New guide to the life and work of Krzysztof Kielowski, director of the 'Three Colours Trilogy' and a self-confessed pessimist who didn't like films, thought the camera was stupid
سینمای کیشلوفسکی، جزئیات استعاری و فلسفی پیچیدهای دارد که این کتاب در درک و تحلیل آن ناکام مانده است. در مجموع، کتاب حاضر از درونمایههای فلسفی تهی است و عملا از سطح یک گزارش ژورنالیستی سریع و شتابزده فراتر نمیرود، و به مرحلهی نقد و تحلیل نیز وارد نمیشود.
همیشه بعد از خواندن فیلم نامه هایی که کریشتف "کیشلوفسکی" به من می داد، به خاطر چیزهای خاصی که در آن ها بود گیج می شدم.چیزهایی مثل : چرا آن زن این درخت را لمس می کند؟ یا چرا بند کفش پیدا می کند؟ چرا از طریق انکسار نور " گوی جادویی اش " به منظره ها نگاه می کند ؟ " در فیلم زندگی دو گانه ورونیک"
بعدها وقتی سر صحنه از کریشتف می پرسیدم که منظورش از این جور سکانس ها چیست اغلب می گفت "ترجیح می دم این رو از تو بشنوم. این طوری برام جالبتره." اما به محض اینکه سعی می کردم برای او توضیحات مفصلی بدهم مانع ام می شد و می گفت : "اوه ، ایرن، خیلی پیچیده اش کردی، چیز ساده تری بگو ، باشه؟"
کیشلوفسکی، بدون تردید یکی از شاخص ترین، بزرگ ترین و تاثیرگذارترین کارگردانان مولف ده های هشتاد و نود اروپا و شاید جهان است. دستاورد او در حوزه ی سینمای معناگرا ستایش برانگیز است. با این همه کیشلوفسکی همواره اعتراف میکرد که سینما و دوربین، در مقایسه با ادبیات، ابزار مناسبی برای نمایش جهان درون نیست. جهان درون از نظر او یعنی غریزه، رویا، تقدیر و عشق.
در «سرشت و سرنوشت» براي آنكه خواننده بتواند با دنياي ذهني و نگاه منحصربهفرد كيشلوفسكي آشنا شده و به درك بهتري از نقد فيلمها برسد، در گام نخست، زندگينامه نسبتا كوتاه اما كاربردي و مفيدي ارائه شده كه كاملا مخاطب را با خلقوخوي فيلمساز درگير ميكند و همين تمهيد هوشمندانه سبب ميشود خوانندهاي كه موفق نشده دستكم برخي از فيلمهاي كيشلوفسكي را ببيند، در خوانش نقد و معرفي آنها دچار سردرگمي نشده و بتواند به راحتي حدس بزند اين فيلم، از كدام حس و ضمير ناخودآگاه كارگردان برميخيزد و چه شرايطي باعث ميشود فيلمساز صاحبسبكي چون او، مثلا اثر ضعيفي مانند «زخم» را كارگرداني كند.كتاب «سرشت و سرنوشت» در شكل و شمايل فعلي، خوب از كار درآمده و به دشواري ميتوان عيب و نقصي بر آن قائل شد.تنها نقطهضعفي كه خود را در جريان مطالعه و پيشرفت كتاب نشان ميدهد، خاليبودن جاي تصاويري از زندگي خصوصي كيشلوفسكي، صحنهها و پشت صحنههاي فيلمهاي اوست. كتاب پس از يادداشت مترجم در آغاز، دو فصل با عناوين «كريشتف كيشلوفسكي» و «در آغاز راه...» در پيش دارد كه نگاهي اجمالي است به شخصيت و زندگي اين كارگردان مطرح جهان.در اين دو فصل، درخواهيم يافت نگاه بدبينانه كيشلوفسكي به جهان و آدمهايش از كجا ميآيد، چگونه به شانس اعتقاد پيدا ميكند، چطور «اخلاق» تا اين حد برايش مهم ميشود و از چه زماني و با تأثيرپذيري از چه كساني، در مسير تبديلشدن به كارگرداني سرشناس و چيرهدست گام برميدارد.در ادامۀ كتاب، بخشي طولاني به فيلمهاي اوليه او اختصاص يافته.
اين كتاب ظاهرا نقد و بررسي و مروري بر كارنامه و نگاهي كوتاه به زندگي و انديشههاي كيشلوفسكي است ولي آنقدر در خود پند و آموزههاي اخلاقي گنجانده كه بيانصافي است اگر از كنار آن بيتفاوت و به سادگي بگذريم.گويي فضاي آرامبخش فيلمهاي استاد با آن همه بيانيههاي اخلاقي بر حال و هواي نويسنده يا مولف كتاب، خانم «مونيكا مورِر»، تأثير وافر و عميقي گذاشته است كه با شور و شيفتگي به تشريح و تشويق فيلمهاي محدود كيشلوفسكي پرداخته است.
به نظرم کتاب راهگشایی است برای علاقه مندان کیشلوفسکی گرچه بی نقص هم نیست. اطلاعات اضافه ای که راجع به کیشلوفسکی و نحوه کارش میدهد بهتر است تا نقد خود فیلم هایش.
اینو هزار سال پیش خونده بودم. دور اولی که زندگی دوگانه ورونیک و سه گانهشو دیده بودم. همچین آدم جوگیری بودم از ابتدا. اون روزها هی آزرم ازین کتاب مینوشت توی وبلاگش. جز اولین کتابهایی بود که اینترنتی خریدم:دی