مجموعه داستان کوتاه شامل: «خانه ای برای شب»، «بیگانگی»، «بیمار»، «خال»، «دشنام»، «خروج»، «خانواده بزرگ ۱»، «خانواده بزرگ ۲»، «آسمان در تسخیر کلاغها» و «کبوتر چاهی به خانهات برگرد» ابراهیمی کتاب را با مقدمهای طولانی در مورد مفهوم داستان شروع میکند و تعریف خود را از داستان و هدف اصلی نوشتن، در پاسخ به کسانی که او را به شعار دادن محکوم میکنند و نوشتههای او را داستان نمیدانند، شرح میدهد. چاپ چهارم انتشارات امیرکبیر مربوط به سال ۲۵۳۶ است.
اولین اثری که از نادر ابراهیمی خوندم. قلم ابراهیمی به شدت احساسبرانگیز، ملموس و همچنین روانه. به نظرم میتونست با جهتدهی و هدفمند کردن بعضی از داستانها اونا رو ارزشمندتر کنه اما انگار نفْس کار ابراهیمی از ذهنیتی که من دارم فاصله داره؛ از طرفی هم بسیار از خوندن این مجموعه داستان لذت بردم بنابراین مستحق نمرهی کامله.👍
نادر ابراهیمی رو باید از جهاتی همردیف شخصیتهایی مثل شهید شریعتی و شهید مطهری و امثالهم دونست. با این تفاوت که جنس مبازهی نادر به شکل واضح و بیشتری از نوع ادبیات داستانیه.
تو کتابهای نادر کلمهی مبارزه و خفقان در قالب استعاره و کنایه تو کالبد شخصیتهایی که گاهی انسان هم نیستند نمود پیدا میکنه.
من دارم جلد یک کتابِ مجموعه آثار داستان کوتاه نادر ابراهیمی رو میخونم و این کتاب اولین اثر از این مجموعه داستان هست.
کتاب شامل ۱۰ داستان کوتاه هست که زیرمتن تمامی اونها مبارزات سیاسی، مقابله در برابر ظلم و مفاهیمی از این دست هست.
اما این کتاب با یک مقدمهی متفاوت از نویسنده شروع میشه.
نادر ابراهیمی تعریفش رو از داستان بیان میکنه، مهمترین عنصر قصه را هدف نویسنده از نگارش میدونه و در ادامه با منتقدان خودش که اون رو نویسندهی فلسفی با بیان عقاید سیاسی به صورت شعار میدونن صحبت میکنه.
من این قسمت را خیلی دوست داشتم. به عنوان یک نادر ابراهیمی دوست، دیگه متوجه شدم چطور باید از نثر نویسنده مورد علاقه ام حمایت کنم.
و و و مهم ترین چیز، نادر به صراحت مینویسه«در سادهترین و عاطفیترین قصهها، هدف من سرگرم کردن کسی نبوده است»، و تاکید میکنه که داستانهاش اصلا برای شب قبل خواب خوندن یا پشت میز کار وقت گذروندن مناسب نیست.
واقعا هم همینطوره. اگه بخوایم کنایه و استعارههای نثر نادر را متوجه بشیم، باید کتاب را آهسته بخونیم.
داستانها جهت یادآوری:
خانهای برای شب| صیادی به دنبال صید خورشید.
بیگانگی| کارمندی به دنبال قفل برای قفل خانهاش تا از دزدی در امان باشد اما شبی که قفل تهیه میکند ...
بیمار| مردی در بیمار در کشاکش رفع کرمزدگی زخمهای تن.
خالی| مرگ تازه عروس و داماد در شب حجله.
دشنام| سنجابی که به شیر دشنام داد و از همه جا طرد شد.
خروج| مردی با خدای تازه.
خانوادهی بزرگ(۱)(۲)| خانوادهای که یک به یک کشته میشوند.
آسمان در تسخیر کلاغها| وقتی کلاغها رابطهی بین سرو و چنار بلند را با دروغ بههم میزنند.
کبوتر چاهی به خانهات برگرد| کبوتر و باد به دنبال جفت کبوتر میگردند و جفتی که به مغرب رفته است.
فکر میکنم هنوز سالهایی زیادی باید بگذرونم تا بتونم معنای دور تک تک این داستهارو بفهمم. اما تا جایی که شد بهره بردم و خوشحالم بگم که درچند سال باز هم قراره به این داستانها برگردم.
کتاب خوبی بود. با توضیحات اولش یه کمی موافقم یکمی نه. این که نویسنده رو هیچی محدود نمی کنه. که یه قالب بدن دستش، بگن حتما باید توی همین قالب قصه تو بگی... نویسنده آزادتر از این حرفاس. خودش انتخاب می کنه که حرفاشُ چه جوری بزنه. مثلا من سبک بار دیگر شهری که دوست می داشتم و دوست دارم. یه جور سیال ذهن... با رفت و برگشت های خوب. یا مکالمه ای که مخاطبش مردم اون شهرن...
داستاناش تو این کتاب چند تاش خیلی خوب بود، چند تاش خوب و چند تا هم کاملا معمولی. از تمثیل هاش خوشم اومد. خود نادر ابراهیمی در مقدمه ی کتاب گفته که "من کار نویسندگی را با فابل (یا قصص الحیوانات) شروع کردم، با بخشیدن صفات و خصائص انسانی به گیاهان، جانوران و اشیاء"
داستان های خانواده ی بزرگ 1 و 2 رو خیلی دوست داشتم. داستان آسمان در تسخیر کلاغها به طور عجیبی حقیقی بود... و تلخ. آدمایی که میخوان هر جا خوشی و عشق هست از بین ببرنش... آدمایی که نمی خوان ببینن تو خوبی... دنیا خوبه! اصلا رسالتشون همینه! که بین همه رو به هم بزنن و دنیا رو با دروغاشون پر کنن...
مجموعه ای شامل تعدادی داستان کوتاه با نثر بی نظیر استاد بزرگ نادر ابراهیمی. بهترین داستان های این مجموعه: خالی خانواده بزرگ(۱) خانواده بزرگ (۲) آسمان درتسخیرکلاغ ها مقدمه استاد: من جاهلانه اعتقاد داشته ام که انسانم نه درخت تا باروری خم شدنم بیاموزد. اگر نقطه مشترکی میان انسان و گیاه باشد ریشه در زمین داشتن است نه سر برخاک.