Jump to ratings and reviews
Rate this book

بر جاده‌های آبی سرخ #2

بر جاده‌های آبی سرخ، کتاب چهارم

Rate this book
کتاب چهارم: میر مهنا، مرد بی پروای دریای جنوب

215 pages, Paperback

First published January 1, 2008

3 people are currently reading
130 people want to read

About the author

نادر ابراهیمی

94 books958 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
62 (59%)
4 stars
23 (22%)
3 stars
17 (16%)
2 stars
0 (0%)
1 star
2 (1%)
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
Profile Image for فؤاد.
1,134 reviews2,380 followers
December 31, 2018
آخر کتاب فهرستی از کتاب های چاپ شده یا در دست چاپ نادر ابراهیمی آورده و در توضیح جاده‌های آبی سرخ، نوشته داستان بلند ده جلدی. یعنی در این پنج جلد چاپ شده نهایتاً نصف داستان رو خواهیم خوند. شاید حتی کمتر از نصف.
Profile Image for Mahtab Aramesh.
235 reviews8 followers
July 2, 2019
تو این فصل حوادث با سرعت بیشتری بیان شد و جذاب تر از قبل... احساس میکنم باید خودمو برای اتفاقای بد کتاب بعدی اماده کنم😥😐
223 reviews50 followers
July 6, 2015
بعضی از اتفاقهای تاریخی رو که تعریف میکنه می دونستم، بعضی رو می دونستم و فراموش کرده بودم، و اکثرش رو هم اصلا نمی دونستم.
کاش همه کتابهای تاریخی رو انقدر جذاب می نوشتن!
Profile Image for محمد شفیعی.
Author 3 books114 followers
December 6, 2018
از بهترین کتابهای نادر ابراهیمی که در ستایش دلیرمردان و شیرزنان جنوب ایرانمان نوشته شده... حیف که حقش شناخته نشده....
Profile Image for ramezan.
174 reviews39 followers
Read
August 18, 2018
باز هم پنج از پنج.
یاد بچگی‌هام افتادم. اون روزایی که خوراکمون کارتون‌ها و کتاب‌هایی بود پر از انواع و اقسام قهرمان. آدمایی که تو حرفه خودشون (از فوتبال گرفته تا شوالیه گری و سحر و جادو) سرشون بالا بود. کامل بودن. برای اهدافشون مبارزه می‌کردن و... یادمه اون روزا دوست داشتن فعالیتم خیال‌پردازی بود. همه‌ش خودم رو جای اونا می‌ذاشتم. روزایی رو می‌دیدم که رو هوا برگردون می‌زنم، سکه رو رو هوا با تیر می‌زنم، با هر دو دستم شمشیربازی می‌کنم، کلی حیوون وحشی اهلی دارم!
حتی بازی‌هامون هم تا جایی که یادمه همینا بود: فوتبال که بازی می‌کردیم می‌شدیم سوباسا و کاکرو و واکی بایاشی (یا لااقل ایشی زاکی) وقتی می‌رفتیم تو جنگل بگردیم دار و دستهٔ رابین هود بودیم. وقتی با هم دعوا می کردیم سگارو و داداش کایکو و.. بودیم.
نمی‌دونم از کی ذائقه‌م عوض شد و داستان آدمای معمولی پر عیب و ایرادی مثل خودم رو پسندیدم...
این کتاب من رو به اون روزا برگردوند. وقتی می‌دیدم میر مهنا و طرفدارهاش چطور با هلندیا و انگلیسیا مواجه می‌شن عشق می‌کردم و یه ذره صاف‌تر و شق و رق‌تر می‌نشستم. روحت شاد آقای ابراهیمی که دل ما رو شاد کردی، بهمون امید و انگیزه دادی و داغ دلمون رو تازه کردی. روحت شاد مرد.

پ.ن. وسط خوندن این کتاب و آتش بدون دود هی به سرم می‌زنه برم تیر انداختن یاد بگیرم :-)
Profile Image for Fateme H. .
533 reviews85 followers
April 1, 2023
کتاب‌های این مجموعه کوتاهند، ولی نمی‌دونم چرا این‌قدر طول می‌کشه تا تمومشون کنم؟
فصل آخر کتاب موردعلاقه‌م بود. چهار فصل اول رو به اون اندازه دوست نداشتم ولی فصل آخر... وای خدای بزرگ.
تعداد اسامی زیاد شده بود و شخصیت‌ها از دستم در می‌رفتن. اگر می‌دونستم این‌طوری می‌شه، از همون اول اسم هر شخصیت و نقشش تو داستان رو یادداشت می‌کردم، ولی الان دیگه یه کم دیره.
جلد بعد رو هم که بخونم، درمورد کل مجموعه خواهم نوشت.
Profile Image for Navid.
9 reviews1 follower
June 26, 2014
وطن آواز است؛آوازی که بلوچ می خواند ،لرستانی می خواند ترکمن می خواند ،آذری می خواند ،بندری می خواند ، خراسانی می خواند گیلک و مازندرانی می خواند کُرد و کویری می خواند اصفهانی و شیرازی می خواند خرمشهری و دامغانی می خواند افغانی و سیستانی می خواند.
وطن یک کلاف مهربانی درهم بافته ی تاریخی است یک حس عطوفت انسانی ،یک قطعه سنگ مرمر خرد ناشدنی ،پولاد آبدیده ، پر نرم سینه مرغان نوروزی

میر مهنا مظهر همین وطن بود
Profile Image for Hamidreza Hosseini.
210 reviews70 followers
May 30, 2015
بعد از خوندن آتش بدون دود، شیفته ی قلم نادر ابراهیمی شده بودم و زود 5 جلد این کتاب رو خریدم و خوندم. خوب بود، ولی نه به اندازه ی آتش بدون دود
Profile Image for Amirmahna.
173 reviews48 followers
October 16, 2016
به قدر سرسوزنی کتاب از آهنگ و ریتم نمی‌افتد. و ذره‌ای از روده‌درازی و اطناب در کتاب نمی‌بینید؛ همه‌چیز سرجای خودش است و داستان با قوت و سرعت تمام به پیش می‌برد و به پیش می‌راندِتان
Profile Image for Amirhossein Rezayan.
1 review1 follower
Read
May 29, 2019
یه کتاب فوق العاده دیگه از نادرجان ابراهیمی که البته در بین آثاری که من ازش خوندم بهترینه
من شخصا علاقه ای به خوندن کتابای تاریخ ندارم اما نادر ابراهیمی به قدری در بستر تاریخ داستانش رو زیبا تعریف میکنه انقدر جزئیات رو خوب توصیف میکنه که حد نداره
نادر ابراهیمی با اینکه در این کتابش داره از تاریخ کشورش واسطوره مهججور موندش میگه اما همچنان استادی خودش رو در توصیف فضاهای عشقی به خوبی و درستی به رخ مخاطبانش میکشه .
خوندن این کتاب را به هیچ وجه از دست ندین
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Haniye Foroutan.
2 reviews
May 26, 2019
از بهترين كتاب هاي تاريخي كه خوندم،كاش فيلمنامه و نسخه ي كامل كتاب منتشر ميشد....كاش نادر ابراهيمي انقدر زود از بين ما نميرفت
Profile Image for Sayyed Khalil.
37 reviews10 followers
April 28, 2014
با شوق خبر گرفتن از فرار میرزا عبدالله و کریم خان و میرمهنای عزیز شروع کردم
با شوق زندگی کردن با امیر تمام کردم
Profile Image for Taleshjoo.
24 reviews
June 11, 2020
به نام خدا

"وطن برای وطن‌خواه عطری دارد، عطری تاریخی، عطری مردمی، عطری شیرین، که تجزیه‌ی وطن و قطعه قطعه شدنِ غم‌انگیزش، هرگز این عطر را از میان نمی‌برد.
وطن عطر است، بوی بهارینِ زیستنِ آزادانه است، بوی خوشِ خاک است.
وطن آواز است."
نادر ابراهیمی نویسنده‌ای است به واقع وطن‌دوست که در جاده‌های آبی سرخش اسطوره‌ی وطن‌خواهی را برایمان ترسیم می‌کند.
قهرمانی که گرچه او را راهزن نامیده‌اند اما اوست که طعم خوش آزادی را به جنوبیان چشانده. بگذار او را ناجوانمردانه یاغی خطاب کنند، دزدیدن از بیگانه‌ای که جان و مال صاحبان این خاک را اسیر خویش کرده، شرافت محض است.
"میرمهنای دوغابی مظهر همین وطن بود."
وطنی که تاکنون برایش کتاب‌ها نوشته‌اند و شعرها سروده‌اند اما این مجموعه‌ی پنج جلدی که گویا به پایان هم نرسیده است عطر تازه‌ای از وطن خواهی را می‌پراکند.
"برجاده‌های آبی سرخ" را بی‌اطلاع از وجود میرمهنا و به دنبال آثار نادر ابراهیمی شریف شروع کردم و غرق شدم در داستان مرد دریانوردی که به راستی به تاریخ این مرز و بوم عزت بخشیده است.
جاده‌های دریای جنوب، آبی بودن اکنونشان را مدیون سرخی خون امیرمهناییان هستند، ک اگر نبودند این انسان‌های شوریده‌ی طعم وطن، هزارپاره شده بودند گل‌های این کهنه قالیِ ایران نام گرفته.
داستان، "عین واقعیت نیست، چرا که، هیچ داستانی نمی‌تواند عین واقعیت باشد و هیچ واقعیتی هم نمی‌تواند عین واقعیت دیگر، اما تا آنجا که مدرک و منابع تاریخی رخصت داده‌اند، بر پایه‌ی مجموعه‌ی بزرگی از واقعیات و مستندات قابل اعتنای تاریخی بنا شده است."
و جناب نادر که با آن قلم حق نویس و حق طلبش روایتی بس خواندنی و شیرین به یادگار گذاشته است.
4 reviews
May 25, 2019
نادر محشره، این کتاب هم یکی از فوق العاده ترین های مرحوم نادر هستش... انتشارات روزبهان میگه که قرار بوده کتاب ۱۰ جلد باشه و عجل فرصت نداده که داستان تموم شه، کسی سند قطعی برای ۱۰ جلدی بودن کتاب داره؟؟؟؟
پی دی افش رو هم نتونستم پیدا کنم، کاش بود
متاسفانع کتاب شناخته شده ای نیس، و میرمهنا غریب تر از خود کتاب...
Profile Image for Elham.
8 reviews1 follower
May 4, 2021
میرمهنای مبارز عاشق
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews882 followers
March 6, 2016
دستم نلرزیده بود. خیلی راحت در گروه نوشتم سلام میم و بعد سند. برایم خوش آمد نوشته بود. نفهمیدم با چه سرعتی رفتم و برای خودش، برای خودِ خودش نوشتم سلام میم. نوشتم که فکر نمیکردم حرفی از تو سهم من باشد. مرسی میم، مرسی. من دلم برایت تنگ شده. متاسفم برای همه لحظه هایی که بی دلیل از بین رفت. متاسفم برای ناراحتی ای که پیش آمد. من آدم راحت نوشتن ها نیستم. اصلا نیستم. اما دستم نلرزیده بود و اینها را راحت نوشته بودم برای میم. بعد از چهار سال. بعد دیدم میم ایز تایپینگ. قلبم طوری شده بود. یک چیزی مثل خوشحالی. اما حرفش هنوز از تایپینگ به من نرسیده بود که بدانم باید خوشحال باشم یا نه. ته دلم ترسیده بودم که نکند حرفی بزند که من دستم بلرزد از ناراحتی. و حرفی برایم نماند. همش یاد آخرین پیامش می افتادم. همه ی این چهار سال همان آخرین پیامش دستم را بسته بود. به اینها فکر میکردم که حرفش رسیده بود. سلام آللا جان، جایی خوانده بودم که اگر دو نفر بیش از چن روز با هم قهر باشن از دینِ پیامبر مهربانی ها خارج شده اند من اگر یک روزی برایت نوشتم خداحافظ هدفم قهر نبود فقط ...... . بگذریم. من همینکه سلام گفته بود خوشحال بودم، خوشحال بودم و حالا از خوشحالی دستم کمی می لرزید. چشمانم خیس بود از حرف زدنش. میدانی؟ من این روزها قلبم طور عجیبی درد میکند که به هر تلنگری دردش تا چشمم بالا می آید. خوشحال بودم که میم داشت حرف میزد. ما قهر نبودیم پس چرا چهار سال هیچ حرفی نزدیم!!!!

بعد حرف زده بودیم با هم، بیشتر و بیشتر. بیشترو بیشتر. انگار هیچ جهار سالی این وسط بینمان نبوده. برایش نوشتم که میم خیلی حرف دارم برایت . برایم نوشت دلم روشن شده ..
Displaying 1 - 16 of 16 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.