اونجا که سپیده و سهراب از هندونه میان بیرون میگن سلام مامان سلام بابا، یاد نخودی افتادم. نخودی از کتابای خاطرهانگیز دوران بچگیمه که تو اولین کتابش، از قطره اشکی که تو آش ِ ماما جیمجیم ریخته میشه نخودی درمیآد و میگه سلام ماما جیمجیم:)
این هم یکی دیگه از کتابای صوتی که اخیرن گوش کردم. یکمی سوررئال داستان بنده خدای بدبختی که می افته تو زندان و هندوانه اش هم همراهشه و منتظره تا برسه به معشوقه اش ولی از بس سیستم خر تو خریه که این بی گناه بیچاره نزدیک بوده الکی اعدام شه اما هندوانه اش نجاتش می ده حالا چجوریش بماند. داستانش هم کوتاهه با مزه ست اما خیلی داستان خفنی نیست همینجوری عشقی گوش کنی باحاله. یه تیکه های عاشقانه بامزه ای هم داره البته!