رزیتا خاتون نام سلسله مطالب طنزی به قلم سیدمهدی شجاعی است که در طول حیات دو سال و نیمهٔ ماهنامهٔ نیستان در این مجله به چاپ رسید. رئیس دادگستری آن وقت تهران، یکی از این سلسله مطالب را که مصاحبهای بود با عنوان «ازدواج به شکل تعاونی» خلاف عفت عمومی تشخیص داد و از نویسنده و نیستان شکایت کرد و آن شکایت منجر به دادگاهی شد که دفاعیهاش در همین کتاب آمده است و سیدمهدی شجاعی بعد از تبرئه از این اتهام، به عنوان اعتراض مجله را تعطیل کرد. علاوه بر مطالب فوق، دو مصاحبهای که بعد از مراسم دادگاه صورت گرفت در بخشهای پایانی کتاب آمده است. متن زیر از «چرا زن نمیتواند رئیس جمهور شود؟!» انتخاب شده است: مسأله فقط این نیست که رئیس جمهور باید زن باشد. این که نصف نمایندههای مجلس یا تمام آنها هم زن باشند، باز مسئله حل نمیشود. گیرم که تمام وزرای کابینه هم زن باشند یا رگههایی از زنانگی در آنها هویدا بشود، این هم به مسکّن موقت میماند؛ درمان محسوب نمیشود. هنوز آن جاهایی که باید خنک شود، نمیشود. فرض کنیم یک مرد هم در میان تمام قضات دادگاهها باقی نماند، همه از مردانگی عدول کنند یا جای خود را به زنها بسپارند. این خوب است، بخشی از موفقیت است ولی همهٔ مطلب نیست. اشتباه میکنند زنهایی که به همین چند قدم کوچک راضی میشوند و کار را تمام شده میپندارند …
سیدمهدی شجاعی در شهریور ماه سال ۱۳۳۹ در تهران به دنیا آمد. در سال ۱۳۵۶ پس از اخذ دیپلم ریاضی، به دانشکده هنرهای دراماتیک وارد شد و در رشته ادبیات دراماتیک به ادامه تحصیل پرداخت. همزمان، به دانشکده حقوق دانشگاه تهران رفت و پس از چند سال تحصیل در رشته علوم سیاسی، پیش از اخذ مدرک کارشناسی، آنرا رها کرد و بهطور جدی کار نوشتن را در قالبهای مختلف ادبی ادامه داد.
حوالی سالهای ۵۸ و ۵۹ یعنی حدود ۲۰ سالگی، اولین آثار او چه در مطبوعات و چه در قالب کتاب منتشر شدند.
حدود هشت سال مسؤولیت صفحههای فرهنگی و هنری روزنامه جمهوری اسلامی و سردبیری ماهنامه صحیفه را به عهده داشت. سالهای متمادی مسؤولیت سردبیری مجله رشد جوان را برعهده داشت و همزمان در سمت مدیر انتشارات برگ به انتشار حدود ۳۰۰ کتاب از نویسندگان و هنرمندان و محققان کشور همت گماشت.
شجاعی سردبیر و مدیر مسوول ماهنامهٔ نیستان بود. که از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۷ منتشر شد. داستان کوتاهی که با عنوان «پارک دانشجو» در شمارهٔ ۱۲ مجلهٔ نیستان به چاپ رساند، مشکلات قانونیای از سوی دانشگاه آزاد اسلامی برای وی و مجلهاش بوجود آورد. همچنین پس از چاپ سلسله مطالبی طنز در نقد مکاتب فمنیستی، علی رغم شکایت دادستان وقت (اقای رازینی) و تبرئه ایشان، در اعتراض به شرایط موجود، خود از انتشار نیستان خودداری کرد.
مسؤولیت داوری چند دوره از جشنواره فیلم فجر، جشنواره تئاتر فجر، جشنواره بینالمللی فیلم کودک و نوجوان و جشنواره مطبوعات از فعالیتهای هنری و فرهنگی او طی سالهای ۶۵ تا ۷۵ بهشمار میروند.
اگرچه رشته تحصیلیاش ادبیات نمایشی بوده و چند نمایشنامه هم به دست چاپ سپرده، اما بیشتر بر روی داستاننویسی متمرکز شده و مجموعههایی از داستانهای کوتاه و بلند مانند «سانتاماریا» و «غیر قابل چاپ» را منتشر کرده است.
از دیگر آثار هنری سید مهدی شجاعی، قطعههای ادبی اوست که در قالب چند کتاب به بازار نشر روانه شدهاند.
فیلمنامههای «بدوک»، «دیروز بارانی» و «پدر» کارهای سینمایی مشترک او با مجید مجیدی هستند و فیلمنامه «چشم خفاش» و «قلعه دبا» کارهای سینمایی مشترک او با بهزاد بهزادپور. از دیگر فیلمنامههای سیدمهدی شجاعی، میتوان به «کمین» و «آخرین آبادی» اشاره کرد که توسط کانون پرورش فکری کودکان ساخته شدهاند.
همچنین کتابهای «کشتی پهلو گرفته»، «پدر، عشق و پسر»، «آفتاب در حجاب»، «از دیار حبیب»، «شکوای سبز»، «خدا کند تو بیایی» و «دست دعا، چشم امید» حاصل تجربههای او در زمینه ادبیات مذهبی هستند.
به صورت جدی و مستمر نیز به ادبیات کودک و نوجوان اشتغل دارد.
چقدر بعضی حرفها و دغدغهها و دعواها زود رنگ میبازند و باسمهای و بیرمق بهنظر میرسند. این به نظرم، خودش یک درس است که خودمان را هرچهقدر کمتر به سیاست روزمره الصاق کنیم احتمال ماندگاریمان بیشتر میشود. بگذریم. یک نکتهی حاشیهای و جالب این کتاب هم لوس بودن شجاعی است و رندیش در نذر کردن روغن ریخته برای امامزاده و دوباره بستن مجلهای که بهخاطر بیپولی بسته شده بود، دوباره و این بار در اعتراض به شکایت مدعیالعموم. نکتهی دوم حماقت و بلاهت علی رازینیست که از آن امرای عجیب نچسب قوهقضائیه است که چه این روزها و چه موقعی که دانشجوی حقوق بودم جز ذکر حماقتهایش چیزی از اساتید و رفقا نشنیدهام. خدا شر اینها را از سر این مردم کم کند.
یک طنز تأمل برانگیز و تکان دهنده اگه بدون غرض ورزی خونده بشه یه سری افکار سطحی رو متحول می کنه ممنون از آقای شجاعی برای این صراحتشون در بیان واقعیت های روز جامعه
حكايت امروز ترويج (به ظاهر) اسلام شبهه ناك و بدعتي در ايران امروز ما دقيقا در اين قسمت از كتاب آمده ،حتما بعد از مطالعه تصديق ميفرماييد: "رزيتا خاتون را حل شما براي احيا ارزشهاي اسلامي...؟ رزيتا خاتون: راهش اين است كه همه چيز را باهم مخلوط كنيم.دوغ و دوشاب را داخل يك ظرف بريزيم و خوب هم بزنيم كه معلوم نشود از اولش چي به چي بوده.بعد از اين محصول پديد آمده را هم يك مارك استاندارد رويش يزنيم كه مو لاي درزش نرود...... ابتدا پانصد گرم از مباني اسلامي را جدا مي كنيم و كنار مي گذاريم ،پانصد گرم هم از نظرات عرب يا خودمان...اينها را داحل مخلوط كن مي ريزيم و خوب به هم مي زنيم...در آفتاب مي گذاريم تا خشك شود...رو به قبله مي ايستيم و روزي هشتاد و پنج بار از مجسمه تعريف مي كنيم،بعد قالب و دستگاه و همه را معدو مي كنيم تا آيندگان يقين كنند كه دست هيچ بني بشري در كار نبوده و هر چه بوده همين بوده كه هست!!!!"
از چهار بخش اول (بیانیه های بخش نسوان) خیلی خوشم نیومد؛ شاید به خاطر اینکه زیادی کتابی بودند. ولی بخشهای مصاحبه و انتخابات به بعد که لحن عامیانه داشتند خیلی روان و فوق العاده بودند. متن بیانیه دادگاه هم خوب بود.
مجله نیستان را شاید بتوان تنها مجله فرهنگی قشر مذهبی –منظورم دقیقا قشر مذهبی است و نه افراطیونی که با اسلام و مذهب آنها به زحمت بتوان ده هزار مسمان جمع کرد- دانست. ولی خوب همیشه که نباید آزادی مطبوعات وجود داشته باشد. بالاخره هر نقدی طبعاتی هم دارد. مطالب کتاب بسیار زیبا و خواندنی است. به تمام کتابخوانها و کتابنخوانها خواندنش را توصیه میکنم.
اصل جریان این کتاب مجموعهی مقالاتی نوشتهی یه شخصیت ساختگیِ رزیتا خاتون نام، که فمنیسته، و با «بلاهت» و «سفاهت» تمام همهی تلاشش رو میکنه برای احقاق حقوق از دست رفتهی زنان (مثلاً تلاش میکنه که همهی زنها از شوهرهاشون طلاق بگیرن، همهی زنها برن تو معدن کار کنن، دیگه هیچکس حجاب نداشته باشه، و از این دست مطالبات معمول زنانه)، و یه تعدادی زن دیگه که توی نشریهی همین خانوم رزیتا خاتون کار میکنن و اونا عاقلترن و همهش میگن ما با رزیتا خاتون نیستیم و این همهش عقاید پوچ خودشو که فقط خودش بهشون اعتقاد داره به عنوان عقیدهی همهی زنها جار میزنه. نکتهی جالب توجه اینه که تمام اینها رو آقای سیدمهدی شجاعیِ مرد گذاشته توی دهن تکتک این زنها. نمیدونم چرا اینقدر احساس مسئولیت میکنه که در مورد یه جنبش زنانه، و در مورد اصولاً زنانگی داد سخن بده، و تازه از زبون چند تا زن. * گریه به یاد اتاقی از آن خود. مطالب کتاب بیست و سه چهار سال پیش توی مجلهی نیستان چاپ شدهن، اما برام جالبه که ضدفمنیستها چطور از اون موقع تا حالا یه ذره هم تغییر نکردهن: به حرف زنها/فمنیستها گوش نمیدن، همین طوری از خودشون فمنیسم رو تعریف میکنن و بعد اون نسخهی ساختگی ذهن خودشون رو به سخره میگیرن. همون فمنیسم آشنای توی ذهن مردها، که ترجمهش میشه زنسالاری، توش زنها مرکز عالمن و باید مردها رو زنده زنده پوست کند و ازدواج حرامه و بچهدار شدن رو که دیگه اصن حرفشو نزن. خب، نمیدونم، لابد خیلی احساس توانایی و باهوش بودن هم میکنن که این مکتب خیالی رو نقد میکنن.
حالا توجهتون رو جلب میکنم به یه سری فکر و یادداشت و نقلقول قاتی پاتی:
«رزیتا خاتون: بله، طرح من تاسیس وزارت زنان بود. وزارتخانهای که از وزیر تا مستخدم و رانندهی آن همه زن باشند. *با چه شرح وظایفی؟ رزیتا خاتون: در چنین وزارتخانهای طبعاً اختلافات زیادی بروز میکند. کار این وزارتخانه میتواند این باشد که به اختلافات درون وزارتخانهای رسیدگی کند و آنها را حل و فصل نماید. به این ترتیب بخش وسیعی از زنان میتوانند سر کار باشند.» اصلاً باورم نمیشه که نویسنده اینقدر به نکته نزدیک شده ولی نگرفتدش. بعد از خوندن اینجای کتاب احساس میکنم که واقعاً یه وزارتخونه، یا به هر حال یه سازمان دولتی زنان میتونه ایدهی خوبی باشه، یه چیزی مثل معاونت زنان و خانوادهی الان، با این تفاوت که این سازمان واقعاً به نفع زنها کار میکنه. و کار واقعی، مثلاً در زمینهی تصحیح قانونهای زنستیز، حجاب، پیشگیری از بارداری، سقط جنین امن، مبارزه با ختنهی زنان، مبارزه با آزار جنسی و حمایت از بازماندهها، مبارزه با کودک همسری و ازدواج اجباری و تا فردا صبح قس علی هذا. بعد این آقا نه گذاشته نه برداشته و از این ایدهی زیبای وزارتخونهی زنان استفاده کرده عدل برای دوباره به کار بردن کلیشهی «زنها همهش گیس همدیگه رو میکشن». جمع کنید بابا.
یکی از چیزایی که برام جالب بود این بود که این خانومِ رزیتا خاتون پیشنهاد طرحی رو داده به اسم ازدواج تعاونی برای کسایی که پول ندارن ازدواج کنن. این طوری که به جای یه مرد چند تا مرد توی ازدواج هست (نوشته یه مرد از عهدهی مخارج برنمیآد برای همین میشه چند تا جوون پول بذارن رو هم و ازدواج تعاونی کنن. فکر کنم منظورش از چند تا جوون به طور خاص چند تا *مرد* جوونه. وتف). و نمیدونم چطور این به عنوان فساد و فحشا دیده میشه وقتی چندزنیِ مردها نه تنها شرعی و قانونیه، بلکه میبینیم که گاهی تبلیغ هم میشه، و همه باهاش اوکین.
از بیانیهی آقای شجاعی در مورد این مقالات: «زنهای غربزدهی سلطنتطلب»، «استهزا و تخطئه و تمسخر تفکری که میخواهد زن را به فساد بکشاند، میخواهد ارزشهای ذاتی زن را از او بستاند»، «زن را به جای مرد بنشاند»، «من معتقدم که در مسیر تکامل زن، انحراف از مسیر زن بودن و ورود به جادهی مردان نیست»، «ظلم و تعدی به برخی از زنان کشور بهانه شود برای از هم پاشیدن بنیان خانواده» (تکرار میکنم، *برخی از زنان).
رزیتا خاتون، سلسله مطالب انتقادی طنزآمیزی است که پیشتر در ماهنامه ی نیستان به سردبیری سید مهدی شجاعی منتشر شده بود. در این مجموعه مطالب، نویسنده به انتقاد از رواج الگوی غربی برای زن ایرانی و ارائه ی راه حل برای آن به شیوه ای طنزآمیز می پردازد. https://taaghche.com/book/115932/%D8%...
انتظار چنین اثری به جد بگم از ایشون نداشتم. کتاب درجایگاه و هدف خودش تا حدودی به مقصود نزدیک شدهبود اما بیان مطلوبی نداشت. یعنی احساس میکنم شاید این مسائل از بیان یک خانوم هم معقولتر بشه هم موجهتر.