ این داستان هایِ غیرِ منطقی، شاملِ ارواح و جن و همزاد و دیو و فرشته و چرت و پرت ها و خزعبلات دیگری نیز میشود نویسنده در دفترِ اول از خدایانِ ایرانِ باستان تا خدایانِ فراموش شده و خدایانِ یونانِ باستان ( یکی از شیرین ترین بخش هایِ این کتاب ) توضیحاتِ منطقی و بسیار جالبی را ارائه میدهد و نهایتاً در موردِ میترایِ بزرگ سخن میگوید... موردی که در تمامیِ خدایانِ باستان مشترک است، مهربانی و دلسوزیِ آنها برایِ انسان هاست و دیگر خبری از یک خدایِ عرب زبان و روان پریش به همراهِ عذاب هایِ زجر آورش و تهدید و سوزاندن نمیباشد در دفتر دوم این نویسندۀ خردمند، به ادیانِ هندی و چینی پرداخته است، ادیانی همچون: ادیانِ هندوئیسم ، جنیسم، بودیسم و سیکهیزم دوستانِ گرامی، حدوداً 6 قرن پیش از میلادِ مسیح، برایِ هندوستان عصرِ تغییراتِ مذهبی و فروپاشیِ شالودۀ سیاسی و اجتماعیِ قدیم بود، تعدادی از دهکده ها و قبیله ها، به جمهوری هایِ کوچک و مستقل تبدیل شدند و از آنجا که فاقدِ قدرتِ سیاسیِ لازم بودند، به حکومت هایِ بزرگتر متکّی گردیدند، در فاصلۀ زمانی بینِ انتقالِ قدرت و از بین رفتنِ نظامِ قبیله ای تا به وجود آمدنِ یک نظامِ جانشین، مردمِ جامعه حالتِ سرگردانیِ اخلاقی و اجتماعی را در خودشان حس میکردند، که همین سرگردانی مهمترین دلیل برایِ پیدایشِ ادیان و مذاهبِ مختلف بود و آنچه بر سرعتِ تحولاتِ دینی می افزود، امتیازاتِ خاصی بود که برهمن ها و سرپرستانِ دینیِ نادان و انگل صفت، برایِ خود قائل شده بودند و خودشون را سرآمدِ طبقاتِ اجتماعی میپنداشتند.. که اکنون نیز اینچنین است و امّا در دفترِ پایانی و سوم، نویسنده در موردِ زرتشتِ خردمند و مزدک بزرگوار، توضیحاتی میدهد و سپس به سراغِ ادیان و خدایانِ ابراهیمی یا همان ادیان سامی میرود، و سخن را با حدوداً چهارصد صفحه در موردِ موسی و یهودیت، عیسی و مسیحیت و محمّد و اسلام، به پایان میرساند، البته تقریباً 20 صفحه را به نوشتن در موردِ دیگر ادیانِ احمقانه و خرافه پرست مثلِ بهائیت و بابیت، اختصاص داده است دوستان و ایرانیانِ خردمند، با خواندنِ این کتاب و مقایسۀ ادیانِ مختلف به نتایجِ گوناگونی در موردِ دین و خدا میرسیم اول اینکه: تمامیِ ادیان و مذهب ها، با تمامی کسانی که با ادعایِ پیغمبری واردِ زندگی مردم شدند، باعثِ بدبختی و حقارتِ انسان ها شده اند و میشوند و قدرتِ اندیشه و خرد را از پیروانِ نادان و ذلیلِ خودشان گرفته و مانعِ پیشرفتِ آنها در هر زمینه ای بوده اند دوم اینکه، در ادیانِ یهود و اسلام، و کل ادیانِ سامی، دربارۀ محبت و عشقِ خداوند به انسان و یا سعادتِ مردم، عبارتی دیده نمیشود... همه جا سخن از ترس و هراس از خدا و پیرویِ کورکورانه از دستوراتِ مستبدانۀ الهی میباشد و جای چون و چرا نیست، مثلِ قرآن که چندین و چند بار داستانِ گذشتگان را با افتخار تعریف میکند که چطور از بندگانِ نافرمان انتقام گرفته است، همانطور که در قرآن آمده از نظرِ اسلام، انسان تنها برایِ پرستش و اجرایِ دستوراتِ الهی آفریده شده است به این آیه دقت کنید، .... وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالأِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ
سوم اینکه: زرتشتِ گرانقدر و یا مزدک، اندیشمند و فیلسوفان بزرگی بوده اند و خود را پیغمبر و فرستادۀ خدا معرفی نکردند و تاریخ گواهِ این است که هدفِ آنها راهنمایی مردم به انجامِ کارها و رفتارِ نیک و درست بوده است و بدون تردید اگر میدانستند قرن ها بعد از آنها عده ای انگل به نام پیامبر و امام، از روشِ آنها سوءِ استفاده میکنند، هیچگاه خدایِ یکتا و یگانه را به مردم معرفی نمیکردند دوستانِ عزیزم و ایرانیانِ خردگرا، ای کاش روزی برسد که مردمِ بیخرد دریابند که زیارت اماکنی مانندِ کعبه و بیت اللحم و دیوارِ ندبه و غیره و یا مزار و مرقدِ این و آن، همان بت پرستی و نادانی میباشد... و دروغگویانی چون موبد و برهمن و ملا و خاخام و کشیش را بالاتر از خود قلمداد نکنند تاریخِ کشورهایی که امروزه نبضِ این کرۀ خاکی را در دست گرفته اند، ثابت میکند که: انسان برایِ پیشرفت و کامیابی، باید خودش را از زیرِ چیرگی و زور گویی و فرمانرواییِ سرپرستانِ ادیانِ پوچ و خرافی و به اصطلاح نمایندگانِ خدا، آزاد و رها سازد سرزمین از جان عزیزترمان ایران، بزرگترین ستم ها و دردمندی ها و پریشانی ها را از سویِ سازندگان و سرپرستانِ این خدایانِ خیالی و پوچ متحمل شده است که بیشترین لطمه ها از سویِ عرب هایِ بی بته و بی اصل و ریشه و بدتر از آن از عرب پرستانِ نادان و بی شخصیت، بوده و میباشد.... پس امیدوارم جوانانِ این مرز و بوم با اطلاع از تاریخ و همچنین زندگیِ بزرگان و میهن پرستانِ این مرز و بوم، بر رویِ خرافات و موهوماتِ مذهبی خطِ بطلان کشیده و خود را از این فاضلاب کثیف بیرون بکشند «پیروز باشید و ایرانی»
توضیحات و ورود به ریزه کاریهاش خیلی زیاد بود انتظار داشتم با کتابی درحد اسم این کتاب روبرو بشم ولی از هیچ چیز کوچکی در تاریخ ادیان و مکاتب و زندگی مردم نگذشته بود که خیلی برام خسته کننده بود